جلسه نقد رمان «ژاک قضا و قدری و اربابش» عصر روز گذشته در شهر کتاب مرکزی برگزار شد. در این جلسه مینو مشیری(مترجم کتاب)، احمد سمیعی گیلانی، ناصر فکوهی و حسین شیخرضایی به سخنرانی پرداختند._
مینو مشیری که ترجمه او از این کتاب اخیرا منتشر شده است در ابتدای جلسه خود را شیفته ادبیات قرن ۱۸ میلادی دانست و گفت: من در هنگام تحصیل در انگلستان، دانشجوی یک «دیدروشناس» بودهام و پایان نامه خود را نیز در مورد «طنز در آثار دیدرو» نوشتهام.
وی با بیان اینکه رماننویسی بدون این اثر دیدرو ناقص است، توضیح داد: کارلوس فوئنتس معتقد است این رمان از زمان خود فراتر است و نهتنها به قرن ۱۸ تعلق ندارد بلکه نثر و محتوای آن متعلق به قرن ۲۰ و ۲۱ است.
این مترجم همچنین خلاصهای از زندگی و شرح آثار دیدرو را برای حاضرین شرح داد.
احمد سمیعی گیلانی، مترجم و عضو فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی نيز به عنوان دومین سخنران این جلسه دیدرو را «خوشمزه» و «وفادار به کمال انسان» خواند و گفت: دیدرو افکار خود را معشوقههای خود دانسته است. او در مجالس ادبی درخششی خاص داشت و بارها در راه شور و شوق علمی و ادبی زندگی خود را به خطر انداخت.
وی همچنین به مقایسه ادبیات قرن هفدهم با هجدهم پرداخت و تصریح کرد: برخلاف ادبیات قرن ۱۷ فرانسه که سودای تغییر جامعه در سر نداشت، ادبیات قرن ۱۸ منتقد و نافی سنت است.
این مترجم همچنین بخشی از ادبیات قرن ۱۸ فرانسه را خالی از روانشناسی و از نظر هنری ضعیف توصیف کرد.
ناصر فکوهی، مدرس دانشگاه در رشته انسانشناسی نیز رمان «ژاک قضا و قدری و اربابش» را از حیث انسانشناسانه بررسی کرد. به گفته وی دیدرو به زمان خودش تعلق نداشته و این از افکارش مشخص است.
این منتقد دیدرو را با برتولت برشت مقایسه کرد و گفت: دیدرو کتاب «ژاک قضا و قدری و اربابش» دقیقا کاری میکند که «برتولت برشت» در نمایشنامه انجام میدهد. در واقع هدف او، تخریب اثر هنری توسط خود مولف است.
وی همچنین در پایان سخنان خود بخشی از کتاب ضد استعماری «ضمیمهای بر سفرنامه بوگن ویل» را برای حاضرین قرائت کرد.
حسین شیخرضایی، آخرین سخنران این جلسه نیز از فلسفه در قرن هجدهم فرانسه سخن گفت و تاثیر آن را بر آثار دیدرو بررسی کرد. وی تصریح کرد: درباره دیدرو باید بگویم که ما با یک فیلسوف به تمام معنی روبرو نیستیم. تفکر او دارای روند و تغییر و تحول است و نمیتوان از آن، یک نظام فلسفی استخراج کرد. یکی از حوزههایی که دیدرو به هیچ وجه طبیعیاش نمیکند، خلاقیت ادبی است. او برای نویسنده حداکثر آزادی را قائل است.
این پژوهشگر نیز رمان «ژاک قضا و قدری و اربابش» را متعلق به زمانی فراتر از عصر خود دانست و گفت: این رمان با تمسخر خودش به یک اثر پست مدرن بیشتر شباهت دارد تا یک اثر قرن هجدهم.
دیدرو سال ۱۷۱۳ میلادی در لانگر، (شهرستانی در شمال شرقی فرانسه) به دنیا آمد. پدرش استادي چاقوساز از طبقه متوسط بود و امید داشت پسرش روزی به کسوت کشیشان درآید.
این نویسنده در مدرسه یسوعیان لانگر با نویسندگان یونانی و لاتینی عهد باستان آشنا شد و فرهنگ کلاسیک در اندیشهاش، همراه با دلبستگی به تعالیم اومانیستی، آیین سخنوری، زیباییشناسی و اخلاقیات، ریشه در همین آموزشها داشته است.
آشنایی این نویسنده با زبان و ادبیات انگلیسی و علاقهاش به نمایشنامهنویسان کلاسیک فرانسه تاثیر زیادی در سبک نویسندگی او داشت. وی در سال ۱۷۴۷ همراه با دالامبر سرپرست مشترک دایرهالمعارف شد و ۲۵ سال توان و نیروی خود را صرف این دانشنامه سترگ کرد.
این دایرهالمعارف در ابتدا قرار بود ترجمه و اقتباسی از «دایرهالمعارف چمبرز» باشد، اما به همت دیدرو دامنهاش وسعتی به مراتب بیشتر گرفت و مردانی چون مونتسکیو، ولتر و روسو به همکاری با او و دالامبر پرداختند.
دیدرو در طول حیات خود، و در نظر اکثر هم عصرانش بیشتر به عنوان یک دایرهالمعارف نویس شهرت یافت. بهترین آثارش، از جمله چهار رمان «گوهرهای رازگشا»، «راهبه»، «برادرزاده رام» و «ژاک قضا و قدری و اربابش» به شهرت رسیدند و البته برخی از آثارش نيز پس از مرگش منتشر شد.
از دیگر آثار دیدرو میتوان به «اندیشه های فلسفی» (۱۷۴۶)، «گلگشت شکاک» (۱۷۴۷)، «نامه درباره نابینایان» (۱۷۴۹)، «اندیشههایی در تفسیر طبیعت» (۱۷۵۳)، «نمایشنامه پسر نامشروع» (۱۷۵۷)، «پدر خانواده» (۱۷۵۸)، «نگارخانهها؛ مقالات درباره نقاشی» (۱۷۵۹)، «رویای دالامبر» (۱۷۶۹)، «سفرنامه بوگنویل» (۱۷۷۳)، «مقدمات فیزیولوژی» (۱۷۷۳) و «نظر خلاف عرف درباره هنرپیشگان» (۱۷۷۸) اشاره کرد.
نظر شما