جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
حمید مصدق؛ پیوند شعر و حقوق

حمید مصدق، چهره‌ای منحصربه‌فرد در سپهر روشنفکری معاصر ایران است که توانست میان «دقت ریاضی‌وارِ حقوق» و «سیالیت شهود شاعرانه» پیوندی ناگسستنی برقرار کند.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: سفرِ زندگی حمید مصدق در زمستان ۱۳۱۸ در شهرضا آغاز شد، اما تکوین شخصیت هنری او در فضایِ پویای اصفهان و دبیرستان تاریخی «ادب» شکل گرفت. اصفهانِ آن دوران، کلاسِ درسی بزرگ برای نوجوانی بود که در تلاقی سنت و مدرنیته، به دنبال زبانی تازه می‌گشت. همنشینی با چهره‌های مطرح ادبیات معاصر ایران، همچون هوشنگ گلشیری، بهرام صادقی و محمد حقوقی، به مصدق آموخت که ادبیات بیش از آنکه صرفاً ابزاری برای فصاحت باشد، بستری برای بازنمایی حقیقت‌های انسانی است. او در این دوران دریافت که ارزش یک اثر هنری، در پیوند عمیق آن با ریشه‌های فرهنگی و در عین حال، پاسخگویی به نیازهای زمانه نهفته است.

حقوق‌دانی با جانِ شاعرانه؛ تلاقیِ استدلال و شهود

شاید در ابتدا تضادی میان دنیای خشک ماده‌های قانونی و جهان رهای شعر به نظر آید، اما برای مصدق، این دو قلمرو در خدمت یک هدف واحد بودند: «برقراری نظم و عدالت». تحصیلات عالی او در رشته حقوق و اقتصاد در ایران و سپس پژوهش‌های علمی در انگلستان، به ذهن او انضباطی بخشید که در هندسه دقیق اشعارش به وضوح دیده می‌شود. او به عنوان وکیل پایه یک دادگستری و عضو هیئت علمی دانشگاه، بر این باور بود که کلمه، گران‌بهاترین دارایی انسان است. از همین رو، وسواس او در انتخاب واژگان، هم در لوایح حقوقی و هم در سروده‌های نیمایی‌اش، نشان از احترام عمیق وی به ساحت «معنا» داشت. مصدق هیچ‌گاه اجازه نداد تبصره‌های قانونی، چشمه خلاقیت او را بخشکانند، بلکه از حقوق برای فهم ساختارهای اجتماعی و از شعر برای بیان آرمان‌های والای بشری بهره برد.

«من اگر بنشینم»؛ فراخوانی برای همدلی و حرکت در دهه ۴۰

در حافظه جمعی ایرانیان، نام حمید مصدق با دعوت به «پویایی» گره خورده است. منظومه «آبی، خاکستری، سیاه» که اولین بار در سال ۱۳۴۳ منتشر شد، فراتر از یک اثر ادبی، خوانشی اخلاقی از لزوم حضور فعالِ انسان در سرنوشت خویش است. در دهه ۴۰، این شعر به نمادی از هم‌گرایی اجتماعی بدل شد. بندِ مشهور «من اگر بنشینم / تو اگر بنشینی / چه کسی برخیزد؟» در واقع ترویج اخلاق جمعی و نفی انفعال است. مصدق در پی آن بود که به مخاطب خود یادآور شود صلاحِ جامعه در گروی تلاش تک‌تکِ آحاد آن است و سعادت فردی، مسیری جدای از سعادتِ جمعی ندارد.

حمید مصدق؛ پیوند شعر و حقوق

نوآوری در ساختار؛ موسیقی تکرار و هندسه‌ی کلام

از منظر نقد ادبی، مصدق را باید یکی از نوسرایانِ وفادار به اسلوب نیمایی دانست که توانست با امضای شخصی خود، این سبک را غنی‌تر کند. او با بهره‌گیری از تکنیک «ردیف‌های آغازین»، موسیقیِ درونی شعر نو را ارتقا داد. این تکرارهایِ هنرمندانه در ابتدای بندها، نوعی ضرب‌آهنگ تأکیدی ایجاد می‌کرد که علاوه بر گوش‌نواز کردن کلام، پیام محوری شعر را در ذهن خواننده تثبیت می‌نمود. این شگرد، در کنارِ زبانِ ساده و بی‌پیرایه‌اش، باعث شد که اشعار بلند او به راحتی توسط توده‌های مردم بیشتر خوانده شود و در حافظه‌ها ماندگار شود. این تکرارهای موسیقایی در منظومه‌های بلند او، حکمِ لنگرگاه‌هایی را داشت که خواننده را در میانه‌ی طوفان کلمات، به یک معنای واحد و منسجم متصل می‌کرد.

علاوه بر موسیقی، مصدق در «تصویرگریِ نمادین» نیز متبحر بود. او از رنگ‌ها نه فقط به عنوان صفت، بلکه به عنوان نمادهایی از «وضعیت‌های انسانی» استفاده می‌کرد. در نگاه او، رنگ‌ها بارِ معنایی خاصی داشتند؛ «سیاه» نمادی از تیرگی‌های ناخواسته و دشواری‌ها، «خاکستری» نشانگرِ تردید و بی‌تصمیمی، و «آبی» افقِ روشنی بود که از مسیرِ اتحاد و همدلی به دست می‌آمد. این پالتِ رنگی، شعر او را از یک متنِ ساده به یک اثرِ هنریِ چندوجهی بدل می‌کرد که هم‌زمان عواطف و اندیشه مخاطب را به چالش می‌کشید.

حقوق‌دان ساحت واژه؛ دقت قضایی در خدمت غزل

نظم و انضباط حاکم بر زبان مصدق، ریشه در حرفه‌ی تخصصی او داشت. او به عنوان یک وکیل برجسته، به خوبی از «ارزش و وزنِ کلمات» آگاه بود. مصدق می‌دانست که در یک لایحه قانونی، جابه‌جایی یک واژه می‌تواند مسیرِ حقیقت را دگرگون کند؛ او همین دقتِ وسواس‌گونه را به دنیای شعر نیز تسری داد.

او در دوران تدریس در دانشگاه، همواره به دانشجویانش می‌آموخت که حقیقت، محصولِ جست‌وجوی مداوم و استدلالِ منطقی است. این نگاهِ علمی در اشعار او نیز متبلور است. او وقتی از مفاهیمی چون «حق‌طلبی» سخن می‌گوید، تنها به برانگیختن احساسات بسنده نمی‌کند، بلکه گام‌به‌گام، مقدمات فکری لازم را در ذهن مخاطب می‌چیند. او ابتدا از دغدغه‌های فردی شروع می‌کند، سپس به ضرورتِ تبدیل فرد به جمع می‌رسد و در نهایت، اخلاق‌گرایی و حرکت را به عنوان یک ضرورت منطقی معرفی می‌کند. این ساختارِ پله‌کانی، همان «هندسه‌ی کلامی» است که شعر او را برای ذهن‌های تحلیل‌گر، به‌ویژه قشر دانشگاهی، بسیار پذیرفتنی می‌کرد.

«درفش کاویان»؛ بازخوانی هویت ملی برای انسان معاصر

یکی دیگر از بخش‌های ارزشمند کارنامه ادبی مصدق، منظومه‌ی «درفش کاویان» است. او در این اثر، با مهارت یک پژوهشگر تاریخ و لطافت یک شاعر، به سراغ اساطیر کهن ایرانی رفت. اما هدف او صرفاً روایتِ گذشته نبود؛ مصدق در این منظومه، اسطوره را به عنوانِ ابزاری برای تقویتِ «هویت ملی» و «ایثار» به کار گرفت. او کاوه را به عنوان نمادی از اراده‌ی ملی بازآفرینی کرد تا به انسانِ معاصر بگوید که ریشه‌های او در اصالت و پایداری است.

او در لایه‌های عمیق این شعر، به نفی سستی و ناامیدی می‌پردازد. مصدق به مخاطب خود می‌آموزد که سرنوشت، امری گریزناپذیر نیست، بلکه این «اراده و تلاش» است که مسیر آینده را رقم می‌زند. کاوه‌ی او، تجسمِ روحیه‌ی ایرانی است که در برابر سختی‌ها قد علم می‌کند و برای حفظ ارزش‌های والای جامعه، ازخودگذشتگی نشان می‌دهد.

حمید مصدق؛ پیوند شعر و حقوق

میراٍثِ ماندگار؛ استادی که به «امید» وفادار ماند

حمید مصدق تا آخرین روزهای حیاتش در آذرماه ۱۳۷۷، همواره به رسالتِ فرهنگی‌اش وفادار ماند. او که سال‌ها در دانشگاه علامه طباطبایی به تدریس اشتغال داشت، نه‌تنها علمِ حقوق، بلکه اخلاق و تعهد را به نسلی از نویسندگان و حقوق‌دانان آموخت. او در سال‌های پایانی عمر، با وجود بیماری، همچنان در مجله کانون وکلا به تبیین پیوندِ میانِ فرهنگ، قانون و اخلاق مدنی پرداخت.

کارنامه او نشان داد که می‌توان شاعری دلسوخته بود و در عین حال، از حقوقِ جامعه سخن گفت؛ می‌توان وکیل بود و در عین حال، قلبی آکنده از مهرِ انسانی داشت. او به ما آموخت که مسئولیت‌پذیری، اولین گام برای رسیدن به پیشرفت است. او شاعری بود که در هر شرایطی، قلمش را در دواتِ امید می‌زد و برای اعتلای نام ایران می‌سرود.

حمید مصدق به ما یادآوری کرد که ادبیات، تنها برای سرگرمی نیست، بلکه بستری برای بیداریِ وجدان و مرهمی برای دردهای مشترک است. نام او با مفاهیمِ والایی چون «همبستگی» و «ایستادگی» عجین شده است.

در نهایت، آنچه حمید مصدق را در جایگاهی رفیع قرار می‌دهد، صمیمیت و روانیِ کلام اوست. او توانست پیچیده‌ترین دغدغه‌های انسانی را به زبانی چنان ساده ترجمه کند که هر خواننده‌ای، از هر قشری، خود را در آینه‌ی اشعار او بیابد. او به معنای واقعی کلمه، شاعری بود که دردهای مردم را می‌شناخت و برای رسیدن به افق‌های روشن، نغمه‌سرایی می‌کرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها