شنبه ۷ مهر ۱۳۸۶ - ۱۴:۴۲
دعوت به تمرين زبان مولانا

زبان جاندار، پرآشوب، حي و حاضر، پرآب و تاب، پر كش و قوس و سيال مولانا در «ديوان كبير»، مي‌تواند نجات بخش آن دسته شعرهايي باشد كه در روزگار ما به زور عصا راه مي‌روند.

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، مولانا جلال‌الدين محمد بلخي در سال 604 هجري قمري، در روزي چون فردا يك‌شنبه هشتم مهرماه، قدم به جهان گذاشت.

در باب تاثير مولانا بر ادب فارسي، و نفوذ او بر شكل‌گيري باورهاي عرفان ايراني پس از قرن هفت، محققين بزرگ معاصر چون بديع‌الزمان فروزانفر و جلال‌الدين همايي و عبدالحسين زرين‌كوب، به وجهي مطلوب گفته‌اند. اما بايد به ياد داشت كه اگر چه «پله پله تا ملاقات خدا» و «سر ني»، آثار استاد زرين‌كوب، به زواياي مهمي از نگاه و مشرب و زيست‌بوم و زندگي مولانا راه يافته‌اند؛ و اگرچه پژوهندگاني چون فروزانفر و همايي با آن باريك‌بيني خاص، امكان سخن تازه گفتن از مولانا را بسيار كاهش داده‌اند، هنوز هم اقيانوسي كه از به هم پيوستن درياهاي كلاني چون «مثنوي» و «فيه‌مافيه» و «ديوان كبير» تشكيل مي‌شود، شايسته فرو رفتن و غواصي و كشف است.

مولوي در غزليات شمس تبريزي، آنچنان بافتار سيال و آتشيني از كلام را به نمايش گذاشته است كه ذهن نقاد بزرگ‌ترين منتقدين معاصر او و نيز ، معاصر ما، هنوز توان حلاجي، منظم كردن، و در چارچوب مشخص كشيدن ترفندهاي كلامي او را نداشته‌اند. از مهمترين تكاليف منتقد معاصر، رجوع دوباره به اين بافت كلامي از منظر اسلوب‌هاي جديد نقد ادبي است. 

به ياد بياوريم كه ارجاع به ابياتي از «ديوان كبير» و حتي بخش‌هايي از آن كه منسوب به مولوي‌اند و در اين انتساب هم جاي شك و شببهه بسيار است، چون : "عف عف عف همي زند اشتر من ز تف تفي..."، دست‌آويز يكي از شاعران معاصر در پايه‌گذاري مكتبي خاص در شعر معاصر بود كه در ادب دو دهه گذشته فارسي نيز، تاثير بسيار چشمگيري به جا گذاشت.

نوع نگاه ما كه در قرن حاضر زندگي مي‌كنيم به شعر حافظ، اصولا بسيار متفاوت است با نگاهمان به شعر مولوي. در واقع اگرچه حافظ را اجماع شاعران، منتقدان و ادباي دانشگاهي كشور بزرگترين شاعر فارسي زبان مي‌شناسد، اما درباره مولوي به هيچ وجه اجماع مشخصي به چشم نمي‌آيد.

اين گوناگوني نظرات درباره او و شعر او، به گوناگوني ميراثي بازمي‌گردد كه از او براي ما به يادگار مانده است. مولوي نه تنها در نوع بافت كلامي در آثار مختلف خود تغييرات و پرش‌هاي غريب نشان مي‌دهد، بلكه در نگاه خود به پديده‌ها، جهان، و باورهاي انساني، نه تنها از يك كتاب به يك كتاب، كه گاه از يك شعر به شعر ديگر در «ديوان كبير»، نگاهي كاملا متفاوت را به نمايش مي‌گذارد.

به همين دليل است كه اظهار نظرات پيرامون او و شعر و باورهايش، تا اين اندازه متنوع است. براي مثال حتي در جامعه دانشگاهي كشور نيز اجماعي در اين باره كه مهمترين اثر او كدام است، وجود ندارد. عده‌اي مثنوي و عده‌اي ديگر ديوان كبير را مهم‌ترين اثر او مي‌دانند. عده‌اي او را شاعري بسيار بزرگ، كساني عارفي بسيار بزرگ، و برخي نيز مجموعي از اين دو مي‌دانند. 

‌نكته جالب اينجاست كه حتي گاه تعد‌ادي از متخصصين مطرح كشور در حوزه دانش جامعه‌شناسي، مولوي و نشر نگاه خاص او را به جهان در طول اين هشت قرن، به عنوان مقصر اصلي در عدم پيشرفت تكنولوژيك ايران معرفي مي‌كنند. نظري كه از برقرار نشدن ارتباط شخصي اين افراد با جهان‌بيني متفاوت و دشوار مولوي نشات گرفته است.

مولوي در «مثنوي»، «فيه مافيه» و «مجالس سبعه» آموزگاري مي‌كند و در «ديوان كبير»، عاشقي. او تنها در يكي از آثار مهمش به خود اجازه عاشقي مي‌دهد، و درست همين اثر هم كه تا روزگار خود عظيم‌ترين مجموعه غزل فارسي محسوب مي‌شد، بيش از همه به كار شاعران فارسي زبان آمد، و نه مثنوي.

مولوي چون حافظ عمري در طلب گوهر شعر متحمل رنج نشد. او آنچنان به وزن و قافيه – كه رعايت دقيق آنها در آن روزگار بسيار مهمتر از چيزي بود كه در قالبشان ريخته مي‌شد – توجه نداشت. از سوي ديگر، او به وفور از واژه‌هاي روزمره مردمان بلخ و "فرارود" در غزلياتش استفاده كرده است. در اين حوزه تحقيقات دكتر علي رواقي بسيار كارگشا بوده‌اند.

به هر حال، در آن حال بي‌خودي كه غزل مي‌گفت، مگر چه فرصتي براي فكر به اين داشت كه فلان واژه بلخي را مردمان اصفهان و شيراز مي‌فهمند يا نمي‌فهمند، و فلان مصرع يك يا دو هجا اضافه و كم دارد يا ندارد.   

در انتخاب وزن غزل و حتي گاه تركيب‌هاي خاص، مولوي به شاعران چندي مديون است كه خود نيز بعضا به آنها اشاراتي داشته، چون عطار، سنايي، و خاقاني. از ميان اين شاعران، او عطار و سنايي را بزرگوارانه مي‌ستايد، اگر چه بنا به باور اجماع متخصصين، از هر دو آنها در "كلام" و "ما في الكلام"، برتر است. اما آنجا كه كار به خاقاني مي‌رسد، تلويحا سبك سرايندگي او را تحسين مي‌كند، ولي بلافاصله مي‌افزايد كه خاقاني در بند دنياي روزمره بود(نقل به مضمون)، نظري كه بعدها با مخالفت آرام برخي از ادبا مواجه شد.

مولوي پيشگام شعر "شاد" عرفاني و عاشقانه فارسي است. شعر عارفانه پيش از مولوي با سوز و گداز بسيار همراه است، و در واقع ميراث‌دار نگاه پر بيم و هراس سنايي است كه اگر چه با جنبه‌هاي عاشقانه كلام عطار تا حدودي تلطيف ‌شده بود، اما همچنان سويه "غم" در آن غلبه داشت. 

مولوي نخستين شاعر بزرگ فارسي گوست كه درد هجر را تماما با اشتياق وصل مي‌آميزد، و اين هر دو را در چنان ساخت زباني پرآشوبي مي‌ريزد كه، بيراه نيست اگر بگوييم هر دو فراموش مي‌شوند و بهجت خاص عشق جايگزين‌شان مي‌شود. هجر و وصل در نگاه مولانا هر دو فرعند، اصل "عشق" است كه به انسان مركبي راهوار مي‌بخشد، و مولوي بيش از هر شاعر ديگر از ماندن و گنديدن، بيزار و به حركت با سرعت‌هاي بالا، مشتاق است. 

در نگاه به «ديوان كبير» و دست و پنجه نرم كردن با بافتار زباني‌اش، حتما بايد گوشه چشمي، و حتي توجهي ويژه به بافت زباني «مقالات شمس» داشت. در اين صورت است كه بن‌مايه‌هاي آتشين زبان و انديشه شمس را در غزليات مولوي خواهيم ديد و اذعان خواهيم كرد كه تاثير آن زبان و آن نگاه آتشين شمس تبريزي به هر آنچه در پيرامون است بود، كه مولانا را چنان زبان آتشيني داد. زباني وحشي و خندنده به هر آنچه مدعي "چارچوب" بودن باشد، حال چه وزن باشد و چه قافيه و چه عرف باورهاي عامه. زباني پرتوان و پرنفس، شايسته بيان متعالي‌ترين تمناهاي انساني در جست‌و‌جوي كمال انساني.

در نوع جهت‌گيري شعر معاصر فارسي، پس از تمام آنچه تا كنون گفته شده -- براي مثال از لزوم التفات بيشتر به عينيات جهان اطراف تا تغيير كلي جهان‌بيني شاعران و مسائلي از اين دست -- مدد گرفتن از سبك سرايش مولانا در «ديوان كبير» مي‌تواند گشاينده راه تازه‌اي باشد. نبايد فراموش كرد كه شعري كه به بركت دقت نظر در عينيات جهان اطراف سروده شود، و در آن هر چه بيشتر به جنبه‌هاي خودآگاهي شاعر تاكيد شود، در واقع به نام مبارزه با در خود فرو رفتن‌هاي خلسه‌وار و مسائلي از اين دست، بي شك روز به روز از هر چه شور و اشتياق آفرينندگي در زبان دور خواهد شد. چرا كه سرايش آن نيازمند انديشيدن خودآگاه و دست به عصاي خودآگاهي رفتن است. 

زبان جاندار، پرآشوب، حي و حاضر، پرآب و تاب، پر كش و قوس و سيال مولانا در «ديوان كبير»، مي‌تواند نجات بخش آن دسته شعرهايي باشد كه در روزگار ما به زور عصا راه مي‌روند. 

زبان زنده مولانا را تمرين كنيم، به اين اميد كه نگاه زنده او نيز در اين بين از جايي سر برسد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها