خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، سيد جمالالدين اسد آبادي، كه بعدها براي رهايي از اقدامات دولت مستبد ناصرالدين شاه قاجار ناگزير شد خود را افغاني بشناساند، پس از فراگرفتن آموزشهاي مقدماتي در زادگاهش ، همراه پدر راهي شهر قزوين شد. هوش سرشار و دلبستگي فراوان او به آموختن، پدرش را برانگيخته بود تا زمينه استفاده فرزندش از درس استادان علوم ديني را در شهري بزرگتر فراهم كند. آن دو در سال 1266 به تهران ميآيند و در محله سنگلج و در منزل دوست و همشهري خود، سليمان خان صاحب اختيار، سكني ميگزينند.
پيشرفتهاي تحصيلي جمالالدين، پدرش را مصمم ميكند تا او را به نجف و حوزههاي ديني آنجا ببرد. جمالالدين چهار سال در نزد دانشمند و عالم بزرگ آن روزگار، شيخ مرتضي انصاري، درس ميآموزد و بر اندوختههاي ديني خود ميافزايد. در كنار آن نيز از فراگرفتن علوم ديگر، مانند هيأت و رياضي، غافل نميماند. پس از آن، هنگامي كه به مرحله اجتهاد ميرسد، به خواست و اشاره استادش (شيخ مرتضي انصاري)، راهي هندوستان ميشود (1270 قمري).
دو سال اقامت جمالالدين در كلكته، او را نه تنها با استعمار بي حد و مرز انگليسيها و زندگي دشوار مردم هند آشنا ميكند، بلكه انديشه مبارزه با بيگانگان استعمارگر را در او بيدار ميسازد. سخنرانيهاي تند و آگاهيبخش جمالالدين، حاكمان وحشت زده هند بريتانيا را ناگزير ميكند تا او را از آن سرزمين اخراج كنند. سيد جمالالدين راهي سفر حج ميشود و تا اواخر سال 1273 قمري در شهرهاي عربي و مراكز اسلامي بهسر ميبرد و از نزديك اوضاع اجتماعي و سياسي آن سرزمينها را ميبيند. او پس از چهارده سال، سرانجام به ميهنش بازميگردد. اما در ايران چندان نميماند و از راه خراسان به هرات و كابل ميرود. او پاي در راه مبارزه با استعمار گذاشته بود و ميخواست افكار مردم افغان را بيدار كند و آنها را به ايستادگي در برابر دولت انگليس برانگيزد.
جمالالدين در افغانستان تلاش بسيار ميكند تا دولتمردان آن كشور را از مقاصد استعماري انگليس آگاه سازد. انتشار روزنامه «شمس النهار» و نوشتن كتاب «تتمهالبيان في تاريخ افغان»، بخش ديگري از كارهاي پرثمر او در آن ساليان است. انگليسيها دست به اقدامات گستردهاي ميزنند تا دولت افغان را به اخراج اسدآبادي تشويق كنند.
سيد جمالالدين راهي هند ميشود (1285 ق). اقامت او در آنجا يك ماه طول ميكشد. سخنرانيهاي متعدد او عليه سياستهاي انگلستان، حكومتگران هند بريتانيا را واميدارد تا با اجازه اقامت بيشتر او موافقت نكنند. ناچار در سال 1286 به عثماني ميرود.
اما پيش از آن، چهل روز را در مصر بهسر ميبرد و با استادان و دانشجويان دانشگاهالازهر ديدار ميكند و به طرح مباحث ميپردازد. اين بار نيز انگليسيها كه از افشاگريها و سخنرانيهاي او به ستوه آمده بودند، خديو مصر را زير فشار ميگذارند تا سيد جمال را راهي سفري ديگر كند. سيد در عثماني در آغاز مورد استقبال عالي پاشا صدراعظم قرار ميگيرد و به واسطه دانش و سخنان تاثيرگزارش در ميان علما و تودههاي مردم محبوبيتي بهدست ميآورد. اما اندكي بعد بر اثر حسادت و تنگچشمي خواجه تحسين افندي، شيخ الاسلام عثماني، ناچار به ترك استانبول ميشود.
در سفري ديگر، باز به دعوت رياض پاشا، رييس دولت مصر، كه تحت تاثير انديشههاي سيد جمالالدين قرار گرفته بود، به مصر بازميگردد (محرم 1287 ق) و به تدريس در دانشگاهالازهر ميپردازد. در همين سفر است كه شيخ محمد عبده، مفتي معروف مصر، به سيد جمالالدين ميپيوندد و مدتي در نزد او علوم فقه و فلسفه و حديث را ميآموزد. از سوي ديگر، جمالالدين انجمن ضد استعماري «حب الوطني» را بنيانگذاري ميكند و به انتشار مقالات عليه انگليسيها ميپردازد. تشكيل آن انجمن مهم را يكي از سدهاي محكم در برابر نفوذ سياست انگليس برشمردهاند. دولت مصر كه از طرف انگلستان در تنگنا قرار گرفته بود، از جمالالدين ميخواهد كه مصر را ترك كند.
جمالالدين در 7 رمضان 1297 عازم هندوستان ميشود. همزمان با اقامت او در آنجاست كه شاگردش اطهر عرابي پاشا تحول و دگرگوني را در مصر پديد ميآورد و زمام كارها را بهدست ميگيرد. قيام او عليه منافع انگليس بود و از همين رو سيد جمالالدين با سران و رهبران انقلاب مصر در ارتباط بود.
جمالالدين در هندوستان به ديدار شخصيتهاي اسلامي ميرود و با افكار سازشكارانه مير سيد احمدخان هندي، كه طرفدار همراهي با انگليسيها بود، به مبارزه برميخيزد. چندي بعد او را به حيدر آباد تبعيد ميكنند. در آنجا رساله مشهور «رد نيچري» را كه نقد عالمانه ماديگرايي بود، مينويسد. ماندن جمالالدين در هند ديري نميپايد و اندكي بعد راهي لندن ميشود و به نشر افكار اسلامي ميپردازد (1300 ق).
انتشار نشريه تاثيرگذار «عروهالوثقي» در پاريس و اقامت چهار ساله جمالالدين اسد آبادي در فرانسه، گوشهاي ديگر از زندگي پر فراز و نشيب اوست. «عروهالوثقي» به زبان عربي منتشر ميشد و دربردارنده نوشتهها و مقالات متعددي بود كه هر يك در بيداري ملتهاي مسلمان سهم بزرگي داشتند. محمد عبده كه به پاريس آمده بود تا همراه سيد جمالالدين باشد، در انتشار اين نشريه با او همكاري ميكرد.
حكومت انگلستان كه از حملات تند سيد به آنان و مخالفت با توسعه نفوذشان وحشت زده شده بود، ورود اين نشريه را به هند ممنوع كرد و دولت فرانسه را تحت فشار گذاشت تا از انتشار آن جلوگيري كند. «عروهالوثقي» پس از 18 شماره، از انتشار باز ماند. مخالفت با سخنان ارنست رنان، فيلسوف نامدار فرانسوي، و نقد انديشههاي او درباره اسلام، از ديگر فعاليتهاي جمالالدين در پاريس بود. پاسخ مستدل و نكته بينانه جمالالدين به آراء رنان، حتي تحسين اين فيلسوف فرانسوي را هم برانگيخته بود.
جمالالدين در 10 شوال 1302 به لندن بازميگردد و به دعوت ناصرالدين شاه قاجار سفر ايران را در پيش ميگيرد. او در 16 شعبان 1303 از راه عربستان به بوشهر ميرسد و پس از سه ماه اقامت در آنجا، در 22 ربيعالاول سال 1304 قمري به تهران ميآيد و در منزل حاج امينالضرب مسكن ميگزيند. محمدرضا كرماني كه چند سال بعد ناصرالدين شاه را به ضرب گلوله از پاي درآورد، مهماندار جمالالدين بود و از اين راه با افكار و انديشههاي او آشنا ميشود.
در زمان اقامت جمالالدين در تهران، مردم و علما و روشنفكران، به ديدارش ميروند. افشاگريهاي جسورانه سيد عليه انگليسيها، شاه را بيمناك ميكند و عذر او را ميخواهد. افزون بر اين كه كامران ميرزا نايبالسلطنه و علياصغرخان امين السلطان (صدراعظم) نيز در بدگويي از جمالالدين، فرصتي را از دست نميدادند. در اين زمان سيد جمالالدين كه ديگر نميتوانست در ايران بماند، به دعوت روزنامهنگاران روسي عازم مسكو ميشود (9 شعبان 1304– اواخر آوريل 1887). او در ضمن از آن سبب روسيه را براي اقامت برميگزيند تا بتواند در آنجا به فعاليتهاي ضد انگليسي خود ادامه دهد. در اين زمان بين دولت انگليس و روسيه اختلافات دامن گرفته بود.
جمالالدين در ذيقعده سال 1306 به آلمان ميرود. در اين ايام ناصرالدين شاه در اروپا بهسر ميبرد و همه جا آوازه سيد جمال به گوشش ميرسيد. پس بارديگر از او ميخواهد به ايران بازگردد. از اين رو جمالالدين در 7 ربيعالثاني 1307 وارد تهران ميشود و باز در خانه امينالضرب مسكن ميگزيند. پيوستن مردم و علما به سيد و سخنان تند او عليه استعمارگران، شاه را از خواستن او پشيمان ميكند و دستور تبعيدش را ميدهد.
سيد جمالالدين به نشانه اعتراض، به همراه محمدرضا كرماني، در حرم حضرت عبدالعظيم تحصن ميكند (جماديالاول 1307 ق).سربازان حكومتي به حرم ميريزند و با خشونت، او را از راه قم روانه كرمانشاه ميكنند. سيد در حدود نيمه اول جماديالثاني سال 1308 به اتفاق پنج مامور دولتي، وارد كرمانشاه ميشود و پس از اقامت در بصره، آنجا را بهقصد اروپا ترك ميكند.
در لندن نشريه «ضياء الخافقين» را به دو زبان فارسي و عربي نشر ميدهد. چاپ مقالات عليه استعمارگران و استبداد ناصرالدين شاه، نام نشريه او را بر سر زبانها مياندازد و خشم حكومتگران قاجاري را برميانگيزد. «ضياء الخافقين» پس از 8 شماره، توقيف ميشود. در همين زمان است كه ناصرالدين شاه بر اثر فتواي ميرزاي شيرازي، ناگزير ميشود كه امتياز نامه تنباكو (امتياز رژي) را لغو كند. سيد جمالالدين در نامهاي مهم به ميرزاي شيرازي، او را از زيانهاي اين امتياز نامه آگاه ساخته بود. نامههايي نيز به علماي ايران مينويسد و از آنها ميخواهد كه اقدامات خود را عليه استبداد ناصرالدين شاه توسعه دهند. دولت ايران با پافشاري بسيار خواهان اخراج سيد جمالالدين ميشود.
اسدآبادي در اين زمان انديشه اتحاد اسلام را با جديت دنبال ميكرد. سلطان عثماني، عبدالمجيد، كه وانمود ميكرد دلبسته اتحاد كشورهاي اسلامي است، از سيد دعوت ميكند كه به عثماني بازگردد و انديشههاي خود را در آنجا دنبال كند. با ورود سيد جمال به عثماني، محمدرضا كرماني به ديدار او ميرود و چندي بعد به ايران بازميگردد. زمان چنداني نميگذرد كه خبر كشته شدن ناصرالدين شاه با گلوله محمدرضا كرماني (17 ذيحجه 1313 ق) به سيد جمالالدين ميرسد. دولت ايران به بهانه اين كه كرماني به تحريك سيد جمالالدين، شاه را ترور كرده است، به ميرزا محمودخان علاء الملك، سفير كبير خود در عثماني، دستور ميدهد تا با سلطان عبدالمجيد مذاكره كند و موافقت او را براي بازگرداندن سيد جمالالدين به ايران بهدست آورد.
اين اقدامات ادامه داشت تا آن كه سرانجام در روز 5 شوال 1314 قمري (18 اسفند 1275 خورشيدي– 9 مارس 1897 ميلادي) سيد جمالالدين اسد آبادي، پس از ساليان بسياري مبارزه و تلاش بي وقفه، به دسيسه سلطان عبدالمجيد، پادشاه عثماني، مسموم و كشته ميشود. پيكر بي جان او را در استانبول دفن ميكنند اما در سال 1323 خورشيدي، دولت افغانستان كه سيد جمالالدين را تبعه آن كشور ميپنداشت، خواستار انتقال پيكر او به افغانستان ميشود. دولت تركيه با اين انتقال موافقت ميكند و چندي بعد سيد جمالالدين را در افغانستان به خاك ميسپارند.
منابع:
سيدجمالالدين حسيني، پايه گذار نهضتهاي اسلامي/ صدر واثقي / انتشارات پيام – چاپ دوم 1355
نقش سيدجمالالدين اسدآبادي در بيداري مشرق زمين / محيط طباطبايي / دفتر نشر فرهنگ اسلامي– 1370
زندگي و سفرهاي سيد جمالالدين اسدآبادي/ علي اصغر حلبي / انتشارات زوار - 1356
نظر شما