به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، كامران پارسينژاد در نشست «نقد ادبيات داستاني دهه 70» كه عصر ديروز (يكشنبه، 3 مرداد)، در سراي اهل قلم برپا شد، گفت: انقلاب، تغيير عمدهاي در بستر ادبيات معاصر ايجاد كرد كه ضمن داشتن نقاط قوت و ضعف، منجر به نوعي گسست ناخواسته شد. اين گسست به پيكر اصلي ادبيات داستاني ما آسيبهايي وارد كرد و سبب سياستزدگي در عرصه ادبيات شد. از لطمههاي ديگر اين گسست در اين دو دهه، فاصله گرفتن نويسندگان از يكديگر است.
پارسينژاد با اشاره به تاثير كارگاههاي آموزش داستان در دهه 60 گفت: در دهه 60، حاصل كارگاههاي آموزش داستان حوزه هنري، پرورش نويسندگاني توانا بود. برخي از نويسندگان نوقلم اين دهه نيز مانند ابوتراب خسروي، حسين سناپور، و شهريار مندنيپور، در دهه 70 به پيشرفتهاي قابل توجهي در عرصه داستان دست يافتند.
وي با اشاره به اختصاصات صنعت نشر در سالهاي نخستین انقلاب گفت: در سالهاي 57 تا 59 صنعت نشر رونق فراواني يافت؛ ولي از دهه 60 به بعد، اين صنعت به دليل تورم و مشكلات ديگر، با افت و ركود مواجه شد. در اين دهه همچنين آثار تكراري ترجمه شد، ولي در دهه 70 ترجمه روند روبهرشدي پيدا كرد.
اين منتقد، دهه 70 را دوران شكوفايي ادبيات داستاني دانست و گفت: هر چند كه ما ميتوانيم تشابههايي را در آثار اين دهه با آثار غربي پيدا كنيم؛ ولي خودجوشي، وجه بارز آثار نويسندگان دهه 70 است. در دهه 70، شتابزدگي تعديل شد و نويسندگان آثار پختهتري را عرضه كردند و توليد آثار با روندي منطقي جلو رفت، چرا كه حكومت نيز ثبات یافته بود.
اين منتقد با اشاره به همگرا شدن اقشار متفاوت نويسندگان در دهه 70 گفت: جريانهاي آرمانگرا و ايدهآل همه حرفشان را در دهه 60 زدند، ولي در اغلب آثار نويسندگان دهه 70، تكيه بر فرديت سمت و سو يافت و در حوزه ساختار و تكنيک، در يك مسير قرار گرفت.
وي آثار نويسندگان دهه 70 را تلفيقي از دستمايههاي ادبيات كلاسيک ايران با شيوههاي نوين غربي دانست و گفت: يكي ديگر از اتفاقات مهم جريان ادبيات داستاني در دهه 70 اين است كه نويسندگان در ادبيات قديم بازنگري كردند، ضمن آنكه جريانهاي مدرن را نيز به خدمت گرفتند. به همين دليل تلفيقي از نگاه به ادبيات سنتي و نو، در آثارشان پديد آمد و گام به گام ميان عناصر ادبيات كلاسيک و سبكهاي مدرن آميختگي ايجاد كردند.
پارسينژاد همچنين تصريح كرد: نويسندگان دهه70، از هر دو قشر متعهد و روشنفكر، به اندوختههاي خودشان رجوع ميكنند، البته اين رويكرد در خلق برخي از آثار دفاع مقدس اين دهه مانند «هيس» آقاي كاتب نيز ديده شده است. در دهه 70 نويسندگان شرايط خود را دريافتند در حالي كه قصدشان هنجارشكني نبود.
اين نويسنده افزود: جريان ادبيات عامهپسند در دهه 70 رشد چشمگيري دارد و بسياري از نويسندگان در اين مقطع پر مخاطب ميشوند. اين دهه، عرصه جلوهگري رمان و داستان است.
پارسينژاد با توضيح درباره گرايش برخي داستاننويسان به داستانهاي مينيمال گفت: در اين دوران نويسندگان به جريانهاي مينيماليستي هم توجه كردهاند و اين طبيعي است. چرا كه در آمريكا هم بعد از جنگ ويتنام نويسندگان به خلق داستانهاي مينيمال روي آوردند.
اين منتقد كه به انتشار آثار تاريخي در غالب زندگي نامهنويسي در دهه 70 اشاره كرد، گفت: براساس نوعي رويكردهاي دولتي در دهه 70، تمايل به چاپ آثار تاريخي در اين دوران شكل گرفت. البته اين نگاه از كه سوي ارگانهاي دولتي به نويسندگان پيشنهاد ميشد، به بخشهاي خصوصي هم تسري يافت. اين جريان سبب شد كه نويسندگان نوقلم با اين اتكا وارد جريان داستاننويسي شوند.
پارسينژاد، نسبيگرايي را يكي از مهمترين خصيصههاي ادبيات داستاني دهه 70 برشمرد و گفت: در اين دهه با ورود تخيل به عرصه داستان نيز مواجهيم . داستانها اغلب با عدم قطعيت و نوعي نسبينگري روايت ميشوند و نويسنده مخاطب خود را در فضاي حسي و فكري اثر خود دخيل ميكند؛ چرا كه داستانهاي اين دهه از نوع داستانهاي بسته نيست و خوانندگان ميتوانند با خواندن داستانها آزادانه تفكر كنند.
نظر شما