دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۵:۵۲
نويسندگان در دهه 80 درخشيدند و زود كليشه شدند

فيروز زنوزي جلالي در نشست «نقد ادبيات داستاني دهه 80» با بيان اينكه انديشه و نظريه زير‌يناي خلق داستان است و تكنيك، تنها ابزاري است براي نوشتن، گفت: بسياري از نويسندگان ما در دهه 80 درخشيدند ولي زود هم به كليشه تبديل شدند.

 به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، فيروز زنوزي‌جلالي در نشست «نقد ادبيات داستاني دهه 80» كه عصر ديروز (يكشنبه، 10 مرداد)، با حضور كامران پارسي‌نژاد، مجتبي رحماندوست و حسين فتاحي، در سراي اهل قلم برپا شد، گفت: جلال مي‌گويد براي درك يك داستان 100 سال زمان لازم است. در تحليل ادبيات دهه 80 نيز بايد آثار را مشخصاً مد نظر داشته باشيم. من معتقدم كه منابع خام بسيار زيادي براي نگارش داستان، ‌به ويژه داستان جنگ و دفاع مقدس دست‌نخورده باقي مانده است. 

وي با اشاره به نقش راه‌اندازي جوايز ادبي در دهه 80 و پرورش نسل نوقلم نويسنده گفت: حضور  زنان نويسندگان در ادبيات بعد از انقلاب بسيار چشمگير است. مثلاً خانم زويا پيرزاد به خاطر كتاب چراغ‌ها را خاموش مي‌كنم»، اولين جايزه كتاب سال جمهوري اسلامي را در عرصه داستان از آن خود كرد. يا نويسندگاني مانند اميرحسين خورشيدفر، حميرا قادري، محمد گوديني،‌احمد بيگدلي و بسياري از نويسندگان آثارشان در جشنواره‌هايي مانند كتاب فصل برگزيده ‌شد.

اين داستان‌نويس با طرح اين سؤال كه بايد ديد كه ادبيات داستاني دهه 80 يك سر و گردن از دهه 70 بالاتر است، يا خير؟ گفت: كتاب‌سازي‌ها، زندگي‌نامه‌ نويسي‌هاي بي‌‌رمق و آثار ژورنالي ضعيف بسياري در دهه 80 توليد شده كه هيچ كدام داراي ارزش جدي ادبي نيستند. زندگي‌نامه‌ها در اين سال‌ها اغلب رونويسي و از بار ادبي و ذوقي خالي است، در حالي كه ما زندگي‌نامه‌‌هاي داستاني درباره داستايفسكي، چخوف و تولستوي درغرب داريم كه واقعاً‌ پرداخت‌هايي هنرمندانه دارد. 

اين داستان‌نويس درباره روي‌آوردن طيف وسيعي از جوانان به داستان‌نويسي در دهه 80 گفت: در اين دهه شاهد ظهور موجي از جوانان داستان‌نويس هستيم كه با سرعت در اين عرصه فعاليت مي‌كنند. البته رويكرد وزارت ارشاد با تأسيس جايزه گام اول نيز موجب تقويت روحيه جوانان در اين زمينه شد. در اين دوره تاسيس جوايز ادبي مهم ديگري مانند جايزه پروين، نقد برتر و جايزه جلال و  جشنواره‌هاي ديگري را شاهد بوده‌ايم، ولي همواره با آفتي به نام كتاب‌سازي نيز مواجه شديم كه گريبان عرصه داستان را نيز گرفت. به همين دليل دستمان در اين عرصه مهم ادبي، تا جاي زيادي در جشنواره‌هايي مانند كتاب فصل و كتاب سال خالي ماند. 

حسين فتاحي نيز در ادامه اين نشست با تأكيد بر انديشمندي در داستان‌نويسي سنتي فارسي گفت: وقتي به گذشته رجوع مي‌كنيم، مي‌بينيم كه آثار ماندگار ادبيات فارسي هم به لحاظ مضمون و هم نفوذ كلام، ارزشمند بوده‌اند، ادبيات معاصر ما نيز به لحاظ فن و بيان مقلد جريان‌هاي روز بوده است ولي در بخش‌هاي زيادي از انديشمندي فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي به دور مانده است.
 
اين داستان‌نويس ويژگي‌هاي آثار توليد شده در حوزه ادبيات داستاني دهه اخير را اين‌گونه برشمرد و گفت: تفكر فرهنگي در ادبيات معاصر ما كمتر ديده مي‌شود و بيشتر آثار توليد شده بر حوادث سياسي، اجتماعي دهه‌هاي اخير در ايران مبتني است و نويسندگان عمدتاً از تضادهاي سياسي در آثارشان گفته‌اند. 

فتاحي با مرور اختصاصات جريان ادبيات داستاني از دوران مشروطه تا دوران جنگ و دهه‌هاي اخير ايران گفت: از دوران مشروطه به اين سو، ادبيات، از انديشه عميق فلسفي خالي بود. با شروع جنگ دو سال بعد از پيروزي انقلاب، گروهي از آثار به دفاع مقدس و پرداختن به تبعات جنگ اختصاص يافت.

وي كه درباره جريان‌سازي در عرصه ادبيات صحبت كرد، رمان «ناتور دشت» سلينجر را يك رمان ضد آمريكايي دانست و «خوشه‌هاي خشم» مارك تواين را كتابي در نقد تسلط سرمايه‌داري و حمايت از كارگري و فئوداليسم بيان كرد و همچنين كتاب «كلبه عمو تم» را كتابي در جهت تعديل تبعيض نژادي  دانست و گفت: مي‌توان اذغان داشت كه اغلب آثار داستاني معاصر ما؛ چه قبل و چه بعد از انقلاب؛ فاقد جريان‌سازي است و از اين حيث دهه 80 با 70 چندان تفاوتي ندارند. 

زنوزي جلالي، منتقد ديگر حضور يافته در اين جلسه نقد، درباره پاره‌اي سطحي‌نگري‌ها در توليد آثار داستاني در دهه‌هاي اخير گفت: يك دليل سطحي‌نگري ما، ضعف تفكر فلسفي ‌است و اين كه معمولا نويسندگان ايراني، براساس تجربه‌هاي خطي پشت سر گذاشته مي‌نويسند. 

وي با بيان اينكه اغلب آثار برتر دنيا داراي زيرساخت‌هاي قوي فلسفي است، گفت: خصيصه اغلب آثار نويسندگان مطرح جهان مانند سارتر يا كازانتزاكيس، آن است كه اين گروه از نويسندگان، داستان را براي بيان نظريات خود برمي‌گزينند، ولي ما براساس چه نظريه‌ يا انديشه‌اي داستان مي‌نويسيم. واضح است كه عناصر و تكنيك‌ها و موضوعاتي مانند ميني‌مال و پست‌مدرن ابزارند و نويسنده بايد با اين ابزار به بيان انديشه‌اش بپردازد.
 
اين برگزيده جايزه ادبي جلال آل احمد، با بيان اين كه برخي نويسندگان دهه 80 در بخش‌هايي به تكرار خود پرداختند، گفت: در آثار برخي نويسندگان دهه 80 به سرعت تحولاتي در عرصه مضمون و فرم اتفاق افتاد و گروهي از آنان خوش درخشيدند و جوايزي هم گرفتند، ولي خيلي زود هم به كليشه تبديل شدند. 

سپس فتاحي، با بيان اينكه در دهه‌هاي اخير آثار درخور فرهنگ و جامعه ما كمتر توليد شده است، گفت: من تقصير را به گردن نويسندگان نمي‌اندازم. براي هر كاري بايد شرايطي هم مهيا باشد. به نظر من وضعيت ادبيات صد ساله معاصر، با ادبيات كلاسيك ما متفاوت است. شرايط آن زمان سياست‌زده و خاص نبود، ولي در دوران ما اوضاع آنقدر سياست‌زده است كه كمتر آثار درخوري در زمينه فرهنگ و جامعه ايراني خلق مي‌شود. 

وي خاطرنشان كرد: اين كه چرا مردم ما يك فوتباليست را خوب مي‌شناسند و يك نويسنده خوب، گمنام است، مشكلي است كه جامعه ادبي ما دارد و دولت هم بايد براي اين مسائل فكري بكند.  بهتر است كه موضوعات مطرح شده در اين جلسات اگر واقعا مورد قبول است، پي‌گيري شوند. 

زنوزي جلالي با بيان اينكه  مواد خام بسياري براي نويسندگي در دهه‌هاي اخير ايران، هنوز دست‌نخورده باقي مانده، گفت: در دهه 80 عقب‌نشيني بطئي نويسندگان مطرح را كنار نويسندگان نوقلم سراسر كشور مي‌بينيم و اين مساله يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي جريان ادبيات داستاني دهه 80 به شمار مي‌آيد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها