شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۳ - ۰۱:۳۰
آغازی در تحول دیپلماسی ایران

بنا به یافته‌های کتاب «دیپلماسی ایران و قطعنامه 598»، پذیرش قطعنامه 598 مرحله‌ای اساسی در تحول رفتار دیپلماسی ایران است. تمرکز کتاب بر عملکرد دیپلماسی ایران در دو محور اصلی است: اول، در برخورد با قطعنامه 598 (قبل، حین و بعد از تصویب تا پذیرش آن) و دوم، اجرای بند 6 قطعنامه 598 در مورد مسوولیت جنگ و شناسایی متجاوز.

کتاب ایران(ایبنا)- قطعنامه 598 نقطه عطفی در روند دیپلماتیک حل وفصل جنگ عراق علیه ایران بود. این قطعنامه از نظر محتوا، اساسی‌ترین و از نظر ضمانت اجرا قوی‌ترین قطعنامه شورای امنیت در مورد جنگ بود. تا پیش از این شورا هشت قطعنامه در خصوص جنگ ایران و عراق صادر کرده بود اما در هیچ‌یک به وقوع تجاوز و نقض صلح یا تهدید علیه صلح و امنیت بین‌المللی توجه نکرد. همچنین شورا رسیدگی به مسأله شناسایی متجاوز یا آغازگر جنگ را مسکوت گذارده بود. به دنبال تصویب قطعنامه 598 در 29 تیر 1366، جمهوری اسلامی ایران دستورکاری تردیدآمیز را بر مبنای نه رد نه قبول قطعنامه درپیش گرفت و از سپتامبر 1987(شهریور 1366)، برای واردشدن به فرایند مذاکرات سیاسی خاتمه جنگ بدون تعهد صریحی به پذیرش قطعنامه مذکور تمایل نشان داد. طی ده ماه بعد و به موازات ظهور تحولات غیرمنتظره‌ای در روند جنگ، ایران پذیرش بدون قید و شرط قطعنامه 598 را در 18 ژوئیه 1988 (27 تیر 1367) اعلام کرد. 

کتاب «دیپلماسی ایران و قطعنامه 598» نوشته ایرج همتی و داود صفایی فسخودی که در نمایشگاه کتاب امسال از سوی انتشارات صفحه جدید رونمایی شد، نگاه تازه‌ای دارد به ابعاد و فرایند تحولات منتهی به پذیرش قطعنامه 598 و روند پیگیری و اجرای مفاد آن تا انتشار گزارش دبیرکل وقت سازمان ملل متحد در 9 دسامبر 1991 (18 آذر 1370) که طی آن عراق رسماً به عنوان آغازگر جنگ معرفی شد. 

بخشی از منابع کتاب را برخی اسناد دیپلماتیک در دوره جنگ که برای نخستین بار مورد استفاده قرار می‌گیرد و نیز مصاحبه‌های اختصاصی نویسندگان با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به عنوان بازیگر اصلی صحنه سیاسی و نظامی جنگ، محسن رضایی به عنوان فرمانده وقت سپاه پاسداران، دکتر محمدجواد ظریف به عنوان شخص دوم هیأت نمایندگی ایران در سازمان ملل طی سال‌های جنگ و دکتر عباس ملکی به عنوان مسؤول ثبت مذاکرات قطعنامه 598 تشکیل می‌دهد. 

تمرکز کتاب بر عملکرد دیپلماسی ایران در دو محور اصلی است: اول، در برخورد با قطعنامه 598 (قبل، حین و بعد از تصویب تا پذیرش آن) و دوم، اجرای بند 6 قطعنامه 598 در مورد مسؤولیت جنگ و شناسایی متجاوز. 

در روند مباحث کتاب نشان داده می‌شود که پس از عملیات بزرگ ایران در شلمچه با نام کربلای 5 علائمی از یک «چرخش در جنگ» بروز پیدا کرد؛ زیرا ایران حداکثر توان نظامی خود را در این عملیات به کار گرفت، اما برخلاف انتظار، نتایج این عملیات از مشخصۀ لازم برای تعیین سرنوشت جنگ برخوردار نبود. 

از اوایل سال 1366 با عدم کسب نتایج مورد انتظار از مجموعه طرح‌ها و عملیات‌های نظامی ایران، تغییر در چارچوب ذهنی تصمیم‌گیری در خصوص رابطه جنگ و دیپلماسی و احتمال حرکت در مسیر نوعی عمل‌گرایی دیپلماتیک احساس می‌شد. در واقع تا پیش از این، رابطه دیپلماسی با جنگ در این چارچوب با این ابهام اساسی روبه‌رو بود که آیا درک روشنی از طبیعت حقوقی دیپلماسی و قاعده بازی متفاوت آن وجود دارد؟ به گمان نویسندگان کتاب، در بیشتر سال‌های جنگ در ایران عموماً به مذاکره و دیپلماسی به عنوان وضعیتی با نتایج احتمالی در توزیع «برد» نگریسته نمی‌شد و این در حالی است که قدرت‌ها و بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی به دنبال بازی «باخت ـ باخت» برای هر دو طرف جنگ بودند که در عمل هم این نتیجه حاصل شد. 

تصویب قطعنامه 598 به عنوان نشانه‌ای جدی از عزم هماهنگ قدرت‌های جهانی برای حل منازعات منطقه‌ای تلقی می‌شد و بسیاری را به این باور رهنمون کرد که روابط بین‌الملل با فراهم آمدن زمینه همکاری اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل در دوره زمامداری میخائیل گورباچف در شوروی سابق، در آستانه یک دگرگونی اساسی قرار گرفته است. پنج عضو دایم شورای امنیت سازمان ملل با تلاش‌های پیگیر خاویر پرز دکوئیار دبیرکل این سازمان براي اولين‌بار کوشیدند مطابق فصل 7 منشور ملل متحد به مساله جنگ وارد شوند و سازوکاری را برای تحقیق درباره مسؤولیت جنگ در نظر گیرند. این فرایند از تلاش جنگی ایران و نیز از پافشاری آن بر مفهوم صلح عادلانه تأثیر می‌پذیرفت، اما در عین حال تلاش می‌شد تا سرنوشت جنگ با شکست یک طرف و پیروزی طرف دیگر (به‌ویژه ایران) رقم نخورد. 

در ایران با درک شرایط جدید علائمی از تمایل به تأثیرگذاری بر تلاش‌های بین‌المللی موجود و مذاکره در خصوص راه حل‌های ممکن برای پایان‌دادن به جنگ پدیدار شد، اما پیوندخوردن نشانه‌های گسترش جنگ با مداخلات مستقیم قدرت‌های خارجی در خلیج فارس بر تصویر ذهنی مقامات تصمیم‌گیرنده از تلاش‌های دیپلماتیک موجود تأثیر گذارد و دستور کار درحال شکل‌گیری برای همکاری با این تلاش‌ها را متوقف ساخت. معمولاً تصویری که از عملکرد دیپلماسی کشور در فرایند تصویب قطعنامه 598 ارایه می‌شود نمایانگر تلاش‌های حساب‌شده دیپلمات‌های ایرانی است که با درک اهمیت فرایندهای موجود در صحنه سیاست جهانی، و فشارها و تهدیدات در حال شکل‌گیری به تأثیرگذاری سلبی و ایجابی بر مفاد قطعنامه 598 پرداخته‌اند. اما دلایل و شواهدی که در این کتاب ارایه شده چندان تأییدکننده این روایت نیست. 

در آوریل 1987 یعنی حدود سه ماه پیش از تصویب متن نهایی قطعنامه 598، بنا بر پیشنهاد دبیرکل سازمان ملل و برای خاتمه‌دادن به بی‌اعتمادی ایران به شورای امنیت، موضوع تحقیق درباره مسؤولیت آغاز منازعه در پیش‌نویس قطعنامه گنجانده شد. هم این پیش‌نویس و هم مذاکرات رایزن‌های پنج عضو دائم شورای امنیت در مورد قطعنامه جدید محرمانه بود. متن پیش‌نویس بعدها در بخش «اسناد ضمیمه» کتاب کامرون هیوم با عنوان «سازمان ملل متحد، ایران و عراق» در سال 1994 منتشر شد. هیوم 9سند منتشرنشده را در این بخش ارایه داده که از دوره فعالیتش در سازمان ملل به عنوان عضو هیأت نمایندگی امریکا در اختیار وی قرار داشت. ترجمه کتاب وی در سال 1376 از سوی دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه ایران انتشار یافت، اما بخش اسناد ضمیمه در ترجمه حذف و مطلبی تحت عنوان «قطعنامه‌های شورای امنیت در خصوص جنگ ایران و عراق» جایگزین آن شد که در هیچ‌جای نسخه انگلیسی کتاب دیده نمی‌شد. اما مسأله این است که نکات اصلی متن پیش‌نویس آوریل با بازنگری و تغییراتی در متن نهایی قطعنامه 598 گنجانده شد ولی مهم‌ترین تغییر در ماده 6 پیش‌نویس صورت گرفت که به دبیرکل مسؤولیت داده می‌شد که با مشورت ایران و عراق هیأت بی‌طرفی را برای تحقیق در مورد مسؤولیت منازعه نه مسؤولیت آغاز منازعه تشکیل دهد. این تغییر تلویحاً به این مفهوم بود که شورای امنیت از تعهد احتمالی خود طبق خواست دبیرکل برای تأمین بخشی از نظرات ایران فاصله گرفته و حالا درصدد بود که مسؤولیت جنگ را متوجه هر دو طرف آن کند. 

طی چند ماهی که مذاکرات رایزن‌های پنج عضو دائم جریان داشت، مهم‌ترین دستورکار دیپلماسی ایران جلوگیری از تصویب قطعنامه در شرف صدور یا تعدیل جنبه‌های آمرانه آن بر اساس مقررات فصل هفتم منشور ملل متحد بود. تلاش  برای دستیابی به این هدف سلبی به غفلتی اساسی از ضرورت تأثیرگذاری بر جنبه‌های ایجابی قطعنامه که از جمله به تحقیق بی‌طرفانه درباره مسؤولیت آغاز جنگ مربوط می‌شد انجامید و در نهایت بند 6 قطعنامه 598، هدف تشکیل هیأت تحقیق را بررسی بی‌طرفانه درباره مسؤولیت جنگ تعیین و تعریف کرد که کاملاً مفهومی دوپهلو بود و منظور از آن تقسیم مسؤولیت میان هر دو طرف درگیر (عراق به عنوان آغازکننده جنگ و ایران به عنوان ادامه دهنده آن) شناخته می‌شد. محمدجواد ظریف نفر دوم هیأت نمایندگی دائم ایران در سازمان ملل که بیشترین مذاکرات را در این مورد انجام داده در مصاحبه با نویسندگان کتاب می‌گوید: 

«... می‌دانستیم با تفاوت دیدگاه‌ها که وجود داشت [تأمین نظرات ایران] ممکن نیست اما این‌که بالاخره باید قطعنامه تعدیل بشود یا نشود تلاش می‌شد که یک مقداری تعدیل بشود. مثلاً می‌خواستیم آتش‌بس و عقب‌نشینی با همدیگر نباشد. چون در آن زمان برای ما عقب‌نشینی مشکل بود و این را نمی‌خواستیم. ما هنوز فاو را داشتیم، مجنون را داشتیم و در زمانی که مذاکرات 598 دارد انجام می‌شود خاک عراق دست ما بود. اما بحث اساسی ما خروج نیروها از خلیج فارس، تعیین متجاوز و غرامت بود. در عین‌حال جز بر اساس دستورالعمل مذاکرات که از تهران تعیین می‌شد نمی‌توانستیم هر چه را می‌خواهیم در مذاکرات بگوییم. من یک ملاقات 2 ساعته‌ای با سفیر ژاپن داشتم. در این ملاقات من چارچوب‌هایم مشخص بود. من رفتم راجع به همین درخواست‌های خود فشار آوردم. گفت اگر من به شما تضمین بدهم که من تمام درخواست‌های شما را عمل می‌کنم شما حاضری قطعنامه را بپذیری؟ یعنی مدت زیادی طول کشیده بود که من دو سه موضوع اساسی را برایش توضیح دادم و این‌که ما چه چیزی می‌خواهیم و چه چیزی نمی‌خواهیم. اما سفیر آخرش این را پرسید که من یادم هست که با سردرد عجیبی از آنجا بیرون آمدم. چون نمی‌توانستم بگویم می‌پذیریم. اجازه [چنین موافقتی را] نداشتیم. تقریباً یک ساعت از این دو ساعت را معلق زده بودم که بگویم مثلاً همکاری ‌می‌کنیم. با شما همفکری خواهیم کرد. برخورد مثبت نشان می‌دهیم. ولی او می‌گفت به من بگو آره یا نه. بگو می‌پذیرید یا نمی‌پذیرید و من هم اجازه نداشتم این را بگویم. خب بحث، شوخی هم نیست. بحث جنگ مثل بحث هسته‌ای، خب آدم می‌رود مذاکره می‌کند. آخرش شما یک دستورالعمل داری باید عمل کنی. دیگر نمی‌توانی که خلاف دستورالعمل خودت عمل کنی. بنابراین قطعنامه به همین شکل شد که شد. یعنی به شکلی شد که یک مقداری از نگرانی‌های ما را داشت. یعنی تعیین متجاوز را به یک کمیته موکول کرده بود و خودش انجام نمی‌داد. [اما] ما آن وقت دستمان خیلی پر بود دیگر. ما آن وقت نمی‌گفتیم که قطعنامه باید کمیته تشکیل بدهد و می‌گفتیم که قطعنامه باید عراق را متجاوز اعلام کند. اما سفیر می‌گفت من اگر خواست شما را عملی بکنم تو چه کار می‌کنی. الان به من می‌گویی که قطعنامه را می‌پذیرم و بعد آتش‌بس را ؟...» 

ظریف درباره هدف نهایی ایران از تعدیل قطعنامه ضمن تأکید بر عدم اطلاع نمایندگی از ماهیت دقیق تصمیمات اخذشده می‌گوید: 

«...اتفاقاً بحثی که همیشه میان من و آقای رجایی[خراسانی] بود همین بود که من می‌گفتم ما موظف [به انجام خواسته تهران] هستیم و می‌گفتم ما همه چیز را نمی‌دانیم و تهران همه چیز را می‌داند و ما نمی‌توانیم اجتهاد کنیم. تهران به ما گفته بود که قطعنامه را تعدیل بکنید. اما من برداشتم این بود که منظور از این تعدیل بازی است نه پذیرش. کما اینکه همین‌طور هم بود. بعد از این‌که قطعنامه تصویب شد، من برداشتم این بود که تهران نمی‌خواهد حالا که پنج عضو دائم دارند با هم کار می‌کنند و حالا که قطعنامه قرار است تحت فصل 7 صادر شود، قطعنامه‌ای صادر بشود که خیلی دندان تیزی داشته باشد و ما را در موضع سختی بگذارد...» 

به دنبال تصویب قطعنامه 598 جمهوری اسلامی ایران دستورکاری تردیدآمیز را بر مبنای نه رد نه قبول قطعنامه درپیش گرفت و برای وارد شدن به فرایند مذاکرات سیاسی خاتمه جنگ بدون تعهد صریحی به پذیرش قطعنامه تمایل نشان داد، اما روند مذاکرات را به‌نحوی مدیریت می‌کرد تا از یک‌سو مانع از تصویب قطعنامه دیگری بشود که قرار بود طی آن شورا تحریم‌هایی را علیه طرفی که قطعنامه 598 را نمی‌پذیرد اعمال کند و از سوی دیگر با کسب فرصت‌های بیشتر برای تحرک بخشیدن به صحنه‌های نبرد، بر نتایج مذاکرات تأثیر گذارد. مسؤولان جمهوری اسلامی مکرراً به وجود نکات مثبت در قطعنامه 598 اذعان داشتند اما تمایل نداشتند تا قطعنامه را به عنوان یک مجموعه یکپارچه شناسایی کنند، به این منظور که امکان مذاکره در باره برخی محورها یا نکات مثبت قطعنامه مثل تحقیق درباره مسؤولیت جنگ که ممکن بود براساس دیدگاه ایران در اولویت قرار گرفته و اجرایی شود فراهم شود. 

روشن است که مقامات کشور به مذاکرات به عنوان روشی برای دستیابی به تنبیه متجاوز با رأی و نظر مجامع جهانی نگاه می‌کردند که در نهایت بر اساس انتظار اجرای عدالت استوار بود، اما شیوه مذاکره در چارچوب سازمان‌های بین‌المللی ـ صرف‌نظر از دستیابی یا عدم دستیابی به اجرای عدالت ـ مبتنی بر الگوی حل مسأله است. این موضوع به انحای مختلف در تماس‌های دیپلماتیک نیز به مسؤولان ایران گفته می‌شد، اما آنها همچنان امیدوار بودند تا از عامل تهدید در مذاکرات بهره بگیرند و حداکثر امتیاز را نصیب جمهوری اسلامی سازند. آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با نویسندگان کتاب، ضمن اشاره به دو هدف اصلی ایران در چانه‌زنی بر سر ترتیب بندهای قطعنامه که شامل معرفی متجاوز و پرداخت غرامت پیش از اجرای بند مربوط به آتش‌بس و عقب‌نشینی نیروها می‌شد، با بیان اینکه دریافت غرامت را نیز طلیعه سقوط صدام می‌دانستیم، می‌گوید: «فکر می‌کردیم که این هدف را با یک حرکت عمیق‌تر در جبهه می‌توانیم به دست بیاوریم». وی در پاسخ به این سؤال که آیا ایران با روی‌آوردن به یک دیپلماسی تأخیری همچنان درصدد انجام یک عملیات اساسی برای تأثیرگذاشتن بر سرنوشت جنگ از راه نظامی و نه از طریق مذاکره بود، تصریح می‌سازد: 

«... شک نکنید که این‌طور بود... [و] تا آخر که آتش‌بس را هم قبول کردیم، سیاستمان را کنار نگذاشته بودیم. یعنی اگر جنگ ادامه پیدا می‌کرد ما دنبال همان بودیم. یعنی من به عنوان فرمانده جنگ همان را می‌خواستم. می‌خواستم یک جایی را بگیریم که عراق را مستأصل کنیم، بگوییم خیلی خُب حالا بیا بنشین ببینیم باید مثلاً غرامت بدهید، غرامتت کجاست...» 

به این ترتیب تلاش‌های سیاسی و دیپلماتیک ایران در سال 1366 و در چارچوب طرح اجرایی قطعنامه 598 نمایانگر رفتاری تاکتیکی است که از یک سو در جهت تضعیف فشارهای بین‌المللی برای خاتمه سیاسی جنگ عمل می‌کرد و از سوی دیگر در صورت عدم تأمین خواسته‌های ایران، فرصت لازم را برای دستیابی به یک پیروزی تعیین‌کننده فراهم می‌آورد، به این منظور که جامعه بین‌المللی به پذیرش شناسایی و محکومیت عراق پیش از آتش‌بس و عقب‌نشینی نیروها وادار سازد. تقریباً بدیهی است ایران به چنین امتیازی اکتفا نمی‌کرد و خواستار تضمین‌هایی درباره تبعات مسؤولیت جنگ می‌شد که شامل پرداخت غرامت و محاکمه صدام بود. در پاسخ رسمی ایران به طرح اجرایی دبیرکل نیز گفته شد که فرایند مذاکرات «به خاطر ماهیت مسأله در مراحل خاصی شکل دادگاه را به خود خواهد گرفت.»

در همین حال یکی از دلایل طولانی‌شدن روند مذاکرات ایران و سازمان ملل را می‌بایست در بازی ظریف دیپلماتیک شوروی ارزیابی کرد. اتحاد شوروی با اصرار امریکا مبنی بر تصویب قطعنامه تحریم تسلیحاتی علیه طرفی که قطعنامه 598 و به موجب آن استقرار آتش‌بس را نمی‌پذیرفت مخالفت می‌کرد. اما این رفتار دلایل استراتژیک داشت. اتحاد شوروی خواستار تشکیل نیروی حافظ صلح سازمان ملل در خلیج فارس بود تا حفاظت از خطوط کشتیرانی در این منطقه به یک نیروی دریایی بین‌المللی واگذار شود که از جمله واحدهای دریایی این کشور را نیز شامل می‌شد. معاون وزیر خارجه شوروی پیشنهاد استفاده از کمیته رؤسای ستاد ارتش پنج قدرت بزرگ در شورای امنیت را برای اداره این نیرو مطرح کرد که این طرح با مخالفت امریکا و انگلیس روبه‌رو شد. علاوه بر این، سیاست شوروی در پی تصمیم امریکا به اعزام گسترده نیروهای خود به منطقه خلیج فارس که دلیل آن علاوه بر جلوگیری از گسترش جنگ ایران و عراق ممانعت از توسعه نفوذ شوروی اعلام شده بود، هم‌پوشانی ‌تازه‌ای با سیاست خارجی ایران پیدا کرد. 

بدون تردید مانورهای سیاسی شوروی کمک کرد تا ایران خود را از تأثیر فشارهای بین‌المللی برهاند، اما این شیوه در بهترین حالت به معنای خرید زمان بود و نمی‌توانست به عنوان جایگزینی برای تصمیمات اساسی درباره جنگ به حساب آید. سرانجام با دریافت اطلاعات غیررسمی از توافق قریب‌الوقوع شوروی با تصویب قطعنامه دوم در مورد اعمال مجازات‌هایی علیه ایران، ولایتی وزیر امور خارجه طی نامه‌ای به دبیرکل سازمان ملل در 28 فوریه 1988 (9 اسفند 1366) پذیرش طرح اجرایی وی را به منزله پذیرش قطعنامه 598 اعلام کرد. در حالی که امریکا این موضع جدید ایران را یک بازی برای فرار از قطعنامه تحریم دانست، شوروی  آن را دلیل موجهی برای عدم اجرای تحریم تسلیحاتی عنوان کرد. محمدجواد ظریف، کسی که پیام شوروی‌ها را دریافت و به مقامات ایران منعکس کرد، در مصاحبه با نویسندگان این کتاب می‌گوید: 

«...من یادم نمی‌رود یک پنج‌شنبه یا جمعه‌ای بود که همین آقای اسمیرنوف [سفیر شوروی در سازمان ملل] من را صدا کرد و گفت ما تا الان مقاومت کردیم که این قطعنامه[تحریم] صادر نشود، ولی ما دستورالعمل داریم که دوشنبه، مخالفتمان را متوقف کنیم و شما توقع داشته باشید که دوشنبه از طرف پی‌فایو [کارگروه پنج عضو دائم شورای امنیت در مورد قطعنامه 598] یک قطعنامه این جوری علیه شما بیرون بیاید؛ یک قطعنامه اجرایی که آن وقت کلی تحریم ذیل آن بود. یعنی بند 1 آن متن این بود که تصمیم بگیرد که ایران [قطعنامه] 598 را نقض کرده، بعد بند 2 از کشورها می‌خواهد که روابط تجاریشان را قطع بکنند، فلان بکنند... فکر می‌کنم آقای[محمدجواد] لاریجانی در یک اجلاسی در برزیل بود. آقای رجایی [خراسانی] در این وقت به تهران برگشته بود و آقای محلاتی [به عنوان نماینده جدید ایران در سازمان ملل] آمده بود. من هم دیگر نفر دوم نبودم. یک سفیر دیگری به نام محمودسادات مادرشاهی به عنوان نفر دومِ آقای محلاتی آمده بود، ولی این موضوعات کار ایشان نبود و متوجه این موضوعات نمی‌شد. لذا ما با آقای محلاتی و آقای لاریجانی هماهنگ کردیم. از تهران هم آقای کیا طباطبایی مدیر کل بین‌المللی بود. آقایان دستور دادند که ما در یک نامه‌ای بنویسیم پذیرش طرح اجرایی دبیرکل به مثابه یا به منزله پذیرش قطعنامه 598 است... تاریخ نامه 28 فوریه است که به اسم آقای ولایتی ارسال شد، ولی با امضای مادرشاهی است... این نامه را ما در نمایندگی تا ساعت 2 نیمه شب یک‌شنبه 28 فوریه تهیه کردیم و من کلی لغات انگلیسی را پایین و بالا کردم که ما چه لغتی بگذاریم که به معنی پذیرش [قطعنامه] 598 نباشد. ما لغت تنتمانت (tantamount)را پیدا کردیم که اصلاً بعداً معروف شد که فلان شخص لغت «تنتمانت» را در سازمان ملل وضع کرد. [سؤال: در واقع این عمل هم در چارچوب یک رفتار تاکتیکی محسوب می‌شد، چون تحریم در پیش بود؟] بله می‌خواستیم جلوی آن قطعنامه را بگیریم که روز یک‌شنبه صبح آقای مادرشاهی امضا کرد و به دبیرکل دادیم. صبح دوشنبه که امریکایی‌ها آمدند دیدند که فضا عوض شده و در واقع نمی‌توانند آن قطعنامه [دوم] را تعیین تکلیف کنند. البته روس‌ها هم دو هفته بعد کسی را به ایران فرستادند که بگویند ما به نمایندگی شما در نیویورک گفته بودیم که هیچ خطری ایران را تهدید نمی‌کند و ما مقابله خواهیم کرد، درست 180 درجه خلاف آن‌که اسمیرنوف گفته بود»!...» 

از اواخر سال 1366 زمانی که فرایند مذاکرات بدون تحول مناسبی یا دورنمای مطمئنی از حل‌وفصل قطعی و عادلانه جنگ ادامه می‌یافت روند رویدادهای صحنه جنگ به شکل خطرناکی در حال معکوس شدن بود. دکوئیار دبیرکل سازمان ملل در خاطراتش به دریافت اطلاعاتی درباره جنگ از سوی دولت امریکا اشاره می‌کند که نشان می‌داد «تنها احتمالاً پس از ماه‌ها ناکامی [در مذاکرات] زمان می‌تواند به یک آتش‌بس منجر شود». این اطلاعات نه یک پیش‌بینی بی‌طرفانه از تحول اوضاع جنگ بلکه در اصل از تأثیرات عملی استراتژی امریکا حکایت می‌کرد که «جنگ باید بیش از هر زمانی برای ایرانی‌ها رنج‌آور شود». همچنین به گفته محمدجواد ظریف در همان حال که ایران به بازی با قطعنامه برای خرید زمان ادامه می‌داد سفیر آلمان در سازمان ملل پیام مهمی را به وی انتقال داد. ظریف می‌گوید: 

«...من این را هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که در ژانویه [1988] یا دی 66 همین آقای مایکل اشتاینر من را صدا کرد و گفت که من یک نکته‌ای را به تو بگویم و آن این است که شما الان دست بالا را دارید، ولی امسال سال شکست شما در جنگ است. قبل از این‌که شکست بخورید قطعنامه را بپذیرید. هیچ‌وقت این از ذهنم بیرون نمی‌رود. من هم این موضوع را گزارش دادم. این‌که حالا این گزارش به تهران منعکس شده باشد یا نشده باشد، مطمئن نیستم ولی فکر می‌کنم که گزارش دادم، چون هنوز، از این همه سال چند چیز توی ذهن من مانده، یکی این حرف است...» 

پیام سفیر تقریباً زمانی داده شد که شهرهای مختلف ایران شاهد اعزام نیروهای مردمی به جبهه‌ها بود و مقامات ایران اميدوار بودند که با تحرک به وجود آمده و تغییر در شیوه استراتژی جنگ (استفاده از تاکتیک حملات پی‌درپی) پیروزی تعیین‌کننده‌ای در راه باشد. اما درهمان‌حال فشار هزینه‌های جنگ نیز ملموس‌تر شده بود و تأثیر خود را علاوه بر بخش‌های مختلف اقتصادی بر تأمین نیازهای پشتیبانی جنگ نشان می‌داد، به طوری که حتی تدارک نیروهای داوطلب را طی یک دوره حضور در جبهه دشوار ساخته بود. مقامات ایران در گرماگرم اعزام‌ها مکرراً قشرهای مختلف مردم را به جهاد مالی ترغیب می‌کردند که مفهوم آن قبول هزینه‌های داوطلبان جنگ طی یک دوره سه ماهه بود. 

در اواخر آذر و اوایل دی 1366 مذاکرات مهمی میان فرماندهان سپاه با آقای هاشمی رفسنجانی صورت گرفت که از سخت شدن اوضاع جنگ، کاهش شدید تعداد گردان‌های در استعداد لشکرهای سپاه، کمبود کادر اداره‌کننده یگان‌های عملیاتی حتی در صورت اعزام نیروهای مردمی جدید، عدم جایگزینی امکانات منهدم شده یگان‌ها با امکانات جدید و نظایر آنها حکایت می‌کرد. در این زمان قوای ایران در تدارک حملاتی در جبهه‌های شمال‌غرب برای کاستن از تمرکز نیروهای عراقی در جنوب و انجام عملیات دیگری در فاو بود که گزارش‌های دریافتی از تلاش‌های تازه عراق برای بازپس‌گیری آن خبر می‌داد. 

بازپس‌گیری فاو از سوی عراق در 29 فروردین 1367 (18 آوریل 1988) نقطه‌عطف مهمی را در روند جنگ رقم زد. این رویداد ضربه بزرگی بر تصور مقامات تصمیم‌گیرنده در مورد توانایی حفظ برتری نظامی و پایان دادن مقتدرانه به جنگ بود. دومین تهاجم نظامی عراق به سقوط شلمچه در 4 خرداد 1367 منجر شد و یک ماه پس از آن، ارتش عراق در ساعات بامداد 4 تیر 1367 با آتش تهیه سنگین بر روی مواضع ایران در جزایر مجنون و همچنین بمباران شیمیایی منطقه که دامنه آن تا حوالی هویزه گسترش یافته بود به پیشروی در محور جزایر پرداخت و تا ساعت 11 صبح نیروهای عمل‌کننده عراق از محورهای اصلی و فرعی این جزایر با هم الحاق کردند. عراق با بازپس‌گیری جزایر مجنون اوج قدرت خود را در روند تهاجمی آغازشده از اواخر فروردین 1367 به نمایش گذارد و در مجموع با بازپس‌گیری تمام مناطق متصرفه در جنوب، در مدت سه ماه، موقعیت سیاسی ـ نظامی خود را به طور قابل‌ملاحظه‌ای بهبود بخشید. 

در ادامه این حملات، ایران که تا آن زمان بر تغییر و جابه‌جایی در ترتیب اجرای بندهای قطعنامه 598 اصرار داشت، در تاریخ 18 ژوئیه 1987 (27 تیر 1367) بدون هر قیدوشرطی قطعنامه را پذیرفت. تغییر در خط‌ مشی تصمیم‌گیری ایران در هفته‌های آخر به اندازه‌ای ملموس صورت گرفت که ایران در واکنش به حمله موشکی امریکا به هواپیمای مسافربری «ایرباس» در روز 12 تیر 1367 (3 ژوئیه 1988) که منجر به کشته شدن 290 مسافر بی‌گناه این هواپیما شد، تصمیم گرفت دست به اقدامی تلافی‌جویانه نزند و صرفاً به طرح شکایت از این اقدام فاجعه‌بار در شورای امنیت اکتفا کند. 

در واپسین روزهای باقی‌مانده تا پذیرش قطعنامه و مشخصاً در جریان پیگیری شکایت ایران از حمله موشکی فاجعه‌بار امریکا به هواپیمای ایرانی ایرباس، شیوه بازی دیپلماتیک ایران تغییر قابل توجهی پیدا کرد. رفتار انعطاف‌آمیز ایران در پیگیری حادثه ایرباس در حالی که به نتایج مورد انتظار در زمینه قضاوت مسؤولیت این حادثه دست نیافت، از آمادگی جدی مقامات کشور برای حل‌وفصل نهایی جنگ خبر می‌داد. ایران نشان داد گذشته‌ای طولانی از بی‌اعتمادی را پشت سر گذارده و اکنون می‌کوشد از طریق همکاری مؤثر با نهادهای بین‌المللیِ حل منازعه از تمامی امکانات و فرصت‌های موجود، نخست برای خاتمه دادن هرچه سریع‌تر به وضعیت نزاع و سپس حل‌وفصل «جامع، عادلانه و شرافتمندانه» آن طبق بند 4 قطعنامه 598 بهره گیرد. 

بنا به یافته‌های این کتاب، پذیرش قطعنامه 598 مرحله‌ای اساسی در تحول رفتار دیپلماسی ایران است. تا این زمان دیپلماسی ایران عمدتاً دستورکاری تاکتیکی را با هدف جلوگیری از تصویب قطعنامه تحریم تسلیحاتی از یک‌سو و جابه‌جایی در بندهای قطعنامه از سوی دیگر پیش می‌برد، بااین‌حال تلاش ایران برای هماهنگی با طبیعت مذاکرات گرچه بر اساس ملاحظات تاکتیکی، تدریجاً دستورکار دیپلماسی را از تأثیرگذاری عمدتاً سلبی بر مواضع و اقدامات سازمان‌های بین‌المللی، در جهت بهره‌گیری از فرصت‌هایی که از خلال همکاری و تعامل مثبت با این سازمان‌ها شکل می‌گرفت متحول ساخت. ایران در می‌یافت که دیپلماسی فقط برای بی‌اثر کردن بازی دیگران نیست و دیپلمات‌ها با جهانی یکدست با قواعدی ساده که صرفاً بیانگر خواست‌ها و مطامع قدرت‌های بزرگ است سروکار ندارند. دیپلماسی عرصه پیوند خوردن موقعیت‌ها، دستورکارها و ابزارهای متنوع است و قدرت‌های بزرگ نیز همواره از توانایی شکل دادن به نتایج برخوردار نیستند. نمونه روشن این وضع که در این کتاب به آن پرداخته می‌شود در روند مذاکره برای توافق بر سر اعلام تاریخ آتش‌بس ملاحظه شد. ایران در 27 تیر 1367 پذیرش قطعنامه 598 را اعلام کرد اما عراق به خواست سازمان ملل برای تعیین موعد نزدیکی برای استقرار آتش‌بس تن نمی‌دهد. مدتی بعد با وجود تمایل ضمنی دو ابرقدرت برای تعویق زمان آتش‌بس لااقل به مدت سه ماه، سرانجام در موعدی که ایران و دبیرکل سازمان ملل انتظار آن را دارند زمان استقرار آتش‌بس برای تاریخ 20 آگوست 1988 (29 مرداد 67) اعلام شد. 

پس از برقراری آتش‌بس و در روند گفت‌وگوهای صلح، عراق تلویحاً از برتری نظامی خود در پایان جنگ و اشغال مناطقی از خاک ایران به عنوان اهرم مذاکره استفاده می‌کرد و این امر مذاکرات را به بن‌بست می‌کشاند. روند مذاکرات تا مرحله بن‌بست درواقع با یک جابه‌جایی تدریجی در ‌های منطقه‌ای و بین‌المللی دو کشور همراه بود. یک توضیح ساده برای چنین جابه‌جایی این است که در طول جنگ مراکز اصلی قدرت از عراق حمایت کردند به این دلیل که تهدید ایران را برای امنیت و ثبات منطقه بزرگ‌تر می‌دیدند. اما حالا آرام آرام در رفتار منطقه‌ای عراق علائم تهدید را بیشتر حس می‌کردند و در مقابل تمایل می‌یافتند برای عادی‌سازی و بهبود روابط با ایران گام بردارند. 

بعد از حدود دو سال از آغاز مذاکراتی بدون نتیجه از سوم شهریور 67 تا مرداد 69 عراق به عنوان طرفی که از بن‌بست موجود سود کمتری می‌برد و در عین حال درگیر سناریوی بلندپروازانه دیگری برای تغییر جغرافیای سیاسی منطقه شده بود که به اشغال کویت انجامید، قرارداد 1975 الجزایر را در مناسبات مرزی خودش با ایران ـ گرچه به طور مشروط ـ پذیرفت و با این عمل، شکست خود در دستیابی به هدف اساسی جنگ و پیروزی سیاسی ایران را تصدیق کرد. 

جمهوری اسلامی ایران در اندیشه تکمیل این پیروزی و در بالاترین مرحله از درک جوهره عمل‌گرایانه دیپلماسی، برای دستیابی به دومین هدف اصلی خود از زمان پذیرش قطعنامه 598 یعنی اجرای بند 6 قطعنامه و شناسایی عراق به عنوان متجاوز قدم برداشت. دلایل و شواهد ارایه شده در کتاب حاکی است تصوری که از مفهوم عدالت در اجرای این بند وجود داشت مانع از توسل به انواعی از روش‌های چانه‌زنی دیپلماتیک از استدلال و مذاکره فنی و حقوقی گرفته تا ترغیب و دادوستد و نفوذ سیاسی نبود. سازمان ملل سال‌ها با مسأله گروگان‌های غربی در لبنان دست‌وپنجه نرم می‌کرد و ایران نیز کلید حل مسأله به نظر می‌رسید. طرح موضوع توسط دبیرکل با ایران برای نخستین بار در خلال یکی از مذاکرات صورت گرفت، اما ایران عملاً از بهار 1991 درگیر روند آزادسازی گروگان‌های غربی شد. بعدها دیپلمات‌های ایران از دبیرکل خواستند در ازای کمک ایران به آزادسازی گروگان‌ها، دبیرکل بی‌طرفانه یافته‌های هیأت تحقیق را در مورد مسؤولیت جنگ طبق بند 6 قطعنامه 598 را اعلام کند. این خواست اولین بار در گفتگوی محمدجواد ظریف با جیاندومنیکو پیکو معاون دکوئیار در 27 ژوئیه 1991 (5 مرداد 1370) عنوان شد. ظریف اطمینان داد که دولت ایران برای کمک به دبیرکل به منظور حل بحران گروگانگیری تا قبل از اتمام دوره مسؤولیت وی در این سمت (31 دسامبر 1991) با سرعت زیاد وارد عمل خواهد شد. 

بسیاری از جزئیات این فرایند پیچیده چند سال پس از خاتمه دوره مسؤولیت دکوئیار در کتاب پیکو با عنوان «مرد بدون اسلحه» انتشار پیدا کرد. این کتاب شباهتی اساسی به داستان‌های جاسوسی دارد که با توصیف مسافرت‌های مخفیانه پیکو به خاورمیانه و شرح ملاقات‌های متعددش با ربایندگان گروگان‌های غربی در لبنان خلق می‌شود. پیکو می‌نویسد در گفتگوهای دیپلماتیک هیچ‌کس تردیدی ابراز نمی‌کرد که عراق به یک تهاجم نظامی وسیع علیه ایران در 22 سپتامبر 1980 مبادرت کرده، اما در نظام بین‌الملل تنها یک نفر، هانس دیتریش گنشر وزیر خارجه آلمان، آن را اعلام کرده بود. وی می‌افزاید: من و دبیرکل هر دو بر این باور بودیم که هیچ هیأت بی‌طرفی جز در دستیابی به چنین نتیجه‌ای نمی‌توانست کمکی به روشن شدن حقیقت نماید، اما نمی‌توانستیم با اطمینان این نتیجه‌گیری را تضمین کنیم. درعین‌حال این موضوع می‌توانست کل عملیات آزادسازی گروگان‌ها را از روال طبیعی خود خارج سازد، زیرا ممکن بود ماهیت واقعی آن را به این نحو ساده‌سازی کند که ایران به بهترین شکل در ارتباط با گروه‌های لبنانی برای آزادی گروگان‌ها همکاری نموده و ما نیز در مقابل بند 6 قطعنامه 598 را (طبق خواست این کشور) عملی کردیم. 

برخلاف ظاهر فریبنده این مقدمات، هیچ‌گونه نتیجه‌گیری غیراخلاقی در پشت آنها وجود ندارد. پیکو می‌نویسد ایران می‌بایست از نفوذ خود برای آزادی گروگان‌ها بهره می‌گرفت و دبیرکل اجازه می‌داد تا یافته‌های هیأت بی‌طرف تحقیق درباره جنگ اعلام شود. به عبارت دیگر موقعیت گزارش ارتباطی با یافته‌های آن نداشت. نتایج گزارش توسط اساتیدی صاحب صلاحیت و بر اساس شواهدی معتبر احراز و اعلام شده بود. سرانجام دبیرکل در روز 9 دسامبر 1991 (18 آذر 1371) طی گزارشی به شورای امنیت درباره اجرای قطعنامه 598، شورا و افکار عمومی جهان را از مسؤولیت عراق در دامن زدن به جنگ از طریق تجاوز به تمامیت ارضی یک کشور عضو مطلع نمود. چنان‌که پیکو خاطرنشان ساخته، آن‌چه در پایان کار انجام گرفت شکلی از یک معامله را داشت، اما معامله‌ای که طی آن «حقیقت» در برابر «آزادی» اظهار  شد. 

نکته حائز اهمیت در گزارش دبیرکل این است که وی در بند 9 گزارش تصریح کرد «تعقيب پاراگراف 6 قطعنامه 598، هدف مفيدي را در بر ندارد»، که به نظر می‌رسد دکوئیار با افزودن این عبارت درصدد بود تا از اقدام بعدی عراق درباره مورد سؤال قرار دادن یافته‌های گزارش هیأت تحقیق جلوگیری کند، اما این نکته عملاً نیز بر تلاش‌های احتمالی ایران در خصوص پیگیری دریافت غرامت با استناد به گزارش دبیرکل تأثیر گذارد، به‌ویژه این‌که گزارش مذکور منجر به صدور بیانیه یا قطعنامه‌ای از سوی شورای امنیت نشد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها