پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۰
صنعت ما هنوز بر مدار آدم‌ها می‌چرخد، نه برنامه‌ها!

مولف «آبی نفتی» گفت: اگر نخبگان تک بعدی بی عشق و علاقه را یک کفه ترازو بگذارند و مهندسان معمولی اما فعال و باانگیزه را طرف دیگر، انتخاب من برای پیشرفت ایران همان متخصصان با اراده و عاشق کار است.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) - مهدیس میرزائی اعتمادی: مهدی پورمحمدزاده، نویسنده کتاب «آبی نفتی»، در معرفی خود از مسیری می‌گوید که از مهندسی برق آغاز شده و به ادبیات، داستان‌نویسی، پژوهش در ادبیات عرفانی و روزنامه‌نگاری رسیده است؛ مسیری که در کنار فعالیت‌های اداری و پروژه‌های شبکه و فناوری اطلاعات، تجربه‌های متنوعی را برای او رقم زده است. با نگاهی به این تجربه‌ها، از پرسشی می‌گوید که همچنان با آن درگیر است: «واقعا من چه کاره‌ام؟!» پورمحمدزاده که در جشنواره ملی روایت پیشرفت برای کتاب «آبی نفتی» مورد تقدیر قرار گرفته، او در مقدمه گفت‌وگو صحبت‌هایش می‌گوید: «گاهی به دخترم می‌گویم: خوب به من نگاه کن، اگر دوست داری در آینده آدم موفقی بشوی، دقیقا باید برعکس من عمل کنی! وقتی می‌خندد، ادامه می‌دهم؛ نباید مثل من اول به مهندسی برق علاقه‌مند شوی و تا ارشد ادامه بدهی، بعد عاشق ادبیات شوی و به صرافت داستان نوشتن بیفتی و کتاب چاپ کنی و جایزه هم بگیری، بعد سر میانسالی دوباره سر از دانشگاه دربیاوری و دکترای ادبیات عرفانی بگیری و چند مقاله پژوهشی هم کار کنی و بخواهی بین ادبیات عرفانی و داستان امروز پل بزنی!

تازه هوس روزنامه‌نگاری و فعالیت رسانه‌ای هم به سرت بزند و مدام یادداشت بنویسی و زمین و زمان را به هم بدوزی تا شاید کمکی باشی برای باز شدن گرهی از مشکلات این کشور و مردم؛ تازه‌تر بین همه اینها درگیر کار اداری و پروژه‌های شبکه و فناوری اطلاعات باشی و گاهی وسط کدنویسی خیره به صفحه سیاه رنگ مانیتور از خودت بپرسی: واقعا من چه کاره‌ام؟!

بی‌تعارف همیشه گرفتار این سئوال سخت هستم، حتی آخرین قفسه کتابخانه‌ام هم که شامل چهار کتاب مستقل و چند کتاب مشترک و کلی لوح و تندیس و جایزه ادبی است که در این سال‌ها کنار هم جمع شده‌اند، راضی‌ام نمی‌کند که مسیر درستی را پیموده‌ام! شاید فقط تجربه‌گری کنجکاو تجربه‌های تازه هستم و هنوز هم راه خودم را پیدا نکرده‌ام. «آبی نفتی» هم آخرین تجربه مکتوب بنده است که به لطف خدا در جشنواره ملی روایت پیشرفت مورد تقدیر قرار گرفت.» در ادامه حاصل این گفت‌وگو را از نظر می‌گذرانید.

شما در مقدمه کتاب به ارزش و جایگاه، خاطرات و تاریخ شفاهی انقلاب و جنگ تحمیلی اشاره کردید. اما چه چیزی در تجربه مهندس علی عمرانی باعث شد این ترجیح را کنار بگذارید و به سراغ تدوین یک کتاب تاریخ شفاهی پیشرفت بروید؟

واقعیت این است که ادبیات جنگ مخصوصا در حوزه خاطره و تاریخ شفاهی، سایه بزرگی بر فرهنگ و ادب کشور ما انداخته است که البته برای حادثه‌ای با آن ابعاد، طبیعی هم هست. خودم هم اتفاقا با سوژه جنگ و پیامدهای انسانی آن وارد ادبیات داستانی شده‌ام و یک مجموعه داستان کوتاه (بحران عروسکی) و یک مجموعه داستانک (خردل خر است) در این حوزه منتشر کرده‌ام. اما برخلاف داستان، شخصا علاقه چندانی به خاطره‌نویسی از جنگ نداشتم و ترجیح داده‌ام که بیشتر خواننده خاطرات جنگ باشم.

اما دلیل ورودم به تاریخ شفاهی حوزه پیشرفت، بیشتر از جنس تعلقات تحصیلی و تلاش برای معرفی گمنامان پیشرفت و ترقی ایران عزیزمان بوده است. همچنین در کنار داستان‌نویسی که از سال 90 به آن مشغول هستم، کم و بیش فعالیت مطبوعاتی هم داشته‌ام که رویکرد غالب آنها، انتقادی و بیان ضعف‌ها و کاستی‌ها در حوزه اقتصاد، فرهنگ و اجتماع بود. راستش هر وقت نگاهی به یادداشت‌هایم می‌کردم، حس ناخوشایندی سراغم می‌آمد و از خودم می‌پرسیدم یعنی در کشور ما هیچ نقطه مثبت و امیدوارکننده وجود ندارد؟! احساس می‌کردم روایت من تک بعدی است و در کنار روایت کاستی‌ها و ضعف‌ها، باید به روایت کارهای مثبت و ارزشمند در حوزه اقتصاد، علم و فناوری هم پرداخت. این ضرورت مهم و رعایت نگاه منصفانه در تحلیل ایران امروز که اتفاقا بارها از طرف رهبر شهید انقلاب هم مورد تاکید قرار گرفته بود، مهمترین انگیزه شخصی من در ورود به موضوع روایت پیشرفت و تالیف کتاب «آبی نفتی» بود.

شما در کتاب به زیست مهندسان اشاره کردید و آن را در برابر انتخاب رشته تحت تاثیر کنکور و فشار خانواده قرار می‌دهید. با توجه به اینکه خود شما هم در رشته مهندسی تحصیل کرده‌اید، این مفهوم در جریان تدوین کتاب شکل گرفت یا از ابتدا چارچوبی بود که می‌خواستید زندگی عمرانی را در آن توضیح دهید.

اتفاقا مهم‌ترین عامل در جذب اولیه بنده به خاطرات مهندس عمرانی، همین جنبه بود. مطمئنم اگر آقای عمرانی یک مهندس اتوکشیده و یا حتی طراح نخبه بدون عشق و علاقه بود، من تدوین خاطرات را قبول نمی‌کردم. همان پیوستگی علایق و پشتکار فنی که از سال‌های کودکی تا هنرستان و دانشگاه در ایشان نمود و ظهور یافته بود، یک تعلیق و جذابیت نهانی و شبه داستانی در خود داشت که احساس کردم برای مخاطب هم می تواند جذاب و مفید باشد. به تعبیر دیگر اگر نخبگان تک‌بعدی بی‌عشق و علاقه را یک کفه ترازو بگذارند و مهندسان معمولی اما فعال و باانگیزه را طرف دیگر، انتخاب من برای پیشرفت ایران همان متخصصان با اراده و عاشق کار است. اتفاقا پژوهش‌های جدید و آثار شاخص در روانشناسی موفقیت از جمله کتاب «کار عمیق» هم همین را نشان می‌دهد که افراد باانگیزه و عاشق کار بیشتر از دیگران(حتی نخبگان نظری) توان انجام کار عمیق و به تبع آن رسیدن به موفقیت و پیشرفت را دارند. جامعه ما هنوز در فهم این موضوع دچار مشکل است و به همین خاطر هم بازار کنکور و له‌له زدن برای رشته‌های پول‌ساز و لو بدون هیچ انگیزه و علاقه همچنان گرم است! آبی نفتی برای مخاطب خود یک مسیر موفقیت مبتنی بر علاقه و تلاش را ترسیم می‌کند و از این منظر می‌تواند برای خانواده‌ها و جوان‌ها قابل استفاده باشد.

صنعت ما هنوز بر مدار آدم‌ها می‌چرخد، نه برنامه‌ها!

در ابتدای کتاب تاکید می‌کنید که روایت پیشرفت می‌تواند با یاس و ناامیدی مقابله کند. هنگام تدوین کتاب، اگر بخشی از واقعیت با تصویری که می تواند امیدبخش باشد هم‌خوانی نداشت، کدام یک را مقدم می‌دانستید؟ ثبت واقعیت یا حفظ جهت‌گیری کلی روایت؟ و حتی حذف آن.

اصلا به دنبال این نبودم که امید را در یک فضای خیالی و غیرواقعی روایت کنم. متن کتاب حاوی روایت برخی کارشکنی‌ها، آیه یاس خواندن‌ها و حتی شکست‌های متعدد است. مسیر واقعی امید از همین واقعیت‌های تلخ می‌گذرد و برای همین هم آدم‌های بی‌انگیزه، به طور طبیعی خسته می‌شوند و زود کنار می‌روند. شعار آقای عمرانی و همکاران‌شان در شرکت پتکو «ما می‌توانیم» نبود، «ما باید بتوانیم» بود. یعنی یک سماجت عاشقانه همراه با قبول شکست‌ها و عبور از مانع‌تراشی‌های بزرگ.

البته در مسیر کتاب هم چند جا مجبور به حذف و تعدیل شدم که بیشتر بر اساس ملاحظات اخلاقی و رعایت آبروی برخی افراد بود نه جهت‌گیری کلی روایت. نگاه راوی کتاب بسیار به فهم خودم از موضوع پیشرفت نزدیک بود، هم راوی و هم بنده، روایت «امید» را بدون بیان ناکامی‌ها، شکست‌ها و مانع‌ها ناقص می‌دانستیم و بی‌ثمر. برای همین هم تاحد ممکن سعی کردیم از شعار و شعارزدگی فاصله بگیریم.

وقتی راوی اصلی کتاب، یکی از مدیران مجموعه‌ای است که عملکردش موضوع روایت قرار گرفته، چگوه می‌توان میان تجربه شخصی او و تصویری که از عملکرد کل مجموعه به دست می‌دهد، تمایز گذاشت؟ آیا امکان گفت‌وگو با کارکنانی که تجربه متفاوتی از مدیریت و تحولات پتکو داشته‌اند، وجود داشت؟

این نکته مهمی است، کتاب آبی نفتی روایت «پتکو» نیست بلکه روایت زندگی و تلاش علی عمرانی است که اتفاقا 16 سال هم مدیر کارخانه پتکو بوده است. یعنی سوژه اصلی من زیست فنی یک مهندس است نه فعالیت یک شرکت! برای همین هم ضرورتی بر ورود تخصصی و جزئی به فعالیت‌های شرکت پتکو یا مثلا تعیین سهم هر مهندس و کارگر در ساخت فلان پمپ صنعتی احساس نکردم. البته اگر مصاحبه‌های تخصصی بیشتری انجام می‌شد، می‌توانستم نگاه دقیق‌تری به روایت خود پتکو هم داشته باشم. با این حال اگر ملاحظه فرمایید، بخش خاطرات پتکو در کتاب، تنها بخشی است که تعدد راوی دارد و به تناسب موضوع روایان دیگری هم وارد متن شده‌اند. مدیر عامل، مهندس طراح و همکاران هر کدام بخشی ولو کوتاه از مسیر موفقیت پتکو را روایت کرده‌اند. به قول خود آقای عمرانی، موفقیت پتکو سهم همه کارکنان و مهندسان است نه فقط سهم ایشان.

شما در مقدمه نوشته‌اید که به دلیل ملاحظات مدیریتی پتکو، امکان دسترسی به دیگر منابع تکمیلی و دیگر افراد متخصص فراهم نشد. وقتی منابع تکمیلی در دسترس نیستند، چطور می‌توان مطمئن شد که روایت یک مدیر از عملکرد یک مجموعه، به‌جای تاریخ آن مجموعه ننشسته است؟

هیچ نویسنده تاریخ شفاهی نمی‌تواند چنین اطمینانی را بدهد. اصلا تاریخ شفاهی بر همین اساس و با علم به همین لغزش‌ها شکل گرفته است. در تعریف ساده تاریخ شفاهی چنین می‌گویند: «روایت بخشی از تاریخ از منظر و زبان راوی». دو محدودیت منظر و زبان باعث می‌شود که تاریخ شفاهی هیچ وقت عین تاریخ رسمی نباشد و شاید همین عامل هم باعث جذابیت و صمیمیت آن شده است. نویسنده تاریخ شفاهی حتی مسئول حذف تناقضات محتمل راوی هم نیست و صرفا باید در پاورقی موضوع را توضیح دهد. تاکید من بر نقص منابع مصاحبه در مقدمه کتاب، از بعد اعتباردهی به تاریخ پتکو نیست بلکه آسیب به غنای روایت و توجه به جزئیات مدنظر بنده است که به یقین با تعدد مصاحبه‌ها و دسترسی به منابع، می‌توانست بهتر از وضعیت فعلی باشد.

آیا در جریان تدوین، خاطره‌ای وجود داشت که به دلیل نداشتن سند یا تأیید مستقل، نتوانید آن را با همان قطعیتی که راوی بیان می‌کرد وارد کتاب کنید؟ در چنین مواردی، چگونه تصمیم می‌گرفتید؟

خاطره که نه، اما به شکل طبیعی در بیان برخی جزئیات از جمله تاریخ پروژه‌ها، افراد حاضر در تست‌ها و یا اسامی پمپ‌ها، در کلام راوی نواقصی وجود داشت که با بررسی اسناد و مدارک و تطبیق با سایر مصاحبه‌ها، تکمیل و بعد با نظر راوی اصلاح شدند. برخی موارد هم بود که خود راوی اطمینان قاطع به موضوع نداشت و یا بنابر ملاحظات اخلاقی قصد انتشار مکتوب خاطره خاصی را نداشت، این موارد را هم اصلا در متن کتاب وارد نکردیم.

در روایت دوران جوانی عمرانی، خاطرات فوتبال، سربازی و تحصیل با جزئیات و لحنی طنزآمیز نقل می‌شوند. برای مثال، ماجرای پنهان‌شدن از استوار ندیری و گرفتن نامه ثبت‌نام دانشگاه، هم یک خاطره شخصی است و هم بخشی از تصویر شخصیت راوی. در انتخاب این خاطرات، چه معیاری داشتید تا میان جذابیت داستانی و ضرورت تاریخی تعادل برقرار کنید؟

در روایت زندگی آقای عمرانی، دوتا قاعده اصلی داشتم؛ مراقبت از خط سیر زمانی تا جای ممکن و حفظ جذابیت روایت‌ها. البته قواعد فرعی دیگر هم در پرداخت روایت‌ها موثر بودند، مثلا رابطه خاطرات کودکی راوی با آینده‌اش یا تاکید بر مشقت زندگی و تجربه فقر که بی‌شک در پشتکار و سخت‌کوشی راوی موثر بوده است. یک نکته هم برای خودم مهم بود و آن اینکه با روایت تنوع تجارب زندگی راوی از جمله خاطرات فوتبالی، هنرستان، مشکلات سربازی و دانشگاه آزاد و...به آرامی شخصیت راوی را از مرزهای «تیپ» به سمت «شخصیت» بکشانم. یعنی مخاطب احساس نکند که با یک فرم ثابت از آدم‌های موفق مثلا معدل بیست، عاشق کتاب و درس، رتبه زیر هزار و قبولی دانشگاه شریف و... طرف است. نه، می‌خواستم علی عمرانی واقعی با همان شخصیت و علایق متفاوت و چه بسا دور از هم روایت شود. همان جوان پرشور فوتبالی و بچه هنرستانی و دانشجوی دانشگاه آزاد که بخاطر نداشتن پول تاکسی، روزانه چهارساعت پیاده‌روی می‌کند!

صنعت ما هنوز بر مدار آدم‌ها می‌چرخد، نه برنامه‌ها!

در کتاب، اصطلاحات فنی مربوط به تراشکاری، ساخت قطعات و ریخته‌گری در کنار خاطرات شخصی آمده‌اند. هنگام تدوین، چطور تصمیم گرفتید کدام اصطلاحات تخصصی حفظ شوند و کدام‌یک به توضیح نیاز دارند؟ مخاطب کتاب فقط مهندسان و فعالان صنعت نیست. آیا نگران نبودید که استفاده از اصطلاحات تخصصی، خواننده غیرمتخصص را از روایت دور کند؟ برای حفظ دقت فنی و در عین حال روان‌بودن متن چه کردید؟

فرض کنید یک دکتر با شما حرف می‌زند، اسامی تخصصی داروها و بیماری‌ها را به زبان می‌آورد. برخی را خودش توضیح می‌دهد و برخی هم در لابلای گفت‌وگو معنای خودش را نشان می‌دهد. در هر حال دکتر موظف است ارتباط کلامی فعال خود را با مخاطب حفظ کند و لو اینکه لابلای یک گفت‌وگوی طولانی، معنای چند کلمه هم برای مخاطب معلوم نباشد. من دقیقا همین الگو را در تدوین «آبی نفتی» مدنظر داشتم، یعنی اصطلاحات تخصصی و زبان فنی حوزه مهندسی را در عین حفظ، ساده‌سازی و معنادهی کنم. گاهی با پاورقی، گاهی با توضیحات خود راویان و گاهی پنهان در دل گفت‌وگوها. به نظرم نه حذف همه اصطلاحات فنی درست است نه بدون شرح گذاشتن آنها، اولی باعث از بین رفتن تشخص فنی و مهندسی راوی می‌شود و دومی مخاطب را از متن جدا می‌کند. قبول دارم که شاید برخی واژه‌ها و اصطلاحات گنگ مانده‌اند، اما آنها در جریان روایت نقش کلیدی ندارند، اصطلاحات مهم و مرتبط با فعالیت مهندس عمرانی، برای مخاطب عام شفاف‌سازی شده است، هرچند مختصر و کوتاه.

در مقدمه، علی عمرانی را مهندسی معرفی می‌کنید که موفقیتش نه حاصل رابطه سیاسی و لابی‌گری، بلکه نتیجه علاقه و تلاش مستمر بوده است. این تصویر بر چه شواهدی استوار است؟ آیا در بررسی مسیر حرفه‌ای او، نقش ساختارهای سازمانی، حمایت مدیران یا شرایط اقتصادی را هم به‌طور مستقل بررسی کردید؟

این بخش دقیقا جایی است که دانش مهندسی و فعالیت مطبوعاتی به کمک نویسندگی آمده است! توضیح اینکه اگر کسی دانش پایه مهندسی داشته باشد، به‌واسطه گفت‌وگو و بررسی سابقه تخصصی راوی خیلی چیزها برایش معلوم می‌شود، واقعا می‌فهمد که طرف چه کارهایی بلد است و چه کارهایی انجام داده است. متاسفانه چینش مدیران تخصصی در برخی بخش‌های صنعت ما آن‌قدر آسیب دیده است که گاهی طرف با یک مدرک ضعیف و بی‌ربط در راس یک مجموعه تخصصی منصوب می‌شود! معلوم است که نتیجه به کجا خواهد کشید!

در مورد آقای عمرانی تطبیق تحصیلات با حوزه کاری، سوابق روشن در صنعت، شخصیت تخصصی و کاری مدیرانی که از ایشان حمایت می‌کردند و مهمتر از همه عملگرایی، انگیزه و اراده انجام کارهای بزرگ در روحیات شخصی ایشان کاملا مشهود بود. ثانیا بواسطه فعالیت مطبوعاتی و فرهنگی که داشتم، شناسنامه مدیران صنعتی وابسته به سیاست که معمولا هم ایام انتخابات حضور پررنگی در ستادها دارند تاحدی دستم بود. آقای عمرانی از این گروه هم نبود و واقعا اهل کار و تلاش بود. البته یک چیزی هم بگویم، لابی و حمایت تخصصی در صنعت مذموم نیست. اینکه یک مدیر شناخته شده، با اراده و کاربلد مثل مهندس عرب‌باغی از آقای عمرانی حمایت کرده اتفاقا نقطه قوت کارنامه مهندس عمرانی است. چرا که معلوم می‌کند همان روحیات تلاش، اراده و خستگی‌ناپذیری در شخصیت ایشان هم وجود دارد. آنچه مذموم است و مایه تاسف، حمایت و لابی سیاسی و قبیله‌ای در انتصاب افراد است. خلاصه اینکه نتیجه بررسی همه این موارد و مخصوصا عملکرد و نقش مدیریت ایشان در موفقیت پروژه‌های بزرگ پتکو، برایم اقناع‌کننده بود که کار را پیش بردم.

اگر امروز امکان داشت پروژه تاریخ شفاهی پتکو را از ابتدا و با دسترسی آزادتر به منابع پیش ببرید، سراغ کدام افراد یا کدام بخش از تاریخ شرکت می‌رفتید که در «آبی نفتی» کمتر مجال ظهور پیدا کرده‌اند؟ فکر می‌کنید چه ناگفته‌هایی داشتند؟

راستش را بگویم، من همچنان روی روایت اشخاص کار می‌کردم نه خود شرکت پتکو! چون با توجه به سابقه بیست ساله‌ای که در صنعت و فناوری و پروژه‌های مهندسی تجربه کرده‌ام، به طور کلی معتقدم که تاریخ شفاهی خود شرکت‌ها در کشور ما چندان قابل افتخار نیست!! حالا شاید مجموعه‌ای مثل رویان هم باشد که کل تاریخش قابل روایت و افتخار هم باشد. اما اغلب شرکت‌ها و موسسات چون متصل به ساختار حاکمیت هستند و ناگزیر از اوضاع سیاسی و انتخابات و... تاثیر می‌پذیرند، پس مستعد انتصاب‌های نابجا و در نتیجه رکود و حتی پسرفت و عقب‌گرد هم هستند!

همین پتکو مگر قبل حضور آقای عمرانی زیان‌ده نبود؟! مگر در همین پتکو برخی مدیرعامل‌های ضعیف و بی‌انگیزه نیامدند و هرکدام چند سالی باعث درجا زدن پتکو نشدند؟! ده‌ها شرکت دیگر هم هست که زیگزالی در مسیر پیشرفت و پسرفت حرکت می‌کنند، چرا؟ چون چینش مدیران درست انجام نمی‌شود و کسی هم پیگیر این همه ضرر و زیان سوءمدیریت نیست!

بنابراین صنعت ما برخلاف کشورهای توسعه یافته همچنان بر مدار افراد می‌چرخد، نه برنامه‌ها و استراتژی‌های کلان مدیریتی و اقتصادی. در این وضعیت معلوم است که نمی‌توان یک تاریخ(نه صرفا یک دوره خاص) سراسر افتخار و پیشرفت به نام یک مجموعه صنعتی ثبت کرد. به همین دلیل روایت افراد موثر و کارآمد، مفیدتر و افتخارآمیزتر است.

اما در مورد پتکو...چند مهندس طراح بودند که به گمانم نقش آنها در موفقیت پروژه‌های پتکو قابل توجه است. اگر به گذشته برمی‌گشتم، نقش آنها را پررنگ‌تر روایت می‌کردم. همچنین مدیرعامل پتکو مهندس تجریشی هم نقش زیادی در عقد قراردادها و جذب مشتریان پتکو داشت که به گمانم نقش ایشان هم در موفقیت پتکو بسیار کلیدی و قابل توجه است. اما به طور کلی حسرت خاصی در این مورد ندارم، چون معتقدم «آبی نفتی» تاریخ نیست که بایستی نقش همه در آن دیده شود، این کتاب روایت یک الگو و مسیر است برای آنهایی که شوق پیشرفت و اعتلای وطن را دارند، مسیری پر از تلاش و اراده و عشق به ایران!

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها