به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، دكتر سيد عليمحمد سجادي استاد ادبيات دانشگاه شهيد بهشتي در شانزدهمين درس گفتارهايي درباره سعدي كه به «جدال سعدي با مدعي» اختصاص داشت، گفت: در بخشهاي آغازين حكايت، سعدي در لباس توانگران بازي ميكند. به همين دليل است كه خواه ناخواه حق را به اين گروه ميدهد. او نميتواند كسي را تاييد كند كه روزيش مشخص نيست و گرفتار فقر و تنگدستي است.
وي كه عصر چهارشنبه (30 ديماه) در مركز فرهنگي شهركتاب سخن ميگفت به حكايتهاي گلستان سعدي اشاره كرد و افزود: در حكايتي ديگر از گلستان از عارفي ياد ميكند كه گرفتار فقر است و از عهده مخارج زندگي برنميآيد و به ناچار درم و دينار پادشاهان را ميپذيرد. همين مضمون را در «تاريخ بيهقي» نيز ميبينيم. بيهقي از هارونالرشيد نام ميبرد كه به ديدار دو زاهد ميرود.
وي افزود: آن زاهدي كه غم نان و روزي فرزندان و عيالش را دارد، كيسه زر هارون را ميپذيرد اما زاهد ديگر كه چنين وابستگي ندارد، اعتنايي به زر او نميكند. جداي از اشتراك مضمون ميان سخن سعدي و داستان بيهقي، هنر بيهقي در بكارگيري ريزهكاريها و ظرايف حكايت، نكته ديگري است كه بايد بدان توجه داشت. اين هنر را در نزد سعدي هم ميبينيم. به همين دليل است كه من معتقدم سعدي قطعا تاريخ بيهقي را ديده است.
آسودگي آدمي در بي نيازي اوست
مولف كتاب «صائب و شاعران بزرگ سبك هندي»، خاطرنشان كرد: در حكايت «جدال سعدي با مدعي» آنجايي كه سعدي ميگويد «فراغت با فاقه نپيوندد و جمعيت در تنگدستي صورت نبندد»، به اين نكته اشاره دارد كه انسان نيازمند، آسوده خاطر نيست. باز در ادامه حكايت با بازي لفظي و آوردن جناس و ايهام، در مقايسه فقير و توانگر ميگويد «يكي تحرمه عشا بسته و ديگري منتظر عشا نشسته، هرگز اين بدان كي ماند؟»
اين استاد دانشگاه در ادامه سخنانش افزود: تحرمه عشا يعني حرام كردن چيزي بر خود؛ و منتظر عشا يعني منتظر خوراک. پس از نظر سعدي كسي ميتواند حضور قلب داشته باشد كه از نظر زندگي خودش و عيالش، آسوده خاطر باشد.
مولف كتاب «متون ادب فارسي»، افزود: البته به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه سعدي نميگويد هر كه فقير است خود باخته است. اما بسيار مشكل است كه انسان فقير، راحتي و آسودگي را تجربه كند. اين سخن با آنچه ميگويند كه خداوند گاه آدمي را با فقر امتحان ميكند، فرق دارد. در چنين صورتي انسان بايد از خواست خداوند خشنود و راضي باشد.
وي افزود: سخن سعدي از ديد ديگري است. واقعيتها به سعدي ميگويند كه رضا در كنار فقر بهدست نخواهد آمد. حديث نبوي هم همين را ميگويد كه «فقير در دو جهان رو سياه است» چرا كه در اين جهان در برابر خودش و ديگران شرمنده است. اين توانايي را هم ندارد كه پاسخگوي نيازهاي زندگيش باشد، پس كاري هم نميتواند بكند كه مستحق پاداش آن جهاني باشد.
مقام رضا برترين جايگاه آدمي است
سجادي يادآور شد: مدعي، در اين حكايت، حديثي از پيامبر اسلام نقل ميكند و ميگويد «الفقر الفخري» (فقر مايه افتخار من است) تا بدينگونه فقر را برتر از توانگري بداند. سعدي در اینباره ميگويد كه سخن پيامبر اسلام درباره گروهي است كه «مرد ميدان رضايند و تسليم تير قضا» سخن سعدي اشاره است به مقام رضا كه بالاترين مرحله عرفان است و برترين جايي است كه آدمي ميتواند به آن دست يابد.
نويسنده «اجتماعيات در ادبيات در آثار منثور فارسي قرن پنجم» افزود: در اين مرحله، آدمي در برابر دشوارترين مصيبتها هم ناله و زاري نميكند. آنهايي كه به مقام رضا ميرسند در برابر خداوند خاضع و فروتناند. به قضاي الهي تسليم ميشوند و در نتيجه آسودهتر زندگي ميكنند. اين امتحان بزرگي است كه هر كسي توانايي و ظرفيت انجام آن را ندارد.
وي افزود: تنها كسي مانند امام حسين (ع) ميتواند به قضاي الهي راضي باشد و دشواريها و بلاها را تحمل كند. پس هنگامي كه ميگويند فقر بايد همراه با رضا باشد، دشواريش در همين جا روشن ميشود. البته تسليم قضا بودن يک جنبه منفي هم دارد؛ آن جنبه منفي چنين است كه آدمي دست از تلاش و كوشش بردارد.
اين استاد دانشگاه گفت: سعدي آنگاه به صوفياني كه مدعي فقرند ميتازد و ميگويد كه آنان «خرقه ابرار پوشند و لقمه ادار فروشند». يعني چنان صوفياني از راه مقرري و مستمري امرار معاش ميكنند. سعدي ميگويد نميتوان كسي را كه تنها خرقه و لباس درويشي ميپوشد صوفي دانست.
وي به شرط صوفي بودن اشاره كرد و افزود: شرط صوفي بودن داشتن صفاي باطن است. انساني كه ظاهر فريبنده و آراستهاي دارد اما باطنش تهي است، نميتواند راه دور و دراز عرفان را طي كند. سعدي اندرز ميدهد كه بهجاي ريا و تظاهر به نيكي، بهتر است مناعت طبع و بزرگواري داشت.
عارف حقيقي و صوفي دروغين
استاد دانشگاه ادبيات دانشگاه شهيد بهشتي يادآور شد: ما يك صوفي داريم، يک متصوف و يك مصتصوف. صوفي يعني كسي كه اهل صفاي دل است و درونش را از دوستي جاه و پول تهي كرده است. چنين كسي تنها به خدا ميانديشد و عارف است. متصوف يعني كسي كه در راه عرفان است اما هنوز به اين مقام نرسيده است او آرزومند دستيابي به مقام عرفان است.
وي افزود: اما مصتصوف كسي است كه ادعاي تصوف ميكند. چنين شخصي به دنبال شهرت و نامجويي است. آن كسي كه با سعدي جدال ميكند، از اين دست انسانهاي مدعي است. به خاطر همين است كه در حكايت سعدي مورد طعن قرار ميگيرد.
وي افزود: سعدي در ادامه پاسخش به مدعي ميگويد «درويش بي معرفت نيارامد تا فقرش به كفر انجامد» و براي تاييد سخن خود حديثي به اين مضمون از پيامبر اسلام (ص) نقل ميكند كه «فقر به بي ايماني ميانجامد». سعدي به او ميگويد كه بايد حساب توانگري را كه بخشنده است و به ديگران كمک ميكند، از كسي جدا كرد كه فقير و ناتوان است و نميتواند بخشنده باشد. سپس اضافه ميكند كه «ملك فراغت زير نگين رزق معلوم است». يعني آن كسي ميتواند خشنود و راضي باشد كه نيازمند نباشد. چنين كسي گويي فرمانرواي جهان است.
نظر شما