سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سید حسن حسینی نژاد: گاهی یک خودروی کوچک میتواند حامل دنیایی بزرگ از امید، شادی و آموزش باشد. خودرویی که هر بار روشن میشود، مأموریتی روشنتر از مسیرش دارد. مأموریتی چون رساندن دانایی و شادی به دل کودکانی که شاید فاصلهشان از مراکز فرهنگی زیاد باشد، اما شورِ یادگیریشان بیانتهاست.
خودروی کتابخانه سیار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، با همین هدف به راه افتاده است؛ تا نشان دهد فرهنگ، آموزش و شادی میتوانند تا دورترین نقطهها سفر کنند.
از سویی دیگر و در دل این حرکت زیبا، مربیانی نیز هستند که با عشق و ایمان، چرخهای این مأموریت فرهنگی را به گردش درمیآورند.
محمدحسن حاجیحسینی، یکی از همین مربیان است؛ کسی که عشق به فیزیک، نجوم و عکاسی را با مهارت در آموزش و ارتباط با کودکان درآمیخته است. او باور دارد که یادگیری، تنها در کلاسهای رسمی اتفاق نمیافتد؛ بلکه در دل لبخندها، بازیها و نگاههای مشتاقِ کودکانی شکل میگیرد که تشنه کشفاند.
کتابخانه سیار برای او فقط وسیلهای برای رفتوآمد نیست، بلکه یک کلاس درحرکت است؛ جایی که هر توقف، آغاز ماجرایی تازه است. در یک روز کاری، او با کودکان قصه میگوید، بازی میکند، آموزش میدهد و از شگفتیهای جهان سخن میگوید و هر دیدار، تجربهای تازه و هر لبخند، انگیزهای دوباره برای ادامه مسیر است.
در این گفتوگو، از حاجیحسینی که دانشآموخته فیزیک و متولد ۲۵ اردیبهشتماه ۱۳۶۸ در گرگان و علاقه خاصی به مطالعه کتابهایی در حوزه فیزیک، عکاسی، نجوم، عکاسی، کامپیوتر و حتی فلسفه و روانشناسی دارد، میخواهیم برایمان از تجربههایش بگوید؛ از روزهایی که با خودروی سیار راهی مناطق مختلف میشود، از خاطراتی که در دلش ماندگار شدهاند و از لحظههایی که باورش را به تأثیر آموزش و عشق به دانایی، عمیقتر کردهاند. او روایتگر سفری است که در آن، آموزش متوقف نمیشود، حتی وقتی جاده تمام میشود.

مسیر همکاری شما با کانون از کی آغاز شد؟
از تیر ۱۳۸۸ بهصورت مدرس آزاد در زمینه نجوم و عکاسی با کانون پرورش فکری همکاری داشتم. از اسفند ۱۴۰۳ بهعنوان مربی سیار شهر گرگان بهصورت شرکتی استخدام شدم.
در حال حاضر بنده مربی سیار شهر گرگان هستم و عمده فعالیتم در مدارس مناطق محروم شهر گرگان است. البته گاهی برای اجرای برنامه آسماننمای بادی سیار به مناطق دیگر استان گلستان همسفر میکنم.
در حال حاضر در حدود هزار عنوان کتاب در قالب ۵ هزار جلد و چندین بازی و سرگرمی فکری دارایی اصلی مرکز سیار شهری گرگان کانون پرورش فکری است. البته آسماننمای سیار و برخی بازیهای دیگر نیز بنا به نیاز در اختیار بنده قرار میگیرد.
بهعنوان یک دهه شصتی کار با کودکان امروزی چگونه است؟
هر نسلی قصه و حال و هوای خودش را دارد؛ اما درمجموع کار با کودکان و نوجوانان مملو از خاطرات شیرین است. البته گاهی خاطرات تلخی هم به همراه دارد. از خاطرات شیرین من شور و شوق فوقالعاده بچهها هنگام دریافت کتاب یا قرار گرفتن در محیط آسماننما است.
همچنین رفتن به شهرها و روستاهای مختلف و آشنایی بافرهنگ آنها بسیار برای من جذاب است. امّا یک خاطره تلخ که برای من اتفاق افتاد این بود که در دفتر یک مدرسه نشسته بودم و یک دانشآموز کمبضاعت ازنظر مالی برای دریافت کفشهای دستدوم اهدایی به دفتر مدرسه آمد امّا هیچکدام از کفشها اندازه پایش نشد که دیدن این مسئله برای من بسیار تلخ و ناراحتکننده بود و همچنان در گوشه ذهنم باقیمانده است.

به نظر شما برای بهبود خدمات کتابخانه سیار چه چیزهایی نیاز است؟
امروزه در بحث مطالعه و کتابخوانی درگیر مسائل زیادی هستیم که حل هرکدام از آنها نیازمند کار کارشناسی و خلاقیت و ابزارهای موردنیاز است.
مثلاً درزمانی که من دانشآموز بودم منابع مطالعاتی در مورد یک موضوع بسیار محدودتر نسبت به امروز بود و همانها نیز اغلب توسط کارشناسان آن موضوع تهیه میشد. امّا امروز چه بهصورت آفلاین (کتاب و مجله و…) چه بهصورت آنلاین در هر موضوعی اقیانوسی از محتوا وجود دارد.
بنابراین مسئله امروز پیدا کردن محتوا نیست بلکه تشخیص محتوای درست از نادرست است که این موضوع ابزارها و روشهای ویژه خود را میطلبد. مثلاً باید منابع و امکاناتی مثل امکانات آزمایشگاهی در اختیار ما باشد تا بتوانیم «تفکر نقّاد» را در دانشآموزان پرورش دهیم و به آنها آموزش دهیم که هر چیزی را باور نکنند.
مسئله بعدی تنوع رسانه و محتوا در دنیای امروز است. درگذشته یک دانشآموز با یک کتاب که متن و عکس رنگی داشت راضی به مطالعه میشد امّا امروز چنان تنوع محتوا بالا رفته است که متن و عکس ساده به چشم دانشآموز نمیآید و او را جذب نمیکند.
اگر بخواهم حرفم را جمعبندی کنم و بهطور خلاصه از نیازهایی که برای بهبود خدمات کتابخانه سیار بگویم، این است که یک مربی یا کتابخانه سیار باید به انواع محتوا مانند فیلم و انیمیشن و اینفوگرافیک و کتاب الکترونیکی تعاملی و بازی علمی و ابزار آزمایشگاهی و… مجهز شود تا بتواند رسالت خود را با توجه به میل و نیاز و… نسل کنونی انجام دهد.

یک روز کاری شما معمولاً چگونه سپری میشود؟
اولین کار من در صبح، بررسی سامانه اتوماسیون و رسیدگی به نامهها است. کار بعدی بار زدن کتابها و وسایل موردنیاز در خودرو و رفتن به مدرسه موردنظر است.
بعد از حضور در مدرسه وارد یک کلاس شده و پس از گفتوگوی مختصر با دانشآموزان وارد فعالیتها میشوم. پای ثابت این فعالیتها امانت کتاب است اما در کنارش گاهی بازی یا نقاشی یا اوریگامی یا فعالیتهای دیگر نیز انجام میشود.
کتابهای که امانتداده میشود را در دفترم یادداشت میکنم. بعضی از مدیران و معاونان و معلمان مدارس همکاری بسیار خوبی با بنده دارند که از آنها سپاسگزاری میکنم.
بعد از انجام فعالیتها به مرکز خودم برمیگردم و کتابهای بازگشته را مرتب میکنم. همچنین کتابهایی که قرار است فردا به مدرسه ببرم را در کیف موردنظر قرار میدهم. مشخصات دانشآموزان و کتابها را در سامانه ثبت میکنم که معمولاً خیلی طول میکشد و در منزل نیز باید ادامه دهم.
سخن پایانی شما و چیزی که لازم است همه ما بدانیم؟
شاید این موضوع برای بخشهای دیگر اداری چندان مهم نباشد یا صرفاً جنبه شخصی یا ارتقای سازمانی داشته باشد اما برای یک مربی حتّی اگر به فکر ارتقای سازمانی هم نباشد بسیار مهم و اساسی است که در زمینههای گوناگون «مطالعه» داشته باشد.
مثلاً یک مربی باید روانشناسی تربیتی و روانشناسی رشد بخواند. باید تعداد قابلتوجهی از کتابهایی که به مخاطبان خود امانت میدهد را بخواند و بسیاری مطالعات دیگر.
ازاینرو وضعیت معیشتی یک مربی بسیار مهم است. تا جایی که من میبینم اغلب مربیان شغل دوم دارند یا در وضعیت معیشتی پراسترس و سختی به سر میبرند و فرصت اینکه بتوانند مطالعه کنند به آنها دست نمیدهد و این آسیب بسیار بزرگی است.
مسئله دیگر آسیبهای آماری است. مثلاً یک مربی ممکن است روی یک دانشآموز مستعد چند سال کار کند و دانشآموز به موفقیتهای ویژهای هم برسد اما تأکید برخی نظارتها بر آمار تعداد کتابها یا تعداد دانشآموزان است و این موفقیتها کمتر دیده میشود.

نظر شما