یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲ - ۱۱:۲۶
داستان‌های تجار تجلی‌گاه عشق و رنج‌های بشری است

راضیه تجار در داستان‌های خود که برآمده از اندیشه و احساس است توجهی خاص به عشق، رنج‌های بشری و مسائل زنان دارد.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - راضیه تجار از نویسندگان پیش‌کسوت در رمان و داستان کوتاه است که بیش از ۲۰ اثر در کارنامه ادبی دارد و به توانمندی، جسارت و سخت‌کوشی شهره است.

وی که از اعضای هیئت مؤسسان انجمن قلم ایران بوده اکنون ریاست این انجمن را برعهده دارد. از دیگر سوابق ادبی وی نیز می‌توان به عضو شورای کارگاه رمان، مسئول صفحه ادب و هنر روزنامه جام جم و همکاری ۱۷ ساله با این روزنامه، عضو شورای کارگاه رمان، همکاری با پیک قصه‌نویسی، مدرس و داور داستان‌نویسی در آموزش و پرورش، عضو هیئت علمی بنیاد پروین اعتصامی، عضو شورای فیلم‌نامه‌نویسی و ادبیات در بنیاد فارابی، دبیر تحریریه فصلنامه قصه و عضو شورای داستان‌نویسی بنیاد دفاع مقدس اشاره کرد.

فرارسیدن زادروز راضیه تجار بهانه‌ای شد تا مروری بر محبوب‌ترین آثار این نویسنده داشته باشیم. از میان کتاب‌های راضیه تجار، شش اثر شامل «اسم تو مصطفاست»، «کوچه اقاقیا»، «بانوی آبی‌ها»، «نرگس‌ها» و «از خاک تا افلاک» شناخته‌شده‌تر هستند.

«بانوی آبی‌ها» یکی از مجموعه کتاب‌هایی است که انتشارات سوره مهر با هدف معرفی زنان شاخص در تاریخ معاصر ایران منتشر کرده است. در این کتاب روایت زندگی شهلا ده‌بزرگی به عنوان اولین خلبان زن ایرانی تصویر شده است. راضیه تجار چند کتاب دیگر از این مجموعه به نام‌های «بانوی آب و آتش»، «بانوی لاله‌ها» و «بانوی رنگین کمان» را نیز به نگارش درآورده است.

راضیه تجار برای نگارش این اثر پس از جمع‌آوری مصاحبه‌هایی که با خانم ده‌بزرگی انجام شده است و ارتباط شخصی با ایشان داستان زندگی این زن شجاع و شاخص ایرانی را در قالب زندگینامه داستانی نوشته است. اگرچه تماس حقیقی تجار با ده‌بزرگی بسیار ناچیز بوده‌است اما این داستان-زندگینامه توانسته است جنبه‌های بسیاری از شخصیت و احساسات کاراکتر خود را پوشش دهد.

کتاب «بانوی آبی‌ها» روایتگر زندگی شهلا ده‌بزرگی به عنوان اولین زن خلبان ایران است. ده‌بزرگی اولین زن خلبان ایران است. او مدرک خلبانی خود را پیش از انقلاب دریافت می‌کند و پس از آن به استحدام شرکت هواپیمایی در می‌آید. شروع آشنایی ده‌بزرگی با خلبانی به سال ۱۳۵۳ باز می‌گردد یعنی زمانی که در حین تحصیل در سال سوم تجربی متوجه می‌شود باشگاه خلبانی فراخوانی برای شرکت بانوان و ثبت‌نام برای آموزش منتشر کرده‌است. این شروعی برای ورود ده‌بزرگی به عرصه‌ی پرواز می‌شود. وی پس از طی آموزش‌های تئوری و عملی لازم پس از مدتی مدرک خلبانی خود را دریافت کرده و در شرکت هواپیمایی مشغول می‌شود. ده‌بزرگی در مسیر شغلی خود با همسر آینده‌اش آشنا و با وی ازدواج می‌کند.

«سال آخر جنگ بود. ده سال تعهد خدمت شهلا ده‌بزرگی تمام شده بود. می‌توانست بیرون بیاید. اما در دوره معلمی به او پست ستادی مدیریت عملیات خلبانی هم داده بودند. نه! دلش نمی‌آمد آنجا را رها کند. ده سال از سخت‌ترین سال‌های عمرش را در این راه گذاشته بود. حالا دیگر پنج، شش آموزشگاه داشتند. هفتاد، هشتاد خلبان زیرمجموعه‌شان بود. در شیراز، اصفهان و مشهد شعبه‌های مختلفی داشتند. به همین خاطر زیرمجموعه‌ی هواپیمایی کشوری محسوب می‌شدند. در دوره‌های مختلف مدیر آموزش، مدیر عملیات و معاون عملیات شده‌بود. به دانشجویان احساس تعلق خاطر می‌کرد. احساس تکلیف می‌کرد. حتی وقتی به خاطر شرایط اضطراری جنگ اعلام کردند پرواز در شب را ندید بگیرند و برای دادن گواهینامه این یکی را جزو مقررات نگذارند او که مدیر عملیات بود با خود گفت: «حیفه این آموزش رو نگذرونن، شاید بعداً به دردشون بخوره» در بدترین شرایط جنگ هم پرواز شب را لغو نکرد. در همه‌ی این سال‌ها با عشق خدمت کرده بود. در همه‌ی سال‌های جنگ حتی وقتی برادرش شهید شد و یا برادر رضاعی‌اش مجروح شد یا برادر دیگرش که زخم برداشت، یا وقتی که در محل خدمت وضعیت قرمز می‌شد و بعضی مردها فرار می‌کردند او می‌ایستاد. انجام وظیفه می‌کرد بی‌آنکه وحشت کند. حالا جنگ تمام شده بود. می‌توانست راهش را انتخاب کند. ده‌سال خدمت موظفش تمام شده بود. اما نمی‌توانست از خلبانی دل بکند.»

«اسم تو مصطفاست» شامل زندگی‌نامه داستانی مصطفی صدرزاده توسط نشر روایت فتح منتشر شده است.

«ماه رمضان از راه رسید و من با اینکه نمی‌توانستم روزه بگیرم، دوست داشتم سحرها بیدار شوم و کنار تو بشینم. دل می‌خواست لحظه لحظه بودنت را حس کنم، ولی تو نمی‌خواستی صدایم بزنی. بی‌تابی محمدعلی نمی‌گذاشت خواب پیوسته‌ای داشته باشم. دوست داشت یکی با او بازی کند و تو بیشتر وقت‌ها او را بغل می‌کردی و از کنار من می‌بردی تا راحت بخوابم. طبق روال همیشگی در ماه رمضان، در فامیل هر شب افطاری منزل یکی بود. شبی که منزل عمو جعفر بودیم گفتم: «آقا مصطفی الان که همه هستند دعوت کن تا یه شبم بیان منزل ما؟» آهسته گفتی: «نمی‌تونم زمان مشخص کنم، هر لحظه ممکنه زنگ بزنن و مجبور بشم برم!»» اخم‌هایم در هم رفت. بلند گفتی: «شنبه هفته دیگه، همگی برای افطار منزل ما!» اما دو روز مانده به ان شب تلفن خانه زنگ خورد: «سلام عزیزم، من دارم می‌رم» -کجا؟ سوریه و رفتی. به همین راحتی.»

داستان «کوچه اقاقیا» نیز از هنگامی آغاز می‌شود که میرزا ابوتراب با ماه منظر دختر جوانی ازدواج می‌کند در حالی که دخترش دلنواز از این وصلت راضی نیست چراکه مادرش در هنگام به دنیا آمدن او دچار جنون شده و مدتی است که در زیرزمین خانه به زنجیر کشیده شده است. با آمدن زن جوان، خانم جان مادر میرزا دستور می‌دهد که مادر و دختر را به خانه دایی دلنواز ببرند. آن دو قصد فرار از آنجا را داشتند ولی نقشه فرارشان نافرجام می‌ماند و پس از آنکه دخترک به خانه بازگردانده می‌شود با رفتار نامناسب ماه منظر روبه رو می‌شود. پس از گذشت حوادثی بین ماه منظر و دلنواز و تشدید اختلاف، پدر و مادر «خانم کوچک» (مادر دلنواز) او را به بیمارستان روانی‌ها منتقل می‌کنند زیرا میرزا در صورتی حاضر به نگهداری با او بود که او شفا یابد. در طی بستری شدن خانم کوچک در بیمارستان حوادثی رخ می‌دهد که منجر به بهبود وی گردیده و شفا می‌یابد...

داستان‌های تجار تجلی‌گاه عشق و رنج‌های بشری است

«حمیدرضا سهیلیان به روایت همسر شهید» نیز زندگی‌نامه داستانی است که توسط روایت فتح منتشر شده است. «شیرودی می‌گفت: حمید آن قدر مهارت دارد که در حالت انحنای هلی‌کوپتر هم، هدف را با تیر بزند. وقتی با هم هستیم و حمید به هدف می‌زند داد می‌زنم حمید خورد، اما او با خونسردی می‌گوید: من فقط موشک‌ها را رها کردم این خدا بود که به هدف زد»

کتاب «نرگس‌ها» دربردارنده ده داستان با نام‌های «تصویرهای شکسته»، «نرگس‌ها»، «هفت‌بند»، «بیست و چهار ساعت»، «از ستاره تا ستارگان»، «نگهداری لاله در باد سخت است»، «طلوع»، «باغ اما ویران»، «مرغ دریایی» و «ماه» است. «یک رشته باریک جوی است و یک ردیف گل بنفشه؛ بنفشه‌هایی که با چهره‌هایی مخملین و نگاهی خمار به حباب‌هایی که تیله‌وار می‌غلتند خیره‌اند. کنار آب نشسته‌ام و خنکایش را با نوک انگشتانم باور می‌کنم. از پشت شمشادها آنها را می‌بینم؛ آدم‌هایی را که آن سوی مرز زعفرانی احساس و ادراک ایستاده‌اند و پیش از آنکه به بیرون نگاه کنند به داخل خیره‌اند. آیا من هم مثل آنهایم؟! از آن‌ها می‌ترسم؛ هم می‌ترسم و هم دوستشان دارم. روزهای اول بیشتر می‌ترسیدم، اما حالا بیشتر دوستشان دارم. با این همه، میل به گریز، قوی‌تر است؛ اما هنوز اینجا نشسته‌ام و به چشم‌های خمار بنفشه‌ها خیره‌ام. آیا راه گریزی هم هست؟!»

«از خاک تا افلاک» نیز شامل زندگی‌نامه داستانی فریدالدین عطار نیشابوری است. فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری مشهور به شیخ عطّار نیشابوری یکی از عارفان، صوفیان و شاعران ایرانی سترگ و بلندنام ادبیات فارسی در پایان سده ششم و آغاز سده هفتم است.

عطار در کدکن یکی از بخش‌های تربت حیدریه امروزی به دنیا آمد و پدر و اجداد او اهل کدکن بوده‌اند تربت حیدریه و همچنین برخی دیگر از شهرهای خراسان با یکدیگر نیشابور قدیم را می‌ساختند. کودکی عطار با طغیان غزها همراه شد؛ زمان فاجعهٔ غز، عطار ۶ یا ۷ سال بیشتر نداشت. این فاجعه چنان عظیم و موحش بود که نمی‌توانست در ذهن کودک خردسال تأثیر دردانگیز خود را نگذارد. سلطان به دست غزها اسیر شده بود و شهر در معرض خرابی و ویرانی قرار گرفته بود. عطارِ خردسال شکنجه‌ها، تجاوزها، خرابی‌ها، مرگ و درد و وحشت را اطراف خود می‌دید؛ و همین عامل بعدها موجب مرگ‌اندیشی و درداندیشی بسیار در عطار شد. چند سال بعد، پس از فروکش فتنهٔ غز، عطار در مکتب مشغول آموختن شد. در ایام مکتب، حکایاتی از زندگی بزرگانی چون عباس طوسی، مظفر عبادی، رکن‌الدین اکاف و محمد بن یحیی، او را به خود جذب می‌کرد. این حکایات علاوه بر اینکه مشوق عطار در طریقت بودند بعدها در تذکرةالاولیا گرد آمدند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها