یکشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۴ - ۰۸:۵۹
چه کسی رولان بارت را کشت؟

لوران بینه در رمان جنایی - معمایی «نقش هفتم زبان» در قتل تصادفی رولان بارت تردید وارد می‌کند و این احتمال را پیش می‌کشد که بارت به‌دلیل در اختیار داشتن یک سند مهم به قتل رسیده باشد. اینجاست که رمان از تاریخ و زندگی‌نامه به ساحت تخیل وارد می‌شود و یک کارآگاه خیالی به نام ژاک بایار پا به صحنه می‌گذارد.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) علی امامی: رولان بارت از چهره‌های برجسته و تأثیرگذار نظریه ادبی بود و دیدگاه‌هایش درباب خوانش و تفسیر متن که ریشه‌دار در زبان‌شناسی و نشانه‌شناسی بود، باب تازه‌ای در مواجهه با هنر و ادبیات و هرآنچه به‌عنوان متن، قابلیت خوانش و تفسیر را داشت، گشود.

بارت را اگرچه بیشتر به‌عنوان نظریه‌پرداز می‌شناسیم، اما آثار خودزندگی‌نامه‌ای او از مباحث نظری فراتر می‌روند و با متن ادبی خلاقه پهلو می‌زنند. کتاب اتوبیوگرافیک و رمان‌گونه «رولان بارت نوشته‌ی رولان بارت» نمونه شاخص این دست آثار بارت است؛ اثری که مرز میان خاطره و تفکر و نظریه و داستان را از میان می‌برد.

نکته مهم دیگر درباره رولان بارت این است که او در دوره‌ای از تاریخ روشنفکری فرانسه زیست که بازار فلسفه‌ورزی و نظریه‌پردازی داغ بود و مباحث نظری متنوعی، نه‌فقط در حوزه ادبیات و هنر، که در حوزه‌های سیاست و جامعه‌شناسی و… نیز رونق داشتند. عصر رولان بارت عصر شکوفایی نظریه در تاریخ قرن بیستم بود و همچنین عصری که رمان نو در فرانسه حسابی سروصدا کرده بود و رمان نو عرصه‌ای بود که نظریات بارت در آن خوب جواب می‌داد. رولان بارت همچنین در عصر جنبش‌های اعتراضی در غرب زیست؛ عصری که رابطه زبان و قدرت و متن و قدرت دستمایه تأملاتی نقادانه قرار گرفت و همچنین رابطه مؤلف و متن، که نمودش نظریه «مرگ مؤلف» خود بارت بود.

به‌روایت تاریخ، رولان بارت در سال ۱۹۸۰ درحالی‌که از مهمانی ناهار با فرانسوا میتران، که آن زمان برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۸۱ فرانسه کاندید شده بود و در آن انتخابات به پیروزی رسید، به خانه برمی‌گشت، براثر تصادف با یک ون خشکشویی کشته شد. همین حادثه، یعنی مرگ بارت براثر تصادف اتومبیل، جرقه نوشتن رمان «نقش هفتم زبان: چه کسی رولان بارت را کشت؟» لوران بینه – نویسنده معاصر فرانسوی - را زده و به نوشتن یک رمان جنایی – معمایی و فلسفی با موضوع زندگی و اندیشه‌های این نظریه‌پرداز برجسته قرن بیستم منجر شده است.

لوران بینه (Laurent Binet)، متولد ۱۹۷۲، استاد دانشگاه و نویسندۀ فرانسوی است. او فارغ‌التحصیل رشته ادبیات از دانشگاه پاریس و از نویسندگان مطرح امروز فرانسه است و برای آثارش جوایز مختلفی دریافت کرده است.

رمان‌هایی که درباره شخصیت‌های واقعی نوشته می‌شوند هم می‌توانند بسیار جذاب باشند و هم سخت ملال‌آور. بستگی دارد نویسنده چقدر در تبدیل یک شخصیت واقعی به شخصیت داستانی خلاقیت به خرج دهد و با رفتن سراغ وجوهی کمتر شناخته از آن شخصیت، از او آشنایی‌زدایی کند، به‌نحوی که خواننده، در عین شناخت پیشین‌اش از شخصیتی که داستانی درباره‌اش می‌خواند، احساس کند تازه با این شخصیت مواجه شده است.

از دیگر رموز موفقیت رمان‌های زندگی‌نامه‌ای یا نیمه‌زندگی‌نامه‌ای ارائه تصویری دقیق و جزئی‌نگرانه از زمانه‌ای‌ست که شخصیت داستان در آن زیسته است.

با خواندن رمان «نقش هفتم زبان» می‌بینیم که لوران بینه به‌خوبی از عهده تبدیل بارت به شخصیت داستانی برآمده است. رمان از همان عنوانش ما را به دنیای نظری بارت که سخت با زبان و زبان‌شناسی پیوسته است وصل می‌کند. مهمتر از آن اما طرح‌وتوطئه جنایی – معمایی بدیعی است که بینه برای نوشتن داستانی درباب بارت برگزیده است. بینه با این ترفند نمی‌گذارد که خواننده‌ای که دوست دارد قصه را دنبال کند، از خواندن بحث‌های نظری در رمانی که شخصیت محوری آن یک نظریه‌پرداز است، گرفتار ملال شود.

چه کسی رولان بارت را کشت؟

بینه در رمان «نقش هفتم زبان» در قتل تصادفی رولان بارت تردید وارد می‌کند و این احتمال را پیش می‌کشد که بارت به‌دلیل در اختیار داشتن یک سند مهم به قتل رسیده باشد. اینجاست که رمان از تاریخ و زندگی‌نامه به ساحت تخیل وارد می‌شود و یک کارآگاه خیالی به نام ژاک بایار پا به صحنه رمان می‌گذارد. نکته جذاب درباره شخصیت این کارآگاه، تضاد او با وجه فلسفی و روشنفکرانه شخصیت رولان بارت است. ژاک بایار اصلاً اهل فلسفه‌ورزی نیست و با عوالم روشنفکری کاملاً بیگانه است. این تضاد، یکی از دیگر وجوه جذاب رمان «نقش هفتم زبان»، یعنی وجه طنزآمیز و آیرونیک و بازیگوشانه آن را رقم می‌زند. رویارویی بایار با روشنفکران دهه ۸۰ فرانسه و بحث‌های فلسفی‌ای که میان آن‌ها درمی‌گیرد، موقعیت‌هایی کمیک را در رمان پدید می‌آورد.

چنانکه پیش‌تر نیز اشاره شد، «نقش هفتم» زبان نه‌فقط درباره رولان بارت که واجد تصویری از فضای روشنفکری فرانسه اواخر دهه ۱۹۷۰ و ابتدای دهه ۸۰ میلادی است. نویسنده در این رمان، از خلال رمانی جنایی – معمایی با شخصیت‌هایی واقعی و خیالی، سفری به فرانسه دوران شکوفایی نظریه را تدارک می‌بیند. او اما در این سفر تصویری غیرکلیشه‌ای از آن دوران به دست می‌دهد و بازیگوشانه بر پشت صحنۀ زندگی روشنفکری فرانسه‌ای که زمینه رویدادهای رمان است نور می‌تاباند.

در «نقش هفتم زبان» روشنفکرانی چون میشل فوکو، ژاک دریدا، ژولیا کریستوا، اومبرتو اکو، ژان‌پل سارتر، هلن سیکسو، رومن یاکوبسن، ژاک لکان، ژیل دلوز و… در هیئت شخصیت‌های داستانی به صحنه می‌آیند. تصور کلیشه‌ای از رمانی که چنین متفکرانی در آن حضور دارند چه‌بسا این باشد که در این رمان، سراسر با بحث‌های فلسفی و نظری و شکوه اندیشه سروکار داشته باشیم. اما اصلاً چنین نیست. بینه در «نقش هفتم زبان» با طنزی رندانه و هوشمندانه روشنفکران مشهور فرانسوی قرن بیستم را از عرش به فرش می‌آورد و آن‌ها را نه‌فقط در حال اندیشیدن به امور مهم و والا، بلکه درگیر حسادت‌ها و رقابت‌ها و امور عادی و روزمره‌ای هم که همه آدم‌های معمولی در مشاغل مختلف درگیرشان هستند به تصویر می‌کشد.

«نقش هفتم زبان» همچنین باب تأمل در مسائلی فلسفی درباره کارکرد زبان را می‌گشاید و از خلال داستانی تخیلی دربارۀ مرگ رولان بارت، به تأمل دربارۀ نقش مؤثری می‌پردازد که زبان می‌تواند در طراحی واقعیت ایفا کند. بینه همچنین در این رمان پای نشانه‌شناسی را که تخصص رولات بارت بود و نیز پای سیاست و تاریخ را در متن داستانی معمایی و طنزآمیز به میان می‌آورد. مجموع آنچه گفته شد، از «نقش هفتم زبان» رمانی می‌سازد که آمیزه‌ای از معما و مضحکه فلسفه و نظریه است.

«نقش هفتم زبان» همچنین مسئله بازی واقعیت و متن را پیش می‌کشد و این را که نسبت داستان و واقعیت چگونه می‌تواند باشد و داستان چطور می‌تواند ظاهر واقعیت را به پرسش گیرد و در آنچه واقعیت پنداشته می‌شود تردید وارد کند. این رمان، از بازی طنزآمیز و نقادانه تخیل سخن می‌گوید؛ بازی‌ای که در عین تخیلی بودنش، می‌تواند به‌شدت جدی باشد و زوایایی از واقعیت را عیان کند که تاریخ و روایت‌های مستند به آن‌ها راه نبرند، چنانکه در بخشی از رمان آمده است: «سیمون همان‌طور که عقبکی می‌رود فکر می‌کند: اگر او واقعاً شخصیت یک رمان بود (فرضی که در آن موقعیت با آن نقاب‌ها و اشیای کوبندۀ بدیع تقویت می‌شود: با خودش می‌گوید رمانی که لابد ترسی از دست‌کاری کلیشه‌ها ندارد) واقعاً چه خطری تهدیدش می‌کرد؟ رمان خواب و خیال نیست: در رمان ممکن است بمیری. به هر حال معمولاً شخصیت اصلی کشته نمی‌شود مگر اینکه احتمالاً پایان داستان باشد.

اما اگر پایان داستان بود چطور می‌توانست خبر داشته باشد؟ چطور بداند در کدام صفحه از زندگی‌اش است؟ از کجا بدانیم که آخرین صفحه از قصۀ زندگی‌مان فرا رسیده است؟

و آیا اصلاً هیچ‌وقت شخصیت اصلی بوده است؟ آیا هر کسی فکر نمی‌کند قهرمان زندگی خودش است؟

سیمون مطمئن نیست که از لحاظ مفهومی آن‌قدر مجهز باشد که بتواند مشکل زندگی و مرگ را از زاویۀ هستی‌شناسیک داستانی درست درک کند، پس تصمیم می‌گیرد تا هنوز وقت دارد، یعنی قبل از اینکه مرد نقاب‌پوشی که سمتش پیش می‌آید با بطری‌خالیِ توی دستش سرش را بشکند، برود سراغ کاری عملی‌تر.»

رمان «نقش هفتم زبان: چه کسی رولان بارت را کشت؟» با ترجمه ابوالفضل الله‌دادی در نشر نو منتشر شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها