شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۵
نقد و بررسي كتاب«زندگي و انديشه حكيم ابونصر فارابي»

كتاب «زندگي و انديشه حكيم ابونصر فارابي» ، نوشته دكتر نصرالله حكمت‌، با حضور دكتر محسن كديور و دكتر نجفقلي حبيبي(كارشناس) و مؤلف كتاب در سراي اهل قلم نقد شد./

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، در يكصد و چهل و ششمين نشست سراي اهل قلم، كتاب «زندگي و انديشه حكيم ابونصر فارابي» با حضور دكتر محسن كديور و دكتر نجفقلي حبيبي(كارشناس) و دكتر نصرالله حكمت(مؤلف كتاب) عصر روز دوشنبه بيست و يكم مردادماه در سراي اهل قلم برگزار شد.

در ابتداي اين نشست دكتر حكمت ضمن اشاره به عملكرد خود در گردآوري و تأليف اين كتاب گفت: اين اثر اولين قدمي است كه من در حوزه فلسفه اسلامي برداشته ام و مي‌خواهم پس از بررسي كارشناسان و نقد آن، درصدد اصلاح كتاب برآيم تا در ويرايش بعدي به طور كامل و جامع‌تر،زندگي فارابي را مورد بررسي قرار دهم.

وي ادامه داد: واقعيت اين است كه ما به تاريخ فلسفه اسلامي آن‌چنان‌كه بوده آشنا نيستيم و آنچه در مورد فلاسفه اسلامي وجود دارد و در بازار كتاب موجود است و مطالعه مي‌شود، عمدتا يا مربوط به نگارش و تحقيقات مستشرقان مي شود يا نوشته‌هاي مرتبط به مستشرقان است، كه ما اغلب آن را ترجمه يا از مستنداتشان استفاده كرده‌ايم و تقريبا براي تمام فيلسوفان اسلامي به اين صورت است.

حكمت اضافه كرد: به اعتقاد من‌، سرزمين فلسفه و عرفان اسلامي سرزميني سوخته، متروك و غبار گرفته است و كمتر كسي در آنجا قدم نهاده و مطالعات جدي انجام داده‌است و اين انگيزه اصلي من بود تا به مطالعه فلسفه اسلامي و در گام اول فارابي بپردازم.

وي در ادامه تصريح كرد: در اين كتاب به زندگي فارابي پرداخته‌ام و قرار است كه از روي اين كتاب فيلمنامه‌اي تهيه و فيلم ابونصر فارابي ساخته شود. در ادامه اين كتاب هم كتاب ديگري در دست تأليف دارم با عنوان نقش خيال در زندگي فارابي كه در‌آن به افكار فارابي پرداخته شده‌است.

دكتر حكمت گفت: متأسفانه شما با مراجعه به تاريخ مي‌بينيد كه شكار و تفريحات يك خليفه با جزئياتش ثبت شده ولي با كمال تأسف در مورد فلاسفه و به خصوص فلاسفه اسلامي مثل فارابي بايد به سختي جمله‌اي را بيابيد. بنده در حد توان خودم تلاش كردم آنچه از دست تاريخ رها شده، گردآوري كنم. در كتاب آوردم تنها شاگرد شناخته شده فارابي يعني يحيي ابن نديم هم چيزي در مورد فارابي نياورده‌است.

وي در پايان بخش اول صحبت‌هايش تصريح كرد: در برخي از قسمت‌هاي كتاب هم كه مستندات كافي نبود و جاي بحث بسيار است، از واژه‌هاي «حدس مي‌زنم، گمان مي‌كنم، شايد، ممكن است، استناد و اجتهاد» بهره گرفتم و از روزنه خيال قضايا را بررسي كردم. در حال حاضر اين اثر شد كه مي‌بينيد. همين‌طور بايد به تعبير دكتر داوري در مورد فارابي به عنوان مؤسس فلسفه اسلامي اشاره كرد، كه بنده هم اين تعبير را قبول داشته و هم مطالب زيادي در اين باره دارم.

در ادامه اين نشست دكتر محسن كديور ضمن قدرداني از برگزار كنندگان جلسه و همينطور دكتر حكمت به خاطر تأليف كتابي درباره فارابي، به بررسي اين كتاب پرداخت و گفت: با توجه به قلت مطالبي كه توسط فلاسفه ما به فارسي نوشته شده، بايد به هر اثري در هر سطحي كه تأليف مي‌شود خوشامد گفت، حال ممكن است ترويجي يا توضيحي باشد يا سطحي و عمومي و يا كتابي براي كودكان تأليف شود. به طوري‌كه ما در مورد دكارت كتاب تحقيقي داريم و هم سطحي و عمومي، در ايران بهترين كتاب سطح اول كه شما مي‌توانيد در مورد يك كار پژوهشگرانه و آكادميك به زبان فارسي پيدا كنيد‌، كتاب‌هاي دكتر رضا داوري است، حال، دكتر حكمت براي تأليف سطح دوم را انتخاب كرد؛ يعني براي مخاطب عام، كه البته در كشور جاي خالي چنين كتابي در اين سطح بسيار حس مي‌شد و لازم هم هست و به منابع دست اول و قديمي هم بايد اشاره كرده باشند.

دكتر كديور در ادامه به بخش‌ها و سطح كتاب براي ساخت فيلم اشاره كرد و گفت: كتاب از سه بخش تشكيل شده؛ بخش اول كه به ظاهر بخش اصلي زندگي فارابي است، بخش دوم كه مربوط به آثار فارابي است و بخش سوم كه انديشه فارابي را در بر مي‌گيرد. مجموعا كتاب براي يك خواننده عام خوشخوان است و مخاطب مي‌تواند به راحتي مطالب را درك كند. شش هفت منابع عربي دست اول هم ديده شده و براي حل تعارض هم در آن لحاظ شده، در مورد دين و مذهب تأمل بيشتري شده، حال بايد ديد كه اگر صدا و سيما بخواهد از روي اين كتاب فيلمي بسازد، مي خواهد بر سياق روزگار غريب بسازد يا سياق شهريار؟ البته فكر مي‌كنم كاري كه انجام شده، بيشتر به الگوي دوم نزديك‌تر است، چراكه به انديشه فارابي بسيار نزديك شده و به بعضي نكات كمتر.

وي ضمن اشاره به صحبت‌هاي دكتر حكمت درباره استفاده مؤلفان از اسناد مستشرقان تأكيد كرد: نگاه انتقاد‌آميز مؤلف كه در صحبت‌هاي شفاهي‌شان هم به آن اشاره كردند، باعث شده كه سايه سنگين اين موضوع بر اين كتاب سايه بي‌افكند، من فكر مي‌كنم بهتراست به جاي واژه مستشرقان و اورينتال‌، اجازه بدهيد كه از تحقيقات بين‌المللي استفاده كنيم. اجازه دهيد كه ببينيم كه در زمينه تأليفات درباره فارابي ما چه كرده‌ايم و ديگران چه كرده‌اند. 

دكتر كديور ادامه داد:بدون تعارف كسي نمي‌تواند بدون خواندن و مطالعه تحقيقات 30 ساله محققاني چون پروفسور محسن مهدي و پروفسور ابراهيم مطهور حرفي بزند و با قاطعيت اعلام مي‌كنم كه اين تحقيقات به حجمي و حدي از كيفيت است كه هيچ‌كدام از مطالبي كه در ايران و شرق منتشر شده، توانايي برابري با همان مستشرقان را ندارد و اگر كسي در خواندن آن مستندات غفلت كند، اشتباه محض است كه كتابي تأليف كند . نمي‌توان منكر كار آن‌ها شد و گفت كه آنها كاري نكرده‌اند. به هرحال مؤلف بايد قبل از سخن گفتن مطالب آنها را مطالعه مي‌كرد و بعد با رد يا قبول صحبت‌هاي آنها حرفي را مي‌زد. در كتاب اصلا به مقاله بزرگترين فارابي شناس يعني پروفسور محسن مهدي اشاره‌اي نشده كه يك مقاله منبع است و امروز اگر كسي بخواهد مطلبي در مورد فارابي منتشر كند، يا بايد آن را رد كند و يا بايد آن را قبول كند و به هيچ‌وجه نمي‌توان آن را ناديده گرفت.

وي در ادامه به آثار نام برده شده فارابي در اين كتاب اشاره كرد و گفت: فارابي سواد فقهي اصولي دارد، و صرفا در زمينه رياضي، فلسفه و منطق متبحر نيست و اين را از احصاءالعلوم، كتاب المله و كتاب الحروف مي توان فهميد. ديدگاه فارابي در فقه يك ديدگاه استثنايي در تاريخ تفكر اسلامي است.او فقيه را مستنبط در فروع نمي‌داند، او فقيه را مجتهد در دين مي‌داند، اعم از اصول و فروع و بسيار به قرآن نزديك‌تر است با اصطلاح رايج. براي من هميشه سؤال بود كه فارابي اين قوت برخورد با مسائل ديني را از كجا آورده. ابن ابي عثيبه اشاره مي‌كند كه فارابي مدتي در قضا مشغول كار بود و بعد از آن ،قضا را رها كرد و به فلسفه كامل پرداخت. اين‌ها را ذكر كردم كه بگويم فارابي فقط به علوم ديني  آشنا نبوده بلكه به عمق اين اصول آگاهي داشته در حدي كه در قرن سوم ميسر بوده. خوب فارابي چه زباني را مي‌دانسته؟ البته بايد اشاره كرد كه اگر مؤلف محترم به همان مقاله هايي كه اشاره كردم(پروفسور مهدي) توجه مي‌كرد، پي به اين مي‌برد كه فارابي به زبان‌هاي يوناني و سرياني آشنا بوده كه در اين كتاب به آن اشاره نشده‌است. مهدي در بخشي از تحقيقاتش از كتاب‌هاي فارابي و بخشي هم از هم عصرش به نام خطابي و ... است.  بيش از هفت كتاب شناسي بين‌المللي فارابي به زبان‌هاي مختلف از جمله تركي، انگليسي، فارسي و عربي ترجمه شده‌ كه كمتر در دنيا به آن پرداخته شده؛ مؤلف از بين صد اثر فارابي دوازده كتاب را اجمالي و چهار اثر را تفصيلي بررسي كرده، البته فكر مي‌كنم كه براي سطح كتاب تا اين حد كفايت مي‌كرده؛ ولي سؤالم اين است كه عدم اشاره به آثار اصلي فارابي و پرداختن به كتاب‌هاي درجه دو و انتخاب كتابها در بخش اجمالي و تفصيلي به چه مفهومي است؟ فقط در بخش معرفي كتاب نيست ،فلسفه سياسي فارابي در تمام كتاب دكتر حكمت مورد غفلت نابخشودني قرار گرفته. 

نفيا و اثباتا تمام كتاب اين استاد شهيد بهشتي را(دكتر حكمت) به حسرت رسيدن به مبحث فلسفه مدني فارابي بررسي كردم، چيزي نيافتم احتمالا به بخش كتاب مي‌خواهند انتقال دهند، فارابي عظمتش و شايد منحصر به فرد بودنش در فلسفه مدني است، غير از اين‌كه در متافيزيك و فلسفه نظري آراء بديعي دارد كه متأسفانه به هيچكدام از اين در كتاب اشاره نشده، مگر مي‌شود در مورد فارابي سخن گفت و درباره نظريه سعادت فارابي حرفي نزد؟ به عنوان مثال در صفحه 190 ـ 191 با احتمال اين پرسش را مطرح كرده كه فارابي به پابوس سيدالشهدا رفته است؟ و بعد خودش نتيجه گرفته است كه حتما چون شيعه بوده نه يكبار بلكه چندبار به پابوس هم رفته و روضه وداع هم آنجا خوانده، واقعا مي خواهم بدانم كه آيا اين در انديشه و زندگي يك فيلسوف مهمتر است يا اينكه اساس منظر فلسفه سياسي او چه بوده است؟ و اصولا اين فيلسوف سياسي بوده يا نبوده؟ 

فارابي اگر از بغداد به دمشق رفت، به خاطر اين بوده كه در دو كتاب آخرش هم اشاره كرده كه من نخواستم  در مدينه فاسده زندگي بكنم. از لابلاي آثار فارابي مي شد بهتر از اين مطالب را استخراج كرد. 

كتاب داوري و طباطبايي هنوز بعد از چهل سال قابل تأمل ترين آثار ايراني درباره فارابي است. به كتاب احصاءالعلوم كه از مهمترين آثار فارابي است، در كتاب دكتر حكمت هيچ اشاره اي نشده‌است. 

حال سؤال من از دكتر حكمت اين است كه با تأليف اين كتاب چه حرف تازه‌اي زده؟ اگر قرار است كه از روي اين كتاب سطحي دو فيلم هم ساخته شود آيا براي فرزندان ما كه برايشان گفته شده  قله فلسفه است، اين كتاب چه حرفي براي گفتن دارد؟

دكتر كديور ضمن انتقاد از غفلت دكتر حكمت در تأليف اين كتاب افزود: فقط به كتاب مدينةالفاضله به اجمال پرداخته شده و بايد گفت؛ به طور قطع نه حرف تازه‌اي زده شده و نه مي‌تواند براي فرزندان ما حرفي براي گفتن داشته باشد، دكتر حكمت در تأليف چنين كتابي در بسياري موارد غفلت كرده‌است. درباره دو سوم آثار فارابي در اين كتاب غفلت صورت گرفته، بنابراين در آثار شناسي هم ايشان با نقيصه‌هاي فراوان كتاب را تأليف كرده‌اند.

دكتر كديور در مورد عنوان انديشه در نام كتاب گفت: كسي اگر مي‌خواهد مستقل بنويسد و از مستشرقان وام نگيرد‌، بهتر است اول ببيند، وارد نقد شود و بعد مستقل بنويسد. تأليف اين كتاب نشان مي‌دهد كه دكتر حكمت اصلا هيچ سندي را نديده است. در اين كتاب در كمتر از يك هفتم(حدود 50 صفحه) به انديشه فارابي ،آن هم به طور سطحي پرداخته شده و باز هم به طور سطحي به وحدت فلسفه و تقارب دين و فلسفه پرداخته شده، كه بهتر بود عنوان انديشه از نام كتاب حذف مي‌شد، البته باز هم تأكيد مي‌كنم كه شايسته‌تر اين بود كه ايشان مطالعه بيشتري مي‌كردند تا مطالب جامع و كاملي را ارائه دهند.

دكتر كديور در پايان بخش اول صحبت‌هايش، با ذكر دو سؤال از دكتر حكمت تصريح كرد: اين بحث و كتاب نياز به نگرش دوباره دارد. فارابي در مورد حكمت عملي حرف‌هاي اول و آخري دارد. چرا نويسنده محترم به فلسفه سياسي فارابي توجه نكرده؟ و ديگر اين كه چرا تحقيقات بين‌المللي را به هيچ و اين قدر سبك انگاشته است؟ و دائم در لابلاي كتاب آورده كه من مي خواهم خود را از پارادايم مستشرقان استفاده نكنم.

دكتر حكمت در پاسخ به انتقادهاي دكتر كديور گفت: تشكر مي‌كنم از دكتر كديور كه با دقت كتاب را خواندند و با منت موارد نقدشان را گفتند، مجموعه اشكالات مطرح شده دكتر كديور ذيل يك اشكال نهفته است. ايشان به مسأله مستشرقان اشاره كردند كه بنده از روي عمد سراغ منابع و مستندات آنها نرفتم چراكه در همه جا موجود است و خودم در تأليف اين كتاب رياضت كشيدم. 

من خودم به عمد به فلسفه سياسي فارابي نپرداختم چرا كه عظمت فارابي در علوم ديگري است نه فلسفه سياسي. اگر مستشرقان روي فلسفه سياسي فارابي تكيه كردند به خاط آن است كه انديشه‌هاي مدني و فارابي در مقابل پيشرفت غرب كهنه است. اين‌كه ايشان(دكتر كديور) فرمودند كه فارابي به تقدم دين بر عقل قائل نيست‌، من اثبات مي‌كنم كه فارابي اساسا به تقدم وحي بر عقل قائل است، و تمام انتقادهاي ايشان به همين مسأله برمي‌گردد. 

ايشان مي‌فرمايد من اثر‌شناسي نكردم چه كسي اثرشناسي كرده؟ تقدم و تأثر آثار را چه كسي اثبات و كار كرده؟ ايشان فرمودند كه به انديشه‌هاي فارابي پرداخته نشده، به خاطر اين‌كه در اين كتاب بيش از اين جايز نبود ولي در اثر بعدي خواهم آورد و نشان خواهم داد كه بررسي بسياري در اين زمينه كرده‌ام.

وي ادامه داد: مستشرقان يا به تعبير دكتر كديور محققان بين‌المللي مي‌خواهند بگويند كه ما در انديشه و فلسفه خودمان امروز حرفي براي گفتن نداريم و من مي‌خواهم بگويم كه داريم. فارابي در زمينه علم متافيزيك عظيم ترين سخن را گفته. فلسفه مدني فارابي در برابر طرح او درباره فلسفه اسلامي بسيار كمرنگ است، همه حرف‌هايي كه زده‌شده حرف‌هايي است كه مستشرقان زدند، به عنوان مثال اولين بار نبودن كتاب «فصوص الحكم» فارابي را مستشرقان تشكيك كردند، تمام حكماي ما به فارابي به‌واسطه «فصوص الحكم» تكيه كرده‌اند. 

من مي‌خواهم بگويم كه فارابي در حال حاضر هم زنده و موجود است و بسياري از مسائل و مشكلات ما حتي در مديريت مملكت ريشه در ام‌المسائلي دارد كه فارابي مطرح كرده و آن رابطه فلسفه با دين است و رابطه عقل با وحي است. 

ايشان كه مي‌گويند  مرتبه عقل بالاتر از ديانت نزد فارابي است، حرف‌هايي است كه مستشرقان زدند كه در كل به نفع ديانت است چراكه بي‌نيازي و استقناي از وحي را نشان مي دهد در حالي كه فلسفه فارابي و پس از او ابن سينا و ديگران براي تثبيت وحي است و براي معلوم كردن عقل و وحي است، من در اين كتاب براي بخش انديشه فارابي تأكيد كردم كه به صورت فهرست‌وار به آن پرداختم.

دكتر حكمت در ادامه به نوع نقدهاي دكتر كديور اشاره كرد و افزود: آقاي دكتر هم در بسياري موارد نقدهاي قابل تأملي كردند ولي در بخشهايي هم كمي تبليغات و كمكي هم چاشني «هو» هم داشت. من كجا گفتم كه فارابي به پابوس سيدالشهدا رفت؟ ولي مي‌گويم چون من دليل دارم، در جاي ديگر من گفتم كه فارابي عراق را براي حكومت عباسي ترك و به دمشق كه يك حكومت شيعي داشته عزيمت كرده. من يك سؤال دارم، كه مستشرقان اصلا اين سؤال را مطرح نكردند، اساسا در پارادايم مستشرقان پرسش وجود ندارد. مستشرقان اجازه سؤال را نمي‌دهند، خودشان از قبل جواب سؤال را مطرح كردند.

وي ضمن اشاره به اعتبار پيامبر و فيلسوف نزد فارابي تأكيد كرد: براي فارابي دو تن قابل احترام بودند؛ يكي فيلسوف و ديگري دانشمند، چراكه هردو از حقيقت مي گويند، براي فارابي اهميت دارد كه اين دو چگونه به حقيقت دست پيدا كردند و به ديگران آن را ابلاغ كردند.

در پروژه اول سخن از فلسفه و دين يك چيز است؛ فيلسوف و پيامبر يك حقيقت را مي‌گويند، يعني فيلسوف به همان چيزي از راه عقل مي‌رسد كه پيامبر از راه وحي مي‌رسد و لذا سخن از عقل فعال مي‌گويد، سخن از فرشته وحي، سخن از روح‌القدس. پيامبر از طريق فرشته وحي به حقيقت متصل مي‌شود و فيلسوف از راه عقل و فيلسوف بايد شصت ـ هفتاد سال بدود تا فيلسوف شود و پيامبر يك شبه پيامبر مي‌شود، از طرف ديگر مخاطب فيلسوف به خاطر دوندگي شصت ـ هفتاد ساله‌اش كساني هستند كه شصت ـ هفتاد سال دويده‌اند ولي مخاطب پيامبر چون يك شبه به حقيقت رسيده و مي‌تواند يك شبه به حقيقت برسد، مردم عادي و عموم هستند. 

در پروژه اول فارابي سخن از وحدت حقيقت و وحدت فلسفه مي‌گويد و بر اساس آن كتاب «الجعم» را نوشته‌است. «الجعم» عظيم‌ترين كتاب فلسفه اسلامي است كه در طول تاريخ نوشته شده نه سابقه دارد نه لاحقه، حتي در دوران اسكندريه هم سابقه نداشته، اگر سلاطين اسكندراني افلاطون و ارسطو را جمع مي‌كردند، دقيقا با مقصد فارابي نبوده، فارابي با نوشتن كتاب الجعم روش نقد فلسفه عقلاني را پي‌ريزي كرده‌است، چيزي كه در قرن هيجدهم كانت مطرح كرده، چطور؟ 

سخن فارابي اين است كه اگر قرار است عقل عدل دين باشد، هم‌رديف دين باشد، و فيلسوف در زمينه علم باشد بايد فيلسوفان با هم اختلاف نداشته باشند. همچنان كه پيامبران اختلاف نداشتند، جداي از زمان همگي مردم را دعوت به خدا كردند. اسولژيا در «الجعم» يك نقش فرعي دارد به دليل آنكه در كتاب «الجعم» چهار بار بيشتر نيامده، آن چهار بار هم كاملا فرعي است. اساسا طرح مباحث فارابي در فلسفه‌اش در متافيزيكش با بحث تمايز وجود ماهيت شروع مي‌شود و با اين بحث به اثبات وجود خدا مي رسد، بحث كلام نيست، مگر هركس به يك آيه و روايت استناد كرد مي شود كلام؟ 
خير. متن ديني براي فيلسوفي مثل فارابي افق گشايي مي‌كند، نه اين‌كه او متكلم باشد، كلام تعريف دارد، اساسا علم كلام يك علم سترون است در تاريخ ما كه صرفا براي شبهه‌زدايي و دفاع از دين به وجود آمده، اما فارابي دارد طرح انديشه مي‌كند و بحث كلام نيست، پروژه دوم فارابي عبور از عقلانيت يوناني است. اين‌كه او را معلم ثاني نام نهادند، به خاطر اين است كه در مباحث منطقي بسيار به مباحث به صورت تفصيلي پرداخته ولي صحبت اين است كه اساسا طرح منطق چه از سوي فارابي و چه از جانب ابن سينا، اين به معناي اين نبوده كه اين‌ها به منطق به اين معنا وفادار بودند كه با منطق مي‌توان به تمام تفكرات دست يافت، خير طرح منطق براي هشدار بوده، براي اينكه تعريف منطق اين است؛ «آلة قانونية تعصم مراعاة ذهنه انأ خطأ في الفكر» يعني فكر ما خطا دارد، منطق و قواعد منطقي را درست كردند كه خطا در ذهن ما راه پيدا نكند، با تمام اين احوال ابن سينا در پايان منطق اشارات مي‌گويد: هيچ تضميني وجود ندارد كه در عين رعايت قوانين منطقي، خطا در فكر وارد نشود. 

پس در واقع منطق يك هشدار است، آن‌وقت از ابن سينا بپرسيد كه خطا در آن راه پيدا نكند؟ مي‌گويد «حدس». باب حدس را مي‌گشايد در مقابل فكر منطقي. بنده همه حرفم اين است كه آن‌چه ايشان فرمودند دقيقا همان چيزي است كه شرق شناسان مطرح كردند، كه البته من برخي از آنها را قبول دارم، و بنده نظرم اين است كه آنچه شرق‌شناسان مطرح كردند كه اينها حلقات مختلفش است، صرفا براي اين است كه فارابي را از يك فيلسوف مؤسس متفكر، بنيانگزار يك تفكر عظيم و يك بناي شكوه‌مند، تقليل و تنزلش دهند به يك حاشيه نويس، يك كسي كه بر اساس اشتباه كتاب مي‌نويسد، اين‌كه ايشان فرمودند كه «رساله فيما يسح و ما يسح من احكام النجوم» جزو چهار اثر آورديد، چون اين آثار در چارچوب پارادايم مستشرقان آثار بي‌ارزشي است، ولي آن‌چه من مي‌گويم، خيلي اهميت پيدا مي‌كند، آن چيست؟ 

ببينيد فارابي حرفش اين است كه علم نمي‌تواند عدل دين باشد، علم كه علي الدوام در حال ابطال و تكامل است، آن را كه كنار مي‌گذارد و با همان «رساله فيما يسح و ما يسح من احكام النجوم» كنار مي‌گذارد، اهميت رساله با اين نگاه معلوم مي‌شود و اگر بخواهيم با آن نگاه توجه كنيم مي‌شود يك رساله به دردنخور پيش پا افتاده. ولي من اين چهار اثر را كه آوردم، در يك نگاه خاصي چهار اثر مي‌شود. كه در نگاه مستشرقان چهار اثر بي‌اهميت تلقي مي‌شود، توجه كنيد، كتاب «الجعم» را كه بر اساس يك اشتباه نوشته، رساله «رساله فيما يسح و ما يسح من احكام النجوم» را هم كه بي‌اندازيد كنار، رساله «فصوص الحكم» هم كه مشكوك است انتصابش به فارابي، مي‌ماند «كتاب الحروف» كه ما روي آن هيچ كاري انجام نداده‌ايم در حالي كه عظيم‌ترين مباحث فلسفه اسلامي را، به خصوص مبحث راهيابي وجود را در فلسفه اسلامي مي‌توانيد در اين كتاب بيابيد، اين‌كه ايشان بحث زبان‌ها را مطرح كردند، فضلي نيست براي فارابي، از نظر من چهل زبان دانستن فارابي فضلي نيست ممكن است. ايشان يا ديگران براين باور باشند كه اهميت دارد، نمي‌گويم اهميت ندارد شما متوجه هستيد من چه عرض مي‌كنم، اما اگر امر دائر بشود كه يك فيلسوف، بيست سال، ده سال و هشت سال از عمرش را بگذارد و برود زبان ياد بگيرد و يا برود راجع به ام المسائل تاريخ ما بيانديشيد، كدام را انتخاب مي‌كنيد؟ عرض بنده اين‌جا اين است كه در مقدمه كتاب هم به آن اشاره كردم كه تلاش كنيم براي اينكه فارابي را بشناسيم‌؛ شرط اول قدم اين است كه از پارادايم تحقيقات مستشرقان خارج بشويم، براي اين‌كه اكثر مستشرقان مغرضاند و مي‌خواهند ما را تخريب كنند و سه نقطه از ما را شناسايي و تخريب كردند كه در مقدمه هم آوردم. 

ايران باستان، پذيرش اسلام توسط ايرانيان كه گفتند با ضرب و زور و شمشير گرفتند، ايرانيان باستان هم كه مشرك بودند روايت مانوي را به جاي توحيدنامه زرتشت و گاتاهاي زرتشت به ما تحميل كردند. حكما و عرفاي ما هم كه حرف‌هايشان را از غرب گرفتند از يونان و اسكندريه از افلاطين گرفتند، و چيزي از ما نمي‌ماند و همان‌جايي كه گفتند  ما حرفي براي گفتن نداريم. 

ما بايد امروز خودمان را ترك كنيم و با خودمان بيگانه شويم و برويم به سوي آن‌چه غربيان و مستشرقان مي‌گويند؟

سپس دكتر نجفقلي حبيبي به بيان نظرات خود پرداخت و گفت: من فكر مي‌كنم با اين فضايي كه به وجود آمده من حكم همان «الجعم» را دارم، انشاء الله جلسه با يك آشتي تمام بشود، خيلي سال پيش كه من در دانشگاه درس مي‌خواندم، اين كتاب‌ها مال آن موقع است كه الان اشاره شد، در سال 1975 ميلادي، در دانشگاه تهران يك همايش جهاني فارابي بود، از آن زمان دو كتاب پيش من مانده كه من فكر كردم بد نيست كه براي اين جلسه بياورم، يكي از آن «مصادرالعربيه الدراسة الفارابي» دكتر صلاح الدين المنجب، يكي ديگر هم دو شرح حال جديد كه ايشان آن موقع به دست آورده بودند از فارابي. مرحوم استاد مطهري هميشه مي‌گفت غربي‌ها يك كار خوبي كه انجام مي‌دهند و ما از آن‌ها غافليم، اين است كه هر مطلبي كه به ذهنشان مي رسد و پيدا مي‌كنند فورا آن را منتشر مي‌كنند، و براي بعد نمي‌گذارند، ولي ما مي‌گوييم بگذاريم براي بعد تا ببينيم كه چه مي‌شود، خوب حال ‌چه برخوردي با مستشرقان بايد بكنيم، اين است كه مستشرقان و يا هر تعبيري كه مي‌كنيم يك واقعيت خارجي است، قدرت هم دارند و  بيان هم دارند، واقعا هم زحمت مي‌كشند، تحقيق مي‌كنند، هرچيزي هم كه مي‌خواهند بالاخره با تلاش و جست و جو راهشان را پيش مي‌برند، من از يك جهت با دكتر حكت موافقم و آن اينكه ما بايد در باب بزرگان و فيلسوفان و ... خودمان، خودمان فكر كنيم، اما اين هيچ برخورد ندارد با اينكه ما رأي آن‌ها را بخوانيم و ببينيم چه گفته‌اند و چه چيزي استدلال كرده‌اند. 

خوب حالا اگر فكر مي‌كنيم كه اشتباه راهي را رفته‌اند متفكرين ما بايد جواب آن‌ها را بدهند. عامه مردم كه وظيفه اين را ندارند، پس ما نمي‌توانيم چشممان را به كار آن‌ها ببنديم، آن‌ها قدرت تعقلاتي هم دارند، انصافا هم زحمت مي‌كشند، همين كتاب دكتر حكمت، شايد قسمت اعظمي كه نقل كردند از مباحث تاريخي از آن‌ها(مستشرقان) است، از همين والترز ده‌ها مورد از كتاب‌هاي ديگر، اشكالي هم ندارد، ولي نمي‌توانيم آنها را همين‌طور كه مستشرق هستند همين‌جوري دور بريزيم، بايد مستدل، محكم و منطقي بياييم بگوييم كه آقاي فلاني شما كه اين حرف را زديد بنا بر اين دلائل مطالب شما باطل است و يا به آن دليل درست است. 

آن چيزي كه صحيح است مستدل بپذيريم و آنچيزي كه صحيح نيست، مستدل رد كنيم. والا ما نمي توانيم در فضاي زندگي امروز اصلا نميژتوانيم، حتي براي بچهژهاي خودمان هم تفهيم كنيم، چون آنها ميژگويند از اول شما گفتيد نه ،تا آخر هرچه شود مي گوييد نه. قطعا دكتر حكمت هم اين نظر را ندارند كه هيچ عاقلي اين كار را نمي كند و ما مي دانيم كه آنها آمدند تحقيق كردند، شما همان كلمان هومار را يادتان هست كه در آن زمان آمد گفت اين كلمات در قرآن عربي نيست و يا تعبيرات نهج البلاغه تعبيرات زمان حضرت علي(ع) نيست و از كجا آمده؟ و يا در سال 400 هجري پيدا شده، حرف زده، همينطوري كه نمي شود گفت كه چرند مي گويي، بايد مستدل و مستند كنيم و اسنادش را پيدا كنيم، آن وقت است كه مي توانيم حرف خودمان را پيش ببريم والا با صرف انكار مستشرقان، بدتر خودمان را محكوم مي كنيم. پس بهتر است حرفهاي آنها را بخوانيم، تحقيقاتشان را هم ببينيم و يك زحمت هم خودمان بكشيم، من البته چون ارادت دارم به دكتر حكمت، از سر ارادت ايشان بپذيرند. مثلا ايشان در همين كتاب مطلبي را نقل مي كنند از ابن حوقل كه كتابش الان در اكثر كشورهاي اسلامي چاپ شده و در اختيار است، در عين حال اصلا ايشان خودشان نرفته اند از كتاب «المسالك»ابن حوقل را ببينند! بلكه از قول والترز نقل كردند، البته مي توانستند بروند ولي به هر دليلي نرفتند. من نمي خواهم به ايشان اعتراض كنم، من مي خواهم به خودمان اعتراض كنم كه ما كم زحمت مي كشيم، يعني آنها(مستشرقان) آن چيزي كه دارند به خاطر زحمتي است كه مي كشند، خوب طبيعي هم است كه آنها مي خواهند بگويند كه تمام تمدن توسط ما كشف شده و همه بايد به ما برگردد، حالا مستشرقان منصفي هم هستند كه اين مطالب را رد مي كنند، ولي به هرحال زحمت مي كشند، براي زدن حرفهايشان هم زحمت مي كشند.

وي اضافه كرد: چون اين كتاب براي فيلمي نوشته شده و يك كار تحقيقي نيست ،قانع شدم كه ايراداتي به كتاب وارد نكنم و به اشكالات بسياري كه به كتاب وارد است نپردازم. قرار هم نبوده يك كتاب عميق، تحقيقي بنويسند، از اين رو ايراداتم را پس مي گيرم. اصلا نمي‌دانم با اين همه اشكالات آيا به درد ساخت فيلم هم مي‌خورد يا نه؟ اصلا نمي دانم كه كسي مي تواند از روي اين كتاب يك فيلمنامه بنويسد؟ 

البته فكر مي‌كنم خود دكتر حكمت هم قبول دارند كه كتاب اشكالات بسياري دارد. من قسمت انديشه كتاب را تورقي كردم و بقيه كتاب را خواندم. از دكتر حكت مي خواهم اگر خواست در جمع بندي كتاب مقاله هايي بنويسد، بگويند در اين كتاب چه نوآوري كرده اند. چون اينجور شرح حالها حدود سي ـ چهل سالي است كه در ايران خود ما هم نوشته شده به صورت خرده ريز. به عنوان مثال، آقاي پورحسيني معلم ثاني را كه ايشان هم استناد كردند ،خيلي وقت است كه تأليف شده‌است. غربي ها خيلي مطلب نوشته اند ولي ما اگر همه مطالبي كه نوشتيم را جمع كنيم فراتر از سيصد ـ چهارصد صفحه نمي شود.

در ادامه اين نشست دكتر كديور به صحبت‌هاي دكتر حكمت پاسخ داد و گفت: عدم حضور دكتر داوري فهميدني است. بعد از صحبت‌هاي دكتر حكمت الان مي‌توانم بفهمم كه چرا سيما فيلم چنين متني را بايد به ايشان سفارش داده باشد. من اين را كاملا احساس مي كنم كه انديشه رسمي واقعا به اين توجيهات نياز دارد اما اين‌كه ما همه محققان معاصر را با يك چوب برانيم و فكر بكنيم كه همه آنها بر اساس يك تئوري توطئه آمدند و حس بكنيم كه بر خلاف علم و بر خلاف تحقيق ما را نشانه رفتند، مي‌توانم بگويم از سر ناداني است، هيچ واژه ديگري جز اين ندارم، براي اين‌كه تنوع در بين تحقيقات بين‌المللي بسيار جدي است و اين‌كه ما كتابي بنويسيم و تنها رفرنس انگليسي اش ترجمه انگليسي رساله ابن سينا باشد از گلمن، دو تا منبع انگليسي داشته باشيم يكي از آن‌ها اين كتاب باشد ،صرف خواندن كفايت نمي‌كند؛ اگرخوانديم بايد بگوييم كجاي آن اشتباه بوده و كجاي آن صحيح.
در ادامه دكتر حكمت در پاسخ به مطالب دكتر كديور گفت: من خيلي خوشحالم كه يك نشست نقد و بررسي واقعي برگزار شد و هميشه معتقدم كه بايد فرهنگ نقد جا بيافتد، به هر حال نقد به معناي رشد و پيشرفت است، اين بسيار پسنديده جالب است. مطالبي كه ايشان فرمودند و بعد من هم عرض كردم بايد بگويم كه من هم سابقه طلبگي دارم و به ايشان هم عرض كردم كه يك سوء سابقه اي دارم، واقعا با ايشان بحث طلبگي كرديم و مي كنيم و در خدمتشان هستم و هرجايي كه بفرمايند مي نشينيم و با ايشان بحث طلبگي مي كنيم، به هرحال مباحثه است ديگر. اما يك نكته اي در خاتمه صحبتهايشان فرمودند كه واقعا متأسف شدم؛اين كه ايشان رفتند پشت قضيه را دارند مي بينند و مباحث را سياسي مي كنند(اشاره به صحبتهاي دكتر كديور) و اينكه سيما فيلم اينجوري است كه به شما سفارش دادند، من اينجا يك مطالبي را نمي توانم بگويم. چه چيزي بوده كه سيما فيلم به من اين پيشنهاد داده؟ (رو به دكتر كديور) شما قدري صريحتر بگوييد تا من هم صريحتر جوابتان را بدهم، اين قشنگ نيست كه بحث طلبگي را به جايي بكشانيم و آلوده‌اش كنيم به يك اغراض ايدئولوژيك و يك انگيزه خواني و پشت چيزها را ديدن، اين پسنديده و قشنگ نيست. من اينها را كه عرض كردم زحمت كشيدم و ده ها مورد نوآوري داشته ام. (روبه دكتر حبيبي) خوب ايشان مي گويند نوآوري، ايشان نرسيده اند كه كتاب را بخوانند، من ده ها مطلب اينجا آوردم.

دكتر حبيبي در پاسخ گفت: خوب دسته بندي كنيد و ده مطلب نوآوري شده را نشان دهيد.

دكتر حكمت پاسخ داد: من به يكي از آنها اشاره مي كنم. فارابي چه سالي وارد بغداد شده؟ بنده اينجا مستند كردم كه در سن 26 ـ 27 سالگي وارد بغداد شده كه هيچ كس تا كنون چنين چيزي را نگفته، شما نخوانده ايد دكتر حبيبي.

دكتر حبيبي گفت: من خوانده ام، من تا بخش انديشه خوانده ااندم و بخش انديشه را هم مرور كردم(90 درصد خوانده شده) در همين كتابهايي كه آوردم و به آن اشاره كردم آمده.

دكتر حكمت ادامه داد: بله گفتن، كرمن هم گفته ولي هيچكدام مستند نياورده اند، من مستند آوردم. ولي باز هم مي گويم كه از فرمايش اخير دكتر كديور به شدت آزرده شدم و انتظار نداشتم كه ايشان در يك بحث طلبگي و علمي، بحث ايدئولوژيك وارد كند.

در ادامه دكتر كديور گفت: در مورد آن مقاله يوناني بايد بگويم كه آن مقاله متعلق به زيبرمان است، آكسفورد 1981 منتشر شده، كه اشاره به كلمات يوناني در كتاب الحروف فارابي كرده است. نكته ديگر كه دوستان(از حضار) اشاره كردند اين بود كه تنها رشته اي كه فارابي به آن وارد نشد طب بوده. در مورد فارابي شناسان بين المللي بايد گفت كه آنها سه دسته هستند كه يكي دو مورد به فارسي ترجمه شده، دسته اول افلاطوني هستند مثل اشتراوس، دسته دوم ارسطويي هستند كه در صدر آنها پروفسور مهدي است و دسته سوم نوافلاطوني كه به والترز مي توان اشاره كرد. در مورد ابن سينا هم تحقيقاتي را از سرشناسي اش آماده كرده ايم و به زودي منتشر مي شود و در مورد فارابي هم مطالبي را بدون وام گرفتن از مستشرقان و با استفاده از منابع و نسخه هاي كاملا ايراني آماده دارم. (رو به دكتر حكمت) وقتي بحث مي شود و ايشان مي گويند «هو». بايد بدانند كه جواب «هاي، هوي» است و وقتي وارد بحث مي شويم جواب آن، اين است.

نشست نقد و بررسي كتاب زندگي و انديشه حكيم ابونصر فارابي كه از ساعت 17 آغاز شد و قرار بود ساعت 19 خاتمه يابد، ساعت 19:30 دوشنبه بيست و يكم مرداد در سراي اهل قلم به كار خود پايان داد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها