«ژرژ سيمنون» يكي از نامدارترين نويسندگان بلژيك و جهان است كه نزديك به ۴۰۰ رمان، مجموعه داستان، فيلمنامه و نمايشنامه در كارنامه ادبي او به چشم مي خورد. «سايه گيوتين» يكي از رمان هاي جنايي پرفروش اين داستان نويس در سراسر دنياست._
در داستانهای سیمنون، کمسیر مگره کارگاهی باهوش و صبور است که همواره تجربه اش باعث غلبه بر مشکلات می شود. رمانهای سیمنون روایت پردازی استادانه از شخصیت انسان دارد و بیشتر ترسها و حالات روحی انسان را بازتاب می دهد. سیمنون با فلاش بک هایی سریع و کوتاه داستان را به پیش می برد. در سایه گیوتین یا دیگر داستانهای سیمنون مجرم همان اوائل داستان شناخته می شودَ، اما آخر داستان متوجه می شوید او گناهکار است.مثلا در همين داستان سايه گيوتين جواني به نام «ژوزف ماري اورتن» كه پادوي مغازه گل فروشي بوده، به جرم كشتن خانم «هندرسون» و مستخدمه اش دستگير مي شود. كميسر مگره، مسئوليت پيگيري پرونده قتل را به عهده مي گيرد. طبق تحقيقاتي كه انجام شده، شواهد نشان مي دهد كه «ژوزف اورتن»، قاتل است. اورتن، به اعدام محكوم مي شود، ولي يك شب قبل از اينكه او را اعدام كنند، كميسر مگره، با كسب اجازه از قاضي كومليو و رئيس زندان، نامه اي را در ظرف غذاي اورتن مي گذارد. طبق نوشته نامه، اورتن مي بايست شبانه از زندان فرار كند. در ساعت دو بعد از نيمه شب، شرايط براي گريختن او مهيا مي شود. اورتن از زندان فرار مي كند و در حالي كه بازرس «دوفور» و بازرس «ژانويه» او را تعقيب مي كنند، در كافه «لاستيانگت» اتاقي اجاره مي كند؛ از سويي، كميسر مگره كه در مورد مجرم بودن اورتن ترديد دارد، در مهمانخانه اي روبروي كافه لاستيانگت، اتاقي اجاره مي كند و با دوربين، اورتن را زير نظر مي گيرد، همچنين در روزنامه «سيفله»، خبري مبني بر اينكه فرار ژوزف اورتن ساختگي بوده است منتشر مي شود! كميسر مگره، كارآگاه «لوكاس» را مأمور مي كند تا به دفتر روزنامه برود. لوكاس متوجه مي شود كه منبع خبر، تكه كاغذي بوده كه توسط شخص ناشناسي به دفتر روزنامه ارسال شده و نوشته را مردي چپ دست نوشته و كاغذ دستنوشته متعلق به كافه كوپول است.
از سويي، هنگامي كه بازرس دوفو قصد دارد تا روزنامه سيفله را از دسترس اورتن دور كند، اورتن با بطري نوشابه به سر او مي كوبد و بلافاصله مي گريزد؛ پس از يافتن دوباره اورتن در شهر، كارآگاه لوكاس، مأمور تعقيب او مي شود. اورتن به خانه پدري اش مي رود و وقتي با بي اعتنايي خانواده اش روبرو مي شود، تصميم به خودكشي مي گيرد و در حين خودكشي، مادر و خواهرش، او را نجات مي دهند.
كميسر مگره از آقاي «ويليام كروسبي» و همسرش كه برادرزاده خانم هندرسون است، سؤال هايي مي كند اما آقاي كروسبي هر بار به نوعي بهانه تراشي مي كند و به پرسش ها پاسخ نمي دهد. آقاي كروسبي و همسرش كه اكثر اوقات، همراه زن جواني به نام «رادنا» در كافه كوپول غذا مي خورند، مورد توجه كميسر مگره قرار مي گيرند. از سويي، كميسر مگره به مرد موسرخي به نام «رادك» كه اهل چكسلواكي است و دانشجوي پزشكي است مشكوك مي شود. رادك در گفت وگو با مگره او را سردرگم مي كند. پس از چند وقت، هنگامي كه مگره به ويلاي هندرسون مي رود، متوجه حضور شخصي در آنجا مي شود؛ بعد از تعقيب او، ناگهان صداي شليك گلوله اي را مي شنود و با جسد ويليام كروسبي روبرو مي شود كه خودكشي كرده است.
در ادامه تحقيقات، مگره، به اتفاق رادك، خانم كروسبي را كه شبانه به ويلاي خانم هندرسون مي رود، تعقيب مي كند. پس از رفتن خانم كروسبي، رادك و كميسر مگره به ويلا مي روند و در آنجا با «رادنا» روبرو مي شود. رادك به سمت مگره شليك مي كند، ولي از آنجا كه قبلاً سلاح او توسط يكي از مأموران پليس با هفت تيري خالي عوض شده بود، موفق نمي شود، كميسر مگره را به قتل برساند. كميسر او را دستگير مي كند و به اداره پليس مي برد. مگره در بازجويي از رادك متوجه مي شود كه ويليام كروسبي، در حالي كه با دو نفر از دوستانش در كافه كوپول بوده، به آنها مي گويد كه حاضر است در ازاي كشتن عمه اش، صد هزار فرانك بپردازد. رادك در دستشويي روي يك تكه كاغذ مي نويسد «با صد هزار فرانك موافقم. نشاني و كليد را به اسم M.۷ ـ دفتر پستي بلوار راسياي ـ بفرست».
يكي از پيشخدمت ها يادداشت را به دست كروسبي مي رساند و اين حركت در حالي صورت مي گيرد كه كروسبي، رادك را نديده بوده است. چند وقت بعد، كروسبي، كليد و نشاني ويلاي خانم هندرسون را به اسم M.،۷ به دفتر پستي مي فرستد. رادك، ژوزف اورتن را كه پادوي يك مغازه گل فروشي بوده، زير نظر مي گيرد و به او پيشنهاد دزدي كوچكي را در ساعت دو و نيمه شب از ويلاي خانم هندرسون مي دهد. رادك در ساعت دو و بيست دقيقه، هندرسون و مستخدمه اش را به ضرب دشنه به قتل مي رساند. وقتي اورتن در تاريكي مطلق، به اتاق خانم هندرسون مي رود، دستش به جسد او مي خورد و هنگام فرار، اثر انگشت او، روي پرده و جاي كفش هايش، روي پلكان باقي مي ماند. پليس اورتن را دستگير مي كند. هيچ كس حرف هاي او را كه حالت جنون دارد، نمي پذيرد. از سويي، ويليام كروسبي هم هنگام روبرو شدن با مگره خودكشي مي كند.
رادك، نامه اي به خانم كروسبي مي فرستد و او را وادار مي كند كه آلات قتل را از توي تشك اتاقي در كافه لاستيانگت بيرون آورد؛ ولي آلات قتل در تشك وجود نداشته و در واقع او از اين بازي شيطاني لذت مي برد.
از آنجا كه پليس، به دستور كميسر مگره، نامه هاي او را كنترل مي كند، متوجه مي شود كه قاتل واقعي رادك است. مگره او را زير نظر مي گيرد و از تمام ماجرا سر در مي آورد و به اين ترتيب، رادك دستگير و اورتن تبرئه مي شود .
ژرژ سيمنون (1903-1989) در شهر لیژ Liege، در بلژیک زاده شد و فعالیت ادبی را از روزنامهنگاری در این شهر آغاز کرد. هوای تیره شهر زادگاهش در او تمایلی به فضای مهآلود، غمناک و غمافزا به وجود آورده که از میان آن شخصیتهای داستانهای گوناگونش برخاستهاند. سیمنون چند سال در امریکا بسر برد، سپس در فرانسه اقامت گزید و با نامهای مستعار به نشر رمانهای عامهپسند و کارآگاهی پرداخت که نزد عامه مردم، به ويژه طبقه کارآگاهان و پلیس جنایی محبوبیت فراوان به دست آورد و سیمنون را به ثروت و شهرت رساند.
سال 1931 داستان شادروان آقای گاله Monsieur Gallet decede را منتشر و در آن شخصیت کارآگاه مگره Maigret را خلق کرد که در عالم داستانی شخصیتی جهانی یافت. پس از آن سیمنون پیاپی داستانهای خود را منتشر میکرد و روز به روز به شهرت او افزوده مي شد.
چاپ جديد رمان سايه گيوتين را سال 1387 انتشارات حسام منتشر كرده است.
نظر شما