به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، 70 صفحه آغازين «از چشم تو ميبينم» شامل غزلهايي است كه در آنها تلاش شاعر براي غلبه بر محدوديتهاي تركيبي و واژگاني و زيباشناختي متداول در قالب غزل، آشكارا ديده ميشود.
از اين بين، ميتوان به غزل «تب شيرين» زير اشاره كرد:
درست شكل غزلهاي شاخدار مني
اگر چه آدمي و حاوي سر و بدني
شبيه يك كشش گنگ و جذبهاي مرموز
شبيه يك تب شيرين دوست داشتني
پر از حرارت مجهول يك حضور شگفت
كه ريخته است خدا در تنش حياي زني
تو اتفاق ميان دو چيز دور از ذهن
عروسكان فرنگي، طبيعت وطني
ميان چشم تو انگار حوض نقاشي است
كمي سياه و كمي آبي و كمي چمني
تو مثل هيچ كسي نيستي مثل بزنم
به جز خودت، غزل تازهي مثل زدني...
و بيتهايي نظير اين بيتها نيز وسعت تركيبات و تازگي آنها را كاملا مشخص ميكند:
"بانو! تو آدمانهترين طاووس/ در گير و دار حادثهها، ققنوس"، و اين بيتها از غزلي كه به جانبازان شيميايي تقديم شده است:
سلام، خسته نباشيد دوستان...سرفه
هميشه سفرهتان غرق آب و نان...سرفه
سلامتي به وجود شما گوارا باد
صداي خندهتان تا به بيكران...سرفه
هواي ناحيهي ذهنهايتان، شرجي
چكاوكي به ميان گلويتان...سرفه
ترانههاي شما عاشقانه و شيرين
شلال گيسوي اشعارتان روان...سرفه
غرور، سايهي هموارهي شما بادا
نگاهتان به فراسوي آسمان...سرفه
حرير خواب شما...سرفه...گرم و نرمينه
لباس روح شما...سرفه...پرنيان...سرفه
و سرفه سرفهي ممتد، سياه و دردآلود
گرفته است از او اين زمان امان سرفه
زبان روان و ساده در عين تشبيهات تازه و استفاده زياد از صنعت بديعي كنايه به منظور القاي حس، نيز كم بودن جناسها با وجود سود جستن از ديگر تكنيكها براي ايجاد موسيقي دروني سطرها، از ويژگيهاي اين شعرهاست.
شاعر بارها نشان داده كه علاقه خاصي به تركيبسازي و ادغام واژهها دارد و تلاش ميكند كه از اين رهگذر، به فضاي معنايي جديدي دست پيدا كند. وجود تركيباتي چون "بانوي پيچكپوش"، "بانوي مشرقزاد"، "آشناي خوب امّايي"، و "ارتفاع ِ ديدن ِ يار" اين ويژگي را نشان ميدهند.
به استفاده شاعر از ديگر صنايع بديعي هم بايد اشاره شود. در بيت زير، او به خوبي از صنعت "تنسيق الصفات" سود برده: "و تصويري شبيه هر چه زيبا شكل ميگيرد؛/ كسي با چشم آبي، روي روشن، موي خرمايي"، و در اين دو بيت از مراعات نظيرو همچنين در بيت دوم از تلميح: "اينها كه گفتم شبنمي بود از وجودت/ اي نيلگون درياي زيباي فريبا//سنگيني سيب نگاهت پشت من را/ تا كرد اي بانوي مشرقزاد، حوا!"
با اين حال، همچنان پررنگترين ويژگي اين غزلها، به حضور تعبيرات تازه و گاه، بازيگوشيهاي نحوي به منظور القاي تهرنگي از طنز در بافت دروني كلام مربوط ميشود. اين هر دو را در غزل «شب» ميتوان رد گرفت:
شب از شيار پنجره ميريخت در اتاق
من بودم و گرفتگي حلق و اختناق
سنگيني سكوت سرم را فشرده بود
مانند سنگ سرخ شده بر لب اتاق
تنها سكوت بود و صدايي كه ميرسيد
از دوردست(تن تنهاش مثل واق واق)
در تيره روشن از همه سو مايههاي وهم
كِل ميزدند مردن من را به اشتياق
سنگيني حضور كسي مثل دلهره
افتاده بود روي دلم سخت انطباق
ناگاه ماه توي اتاقم سرك كشيد
چرخي زد و دوباره فرو رفت در محاق
كم كم صداي ثانيهها هم مچاله شد
تِك تِك تتك تتك تتتق تاق تاق تاق
حجم اتاق پر شده از گاز مرگ بود
در انتظار ديدن كبريت احتراق
قافيه اين شعر، هوشمندانه انتخاب شده. "اق" از سويي توانسته است هر بيت را با تهرنگي از طنز به پايان بردو از سوي ديگر به دليل وجود صامت"ق"، حسي از انقطاع و قطع(در اين جا قطع زمان، قطع شب، قطع زندگي، مرگ، پايان) در ذهن باقي ميگذارد. بازيگوشي صرفي در مصرع " افتاده بود روي دلم سخت انطباق" ديده ميشود. اگرچه انطباق افتادن در سالهاي اخير چند بار در اشعار مختلف ديده شده، ولي در اصل، اين فعل بايد به صورت "مطابق افتادن" باشد. ولي همين صرف – گريزي كوچك، به القاي حس طنز در كار كمك ميكند.
در كنار همه اينها، بايد به قدرت فضاسازي شاعر هم توجه داشت كه به ويژه در قالب غزل، با توجه به محدوديت تعداد بيتها و تنگناهاي مربوط به قافيه، كار سادهاي نيست. استفاده از تعبير "گاز مرگ" كه تعبير تازهاي محسوب ميشود، به شاعر اين امكان را ميدهد كه مرگ را در حد يك انفجار استعلا دهد، استعلايي منفي كه آن سوي آن، چيز ديگري نيست. همچنين بهره بردن او از صنعت بديعي مراعات نظير بين "گاز" و "كبريت"، به آفرينش پايانبندي معنايي و عاطفي خاص اين غزل منجر شده.
"كِل زدن" نيز كه اصولا كنشي مربوط به جشنهاست، (اگرچه گاه در غزاداريهاي سنتي برخي اقوام هم ديده ميشود) در اين غزل به عنوان كنشي مرتبط با مرگ به كار رفته. "تن تنه سكوت" هم به "واق واق سگ" تشبيه شده كه يافتن وجه شبه در اين بين، ورزش ذهني خوبي خواهد بود براي مخاطب. همچنين به لحاظ معنايي، ناپديد شدن ماه در پايان غزل پس از چرخ كوچكش در اتاق، نقش عمدهاي بازي ميكند. اين ماه چه نقشي دارد؟ چرا آمد؟ و چرا رفت؟
«از چشم تو ميبينم» مجموعه شعر سيدمصطفي ميرعبدالله در سال گذشته از سوي نشر نمايه در شمارگان 1500 نسخه منتشر شده است.
نظر شما