چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ - ۱۱:۰۰
برخی آثار که به اسم رمان منتشر می‌شوند،داستان بلند هستند/رازوارگی و معما اجزایی جدایی‌ناپذیر از رمان هستند

آرمان امیری می‌گوید:رمان نه با حجم صفحات‌اش تعریف می‌شود و نه ظرفیت‌هایش در آن خلاصه می‌شود؛ اما هیچ شکی نیست یکی از بارزترین برتری‌های رمان به دیگر انواع ادبی، از جمله داستان کوتاه، دقیقاً همین حجم رمان است که به آن اجازه پرورش، تکامل و بلوغ را می‌دهد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، آرمان امیری به تازگی رمان «بازی‌های مردانه» را توسط انتشارات چشمه منتشر کرده است. ردپای تاریخ معاصر ایران در رمان او نقش پررنگی دارد. راز روابط پیچیده بازی‌های مردانه، در سایه سنگین مجادلات نسل‌های پیشین است که از پس تاریخ بر نسل امروز سنگینی می‌کند. میراثی تاریخی که هریک از شخصیت‌های رمان به‌نوعی با آن درگیر است و به‌شیوه خود با آن مواجه می‌شود.
خبرگزاری کتاب ایران درباره جهان داستانی رمان «بازی‌های مردانه» و دنیای ذهنی نویسنده‌اش، آرمان امیری گفت‌وگویی با او انجام داده است که در ادامه می‌خوانید.
 
 این رمان بستر روایت وقایع مهم سیاسی ایران (از دهه سی تا امروز) است. به نظر شما رمان‌نویس در بازنمایی تاریخ سیاسی و اجتماعی کشورش و بازتاب تحلیل و نظرات خودش در این موارد از زبان شخصیت‌ها چقدر تعهد دارد ؟
 
به نظرم طرح بحث تعهد در این مورد چندان مناسب نیست. می‌توانیم بگوییم این از ظرفیت‌های رمان است. خود رمان، مخلوقی تاریخی است. محصول دوره گذاری از تمدن بشری که طبیعتاً این گذار را همواره در دل خود مستتر دارد؛ یعنی حتی شخصی‌ترین رمان‌ها که صرفاً به درونیات فردی یک انسان تمرکز می‌کنند ناگزیر از انعکاس این گذار هستند. حال اینکه نویسنده‌ای دقیقاً موضوعی تاریخی را انتخاب کند یا داستان خود را در دل حوادث تاریخی پیش ببرد ممکن است صرفاً یک انتخاب شخصی باشد که به خودی خود قابل ارزش‌گذاری نیست. آنچه قابل سنجش است و البته باید هم سنجیده شود آن است که آیا این انتخاب خدمتی به رمان کرده؟ آیا توانسته در دل یک ساختار محتوایی و البته فرمی نقش درستی ایفا کند؟ یا فقط یک بازیگوشی یا انتخاب مجرد بوده که نقش تعیین‌کننده‌ای در ایجاد یک پیوستگی معنایی بین جزییات رمان و کلیت آن ندارد؟ به نظر خودم، برای آنچه «بازی‌های مردانه»، از همان لحظه انتخاب نامش جستجو می‌کند، هیچ ظرف دیگری به جز این ظرف تاریخی نمی‌تواند معنایی داشته باشد.
 اما در مورد این سوال اشاره به یک نکته دیگر هم به نظرم ضرورت دارد. هیچ رمانی بازتاب تحلیل نویسنده در باب تاریخ و سیاست نیست. اگر نویسنده‌ای تحلیل خودش را در این مورد منتشر کند، محصول کارش هرچیزی خواهد بود به جز رمان؛ به صورت متقابل هم اگر خواننده‌ای رمان را به شکل بیانیه و تحلیل سیاسی نویسنده بخواند، نه فقط در حق رمان، که در حق وقت و زمان خودش هم اجحاف کرده است.
 
شخصیت‌های این کتاب از دید جامعه‌شناسانه و روانشناسانه نیز واکاوی شده‌اند. برای رسیدن به این  نگاه چه مراحلی را در شخصیت‌پردازی طی کردید؟
 
حتی اگر در رمانی، نویسنده قصد ورود مستقیم به درونیات شخصیت‌ها را نداشته باشد، یعنی نخواهد مستقیماً رفتار، ذهنیات و احساسات‌شان را تجزیه و تحلیل کند، باز هم یک رمان خوب نیازمند شخصیت‌پردازی عمیق و چند لایه است. برای مثال همینگوی کمترین نفوذ را در دل شخصیت‌هایش انجام می‌دهد؛ در مقابل کوندرا گاه جزیی‌ترین حرکات آن‌ها را به صورت مفصل واکاوی می‌کند؛ اما این بدان معنا نیست که شخصیت‌های کوندرا عمیق‌تر از شخصیت‌های همینگوی هستند.
به صورت کلی می‌توانم بگویم، اصل، پرداخت دقیق شخصیت است. اگر شخصیت‌ها به خوبی پرداخته شده و برای خود نویسنده شناخته شوند، آن‌گاه دیگر فرقی نمی‌کند که نویسنده آن‌ها را واکاوی کند یا خواننده. هر دوی این‌ها، صرفاً گفت‌وگوهایی با شخصیت رمان هستند. گفتگویی که گاه نویسنده خودش وارد آن می‌شود و گاه نیز فقط بر عهده خواننده باقی می‌ماند. در این مورد فقط می‌توانم بگویم من در مقابل وسوسه گفت‌وگوی مداوم با شخصیت‌های رمان چندان مقاومت نکردم؛ البته این تصمیمی نیست که لزوماً از این به بعد هم بخواهم آن را تکرار کنم.
 
به نظر می‌رسد شخصیت‌های زن این رمان ضعیف، منفی یا منفعل هستند. می‌توان نوع نگاه این رمان را ضدزن دانست؟
 
گمان می‌کنم شما هم خبر برخوردی که چند وقت پیش در اینستاگرام رخ داد را شنیده باشید. برخورد یکی از مجری‌های شبکه‌های ماهواره‌ای، با داستانی که برنده جایزه بهرام صادقی شده بود. در صحنه‌ای از داستان، شخصیت اصلی با خشونتی فجیع یک سگ را به قتل می‌رساند. خانم مجری، همین صحنه را مصداق ترویج «حیوان‌آزاری» معرفی کرده و خواستار محاکمه و دست‌کم تقبیح نویسنده بیچاره شده بود. مشخصاً این شیوه نگرش سطحی به آن داستان (که از قضا داستان بسیار خوبی هم بود) بسیاری از مخاطبان دقیق‌تر و جامعه نویسندگان را آزرد، اما به نظر می‌رسد ما هنوز نتوانسته‌ایم دقیقاً توضیح بدهیم که ایراد کار خانم مجری از کجا ناشی شده و چرا خوانش او این‌قدر وارونه است؟ گمان می‌کنم تا زمانی که نتوانیم این مساله را دقیقاً برای خودمان شفاف و مستند توضیح بدهیم، به صورت مداوم در معرض این خطر قرار داریم که همان شیوه مواجهه را با دیگر آثار هنری مرتکب شویم. به نظرم شاید بهانه خوبی باشد که به این موضوع بیشتر بپردازیم.
به صورت کلی می‌توانم بگویم شخصیت منفی یا مثبت در رمان وجود ندارد. شاید در فیلم‌های هندی، برخی فیلم‌فارسی‌ها، برخی سریال‌های تلویزیون و البته آثار کودک و نوجوان وجود داشته باشند، اما رمان نمی‌تواند حاوی شخصیت منفی یا مثبت باشد. اگر چنین تیپ‌هایی در اثری پیدا شوند، قطعاً آن اثر رمان نیست. در بهترین حالت می‌تواند یک پاورقی عامه‌پسند باشد. اما بحث اصلی به نظرم جای دیگری است. همان بحث نخست که من آن را بزرگ‌ترین آفت و البته تهدیدی قلمداد می‌کنم که نه تنها ادبیات داستانی، بلکه سینما و اساساً تمامی عرصه هنر ما را به شدت تهدید می‌کند. آفتی که از فضای بیمار اجتماعی - سیاسی ما آغاز شده و طبیعتاً به عرصه هنر هم کشیده شده است، و البته در صورت‌های مختلفی خودش را بروز می‌دهد. مثلاً، آن مجری مذکور، خود را «فعال حقوق حیوانات» می‌خواند و خوانش مورد اشاره را به اسم دفاع از حیوانات طرح کرده بود. اینجا من بحث را با شیوه دیگری از بروز این آفت پیش می‌برم که به نظرم گسترده‌تر و شایع‌تر است، برای همین در یادداشت مفصلی با عنوان «فمنوفاشیسم» به این موضوع پرداخته‌ام.
 
درباره فمنوفاشیسم بیشتر توضیح دهید.
 فمنوفاشیسم، یک خوانش انحرافی، سطحی، مقلدانه و تقلیل‌گرا از فمنیسم است. اگر روایت فمنیستی، به ستیز با کلیشه‌های سنتی «مرد قهرمان / زن ضعیف» می‌رود، روایت فمنوفاشیستی، دقیقا بازتاب معکوس همان روایت مردسالار سابق را بازتولید می‌کند، البته با یک جابجایی ساده در شخصیت‌های زن و مرد. اگر در روایت‌های کلیشه‌ای که در سنت سینمایی هم شاهد آن بوده (و هنوز هم گاهی هستیم)، ما چهره ابرمردان خطاناپذیر، مستقل، صادق و قدرتمندی را می‌دیدیم که جهان و همچنین زنان ضعیف موجود در جهان را از شر شرارت‌ها نجات می‌دادند، حالا خوانش فمنوفاشیستی، تنها و تنها روایت‌هایی را تایید می‌کند که زنانی ابرقهرمان، خطاناپذیر، طغیان‌گر، تماماً مثبت و البته اراده‌ای خلل‌ناپذیر را تصویر کنند.
این انحراف آشکار از تلاش ارزشمندی است که برای شکستن کلیشه‌ها و نجات روایت‌ها از پیش‌فرض‌های تثبیت شده انجام شده است. تلاش ده‌ها ساله شمار بسیاری از زنان و البته مردان مبارز که گاه با فمنیستی و یا هر عنوان برابری‌خواهانه دیگری در این راه قدم گذاشته‌اند؛ اما بحث ما اینجا صرفاً جامعه‌شناسی جریان‌های سیاسی-اجتماعی نیست. ما با یکی از اشکال بروز و بازتاب این جریانات در عرصه هنور مواجه هستیم. یعنی جایی که این دست نگرش‌ها، با شیوه خوانشی سطحی و دم‌دستی از اثر هنری تلاقی پیدا می‌کنند. این خوانش سطحی، اثر هنری را در سطح آگهی‌های بازرگانی تقلیل می‌دهد و توقع دارد هرآنچه مطلوب می‌پندارد عیناً و طابق‌النعل بالنعل در اثر هنری بازنمایی شود. کار هنر این نیست.
 
پس وظیفه هنر چیست؟
هنر مسئول روایت واقعیات جهان، البته با خوانش خاص خودش است. همه ما، با چماق‌هایی به بهانه «سیاه‌نمایی» آشنا هستیم که سال‌هاست بر سر انواع و اقسام آثار هنری نگاه داشته‌اند تا آن‌ها را مجبور کنند به جای روایت واقعیات، به بوقچی‌های تبلیغاتی بدل شوند. عجیب است که حالا درست به همان شیوه، تسلیم بازتولید همین بهانه‌جویی‌ها، در گفتمان فمنوفاشیستی می‌شویم که حالا نمایش هر زنی به جز در قامت آن سیمای «ابرزن» را با برچسب ضدزن سرکوب می‌کند. حالا اگر بخواهم از یک بحث انتزاعی و کلان فاصله بگیرم، در مورد رمان حاضر شاید بتوانم با این تکمله پاسخ را به پایان ببرم که اتفاقاً اولین نقدهایی که من در باب رمانم دریافت کردم، انتقاد از نقش منفی شخصیت‌های مرد رمان بود. هرچند گمان می‌کنم آن منتقد نخستین، نتوانسته بود از مشاهدات دقیق‌اش نتیجه درستی بگیرد، اما دست‌کم می‌توانم اعتراف کنم که حداقل در تشخیص نقش‌آفرینی مردان و زنان این رمان قضاوت بسیار دقیق‌تری داشت. در واقع، این رمان، از همان نام‌گذاری‌اش مشخص می‌کند که قصد دارد روایت جهان را از زاویه نگاه یا عمل مردان بازخوانی کند؛ اما این تغییر زاویه، به معنای تغییر نقش‌ها و یا بر هم خوردن توازن نقش‌آفرینی شخصیت‌ها نیست؛ حتی فراتر از آن، به معنای تایید یا تحسین هیچ یک از نقش‌ها نیست؛ هرچند به معنای تقبیح هم نیست چرا که اگر بود باز هم اثر هنری در سطح یک تحلیل یا بیانیه سیاسی تقلیل پیدا می‌کرد. هنر، تنها به این میزان اکتفا می‌کند که موضوع مورد نظر خود را پیش چشم مخاطب طرح کند، اما کار نتیجه‌گیری نهایی قطعاً بر عهده مخاطب باقی می‌ماند. مخاطبی که مثلاً در مورد رمان حاضر می‌تواند از خود بپرسد آیا این جهانی را که مردها به زعم خود خلق کرده‌اند می‌پسندد یا خیر؟
 
با این نظر موافقید که «بازی‌های مردانه» رمانی است دارای شاخصه‌های کلاسیک ولی با شخصیت‌هایی مدرن در زمانه معاصر؟
 
به شخصه به ادبیات کلاسیک و رمان‌های کلاسیک علاقه و ارادت بسیار دارم. اما تاکیدی که بر نوشتن رمان‌هایی با حجم بالا دارم، فقط محصول یک ارادت و علاقه شخصی نیست. شاید بد نباشد از خود بپرسیم که گوهری در ذات رمان وجود دارد که فیلسوفی مانند ریچارد روورتی آن را «برترین دستاورد جهان غرب» می‌خواند؟ چرا باختین اعتقاد دارد که هیچ یک از انواع هنر، به ویژه شعر یا حماسه، ابداً در سطحی نیستند که بخش کوچکی از ظرفیت‌های رمان نیز نزدیک شوند؟
 
پس قبول دارید که رمان شما در بازه زمانی و تنوع مکانی قابل توجهی حجم زیادی دارد؟
 
البته رمان نه با حجم صفحات‌اش تعریف می‌شود و نه ظرفیت‌هایش در آن خلاصه می‌شود؛ اما هیچ شکی نیست یکی از بارزترین برتری‌های رمان به دیگر انواع ادبی، از جمله داستان کوتاه، دقیقاً همین حجم رمان است که به آن اجازه پرورش، تکامل و بلوغ را می‌دهد. در ایران دکتر حاتم قادری در این باب نظریات قابل توجهی دارند که پیشنهاد می‌کنم حتما پی‌گیری کنید. در اینجا به همین میزان اکتفا می‌کنم که اتفاقاً رمان ایرانی، نه فقط امروز، بلکه به صورت تاریخی از ضعف کمبود حجم رنج برده است. این ایرادی است که روز به روز و در سایه فشارهای بازار نشر بیشتر هم می‌شود، تا حدی که برخی آثار ما که به اسم رمان منتشر می‌شود عملاً در سطح داستان‌های بلند سقوط کرده‌اند. این فقط یک کاهش قالبی و فرمی نیست. تحولی است که بلافاصله خود را به ساختار و در نتیجه ظرفیت‌های رمان نیز تحمیل کرده و به بخش عمده‌ای از کارکردهای آن آسیب می‌رساند.
پس به صورت خلاصه می‌توانم بگویم، از نظر حجم رمان و البته برخی دیگر از المان‌های آن که فرصت پرداختن بدان‌ها نیست، بلی، فکر می‌کنم توصیف شما درست باشد. این رمانی است با یک ذات کلاسیک که بنابر مقتضیات روز کندی، رخوت و رکود گذشته را کنار گذاشته و ضرباهنگ و فرم مدرنی به خود گرفته است.
 
با توجه به تم خیانت و توطئه و ایجاد تعلیق براساس جست‌وجو برای کشف معما می‌توان ژانر این رمان را معمایی- رازآلود دانست؟
 
گمان می‌کنم رازوارگی و معما، اجزایی جدایی‌ناپذیر از رمان باشند. دست‌کم، در اکثر داستان‌ها این عناصر قابل تشخیص هستند؛ اما اگر منظور شما را درست متوجه شده باشم، می‌پذیرم که روی عنصر غافل‌گیری در این رمان به نسبت تاکید شده است. در این صورت باید بگویم این سبکی است که من به آن علاقه دارم. البته در زمان نگارش رمان شاید چندان به این موضوع آگاه نبودم، اما وقتی کار نگارش رمان دوم را شروع کردم و باز المان‌های مشابهی در ساخت قصه به ذهنم خطور کرد متوجه شدم که باز هم آن را تکرار خواهم کرد.
 
اصولاً تنوع ژانر را آن‌گونه که در ادبیات غرب وجود دارد در رمان‌های معاصر فارسی می‌بینید؟
 
اینکه این المان‌ها مربوط به یک ژانر است یا خیر؟ من نمی‌دانم. کما اینکه برای مقایسه تنوع ژانرهای ادبیات غرب با رمان‌های فارسی نیازمند مطالعات خیلی بیشتری هستم.
 
 
 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها