سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مرجانه حسینزاده: زندگی در سایه امامرضا (ع)، امام مهربانیها، فرصتی گرانقدر است که مشهدیها از آن بهرهمند هستند. همسایگی با خورشید، نهتنها مزیتی معنوی، بلکه مسئولیتی فرهنگی را بر دوش ما میگذارد، مسئولیتی که با شناخت بیشتر از این امام بزرگوار و گسترش معارف رضوی معنا مییابد. شناخت شخصیت، سیره، معارف و فضائل امام رضا (ع)، نهتنها برای ارتقای ایمان و معرفت فردی اهمیت دارد، بلکه چراغ راهی برای جامعه در رسیدن به الگوهای اخلاقی و انسانی است. در این مسیر، کتابها بهعنوان بهترین ابزار آگاهیبخش و ماندگار، نقشی حیاتی ایفا میکنند. در پرونده «چهارشنبهها با کتابهای امام رضایی» هر هفته به معرفی یکی از کتابهای مرتبت با امام رضا (ع) میپردازیم.
مژگان شیخی متولد سال ۱۳۴۱ است که از سال ۶۳ کار نوشتن را با داستان «بلبل نوک طلا و باغ آرزوها» آغاز کرد و تاکنون بیش از ۱۵۰ عنوان از کتابهایش به چاپ رسیده است که برخی از آنها تبدیل به فیلم سینمایی شدند. از آثار او در زمینه ادبیات کودک میتوان به «زندگی حضرت یوسف»، «تابستان و غاز سفید»، «دستی برای دوستی» و «گلی در سرزمین زمستانها» و «۳۶۵ قصه برای ۳۶۵ روز سال» اشاره کرد.
رمان «مسافر هشتم» اثر مژگان شیخی به گوشهای از زندگی امام رضا (ع) و به مسیری که امام رضا (ع) پیموده و مسائلی که برای ایشان اتفاق افتاده در قالب داستان میپردازد.

این رمان شامل داستانهای کوتاهی است که به زندگی هشتمین امام شیعیان اشاره دارند. بوی خوش نان، یک سبد خرما، یک روز تابستانی، مامون در تالار آینه، پیک ها و پیام ها، کاروان می رود، سرزمین آب های فراوان و… از جمله داستانهای این کتاب است.
این داستانهای کوتاه، راویِ سفر پرحادث امام هستند که لابهلای آنها اخلاق و رفتار و شخصیت امام بهخوبی مشخص میشود.
در بخشی از رمان آمده است: «امام رضا بر سر مزار پیامبر نشسته بود. حرف میزد و درد دل میکرد. یارانش در اینطور مواقع تنهایش میگذاشتند. دور و برش نمیآمدند. چرا که دلش میخواست با پیامبر تنها باشد: «پدر را شهید کردند…خانههایمان را غارت کردند… و حالا زمزمههای دیگری به گوش میرسد…سفر غربت…سفری که بازگشتی ندارد…»
اگر میخواهیم کمی از تاریخ فاصله بگیریم، این کتاب در عینِ متعهد بودن به تاریخ، داستانهایی بسیار جذاب و ناب از زندگی امام رضا (ع) را روایت میکند.
نظر شما