چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۶ - ۱۴:۲۱
دكتر محمد رجبي: تفكرات فرديد با واسطه به يك جوان مي‌رسد، او را مي‌كند آويني

اثر فرديد چقدر بوده كه كتابي ننوشت و سال‌ها در سكوت بود و در سكوت هم رحلت كرد و هنوز اين همه تاثير ازاو ناشي مي‌شود. تفكر دكتر فرديد به حكمت انسي كه او مطرح مي‌كرد با فرهنگ تاريخي ما سنخيت داشت و براي همين تاثيرگذار شد.

خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا): محمد رجبي را در موسسه فرهنگي اكو مي‌بينيم. در ميان دنيايي از مشغله‌هاي بين‌المللي، پشت ميزي كه دورتادورش را پرچم ده كشور تزئين كرده و با او از فرديد مي‌گوييم، كسي كه رجبي ادعاي شاگردي او را ندارد.

*با وجود مشكلاتي كه بر سر راه ترجمه متون در ايران وجود دارد، نظرتان را درباره اهتمام مرحوم فرديد در اين امر مهم بفرماييد.

**مرحوم دكتر فرديد حساسيت ويژه‌اي نسبت به زبان داشتند و براي ترجمه جايگاه خاصي قائل بودند. ترجمه درست را اين مي‌دانست كه حتي‌الامكان كلمه فارسي كه ما معادل لفظ خارجي مي‌گذاريم بايد در لفظ و معنا با آن كلمه اصلي نسبت داشته باشد. مثلاً «ديناميسم» را شخص برخوردار از شهرتي مثل دكتر اميرحسين آريان‌پور به پويايي و «ديناميك» را پويا ترجمه كرده‌است. اما زماني دكتر فرديد در كلاس درس با تعبيري كه ناشي از عصبانيت ايشان نسبت به اين روند در ايران، آن هم توسط اساتيد و صاحب‌نامان بود، گفتند: اين ترجمه جفنگي است! ديناميسم در ريشه يوناني «دونو» است به معني «دانستن و توانستن» و با «دان» فارسي هم‌ريشه است. در زبان فارسي قديم «دانستن» دو معني داشت، يكي فهميدن و يكي توانستن. امروز هم در لهجه مثلاً همداني وقتي مي‌خواهند بگويند نمي‌توانم انجام بدهم، مي‌گويند اين كار را نمي‌دانم.
يا حافظ آنجا كه مي‌گويد:
اي كه از دفتر عقل، نكته عشق آموزي
ترسم اين نكته به تحقيق نداني دانست
پس كلمه دينام كه از همين ريشه مي‌آيد، توانمندي و توانمند معني مي‌دهد.
به همين دليل بسياري از مترجمين بازاري كه در روزنامه‌ها قلم‌فرسايي مي‌كردند با ايشان مخالف بودند و حتي هتاكي مي‌كردند زيرا اين حرف در طاقت آن‌ها نبود. 

*اثر استاد را در فلسفه ايران چقدر مي‌دانيد؟ 

**  خودتان فكر كنيد كه اثر فرديد چقدر بوده كه كتابي ننوشته و سال‌ها در سكوت بوده و در سكوت هم رحلت كرده و هنوز اين همه تاثير از او ناشي مي‌شود. تفكر دكتر فرديد به حكمت انسي كه او مطرح مي‌كرد با فرهنگ تاريخي ما سنخيت داشت و براي همين تاثيرگذار شد و اين‌كه بدون وابستگي به حزب و گروه و كتاب و انتشاراتي براي نشر افكارش، مجموعه زيادي از حوزه‌ها و دانشگاه‌هاي ما را متاثر كرده. 

برقي از تفكرات فرديد با واسطه به يك جوان متفكري مي‌رسد و او را شهيد آويني مي‌كند كه خيلي‌ها جرات انتقاد و پرخاشگري به او را ندارند ولي نسبت به فرديد منتقدند.

*نظرتان در رابطه با هم سخني دكتر فرديد با حكماي قبلش و هم چنين هم سخني شاگردان ايشان با استاد چيست؟ 

** با وجود رجوع به حكمت قرآني با زبان و بيان و مسائل جهان امروز علي‌رغم اين‌كه او به ابن عربي ارادت داشت ولي هرگز آن‌ها را تكرار نكرد. حرف‌هاي فرديد تكرار هيدگر، ابن عربي و حكماي انسي نبود. فرديد خودش بود. اگر ابراز علاقه‌اي به اين علما مي‌كرد، معني‌اش تكرار اين‌ها نبوده. اگر در جلسه جديدي حرف تازه‌اي مي‌زد. تاكيد داشت كه من خودم را هم تكرار نمي‌كنم و در هر دوران حرف تازه‌اي داشت.

دكتر يك بار از من پرسيد تو خودت را شاگرد من مي‌داني؟
گفتم خير من ادعاي شاگردي شما را ندارم. حداكثر اعتقادم به اين است كه به لحاظ فكري از شما جهت گرفتم.
خيلي مرا مورد تفقد قرار دادند و گفتند: كسي كه مي‌خواهد شاگرد من باشد بايد كاملاً به زبان‌هاي آلماني، عربي، لاتين، يوناني، پهلوي اوستايي و سانسكريت مسلط باشد. مقدمات معارف اسلامي‌اش قوي باشد. اطلاعات مقدماتي فلسفه و علوم غربي‌اش هم كافي باشد تا من بتوانم به او درس بدهم. 

سخنراني كردن غير از درس دادن است. شما مستمع سخنان من هستيد نه شاگردان من. ايشان شاگردان اندكي به اين معنا داشت كه البته آن‌ها هم تفكر مستقل داشتند. حرف خودشان را زدند و حرف‌هاي فرديد را تكرار نكردند. فرديد اهل مريد‌بازي نبود. مي‌گفت من شما را به تفكر فرا مي‌خوانم. شما مي‌بينيد كه فرد بزرگي مثل رضا داوري كه از شاگردان ايشان است حرف‌هاي فرديد را تكرار نمي‌كند و حرف خودش را مي‌زند. حتي معارف و مددپور هم چنين بودند. و اشتباه بدخواهان اين است كه اين‌ها تكرار فرديدند در حالي‌كه همه مستقل هستند؛ آويني هم همين طور بوده است.
 
*تبيين حضرتعالي از حكمت انسي مرحوم فرديد چيست؟

**حكمت انسي كه فرديد مي‌گفت و متاسفانه شرايط مكتوب شدن و انتشار نداشت، الان كه به بركت جمهوري اسلامي تمام مرزهاي ديروزين‌اش برداشته شده، مي‌بينيد كه چقدر براي فهم و بيان آن‌چه آن مرحوم مي‌فرمود مشكل وجود دارد. 

يك امر غالبي و سيستم‌دار نبود كه بشود دور آن خط كشيد و مثل ايدئولوژي‌ها و تفكرات غالبي ديگر آن را تكرار كرد بلكه بشارت و انزاري بود در ساحت تفكر كه ما از متافيزيك يوناني بگذريم كه مستلزم گذشت از خودبنيادي اُمانيتي جديد است كه عين نيست‌انگاري است و برگرديم به آن‌چه در متن كتاب‌هاي مقدس اديان و بالاخص قرآن به عنوان حكمت مندرج است و تفكري است كه فراتر از ساحت منطق صوري است نه اين‌كه ضدمنطق صوري باشد يعني آنچه را ما مي‌توانيم با منطق عقل معاش به آن برسيم مانند خشتي است از آن‌چه در بناي عظيم حكمت انسي است. 

*ويژگي و اساس تفكر استاد را در چه مي‌دانيد؟

**فرديد در مصاحبه روزنامه رستاخيز متعلق به حزب رستاخيز كه از او خواسته بودند حتماً بيان كند كه چه كتابي برايش معتبرتر است، گفته بود: قرآن مجيد كتابي است كه من هيچ كتابي را با آن مقايسه نمي‌كنم.
پرسيده بودند چه طور مواجهه‌اي با قرآن را مد نظر داريد؟
گفته بودند: مواجهه‌اي كه يك شيعه اصيل به قرآن دارد.
اين را قبل از انقلاب در روزنامه‌اي گفته بود كه نفس مصاحبه با آن شخص را زير سوال مي‌برد. از چنين پايگاهي براي مقابله با انديشه‌هاي حزب رستاخيز استفاده كرده بود. 

تفكر منطقي متافيزيكي كه فلسفه يونان و فلسفه جديد غرب را مي‌سازد براساس اين تلقي از تفكر شكل مي‌گيرد. تفكر رسيدن از معلوم به مجهول است. خود اين به ادراك اجمالي از معلوم وابسته است.
ما كمابيش حدسي ولو مبهم از معلوم داريم و براي رسيدن روشن به آن معلوماتي را واسطه مي‌كنيم تا مجهول را بشناسيم. براي رسيدن به تصورات مجهول از تصورات معلوم استفاده مي‌كنيم و براي رسيدن به تصديقات مجهول از تصديقات معلوم استفاده مي‌كنيم. به اولي تاليف و به دومي استدلال مي گوييم . 

در حالي‌كه در عرفان اسلامي آن‌طور كه شيخ محمود شبستري در گلشن راز مي‌گويد تعريف تفكر اين است كه ما بتوانيم در هر جزيي، كل را پيدا كنيم. يعني يافتن خداوند كه حقيقت مطلق است در هر شي يا امري. 

علي‌(ع) مي‌فرمايند هيچ چيزي نيافتم مگر اين‌كه خدا را قبل و بعد و با او ديدم.
اين مي‌شود تفكر اصيل ديني و تفكري كه‌ مبناي حكمت ديني است همان‌طوري كه قرآن مي‌فرمايد: هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن. 

ما بايد در پي ميل به چنين تفكري باشيم. و اين امكان ندارد مگر اين‌كه حجاب‌هايي را كه افكار ما را پوشانده‌است بدريم. برداشتن اين حجاب‌ها علاوه بر مطالعه و تفكر، مبارزه هم مي‌خواهد؛ مبارزه با استعمار و امپرياليزم فرهنگي و سياسي. 
به همين دليل فرديد آني از مبارزه نمي‌ايستاد و آن‌چه هم امروز افرادي بارش مي‌كنند بابت همان مبارزه‌ها عليه امپرياليزم است. 

*با توجه به مجموعه تفكراتي كه فرموديد، رابطه مرحوم فرديد و هيدگر كه امروزه در محافل فلسفي ما بسيار حائز اهميت است را چگونه مي‌بينيد؟ 

**دكتر فرديد به تاسي از قرآن، ترس‌آگاهي و مرگ‌آگاهي را از شرايط تفكر ديني براي رسيدن به دل‌آگاهي مي‌داند. لذا ارادت عجيبي به بسيجيان و رزمندگاني كه به جبهه مي‌رفتند داشت. اغلب سركلاس‌هاي درس از وصيت‌نامه‌هاي شهدا مي‌خواند و مي‌گفت اين‌ها چقدر تعالي پيدا كردند كه در رويارويي با مرگ قلمشان چنين تراوشاتي دارد. هيدگر را هم به همين جهت مي‌پسنديد. 

گادامر كه شاگرد هيدگر بود در آخرين مصاحبه‌اي كه من از ايشان خواندم در پاسخ به خبرنگاري كه مي‌پرسد شما چرا با هيدگر اختلاف داريد، مي‌گويد: هيدگر هيچ وقت نتوانست خودش را از تفكرات مذهبي‌اش جدا كند. او هميشه تعلقي به تفكرات مذهبي‌اش داشت.
و اين تعلق مذهبي باعث نزديكي فرديد به هيدگر بود. 

آخرين مصاحبه هيدگر هم كه در مجله فرهنگ و زندگي ترجمه‌اش پيش از انقلاب چاپ شد، عنوان مصاحبه‌اش را از خود هيدگر گرفته بودند: تنها خدا مي‌تواند ما را نجات دهد در اين دوره آخرالزمان. 

ولي فرديد بارها در مصاحبه‌هايش گفته بود من با هيدگر هم‌سخنم نه يك سخن. زيرا من مسلمانم. شيعه‌ام. پيشينه‌اي دارم كه هيدگر ندارد، آينده‌اي دارم كه او نمي‌تواند داشته باشد. 

در تفكري كه نيست‌انگاري غرب را نفي مي‌كند و ترس‌آگاهي و مرگ‌آگاهي را توصيه مي‌كند، من با او نسبت پيدا مي‌كنم.
اين گفته قرآن است: بگو اي پيغمبر بياييد به سمت كلمه‌اي كه بين ما و شما مشترك است اين‌كه هيچ چيز جز خدا را بندگي نكنيم. 

در كنه تفكر هيدگر چنين دعوتي است. هرچند لحن كشيشي ندارد ولي نفي اُمانيسم و متافيزيك قديم و جديد يونان و دعوت به مرگ‌آگاهي هيدگر براي دكتر فرديد به مثابه يك جاده‌صاف‌كن است نه پيشوا. و ابن‌عربي و تمام حكماي انسي هم به مثابه آبائي هستند كه ميراثي را براي ما گذاشتند كه به بركت آن ما مي‌توانيم در جاده‌اي كه تا حدي كوبيده شده حركت كنيم و باقي‌اش را با راهيابي از قرآن طي كنيم.
 
هركسي به قدر ظرف وجودي خود مي‌تواند دراين راه گامي بردارد. حافظ، حافظ قرآن كريم است و اصلا بر همين اساس نام حافظ را انتخاب مي‌كند، مي‌گويد:
در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير اوست
در صراط مستقيم اي دل! كسي گمراه نيست 

مهم اين است كه در اين صراط حركت كنيم حالا از كدام سمت اين مسير مهم نيست. تعداد گام‌ها و بزرگي و كوچكي‌اش هم مهم نيست. مهم يكي بودن مسير است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها