چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۳:۰۵
آذرِيزدی، عاشق كتاب و بخاری كاغذی

«اولين شعرم در مجله هفتگي اطلاعات(سال 1320) چاپ شد و من قدري خوشحال شدم كه ديگر هيچ وقت نظير آن لذت روحي را نچشيدم. عاشق كتاب شده بودم.»؛ "عاشق كتاب" اسم كتابي است كه يادداشت‌هاي مهدي آذريزدي نويسنده فقيد كودكان و نوجوانان ايران در دو سال نخست انتشار نشريه جهان كتاب را شامل مي‌شود. آذر يزدي اين يادداشت‌ها را در ستوني به عنوان «خاطرات كتابي» مي‌نگاشته‌.\

خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)ـ شهرت «آذريزدي» بيشتر به خاطر كتاب‌هاي كودك و نوجوان او و به‌ويژه «‌قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب» است. در بخش مقدماتي كتاب، «عاشق كتاب و بخاري كاغذي»، مجيد رهباني ـ گردآورنده اين يادداشت‌ها ـ نقل قولي از يكي از مصاحبه‌هاي آذريزدي مي‌كند كه او درباره نگارش اين مجموعه گفته است: «گويا در سال 1335 هجري شمسي بود كه روزها در جايي كار مي‌كردم و شب‌ها نمونه‌هاي كتاب انوار سهيلي را براي موسسه اميركبير غلط‌گيري مي‌كردم. تا آن وقت كليله و دمنه و انوار سهيلي نخوانده بودم، ضمن اين كار ديدم داستان‌هاي خوشمزه و حكمت‌آموز در انوار سهيلي هست كه اگر قدري ساده‌تر براي كودكان نوشته شود از هر آنچه تا آن روز براي بچه‌ها چاپ شده و فراوان هم نيست بهتر خواهد بود، تصميم گرفتم قصه‌هاي خوب را به زبان ساده بنويسم.»

يادداشت‌هاي آذريزدي در نشريه جهان كتاب با مطلبي به‌نام «عاشق كتاب» شروع مي‌شود؛ يادداشتي كه در آن اين نويسنده فقيد از آشنايي‌اش با حاجي محمد رمضاني، صاحب كتابفروشي خاور سخن مي‌گويد و اينكه دو بار در دو مقطع زماني در «خاور» شاگردي كرده است. 

آذر يزدي كه هيچ‌گاه شغل دائمي نداشته، در اين يادداشت كه بعد از درگذشت صاحب كتاب‌فروشي خاور آن را نوشته‌ است، مي‌گويد: «يك روز رفتم و خود را به پر رويي زدم و پرسيدم شما شاگرد نمي‌خواهيد؟ حاجي پرسيد: "يزدي هستي؟" گفتم: بله در يزد تو كتابفروشي‌ بودم و اين‌جا در چاپخانه علمي كار مي‌كردم؛ ولي عادت دارم ميان چارديواري كتاب باشم. حاجي پرسيد: "از آنجا چند مي‌گيري؟" گفتم: مساله چند و چون نيست، مساله نفس كشيدن در بوي كتاب است." حاجي خنديد و گفت: من ديوانه‌ها را مي‌شناسم و مي‌فهم چي مي‌گي، خيلي خوب، اگر مشكلي نداري همين فردا بيا."

طولاني شدن يادداشت‌هاي مردي كه كمتر حرف مي‌زده و هيچ‌گاه هم ازدواج نكرده‌، ذهن را دچار نوعي پارادوكس مي‌كند كه آيا نوشتن براي او آنقدر جذاب بوده و حرف زدن برايش آنقدر سخت.

نوشته‌هاي آذريزدي نوشته‌هايي ساده است و در يادداشت‌ها قرار نيست آذريزدي را طوري كه نيست ببينيد؛ به‌قولي، در يادداشت‌ها، آذريزدي، «آذريزدي» است. بنگاه و چاپخانه «علمي» از جمله‌ مكان‌هايي بوده كه در دهه 20 و 30 بخشي از فعاليت آذريزدي در آن گذشته و او در چندين يادداشت اين مجموعه به آنچه بر او در زمان كار و يا خواب در چاپخانه علي اكبر علمي گذشته، اشاره طولاني دارد.

«كتاب طباخي و شولي يزدي» عنوان يكي از يادداشت‌هاي اين مجموعه است كه برخلاف ديگر يادداشت‌ها حجم زيادي ندارد و قصه‌ پيشنهاد نگارش كتاب‌آسپزي به آذريزدي را روايت مي‌كند. او خود مي‌نويسد: «من هم چند تا كتاب با نام مستعار نوشته‌ام كه هر كدام به يكي از علل مذكور يا علت غير مذكور ديگر بود. اما موقعي بود كه بيكارم بودم و مخارج يك ماه زندگي خود را نداشتم و يك ناشر زرنگ اين را مي‌دانست. سال 1327 بود و من 27 ساله بودم و در كار تصحيح و چاپ كتاب قدري تجربه داشتم، اما هيچ‌ كتابي به نام نامي خودم ننوشته بودم. ناشر پيشنهاد كرد كه يك كتاب آشپزي تهيه كنم تا به نام يك نويسنده مجهول ديگري چاپ شود. من آشپزي بلد نبودم؛ ولي به دستمزد چنين كاري احتياج داشتم. گفتم: كار مشكلي است؛ من سررشته‌اي در اين كار ندارم و ممكن است افتضاح بشود، ناشر گفت: چند كتاب طباخي هست هر كاري آن‌‌ها كردند تو هم مي‌كني... و تا آن‌جا كه عقل مبارك قد مي‌داد سعي كردم چيزي بسازم از همه‌آن‌ها بهتر و جمع و جورتر و كتابي ساختم به نام "دستور طباخي و خانه‌داري".

موضوع دستمزدها و فعاليت‌هاي مختلفي كه آذريزدي براي گذران عمر انجام داده در يادداشت‌هاي مختلفي از اين كتاب مطرح مي‌شود و آنچه بيشتر به اذهان متبادر مي‌شود اين است كه آذريزدي به قدر نياز در مي‌آورده تا گذراني داشته باشد و زندگي ادامه يابد.

«بيل زدن باغچه كتاب» عنوان يكي ديگر از يادداشت‌هاي آذريزدي است كه به نقل خاطره‌اي از جبار باغچه‌بان بازمي‌گردد؛ خاطره‌اي در كتابفروشي حاجي رمضاني. آذريزدي اشاره دقيقي به توجه باغچه‌بان به اخلاق دارد. مي‌نويسد كه چگونه يك‌روز باغچه‌بان به كتابفروشي خاور آمد و حاجي رمضاني از او درخواست كرد كه كتابي‌ را كه قبلا به يك ناشر ديگر سپرده بود و حالا آن كتاب گل كرده‌بود و مي‌فروخت را حق انتشارش را به خاور بدهد و باغچه‌بان با ظرافت و اخلاق‌مداري اين درخواست را رد مي‌كند.

نكات ريزي كه طي سال‌ها از نگاه آذريزدي در باب كتاب و كتابخواني نگذشته در بعضي از يادداشت‌هاي مجموعه تكرار مي‌شود؛ «كيفيت عرضه كتاب» و «كتاب تقلبي» و «مشكل كتابفروشي» از جمله اين يادداشت‌ها هستند.

آذريزدي در يادداشتي كه با عنوان «بازار روز كتاب» در اين مجموعه نگاشته، معتقد است يكي از ثمرات انقلاب، رو آوردن مردم به كتاب و كتاب و مطالعه بوده است: «در چند سال اول انقلاب، بيش از هميشه كتاب چاپ شد و كتاب خوانده شد و خوشحال بوديم كه بعضي از دردهاي فروبسته باز شده و سانسور نوع شاهشاهي از ميان رفته، بهار آزادي به گل نشسته و عملا سبب‌ساز ترويج فرهنگ و سواد و علم و آگاهي شده است.»

آذريزدي در آخرين يادداشتي كه در كتاب آمده از خاطره‌نويسي به عنوان «خودگويي و خودخندي» ياد مي‌كند و معتقد است خاطره‌نويسي ممكن است نكته آموز باشد. او در اين يادداشت به نقد كتاب اشاره مي‌كند و نقدهاي كه بر آثار او شده. 

در پايان‌ «عاشق كتاب» شعر و نامه‌هايي از آذريزدي را مي‌خوانيد كه در زمان‌هاي مختلف نگاشته شده است.

عاشق كتاب و بخاري كاغذي/ گفتارهاي از مهدي آذريزدي/نشر جهان كتاب/چاپ اول 1389/114 صفحه/2 هزار تومان

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها