به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، ناشران كتابهاي تاريخي هفته گذشته 46 عنوان كتاب در حوزه تاريخ و جغرافيا منتشر كردهاند. در بين آثار منتشر شده، 33 عنوان تأليف و 13 عنوان ترجمه مشاهده ميشود. همچنين 23 عنوان كتابها چاپ نخست و 23 عنوان تجديد چاپ بوده و 43 عنوان اين كتابها در تهران و 3 عنوان در شهرستان منتشر شدهاند. شمارگان متوسط اين كتابها 2330 و متوسط صفحات آن 316 صفحه بوده است.
«اسرار تمدن روم باستان»، «اسطوره تهران»، «ايران در زمان ساسانيان»، «پرتوي از خورشيد: داستانهايي از زندگي»، «تاريخ ايران اسلامي»، «تاريخ مشروطه ايران»، «جغرافياي تاريخي خوارزم»، «جنگ داخلي در فرانسه 1871»، «خليج فارس و مسايل آن»، «درآمدي بر روش پژوهش»، «زمين مادر من است»، «شهرياران گمنام»، طهران قديم از نگاه سياحان و خاورشناسان»، «فرهنگ نام سخن»، «فلسطين صلح يا نژادپرستي» و... از جمله كتابهاي منتشر شده است.
نگاهي به كتاب «اسطوره تهران»
جلال ستاري نويسنده كتاب در اين اثر بر آن است دو نكته را روشن سازد، نخست، شناخت اسطوره تهران و يا به تعبيري شناخت چيزها يا وقايعي از تهران كه به گفته نويسنده در رمان ايراني، احتمالا اسطورهگون شدهاند. دوم، شناخت نقش و كاركرد ساختاري تهران در سازمان انداموار رمان.
نويسنده كتاب سعياش در شناخت و فهم اين معني است كه اگر تهران، در سراچه ذهن و عالم خيال «اسطوره» نشده چون گويي در جهان داستان و رمان ايراني وجود نداشته است، آيا برعكس ميتوان از اسطورهي تهران سخن گفت؟ و در صورتي كه پاسخ مثبت باشد، ناگزير تصديق بايد كرد كه اين اسطوره ذاتي شهر نيست، بلكه آن را چون پيرايهاي بر شهر بستهاند!
تهران اگر كلا شهري اسطورهاي نيست، اما با اسطورهاي آشنا جوش و پيوند خورده است و آن اسطوره ثنويت، دوبيني، پيكار بيامان و هميشگي ميان نيكي و بدي است و از اين رو در بعضي رمانها، كارمندان و معلمان آزرده و دلخسته و كم درآمد، آرزو دارند كه از شهر به روستا كوچ كنند؛ اما اين پندار، يعني افسون رهاييبخش روستا و پناهندگي به آن، خيال خامي است و راه به دهي نميبرد.
در رمانهاي ايراني، شهر كلان و تهران بلاخص، غالبا مركز فساد و كانون تباهي و آلودگي است و روستا يا شهرستان، مظهر جهاني پاك و بهشت آيين كه بيگمان اين هر دو اعتقاد، باوري از سر احساساتگرايي و از مقوله مبالغهگويي و گزافانديشي و در اصل حاكي از ادراك عاطفي تبعات مدرنيته است.
جلال ستاري در پيشگفتار اين كتاب با اشاره به اين نكته كه «در قصهها و افسانهها، شهرهايي، سرگذشت و حديثي اسطورهاي دارند، يعني بنيانگذاريشان به دست فرهمنداني آشنا با رموز مينوي و برحسب اصول و موازيني پررمز و راز كه درك معنايشان بيتاويل ممكن نيست، صورت گرفته است»، مينويسد كه در اين كتاب شهر اسطورهاي را به همين معنا مراد ميكند.
منظورش از شهر اسطورهاي، «در وهله نخست، شهري است كه بنيان نهادش، به الهام غيبي يا بر وفق آموزهاي سري ممكن شده و از اينرو رازدانان، جاي پيافكندن شهر را انتخاب كردهاند و براي آن كه شهر نوبنياد از آفات، بلايا، چشمزخم و گزند حوادث مصون ماند آئيني خاص برگزار كردهاند.»
اگر چه ستاري اين معنا را براي شهرهاي اسطورهاي در نظر ميگيرد و توضيح ميدهد كه يك شهر بايد چنين ويژگيهايي را داشته باشد تا بتوان آن را شهر اسطورهاي ناميد، اما در ادامه به شهرهاي ديگري هم اشاره ميكند كه ما بهازاي خارجي ندارند و تنها در دل متنها و روايتهاي اسطورهاي حضور دارند و بيشتر، شهرهاي افسانهاياند.
با اين حال تهران به هيچ كدام از اين دستهها تعلق ندارد، نه رازدانان آن را برپايي آئيني خاص بنا نهادهاند و نه شهري است كه تنها در دل روايتها يا متنهاي اسطورهاي حضور داشته باشد بلكه به اعتقاد ستاري شهرهايياند كه بيهيچ ريشه و خاستگاه اسطورهاي، از دولت تخيل نويسندگان، ساحتي اسطورهگون يافتهاند و آنچنان تصوير شدهاند كه گويي مخلوقي اسطورهاي يا افسانهاياند.
وي مينويسد: «در اين گونه موارد ما با شهري سر و كار داريم كه قريحه و ذهن خلاق نويسنده، هنرمند و شاعر بر آن پيرايهاي اسطورهاي بسته است. اين ظاهرسازي و تزئين و پيرايهبندي، البته بيهوده و از سر هوي و هوس نيست و موجباتي جامعهشناختي دارد و به طور كلي از آثار مدرنيته است، يعني رمان مدرن، نقاشي، فيلم و تئاتر مدرناند كه بعضي از شهرهاي بياصل و نسب اما عظيم، پرجوش و خروش و شلوغ را كه مراكز عمده تجاري، اقتصادي و مالي، هزار رنگ و هزار تو، در جهان امروزند، اسطورهاي كردهاند.»
تهران به عنوان شهري جديد (در قياس با ديگر شهرهاي باستاني و تاريخي ايران) راز و رمز اسطورگياش از همين تعريف سرچشمه ميگيرد، شهري كه تاريخي طولاني ندارد و بناهاي باستاني در دل آن وجود ندارند، اما در مدت كوتاه حيات، خودش را به آفرينشهاي هنري و ادبي تحميل كرده است.
نظر شما