سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا): مجموعه داستان «کادیلاک چپی» از آن دست آثار روایی است که به جای بسنده کردن به روایتهای رسمی و یکبعدی، از زاویهای نو و چندصدایی به سراغ یکی از پرالتهابترین نقاط عطف تاریخ معاصر ایران یعنی روزهای تسخیر سفارت آمریکا رفته است؛ کتابی که با گردآوری محمدقائمخانی و به همت انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده، با کنار هم گذاشتن نگاه نویسندگان مختلف، تلاش میکند نسبت میان آدمها، تصمیمات فردی و بستر متلاطم تاریخ را بازخوانی کند. برای واکاوی چیستی این اثر، جهان روایی داستانها و ایده پشت این جمعآوری متفاوت، سراغ محمدقائمخانی، نویسنده یکی از داستانهای این مجموعه و گردآورنده کل اثر رفتهایم تا در گفتوگویی صریح با او، لایههای پنهان «کادیلاک چپی» را بیشتر واکاویم.
«کادیلاک چپی» نامی کنجکاویبرانگیز و تا حدی کنایهآمیز است؛ این اصطلاح یا تصویر از کجا آمد و چه نسبتی با فضای کلی روایتهای این مجموعه دارد؟ انتخاب این عنوان چقدر قرار بوده نشاندهنده یک غافلگیری تاریخی یا زاویه دیدی متفاوت به وقایع آن دوران باشد؟
کادیلاک چپی عنوان یکی از داستانهای این مجموعه است که یادآور رویکرد چپگرایانه ضدامپیرالیستی تسخیر سفارت آمریکاست. همزمان قصه به نحوی پیش میرود که کلمه چپ به عنوان وصف ماشین کادیلاک استفاده میشود که به پایان داستان هم اشاره دارد. نویسنده داستان سمیه جمالی توانسته است در یک ساختار کلاسیک قصهگویی ماجرامحور، وضعیت خاص کسانی که راحب به اتوپیاها دل میبندند را به نمایش درآورد و بحران واقعی خفته در تصمیمات به ظاهر ساده را آشکار سازد.
به عنوان کسی که هم کتاب را گردآوری کردهاید و هم خودتان یکی از داستانها را نوشتهاید، مرز بین ویراستار/گردآورنده و نویسنده برایتان چطور تعریف شد؟ چطور به یک لحن و ضربآهنگ واحد در کل کتاب رسیدید؟
گردآوری مجموعه داستانها در کتاب تنها ناظر به موضوع قصههاست. اصلا تلاش نشده که نثر و فضاسازی داستانها به هم نزدیک شود. اتفاقا هر نویسنده طرح خودش را از موضوع با زبان خودش و نگاه روایی خاص خودش نوشته است. شاید همین رویکرد باعث شود از نظر بعضی خوانندگان، وحدت روایی کتاب خدشهدار شده و پیوستار روایت موضوع از دست برود. اگر چنین اتفاقی برای مخاطب نیفتد و تا انتها با داستان ها همراه شود، احتمالا تجربه نگاه کردن به موضوع تسخیر سفارت آمریکا از ابعاد گوناگون را پیدا خواهد کرد.
معیارتان برای انتخاب و گزینش این داستانها چه بود؟ آیا با راویانی روبهرو شدید که خاطراتشان به دلیل زاویه دید خاصشان کنار گذاشته شود یا برعکس، گلچین شدند؟
روش ما اعتماد به نویسندگانی بود که از آنها برای نگارش کتاب دعوت کردیم. بیش از دو برابر تعداد داستانهای کتاب، نویسنده دعوت شدند تا حین بازدید از موزه استکبارستیزی، روایت تسخیر سفارت را بشنوند. از میان آنها افراد فعلی با موضوع ارتباط برقرار کردند و به طرح داستانی رسیدند. نگاهها چنان متفاوت بود که از همان طرح اولیه، تفاوت آشکار روایتها مشخص شد و نیازی به جداسازی حیطه داستانپردازی به وجود نیامد. دوستان داستانشان را نوشتند و حاصل کار به چنین نتیجهای رسید.
فضای کتاب ما را به روزهای پرالتهاب نزدیک انقلاب، سفارت، بازداشتگاهها و مبارزات میبرد. چقدر از این فضاها حاصل تجربههای زیسته و شنیدههای خودتان است و چقدر حاصل پژوهش و بازآفرینی مستند؟ 5. در داستانِ خودتان، از چه زاویه یا تجربهای وارد ماجرا شدید که احساس کردید جای خالیاش در روایتهای رسمیتر احساس میشود؟
سن نویسندگان به گونهای نیست که تجربه زیسته شخصی بتواند تأثیر زیادی در روند شکلگیری داستان بگذارد. اگر هم تاثیرپذیری بوده، به واسطه تجربه زیسته اطرافیان نویسندگان بوده که در قالب روایت به ایشان منتقل شده است. در کنار این ذهنیتها، گفتوگوهایی که با افراد مطلع و درگیر با موضوع به صورت جمعی شکل گرفت، در نزدیک شدن ذهن نویسندهها به سوژهها بسیار موثر بوده است. در نهایت البته هر نویسنده برای تسلط بر موضوع، از منابع کتابخانهای و اطلاعات پراکنده در رسانهها هم بهره برده و داستان خویش را نگاشته است.
در داستانِ خودتان، از چه زاویه یا تجربهای وارد ماجرا شدید که احساس کردید جای خالیاش در روایتهای رسمیتر احساس میشود؟
داستان بنده به شخصی میپردازد که از ماجرای عمومی تسخیر سفارت فاصله دارد و به جهان نیروهای بیگانه نزدیک است. به همین خاطر با نیروهای سفارت کانادا همکاری میکند؛ نه به خاطر منافع، بلکه از سر دلبستگی و اعتماد. قصد من پیگیری سرنوشت این سطح از اعتماد بین دو نفر در متن شبکه قدرت منطقهای و جهانی است. جایی که موضعهای رسمی و مرزبندیهای جامعه، معنایی در جهان شخصی فرد ندارند و داوریها بر اساس ارزشهای خود او و معطوف به اهداف شخصی انجام میشود. همراهی با او قرار است هم پیچیدگیهای تصمیمات انسانی را مشخص کند، هم پیچیدگی شبکه قدرت حاکم برروابط بینالملل را نشان دهد.
اگر بخواهید به کسی که شاید شناخت عمیقی از فضای دهه ۵۰ و روزهای انقلاب ندارد بگویید «چرا باید این کتاب را بخواند؟»، کلیدواژه یا پیام اصلی کتاب برای نسل امروز چیست؟
مهمترین منظر مشترک نویسندگان در پرداخت این داستانها، مسأله مهاجرت است. در نگاه اول، عموم افراد در سال 1358 که با ماجرای تسخیر سفارت آمریکا درگیرند، دغدغه مهاجرت ندارند، اما چرخشهای جامعه در دهههای بعدی و سوالاتی که تصمیمات شخصی آدمها را به گونهای متفاوت با دهه شصت شکل میدهند، بسیاری از نویسندگان کتاب را نسبت به موضوع مهاجرت کنجکاو کرده است. در بعضی داستانها این موضع شفاف است و مهاجرت در کانون داستان قرار دارد، در برخی هم به پسزمینه رفته است تا از جایی پنهانتر حادثهها را شکل بدهد. این کتاب میتواند گفتاری از ماجرای تسخیر سفارت آمریکا برای جهان امروز باشد چون در آن، محل اقامت و سکونت در یک کشور، خود به پدیده مهم و حساسیتبرانگیزی تبدیل شده است.
کدامیک از روایتهای این مجموعه (چه نوشته خودتان و چه دیگران) بیشتر از همه شما را غافلگیر کرد یا نگاهتان را به آدمهای آن دوره تغییر داد؟
به عنوان گردآورنده دوست ندارم به این سوال پاسخ بدهم. تنها از مخاطبان دعوت میکنم مجموع داستانها را بخوانند؛شاید که از میان منظرهای گوناگون روایتها، روایت نزدیکتر به خودشان را پیدا کنند.
نظر شما