سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران - احمد محمدتبریزی؛ ابراهیم گلستان از آن چهرههای بحثبرانگیز فرهنگ و هنر ایران است که نامش همواره میان ستایش و نقد در نوسان بوده است. نویسنده و فیلمسازی که با نثر متفاوت، نگاه مدرنیستی و تجربههای پیشرو در سینما، جایگاهی ویژه در تاریخ هنر معاصر ایران پیدا کرد اما همچنان بخشهایی از کارنامه و جهان فکریاش کمتر به شکلی جامع و روشمند بررسی شده است. در سالهای گذشته، توجه به سینمای گلستان بیش از وجه ادبی آثارش بوده و بسیاری از پژوهشها نیز به جای بررسی پیوند میان این دو حوزه، هر یک را جداگانه مورد توجه قرار دادهاند.
پرویز جاهد، منتقد و پژوهشگر سینما، در کتاب تازه خود با عنوان «سینما و ادبیات مدرن ابراهیم گلستان» که از سوی بخش دانشگاهی انتشارات بلومزبری لندن منتشر شده، تلاش کرده است با رویکردی میانرشتهای، جهان هنری گلستان را در پیوند با ادبیات مدرن، نظریههای سینمایی و تحولات روشنفکری ایران بررسی کند. این پژوهش علاوه بر واکاوی ویژگیهای ادبی و سینمایی آثار گلستان، به تناقضهای فکری و سیاسی او نیز میپردازد و از ضرورت بازنگری در تصویری سخن میگوید که طی سالها از این هنرمند ساخته شده است.
با جاهد درباره انگیزه نگارش این کتاب، جایگاه گلستان در شکلگیری مدرنیسم ادبی و سینمایی ایران، تأثیرپذیریهای ادبی او، نسبت میان داستاننویسی و فیلمسازیاش و همچنین مرز میان اهمیت تاریخی یک هنرمند و اسطورهسازی از شخصیت او گفتوگو کردهایم.
درباره ابراهیم گلستان تا به حال کتابهای زیادی منتشر شده است. چه پرسشهای بی پاسخی درباره گلستان وجود داشت که تصمیم به نگارش کتاب گرفتید؟
از ابتدا قرار بر انتشار کتابی درباره گلستان نبود بلکه این کتاب درواقع، پروژه تحقیقاتی من در دانشگاه سنت اندروز بریتانیا درباره ابراهیم گلستان بود که حالا پس از پایان تحصیلاتم در این دانشگاه از سوی بخش آکادمیک انتشارات بلومزبری در لندن منتشر میشود. ضمناً این کتاب به نوعی ادامه کار پژوهشیام درباره موج نوی سینمای ایران و یکی از چهرههای پیشگام، مهم و تاثیرگذار آن است که به دنبال انتشار کتاب «موج نوی سینمای ایران: یک مطالعه انتقادی» (انتشارات بلومزبری) منتشرمیشود.
احتمالاً میدانید من اولین کسی بودم که توانستم بعد از انقلاب گفتگوی مستقیم، صریح، بیواسطه و مفصلی با گلستان داشته باشم. قبل از من، گلستان تقریبا از یاد رفته بود چرا که اولا در ایران زندگی نمیکرد و بعد از مهاجرت از ایران در قصری دور از لندن و در انزوایی خودخواسته زندگی میکرد و جز با برخی نویسندگان در داخل با کسی ارتباط نداشت و کسی را هم به خلوتش راه نمیداد. پیش از من چند نفر تلاش کردند با گلستان گفتگو کنند اما به دلایلی موفق نشدند. بعد از گفتگوی من با ایشان و منتشر شدن کتاب «نوشتن با دوربین»، گلستان از انزوای طولانیاش بیرون آمد و نامش دوباره در رسانهها و مطبوعات ایران مطرح شد به ویژه به خاطر اظهارنظرها و داوریهای تند، صریح و تلخی که ایشان در کتاب من درباره برخی نویسندگان، شاعران، فیلمسازان و چهرههای مطرح روشنفکری ایران کرده بود.
به دنبال آن بود که همه به سراغ گلستان رفتند و خواستند با او مصاحبه کنند. من نمیدانم این سالها چه کتابهایی و با چه رویکردهایی درباره گلستان و آثار او منتشر شده و تا چه حد از ارزش آکادمیک برخوردارند اما زمانی که من کار پژوهشیام را ابتدا در دانشگاه وست مینیستر و بعد در دانشگاه سنت اندروز درباره گلستان شروع کردم، به جرات هیچ کتاب و منبع معتبری درباره گلستان و کارهای ادبی و سینماییاش نه به زبان فارسی و نه انگلیسی وجود نداشت و من تقریبا از صفر و در یک خلا فرهنگی شروع کردم. در این کتاب من فعالیتهای سیاسی، روشنفکرانه، ادبی و سینمایی گلستان را به موازات هم و در ارتباطی تنگاتنگ بررسی و تحلیل کردهام.
برای بررسی آثار گلستان، تئوریهای مختلفی را به شکل ترکیبی به کار گرفتم. مثلا مستندهای گلستان را در پرتو نظریات ساختارگرایانه بیل نیکولز و نیز نظریات پسااستعماری بررسی کردم. برای تحلیل آثار ادبی و داستانهای گلستان هم از نظریه مولف و نظریات تحلیلگران مکتب «رمان نو»(Nouveau Roman) مثل الن رب گریه و ناتالی ساروت استفاده کردم. ضمن اینکه برای بررسی ارتباط نگاه ادبی و سینمایی گلستان و تاثیر متقابل این دو بر هم، نظریۀ مولف و دیدگاههای مولفگرایانی چون الکساندر آستروک و اندرو ساریس و نیز نظریات ضدمولفگرایی متفکرانی چون رولان بارت کمک زیادی به من کرد. آستروک، مبدع نظریه «دوربین-قلم» (caméra-stylo) معتقد بود که کارگردان فیلم باید دوربین خود را همانند قلم یک نویسنده به کار گیرد و این شیوهای بود که گلستان در داستاننویسی و فیلمسازی به کار گرفت.
همانطور که خودش در گفتگو با من گفته است، او در سینما با دوربین مینوشت. در بخش تحلیل فیلمهای بلند گلستان، با رویکردی نئوفرمالیستی و نیز با بهرهگیری از نظرات ژیل دلوز درباره سینمای مدرنیستی به تحلیل و بررسی فیلمهای «خشت و آینه» و «اسرار گنج دره جنی» پرداختم. منتهی لازم است بگویم که شیوۀ کارم خیلی تئوری محور نیست بلکه تلاش من این بود که بیشتر به خود گلستان به عنوان یک نویسنده و فیلمساز مدرنیست و یک کارگردان مولف در سینمای ایران بپردازم تا اینکه خودم را درگیر مباحث تئورِیک انتزاعی، بیحاصل و انحرافی کنم. به نظرم کسی تا کنون گلستان و سینما و داستانهای او را از این منظر بررسی نکرده است.

عموم علاقهمندان به هنر ابراهیم گلستان را بیشتر با فیلمهای مستندش به یاد میآورند و وجه ادبیاش معمولا نادیده گرفته میشود. در این زمینه تأثیر گلستان را در ادبیات ایران چطور میبینید؟
به نظر من، نادیده ماندن وجه ادبی ابراهیم گلستان تا حدی ناشی از برجستگی و تأثیرگذاری سینمای اوست؛ بهویژه فیلم «خشت و آینه» و نیز مستندهایش که جایگاه ویژهای در تاریخ سینمای ایران دارند. اما گلستان را نمیتوان صرفاً یک فیلمساز دانست بلکه گلستان یکی از چهرههای مهم و تاثیرگذار مدرنیسم در ادبیات ایران است و وجه ادبی او، برخلاف آنچه معمولاً تصور میشود، برای درک کامل جهان هنریاش اهمیت بنیادی دارد. او نشان داد که داستان فارسی میتواند از نظر ساختار، زبان و ریتم، به تجربههای مدرن ادبیات جهان نزدیک شود، بیآنکه هویت زبانی و فرهنگی خود را از دست بدهد. بنابراین، اگر بخواهیم جایگاه او را بهدرستی ارزیابی کنیم، باید به همان اندازه که به سینمایش توجه میکنیم، به داستانها و نثر او نیز بازگردیم؛ زیرا بخش مهمی از مدرنیته ادبی ایران را میتوان در آثار مکتوب گلستان جستوجو کرد. او از جمله کسانی است که به نثر فارسی امکانهای تازهای بخشیدند.
اهمیت گلستان در ادبیات ایران، پیش از هر چیز، در شیوۀ روایت، زبان ادبی و نثر اوست؛ نثری فشرده، دقیق، موجز و گاه تلگرافی که همانند نثر همینگوی، از زوائد فاصله میگیرد و به کلمات وزن و کارکردی ویژه میبخشد. او به زبان داستان، نوعی ریتم و موسیقی درونی میدهد که گاهی به شعر نزدیک میشود، بیآنکه از ظرفیتهای روایی نثر فاصله بگیرد. در داستانهای او، دیالوگها فقط وسیلهای برای پیشبرد روایت نیستند، بلکه اغلب حامل لایههای فلسفی، روانشناختی و معناییاند. گلستان از نخستین نویسندگانی بود که آثار نویسندگان مدرنیستی و مهم ادبیات غرب، از جمله همینگوی، فاکنر و مارک تواین، را ترجمه و به مخاطب ایرانی معرفی کرد. بسیاری از منتقدان ادبی ایران از جمله حسن عابدینی معتقدند گلستان خود در داستاننویسی، بهویژه در زمینه زبان، ساختار روایت، فضاسازی و شیوه پرداختن به شخصیتها، از نویسندگان آمریکایی تأثیر پذیرفته است، هرچند گلستان همیشه در گفتگوها، هرگونه تاثیرپذیریاش از نویسندگان غربی را انکار کرده و خود را متاثر از شاعرانی مثل سعدی دانسته است که البته تاثیرپذیریاش از شعر و زبان سعدی واقعیتی انکارناپذیر است.
اما به اعتقاد من، در داستانهای گلستان به ویژه در دوره دوم داستاننویسیاش از جمله در «مد و مه» و «جوی، دیوار، تشنه» میتوان تأثیر عمیقتر و مشخصتری از جنبش آوانگارد «رمان نو» فرانسوی، بهویژه نویسندگانی چون آلن ربگریه و مارگریت دوراس را نیز مشاهده کرد. ایجاز و گسست در روایت، اهمیت دیالوگها، نوع نگاه به شخصیتها و لحن گاه شاعرانه اثر، در برخی جنبهها به تجربههای زیباییشناختی این نویسندگان نزدیک است. در جنبش «رمان نو» فرانسه، عناصری چون فضاسازی، تقلیل و گسست روایت، تأکید بر حسوحال و تجربه ذهنی شخصیتها، و توجه ویژه به اشیا؛ اشیایی که لزوماً کارکردی در پیشبرد پیرنگ ندارند بلکه به واسطه حضور و کیفیت وجودیشان اهمیت پیدا میکنند، جایگاه اساسی دارند.
به اعتقاد من، بسیاری از این ویژگیها را میتوان در داستانهای گلستان مشاهده کرد. در این داستانها، روایت بیش از آنکه بر توالی رویدادها و پیشبرد خطی پیرنگ استوار باشد، بر فضا، حالات ذهنی شخصیتها، جزئیات حسی و کیفیت حضور اشیا تکیه میکند. از این نظر، داستاننویسی گلستان در برخی وجوه با تجربههای زیباییشناختی نویسندگان جنبش «رمان نو»، بهویژه رُبگریه و دوراس، قرابت پیدا میکند. البته گلستان در نهایت صدای مستقل خود را دارد و این تأثیرها در زبان و جهانبینی خاص او بازآفرینی شدهاند.
نکته مهم دیگر، ارتباط تنگاتنگ و ناگسستنی میان ادبیات و سینمای گلستان است. به نظر من، داستاننویسی و فیلمسازی او دو وجه جداگانه از فعالیت هنریاش نیستند، بلکه از یک جهانبینی و حساسیت زیباییشناختی مشترک سرچشمه میگیرند. شیوه روایت، نگاه به جزئیات، ریتم، ایجاز و حتی نحوه شکلگیری معنا در آثار ادبی او، در فیلمهایش نیز حضور دارند. به همین دلیل، برای فهم دقیق سینمای گلستان، نمیتوان از داستانهای او صرفنظر کرد. به همان اندازه، مطالعه آثار سینمایی او نیز میتواند به درک بهتر ساختار و زبان داستانهایش کمک کند. بنابراین، من معتقدم بازخوانی ادبیات گلستان نهتنها برای شناخت جایگاه او در داستاننویسی مدرن ایران ضروری است، بلکه راهی اساسی برای فهم عمیقتر سینمای او نیز به شمار میرود. گلستان را باید هنرمندی دانست که ادبیات و سینما در آثارش به شکلی پیوسته و متقابل یکدیگر را تکمیل میکنند.
خودتان گلستان را در ادبیات موفقتر میدانید یا سینما؟ در کدام حوزه ماندگارتر و جریانسازتر بودند؟
به نظر من گلستان هم در ادبیات موفق بود و هم در سینما، هرچند نوع و میزان تأثیرگذاری او در این دو حوزه متفاوت بود. اگر بخواهم دقیقتر بگویم، تأثیرگذاری او در ادبیات و بهویژه در سینمای مستند، به نظرم عمیقتر و ماندگارتر از تأثیرگذاریاش در سینمای داستانی بود. گلستان در سینمای داستانی فقط دو فیلم بلند ساخت؛ «خشت و آینه» و «اسرار گنج دره جنی». هر دو فیلم از جهات مختلف، اهمیت تاریخی و زیباییشناختی دارند، اما متأسفانه او پس از مهاجرت به انگلستان عملاً از فعالیت فیلمسازی فاصله گرفت و دیگر نتوانست مسیر سینمایی خود را ادامه دهد. به همین دلیل، کارنامه سینمایی او، بهخصوص در حوزه فیلم داستانی، نسبتاً محدود باقی ماند. در مقابل، فیلمهای مستند او، بهویژه آثاری که در دوران همکاریاش با شرکت نفت ساخت، از نظر زبان بصری، شیوه روایت و نگاه انتقادی به واقعیت اجتماعی و صنعتی ایران اهمیت ویژهای دارند و در شکلگیری سینمای مستند مدرن ایران نقش مهمی ایفا کردهاند.
در ادبیات هم گلستان بدون تردید یکی از مهمترین نویسندگان نثر مدرن فارسی است. به نظرم اوج داستاننویسیاش به دهه چهل بازمیگردد؛ دورهای که آثاری مانند «جوی و دیوار و تشنه» و «مد و مه» را خلق کرد. نثر فشرده، دقیق و آهنگین او، ساختار روایی پیچیده و توجهش به جزئیات و ریتم زبان در این داستانها؛ جایگاه ویژهای برایش در ادبیات معاصر ایران ایجاد کرد. البته باید میان داستاننویسی گلستان و نوشتههایی که در سالهای پایانی عمرش منتشر کرد، تفاوت قائل شد. بهجز نوول درخشان «خروس»، که از نظر ادبی همچنان اثری داستانی و منحصربفرد است، بسیاری از کتابهای متأخر او بیشتر به خاطرات، تجربههای شخصی و روایت رویدادهای تاریخی و ملاقاتهایش با شخصیتهای مختلف مربوط میشوند. گلستان البته به این خاطرات و گزارشها کیفیتی ادبی و روایی میبخشید، اما نمیتوان همه آنها را به معنای متعارف کلمه داستان دانست.
برای مثال، کتاب «برخوردها در زمانه برخورد»، شامل دو روایت مستند ـ ادبی است که به رویدادهای مربوط به ملی شدن صنعت نفت، تجربههای گلستان در آبادان و همچنین دیدار او با دیلن تامس، شاعر ولزی، میپردازد. اهمیت این کتاب فقط در اطلاعات تاریخی آن نیست؛ بلکه در شیوه روایت، نثر موجز و شاعرانه و نگاه انتقادی گلستان به شخصیتها و رویدادهای سیاسی و تاریخی آن دوره نیز هست. در واقع، در این آثار با نویسندهای روبهرو هستیم که تجربه و خاطره شخصی را به ماده خامی برای روایت ادبی تبدیل میکند. بنابراین، اگر بخواهم میان ادبیات و سینمای گلستان مقایسهای انجام بدهم، میگویم او در هر دو حوزه دستاوردهای مهمی داشت، اما در ادبیات، کارنامۀ او گستردهتر و در سینمای مستند، تأثیرگذاری تاریخی و جریانساز قابلتوجهی داشت.
در سینمای داستانی، به دلیل محدود بودن تعداد فیلمهایش و توقف فعالیت فیلمسازی پس از مهاجرت، امکان تداوم و گسترش آن تجربه فراهم نشد.با این همه، شاید مهمترین میراث گلستان را نتوان فقط در تعداد کتابها یا فیلمهایش خلاصه کرد. او در هر دو عرصه، نوعی نگاه و شیوه بیان شخصی را به وجود آورد که بر نسلهای بعدی نویسندگان و فیلمسازان تأثیر گذاشت. از این نظر، گلستان بیش از آنکه صرفاً یک نویسنده یا فیلمساز موفق باشد، یکی از چهرههای مهم در شکلگیری زبان مدرن ادبی و سینمایی ایران است.

شما قبلا گفتگوی مفصلی با ابراهیم گلستان داشتهاید که در قالب کتاب منتشر شده. آیا در تاریخ هنر و روشنفکری ایران بیش از اندازه وجه اسطورهای به گلستان داده نشده؟
گلستان بدون تردید یکی از شخصیتهای ویژه و منحصربهفرد تاریخ روشنفکری و هنر مدرن ایران است؛ شخصیتی پیچیده و بحثبرانگیز که همواره موافقان و مخالفان بسیاری داشته است. به نظر من، جایگاه تاریخی و روشنفکری گلستان را نمیتوان انکار کرد، اما این به معنای آن نیست که باید او را از دایره نقد بیرون گذاشت یا به چهرهای اسطورهای و دستنیافتنی تبدیل کرد.
اتفاقاً یکی از جنبههای جالب شخصیت گلستان برای من، نگاه ضداسطورهای او بود؛ او نهتنها منتقد نظام سیاسی حاکم بر ایران بود، بلکه با همان صراحت و بیپروایی به نقد روشنفکران، نویسندگان، شاعران و فیلمسازانی میپرداخت که در ذهنیت عمومی جامعه، بهویژه در میان مخاطبان تحصیلکرده، جایگاهی اسطورهای و مقدس پیدا کرده بودند. این نگاه انتقادی و تمسخرآمیز گلستان به روشنفکران ایرانی را در اغلب فیلمها و داستانهای او از جمله در فیلمهای «خشت و آینه» و «اسرار گنج دره جنی» میبینیم. برای مثال، در سکانس معروفی از «خشت و آینه»، گروهی از دوستان هاشم (شخصیت اصلی فیلم که راننده تاکسی است) را میبینیم که در کافه دور میزی نشستهاند و ظاهراً مشغول بحثهای عمیق فلسفی و روشنفکرانهاند؛ اما گفتوگوهایشان بیشتر به مجموعهای از حرفهای انتزاعی و بیارتباط با واقعیت شباهت دارد. در همان حال، آنها نسبت به وضعیت هاشم و کودکی که در تاکسی او پیدا شده، کاملاً بیتفاوتاند. به گمان من، این سکانس؛ نوعی هجویه تلخ از روشنفکران ایران در دهه چهل است؛ روشنفکرانی که گلستان آنها را گرفتار بحثهای انتزاعی، خودنمایی فکری و بیاعتنایی به مسائل واقعی جامعه و زندگی مردم نشان میدهد.
این بدبینی و بی اعتقادی به روشنفکران، تا پایان عمر گلستان با او باقی ماند. جمله معروفش که میگفت «هر وقت کلمه روشنفکر را میشنوم کهیر میزنم» بهخوبی این موضع او را نشان میدهد. با این حال، خود گلستان نیز همواره یکی از چهرههای فعال و تأثیرگذار فضای روشنفکری ایران بود؛ چه از طریق سابقه فعالیت های سیاسیاش در حزب توده و چه از طریق داستانها، فیلمها، نوشتهها و اظهارنظرهای صریح و گاه تند و آزاردهندهاش. البته شخصیت و کارنامه گلستان خالی از تناقض نبود.
او که با تفکری مارکسیستی و سابقهای چپگرایانه و فعالیت در حزب توده وارد فضای روشنفکری شد، پس از جدایی از حزب با نهادهایی مانند وزارت نفت، کنسرسیوم نفت ایران و انگلیس و بانک مرکزی همکاری کرد. همین مسئله، بهویژه در میان روشنفکران چپ و مخالفان رژیم شاه، همواره محل انتقاد بود و برخی او را به سازشکاری با رژیم و همکاری با غرب و استعمار متهم میکردند. برخی از مخالفانش تا جایی پیش رفتند که او را جاسوس انگلیس میدانستند. جلال آلاحمد، یکی از مهمترین منتقدان گلستان بود. آلاحمد که زمانی از دوستان نزدیک او به شمار میرفت، بعدها به یکی از مخالفان جدیاش تبدیل شد و در
کتاب «یک چاه و دو چاله» به نقد گلستان و همکاری او با شرکت نفت پرداخت. به نظر من، نقد آلاحمد به گلستان را نمیتوان فقط به کینهتوزی یا حسادت شخصی تقلیل داد؛ این نقد ریشه در تفاوتهای عمیق فکری و سیاسی آنها داشت. آلاحمد از موضعی متأثر از نقد پسااستعماری، به پروژه مدرنیزاسیون آمرانه حکومت پهلوی، وابستگی به غرب و آنچه خودش غربزدگی و بحران هویت فرهنگی جامعه ایران میدانست، اعتراض میکرد. از این منظر، همکاری گلستان با برخی نهادهای اقتصادی و حکومتی برای او مسئلهبرانگیز بود.
من شخصاً با بخشی از انتقادهای آلاحمد به گلستان همدلی دارم و این موضوع را در گفتوگوی مفصلی که با گلستان داشتم، صریحاً مطرح کردم. البته این موضع من چندان به مذاق او خوش نیامد و حتی باعث عصبانیتش شد. آن گفتوگو و واکنشهای گلستان، برای من تجربهای مهم بود؛ چون نشان میداد حتی شخصیتی که دیگران را با بیپروایی نقد میکرد، لزوماً در برابر نقد شدن به همان اندازه گشادهرو نبود. این بخش از تجربه من در کتاب «نوشتن با دوربین» و همچنین در کتاب جدیدم بازتاب پیدا کرده است.
بنابراین، اگر بخواهم به پرسش شما پاسخ بدهم، باید بگویم بله، به نظرم در تاریخ هنر و روشنفکری ایران تا اندازهای از گلستان اسطوره ساخته شده است؛ اما مسئله فقط اسطورهسازی از او نیست. مسئله این است که گاهی چهرههای مهم فرهنگی ما را چنان بزرگ میکنیم که تناقضها، خطاها و محدودیتهای فکری و سیاسیشان از نظر پنهان میماند. به گمان من، احترام به جایگاه تاریخی گلستان دقیقاً مستلزم آن است که بتوانیم او را نقد کنیم؛ نه اینکه برای حفظ تصویر اسطورهایاش، بخشهایی از کارنامه و شخصیت او را نادیده بگیریم. گلستان به دلیل اهمیت و تأثیرگذاریاش شایسته مطالعه و نقد جدی است، نه تقدیس.

تا جایی که در اینترنت جستوجو کردم در منابع انگلیسی کمتر در مورد ابراهیم گلستان پژوهش شده است. کتاب شما به زبان انگلیسی منتشر شده و آیا این کتاب می تواند این خلأ را تا حدود زیادی پر کند؟
بله این خلاً وجود دارد و امیدوارم کتابم بتواند تا حدود زیادی این خلأ را پر کند. همانطور که قبلاً هم اشاره کردهام، وقتی حدود ۲۰ سال پیش پژوهشهایم را درباره ابراهیم گلستان، فیلمها و داستانهایش آغاز کردم، متأسفانه تقریباً هیچ منبع پژوهشی قابلتوجهی درباره او، چه به زبان فارسی و چه به زبان انگلیسی، در دسترس نبود.
من عملاً کارم را در یک خلأ پژوهشی آغاز کردم. حتی دسترسی به آثار او هم بسیار دشوار بود. فیلمهایش یا اصلاً در دسترس نبودند یا نسخههایی بسیار بیکیفیت، رنگورورفته و گاه مخدوش از آنها در اینترنت پیدا میشد. اما در سالهای اخیر، بهویژه پس از انتشار گفتوگوی مفصل من با گلستان، توجه رسانهها و محافل فرهنگی و پژوهشی به او افزایش پیدا کرد. بهتدریج کتابها، مقالهها و نوشتههای پراکندهای درباره شخصیت و آثارش، هم به زبان فارسی و هم به زبان انگلیسی، منتشر شدند. امروز حتی شاهد مرمت دیجیتالی فیلمهای او هستیم و میبینیم که برخی افراد و دلالان فرهنگی در عرصه بینالمللی نیز به آثار گلستان توجه نشان میدهند و فیلمهای او را در فستیوالها و سینماتکهای مختلف عرضه میکنند یا برنامههای مرور بر آثار او را ترتیب میدهند و از این طریق فخر و افاده میفروشند. این تغییرات البته بدون درنظر گرفتن نیت واقعی این افراد، بهخودیخود اتفاق مثبتی است؛ چون دسترسی به آثار گلستان و امکان مطالعه و بررسی آنها را بیشتر کرده است.
با این حال، اهمیت کتاب من فقط در این نیست که اطلاعات بیشتری درباره گلستان به مخاطب انگلیسیزبان ارائه میکند. نکته مهمتر این است که من تلاش کردهام از زاویهای متفاوت به شخصیت و آثار او نزدیک شوم؛ زاویهای که تا جایی که من اطلاع دارم، در پژوهشهای فارسی و انگلیسی پیشین کمتر به آن پرداخته شده است. رویکرد من صرفاً ستایش گلستان یا معرفی دستاوردهای ادبی و سینمایی او نیست، بلکه تلاشی است برای بررسی انتقادی و چندوجهی شخصیت، اندیشه، آثار و تناقضهای او در بستر تاریخی و فرهنگی ایران معاصر. به همین دلیل، انتشار کتاب از سوی ناشر معتبر و باسابقهای مانند بلومزبری برای من اهمیت زیادی دارد. این اتفاق فرصتی فراهم میکند تا بحث درباره گلستان از محدوده مخاطبان فارسیزبان فراتر برود و آثار و اندیشههای او در فضای دانشگاهی و پژوهشی بینالمللی نیز جدیتر مورد توجه قرار گیرد.
امیدوارم این کتاب بتواند نه فقط بخشی از خلأ موجود در منابع انگلیسیزبان را پر کند، بلکه زمینهای برای شناخت دقیقتر، عمیقتر و البته انتقادیتر گلستان و آثارش فراهم آورد. به نظرم گلستان هنوز به اندازه کافی شناخته نشده و مهمتر از آن، هنوز به اندازه کافی درباره او بحث و گفتوگوی جدی و انتقادی صورت نگرفته است.
آیا تصمیمی برای ترجمه کتاب به فارسی و انتشار آن در ایران دارید؟
بله اگر مترجم و ناشر خوب و علاقمندی برای این کار پیدا شود حتما.
نظر شما