یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۲۲
تاریخ اجتماعی هوش مصنوعی

عملکرد یک ماشین را تا چه حد می‌توان «هوشمند» -یعنی قیاس‌پذیر (با مقیاسی یکسان) با هوش انسان- قلمداد کرد؟ از زمان آزمون تورینگ، داوری درباره «هوشمندی» ماشین‌ها با مقایسه رفتارشان با عرف‌های اجتماعی صورت گرفته است.

سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا کتاب «چشم خدایگان» با عنوان فرعی تاریخ اجتماعی هوش مصنوعی تالیف متئو پاسکویینلی و ترجمه سهیل رضانژاد از سوی نشر هرمس به بازار کتاب آمده است.

تاریخ اجتماعی هوش مصنوعی

هوش مصنوعی (Artificial Intelligence یا AI) شاخه‌ای از علوم رایانه است که هدفش ساخت ماشین‌ها و برنامه‌هایی است که بتوانند مانند انسان «فکر کنند»، «یاد بگیرند» و «تصمیم بگیرند».

به‌طور ساده، هوش مصنوعی یعنی توانایی یک سیستم برای انجام کارهایی که معمولاً نیاز به هوش انسانی دارند. کارهایی مانند یادگیری از تجربه‌ها، تشخیص الگوها (مثل شناسایی چهره یا صدا)، تصمیم‌گیری در شرایط پیچیده و حل مسئله و برنامه‌ریزی.

متئو پاسکویینلی استاد فلسفه علم دانشگاه کافوسکاری ونیز از اندیشمندان برجسته حوزه «مطالعات انتقادی هوش مصنوعی» است. او در سال‌های اخیر کوشیده است حوزه‌های پژوهشی متنوعی از جمله اقتصاد سیاسی، جامعه‌شناسی کار، علوم ارتباطات و فلسفه ذهن و زبان را درهم‌آمیزد. کتاب حاضر حاصل مطالعات و سنتز پژوهش‌هایی است که پیشتر و در سال‌های اخیر در چندین مقاله ارائه شده بود. این کتاب دست‌کم به دوازده زبان از جمله چینی و روسی و عربی و ترکی ترجمه شده و اخیراً نیز جایزه یادبود ایزاک و تامارادویچر را دریافت کرده است.

تاریخ اجتماعی هوش مصنوعی
متئو پاسکویینلی

کتاب «چشم خدایگان» بعد از مقدمه مترجم، مقدمه: هوش مصنوعی به مثابه تقسیم کار، ابزارهای مادی تفکر الگوریتمی و دو بخش عصر صنعتی و عصر اطلاعات به ببج و ماشینی‌سازی کار ذهنی، مسئله ماشین‌آلات، سرچشمه‌های عقل عمومی مارکس، انتزاع کار، خودسازماندهی ذهن رایانیک، خودکارسازی تشخیص الگو، هایک و معرفت‌شناسی پیوندگرایی و اختراع پرسپترون می‌پردازد.

در شرح اختراع پرسپترون می‌خوانیم: «عملکرد یک ماشین را تا چه حد می‌توان «هوشمند» -یعنی قیاس‌پذیر (با مقیاسی یکسان) با هوش انسان- قلمداد کرد؟ از زمان آزمون تورینگ، داوری درباره «هوشمندی» ماشین‌ها با مقایسه رفتارشان با عرف‌های اجتماعی صورت گرفته است. رایانیک‌شناسی این مسئله را به شیوه متفاوتی بررسی کرد، یعنی با فرض گرفتن «سازوکاری» مشترک (خواه منطقی یا فیزیولوژیک) میان انسان‌ها و ماشین‌ها. اما در دهه‌های پیش از رایانیک‌شناسی و علم رایانه، روان‌سنجی نیز هوش انسان را به چیزی اندازه‌گیری‌شدنی (و بالقوه رایانش شدنی) تبدیل کرده بود. مثلاً اسپیرمن در اوایل سده بیستم اندازه‌گیری آماری «هوش عمومی» (یا عامل جی(g)) را به عنوان عامل ارتباط و همبستگی میان کارهای نامرتبط در آزمون مهارت مطرح کرد. برای اسپیرمن، این همبسته‌ها نمودی ریاضیاتی از قوه شناختی بنیادینی بودند که عقل سلیم آن را «هوش» می‌نامد. تحلیل اسپیرمن بر دو عامل مبتنی بود: هوش عمومی(g) و توانایی خاص(s). چند دهه بعدتر، ثورستون از اسپیرمن انتقاد کرد که هوش را تنها به دو عامل فروکاسته است و پیشنهاد بررسی چند عامل را مطرح و سیاهه‌ای از هفت ویژگی هوش یا «توانایی‌های ذهنی اولیه» آماده کرد. بسیاری خوش‌بین بودند که این فنون آماری انعطاف‌پذیرند و می‌توانند به طور بالقوه شمار ابعاد را افزایش دهند و پیچیده‌ترین وجوه ذهن و جهان را مدل‌سازی کنند. در سال ۱۹۳۵، ثورستون کتابی با عنوان پیشگویانه بُردارهای ذهن منتشر کرد که هدفش ارائه مقدمه‌ای ساده بر تحلیل چندعاملی برای دانشجویان بود و بدین‌ترتیب روان‌شناسی را بیشتر به سمت ذهنیت آماری می‌کشاند.

با این همه، چنین مقیاس کمی‌ای برای هوش، که از پیشامدهای اجتماعی جدا افتاده و بسترهای تاریخی از آن دریغ شده بود، از نوعی نظم اجتماعی شایسته‌سالارانه پشتیبانی می‌کرد و از جمله به تقویت رفتار پرسش‌برانگیز اندازه‌گیری بهره هوشی کمک کرد. این فنون برای حفظ سلسله‌مراتب‌های اجتماعی و جداسازی نژادی و تربیت نیروی کار کلیدی بوده‌اند و هنوز نیز چنین‌اند. باید به یاد داشته باشیم که شبه‌علم روان‌سنجی را فرانسیس گالتون، آماردان انگلیسی، با اهداف نژادپرستانه و گرایش به اصلاح نژادی پایه گذاشت؛ او می‌خواست نشان دهد که میان هوش و قومیت همبستگی وجود دارد. شاید تصادفی نباشد که سامانه‌ای برای تبعیض ریاضیاتی میان انسان‌های طبقه‌ها و «نژادها» ی مختلف در نهایت برای همتراز کردن انسان‌ها و ماشین‌ها به کار گرفته شد.

از عامل جی پیشنهادی اسپیرمن استفاده شده است تا «هوش» به شکل «شیء» علمی تازه‌ای عینیت بیابد که می‌شد آن را به شیوه آماری اندازه‌گیری کرد. چنان که پیشتر گفتیم، گیگرنزر نیز متوجه فرایند مشابهی شد: عینیت یافتن یکی از ابزارهای پژوهش در حوزه روان‌شناسی در پارادایم فکری این رشته؛ او اشاره می‌کند، در روان‌شناسی میانه سده بیستم، «ابزارهای آماری» روان‌سنجی نهایتاً «به انواع نظریه ذهن» در روان‌شناسی تبدیل شدند. گیگرنزر به همراه دانیل گلدشتاین شرح می‌دهند که چگونه پذیرش ابزارهای آماری به تدریج استعاره رایانه را نیز برای ذهن محبوب کرد و به باورپذیری آن افزود. بنا به نظر این دو، دقیقاً تاثیر ابزارهای آماری چون نظریه آزمون فرضیه نیمان-پیرسن و تحلیل واریانس رولاند فیشر بود که به تقویت استعاره ذهن به مثابه رایانه در نیمه دوم سده بیستم کمک کرد.

نمونه دیگری از تبدیل ابزار پژوهش به مدلی برای ذهن پرسپترون است که در آن فنی آماری تلویحاً به مدلی برای مغز (و نهایتاً به مدلی برای دانش جمعی) تبدیل شده است. اختراع شبکه‌های عصبی آماری و شیوه ساخت آنها، تلویحاً «ذهن را نوعی آماردان شهودی» تلقی و در مقابل آمار را به مدلی برای ذهن مصنوعی تازه تبدیل می‌کرد. از آن زمان تاکنون، ابزارهای آماری نه تنها به مدلی برای «هوش» در رشته روان‌شناسی تبدیل شده‌اند، بلکه مدلی برای «هوش مصنوعی» در توسعه خودکارسازی کار نیز بوده‌اند. در نهایت، سراسر دیدگاه آماری از جهان و جامعه، به تعبیری، وارد فرایند خودکارسازی شد، به گونه‌ای که این فرایند به کمک هوش مصنوعی عادی و طبیعی شد.»

کتاب «چشم خدایگان» با عنوان فرعی تاریخ اجتماعی هوش مصنوعی تالیف متئو پاسکویینلی و ترجمه سهیل رضانژاد با ۳۳۵ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و بهای ۴۲۰ هزار تومان از سوی نشر هرمس به بازار کتاب آمده است.

این کتاب به عنوان نامزد چهل و سومین جایزه کتاب سال انتخاب شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها