سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: «اولویت دموکراسی؛ پیامدهای سیاسی پراگماتیسم» به قلم جک نایت و جیمز جانسون که با ترجمه رحمن قهرمانپور و سیدعلیرضا بهشتیشیرازی به همت انتشارات روزنه راهی بازار نشر شده، در یک کلام، مهمترین مشکل دموکراسی در زمانه ما را زیر سوال رفتن کارآمدی آن تلقی میکند. اقتصاددانان بر این باورند که ارزش دموکراسی و دوام آن ناشی از محیط مناسبی است که برای بازار و عملکرد آن فراهم میکند، اما فلاسفه سیاسی از آن منظر که در پی تقویت و حفظ ارزشهایی چون آزادی و خودمختاری فردیاند، دموکراسی را فارغ از نقش آن در تقویت بازار ارزشمند میدانند. تعارض مذکور، در کنار حقایقی چون ظهور چین، و تقویت راست افراطی، این پرسش را پیش روی قرار داده که آیا میتوان هم دموکراسیها را کارآمد ساخت و هم حافظ ارزشهایی چون آزادی فردی بود؟
رحمن قهرمانپور در گفتوگو با ایبنا، ضمن اشاره به دشواریهای ترجمه کتاب، به تفاوت نگاه پراگماتیستی و اروپایی به دموکراسی، اهمیت آرای جان دیویی، هابرماس و رالز، مناقشه بر سر جهتگیری دموکراتیک پراگماتیسم و نقش «نهادهای درجه دو» در حفظ و کارآمدکردن دموکراسی میپردازد. او همچنین توضیح میدهد چرا سنت پراگماتیسم سیاسی در فضای فکری ایران کمتر شناخته شده است. از جمله آثار قهرمانپور «از توسعه تا مردمسالاری»، «هوش مصنوعی و آینده بشریت» و «لیبرالیسم و ناراضیانش» نیز در اختیار علاقمندان است.

لطفاً در آغاز، اندکی در خصوص فرایند ترجمه و انتشار کتاب توضیح فرمایید.
ترجمه این کتاب حدود شش سال طول کشید. دلیلش هم سختی متن کتاب از یک طرف و زوایای دید متفاوت و متعددی بود که دو نویسنده کتاب به موضوع دموکراسی داشتند. دلیل دیگر، ضعف ادبیات پراگماتیستی در ایران است، هرچند در حوزه فلسفه پراگماتیسم کتابهای چندی در ایران ترجمه شده، ولی ادبیات پراگماتیسم آمریکایی به دلایل متعدد در ایران خیلی رشد و توسعه پیدا نکرده است، لذا واژهگزینی هم یکی از کارهای سختی بود که در ترجمه این کتاب با آن مواجه بودم و مجموعاً باعث شد که ترجمه کتاب شش سال طول بکشد. متأسفانه چاپ کتاب نیز همزمان شد با حمله آمریکا به ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴ و فرصت کافی برای طرح و بحث کتاب و نقد و بررسی آن به وجود نیامد. هر چند امیدواریم که در فضایی آرامتر، دوباره موضوع کتاب در کانون بحث و بررسی و نقد کارشناسان قرار گیرد.
اصولاً نگاه پراگماتیستی به دموکراسی چگونه زاده و بهتدریج تقویت شد؟
کتاب از نظر ادبیات دموکراسی پراگماتیستی بعد از روند اجماع ریچارد رورتی و ریچارد پوزنر است، به این معنا که این دو متفکر بزرگ که بیشتر رویکرد حقوقی دارند و تا جایی که اطلاع دارم کتابهایشان در ایران ترجمه نشده، معتقد هستند پراگماتیسم جهتگیری دموکراتیک ندارد. به عبارت سادهتر، هم رورتی و هم پوزنر، پراگماتیسم را بیشتر یک روش میدانند تا محتوا. و این فرق اساسی بین پراگماتیستهای معتقد به اجماع پوزنر و رورتی و پراگماتیستهایی مثل جک نایت و جانسون و دیگرانی است مثل رابرت تلیس که معتقدند اتفاقاً پراگماتیسم دارای جهتگیری دموکراتیک است و تلاش میکنند از آثار متفکران اصلی پراگماتیسم، مشخصاً جان دیویی و جیمز، این رویکرد دموکراتیک را بیرون بکشند. این کتاب از <ن جهت مهم و حائز اهمیت است که از منظر فلسفه سیاسی دموکراسی تلاش میکند نشان دهد برخلاف آن چیزی که رورتی و پوزنر میگویند، پراگماتیسم دارای جهتگیری دموکراتیک است و این را میشود از آثار جیمز و جان دیویی استخراج کرد.

در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، سنت دموکراسیخواهی در اروپا نیز جریان داشت. این سنت چه تفاوتهایی با گونه مشابه آن در آمریکا دارد؟
تفاوت رویکرد پراگماتیسم در آمریکا به دموکراسی با رویکرد اروپایی به دموکراسی عمدتاً در این است که دیویی دموکراسی را در ابتدای امر و قبل از هر چیز یک پدیده اجتماعی و گسترده میبیند. کتابی هست به نام «دموکراسی موسع» که در همین راستاست. یعنی برخلاف رویکرد اروپایی به دموکراسی که آن را عمدتاً امری سیاسی ناظر به تغییر نخبگان سیاسی، گردش نخبگان، تغییر دموکراتیک قدرت، جابهجایی قدرت یا نظارت بر قدرت میبیند، در رویکرد پراگماتیستی به دموکراسی، مسئله دموکراسی یک امر موسع است که بخشی از آن در سیاست است، یعنی دموکراسی ابتدا از خانواده، مدرسه و کارخانه شروع میشود و در ادامه به سیاست میرسد. به خاطر همین است که جان دیویی تلاش میکند اهمیت نظامهای آموزشی و آموزش در مدارس عمومی را در گسترش دموکراسی نشان دهد. به همین سان، مسئله دموکراسی در خانواده حائز اهمیت میشود. بنابراین رویکرد پراگماتیستی به دموکراسی یک رویکرد موسع است و آن را صرفاً محدود در جابهجایی قدرت میان نخبگان نمیبیند. البته این مسألهای بحث برانگیز است، مخصوصاً اینکه در سنت فلسفی در اروپا، در مقطعی پراگماتیسم یک واژه منفی تلقی میشد، به این معنا که میگفتند پراگماتیستها فاقد ارزش و جهتگیری دموکراتیک هستند. از این منظر حتی در ایران هم میبینید یک نوع رویکرد منفی به پراگماتیستها وجود دارد. مثلاً گفته میشود فلانی عملگراست، انگار که عاری از ارزش است. درحالیکه اینطور نیست. در ابتدای این کتاب هم توضیح داده میشود که مبانی فلسفی و نظری پراگماتیسم مبتنی بر راستیآزمایی، جستوجوی جمعی آگاهی، و ابطالپذیری است. بنابراین اینگونه نیست که صرفاً بگوییم پراگماتیسم دنبال آن چیزی است که در عمل جواب بدهد، بلکه اصول و مبنای نظری دارد که در این کتاب هم توضیح داده شده است. یعنی از نظر رویکرد پراگماتیک به دموکراسی، آن نوع آگاهی و دانشی باید مبنای تصمیمگیری جمعی باشد که از فیلتر راستیآزمایی علمی، ابطالپذیری، و بحث و گفتوگوی جمعی موفق بیرون آمده باشد. بنابراین در این معنا، پراگماتیسم دارای جهتگیری دموکراتیک است، چراکه همانطورکه رابرت تلیس و نظریهپردازان دموکراسی معرفتی نشان میدهند، تنها در یک نظام دموکراتیک است که میتوانید به معرفت، شناخت و آگاهی قابل اطمینان و مورد قبول اکثریت مردم دست پیدا کنید، طوریکه مردم به آن چیزی که از دل این گفتوگوی جمعی بیرون آمده باشد، وفادار باشند، از آن حمایت کنند و آن را معتبر بدانند.

جک نایت
در کتاب، به دیویی، هابرماس و رالز بهمثابه سه تن که دریچههای تازهای رو به فهم و تجربه دموکراسی گشودند اشاره شده است. رویکرد این سه، چگونه دموکراسی را از مفهومی صرفاً محدود به دایره نخبگان و محصول عملکرد بازار فراتر برد؟
در خصوص سه متفکر بزرگی که به آنها اشاره کردید، جان دیویی، هابرماس و رالز و اهمیتشان در دموکراسی گفتوگویی مطالب زیادی نوشته شده است. این سه اندیشمند را باید پرورشدهنده، گسترشدهنده و به یک معنا بنیانگذار دموکراسی گفتوگویی، دموکراسی مبتنی بر تأمل، و دموکراسی مبتنی بر گفتوگوی جمعی انتقادی دانست. هر سه اندیشمند بر اهمیت گفتوگوی جمعی، احترام به تکثر و تنوع آرا، و به رسمیت شناختن دیگران تأکید میکنند و اینها را عناصر اساسی و بنیادین در دموکراسی میدانند، لذا ارجاع به آرای این سه اندیشمند از این نظر حائز اهمیت است که رویکرد جدیدی به دموکراسی در ورای رویکردهای مبتنی بر دیدگاه نخبگانی مثل شومپیتر یا رویکردهای اقتصادی به دموکراسی باز میکنند. دموکراسی ابزاری در خدمت بازار نیست بلکه فیالنفسه دارای ارزش است. دموکراسی را میشود از منظر اخلاقی و عقلانی موجه جلوه داد.
این کتاب ضمن آنکه پاسخی به جریان یا اجماع رورتی و پوزتر هست، درعینحال به یک مسأله بسیار کلیدی و مهم جواب میدهد و آن مسأله بحران دموکراسی هست و اینکه دوباره این سؤال مطرح شده که بالأخره دموکراسی به چه درد میخورد، قرار است چه مسئلهای را حل کند و نهایتاً آیا کارآمد هست یا نیست؟ چون به خاطر اتفاقاتی که در آمریکای لاتین، آمریکا و اروپا رخ داده، بحث از بحران دموکراسی خیلی جدیتر شده است.
خود رابرت تلیس هم به عنوان یکی از اندیشمندان این جریان نو، به این سؤال از زاویه دید خودش جواب میدهد. لذا این کتاب یک نوع تولید ادبیات تولید و فکر بعد از رورتی و پوزنر، و یک نوع احیای پراگماتیسم با ارجاع به جان دیویی و ویلیام جیمز است. از طرف دیگر هم تلاش میکند به این انتقاد بسیار اساسی و مهم اقتصاددانها از کارآمدی دموکراسی جواب دهد، چون اساساً سؤالی که بعد از ظهور چین مطرح شده این بوده که اگر دموکراسی نتواند مسئلهای را حل کند و کارآمد باشد، پس خیلی تفاوتی میان یک نظام دموکراتیک ناکارآمد و یک نظام اقتدارگرای ناکارآمد نیست. لذا بخش عمده کتاب با الهام از نظریههای اقتصاددانان و نظریه بازیها تلاش میکند به این سؤال جواب دهد که اتفاقاً دموکراسی ضمن اینکه دارای ارزشهای بنیادین مثل تحمل، مدارا و عدمخشونت است، همزمان میتواند در حل مسائلی کارآمد باشد که اتفاقاً بازار در حل آنها کارآمد نیست و آن چیزی که اقتصاددانهای طرفدار اقتصاد بازار عمدتاً از آن دفاع میکنند، یک الگو یا مدل ایدهآل از بازار است و هم خود اقتصاددانها قبول دارند و هم فلاسفه سیاسی که بازار واقعی در عمل دارای کاستیهایی است. از جمله این نقد سنتی به آن وارد است که برابری که شاید طرفداران اقتصاد بازار از آن صحبت میکنند در عمل در بازار وجود ندارد و نابرابری در دسترسی به اطلاعات، عدمتوزیع نابرابر ثروت و دخالتهای دولت میتواند آن وضعیت برابر در بازار را به نفع عدهای تغییر دهد. بنابراین جک نایت و جانسون نشان میدهند که اتفاقاً دموکراسی اگر بتواند این گفتوگوی تأملی و دموکراتیک را وارد نهادها کند میتواند کارآمد هم باشد. عنوانی که برای آن انتخاب میکند، نهادهای درجه دو هستند. حال باز اگر از زاویه دیگری به این موضوع نگاه کنیم، عنوانی که در این راستا استفاده میشود «مشروطه سیاسی» است که اخیراً بحث خیلی مهمی بر سر آن درگرفته. ریچارد بلامی هم دو کتاب مفصل در این مورد نوشته است.
جیمز جانسون
بحث مشروطه سیاسی این است که صرفاً با داشتن یک قانون اساسی دموکراتیک روی کاغذ نمیتوانید امیدوار باشید که به دموکراسی دست پیدا کنید، بلکه دموکراسی نیازمند وجود یک سری نهادهای سیاسی است که بتوانند از آن قانون اساسی مکتوب دموکراتیک دفاع و مدام آن را بازتولید کنند، همچنین آن را برای مردم مشروع، موجه و کارآمد جلوه دهند. پس مسأله در دموکراسی صرفاً با نوشتن یک قانون اساسی دموکراتیک آنگونهکه رالز میگوید تمام نمیشود، حتی اگر شما در «شرایط پرده جهل» به تعبیر رالز این قانون را نوشته باشید و از تبعات آن آگاه نباشید، باز دلیلی بر این نیست که آن قانون اساسی دموکراتیک تضمینکننده تحقق دموکراسی در عمل باشد. بلکه به یک سری نهادهای دموکراتیک نیاز هست که اصطلاحاً از دموکراسی، نهادهای درجه اول و بنیادین دموکراتیک مثل پارلمان، قانون اساسی یا انتخابات محافظت کنند و این محافظت را برای مردم مشروع جلوه دهند. چگونه مشروع جلوه دهند؟ اینکه مردم قبول کنند که محافظت از این نهادها صرفاً به خاطر منافع یک عده خاص نیست، بلکه ناشی از یک معرفت دموکراتیک از یک آگاهی جمعی دموکراتیک برآمده از گفتوگوی جمعی است و اینجاست که نهادهای درجه دو حافظ نهادهای درجه یک، نهادهای مادر یا نهادهای اصلی دموکراتیک میشوند. و اینگونه است که میتوانید از دموکراسی، در برابر این بحرانی که اشاره کردم هم محافظت کنید و هم دموکراسی را کارآمد کنید. ابتکار عملی که جک نایت و جانسون به خرج میدهند این است که این گفتوگوی تأملی و دموکراتیک را داخل نهادهای دموکراتیک میبرند و میگویند اتفاقاً اگر نهاد بازار و جامعه بتوانند از این گفتوگوی دموکراتیک استفاده کنند، آنوقت کارآمدیاش هم تقویت میشود و لذا به این ایراد اقتصاددانها جواب میدهند که دموکراسی هم میتواند کارآمد باشد و ارزش دموکراسی صرفاً در دفاع از ارزشهای بازار یعنی مالکیت فردی، و آزادی دسترسی به بازار نیست.
فکر میکنید صورتبندی دیویی از پراگماتیسم با سنتهای فکری دکارتی و هگلی در تعارض است؟
باید به این توجه کنیم که در سنت فکری پراگماتیستی، آن چیزی که اسمش را حقیقت، آگاهی یا معرفت میگذاریم یک امر از پیش موجود نیست که صرفاً برآمده از یک روش استقرای علمی فردی باشد، به تعبیری که دکارت میگفت «من میاندیشم، پس هستم». ضمن اینکه آن حقیقتی هم که هگل از آن صحبت میکرد اینجا اصلاً جایگاه چندانی ندارد و این مسئله مهمی است که شاید در ایران ما کمتر به آن پرداختهایم و خیلیها شاید به تأسی از سنت دکارتی و هگلی همچنان معتقدند که دستیابی به حقیقت با تلاش و جهد فردی ممکن است. در سنت دیویی و حتی در سنت ویلیام جیمز، حقیقت، آگاهی و شناخت یک امر جمعی است و آن شناختی معتبر است که از فیلترهای جمعی عبور کرده باشد.
در ادامه و وقتی که بحث از دموکراسی گفتوگویی میشود، پراگماتیستها چیزی را که به آن اضافه میکنند آگاهی، معرفت و شناخت دموکراتیک جمعی است که محصول گفتوگوی تأملی، نقد، بررسی و کنکاش جمعی است و آن چیزی که از دل این گفتوگو و کنکاش جمعی بیرون میآید، معرفت قابل اتکا و معتبری است که در یک جامعه دموکراتیک باید مبنای تصمیمگیری باشد. ضمن اینکه این معرفت هم معرفت غایی، همیشگی و دائمی نیست. شما مدام در جامعه درباره وضعیت موجود، مسائل و مشکلات صحبت میکنید، و ممکن است که در واقع آن معرفتی که چند سال پیش به آن رسیده بودید امروز صادق نباشد. ولی اینکه بدانید آیا آن معرفت باید تغییر کند یا نه، یک مسئله فردی نیست. باید باز خود این مسئله هم نتیجه آگاهی، کنکاش و جستوجوی جمعی با روشهای علمی باشد که اشاره کردم در پراگماتیسم مخصوصاً پراگماتیسم سنت ویلیام جیمز مورد توجه قرار میگیرد.
چرا سنت پراگماتیسم فلسفی و سیاسی در ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته است؟
به نظرم خیلی سؤال مهمی است. شاید یکی از دلایلش ادبیات سخت و دشواری است که جان دیویی به کار میگرفت. جان دیویی قبل از موج سادهسازی نوشتاری در آمریکا مینوشت. کتابها و ادبیاتش خیلی سخت هستند و به همین خاطر در ایران تقریباً میشود گفت کتابهای او ترجمه نشدند، جز کتابی که در مورد نظام آموزشی نوشته و مرحوم شریعتمداری ترجمه کرده است. غیر از آن، آثار دیویی و آثار اساسیاش را که در این کتاب به آن اشاره شده، متأسفانه در اختیار نداریم. در کل، ادبیات و ترجمهاش سخت است. هرچند کتابهای رورتی ترجمه شده ولی باز اگر قدری انتقادی نگاه کنیم، به نظرم در این ترجمههایی که آثار رورتی هست توجه کافی به آن نکات ریزی که مدنظر رورتی بوده نشده و لذا ضعفهای جدی وارد است.
نکته بعد این است که در سنت روشنفکری در ایران، بیشتر ادبیات، فلسفه سیاسی و خود فلسفه قارهای و اروپایی مورد توجه بوده است، مخصوصاً فلسفه آلمان و ایدئالیسم آلمانی. شاید هم به هر حال دلایل مختلفی میشود ذکر کرد که چرا ایدئالیسم آلمانی و حتی فلسفه قارهای در ایران بیشتر از پراگماتیسم مورد توجه قرار گرفته است. نهایتاً دلیل سوم میتواند این باشد که ادبیات پراگماتیسم بعد از احیای آن در دهه ۱۹۸۰ که با رورتی صورت گرفت، ادبیات نسبتاً جدیدی است. در دورهای مثلاً از ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ همانطورکه اشاره کردم، شاید بگوییم دوره فترت پراگماتیسم است و حتی پراگماتیسم به عنوان یک سنت در واقع فاقد جهتگیری ارزشی تلقی میشود و لذا یک دوره فترت دارد. بعد از ۱۹۸۰ هم که رشد کرد، در ایران به آن صورت وارد گفتوگوهای عمومی و گفتوگوهای روشنفکری نمیشود. اگر هم بخواهیم قدری فرهنگی نگاه کنیم شاید با آن روحیات فرهنگی ایرانیها مثلاً در مقایسه با فلسفه ایدئالیسم آلمانی شاید سازگاری نداشته باشد، چون خیلی روی این موضوع تأکید میکند که حقیقت غایی در جمع پیدا میشود و حقیقت غایی وجود ندارد. این حرفم بلندپروازانه است، ولی شاید بگوییم که با فرهنگ ایران مثلاً در قیاس با فرهنگ یا فلسفه اروپایی خیلی سازگاری ندارد. ولی من مسئله اصلی را در این میبینم که چون ادبیات و مفاهیم دیویی سخت بوده و بعد از ۱۹۸۰ احیا شده، لذا خیلی در ساحت و سپهر عمومی، ادبیات پراگماتیسم مخصوصاً از زاویه سیاسی مورد توجه قرار نگرفته است. هرچند برخی آثار پراگماتیستها در حوزه فلسفه به فارسی هم ترجمه شده است.
یکی از کارهای بدیعی که به سفارش ناشر و مترجم دیگر کتاب یعنی جناب آقای بهشتی در این کتاب انجام شده و به نظر خود من هم جذاب بوده، جداولی است که برای توضیح عبارتهای سخت و غامض کتاب انتخاب شده، چون عرض کردم کتاب آمیزهای از نظریه بازیها، فلسفه سیاسی دموکراسی، نظریات جان دیویی به اضافه نظریههای اقتصادی است، تلاش کردیم که برای سادهسازی فهم کتاب، جداول، توضیحات و پانوشتهای متعددی بیاوریم که فهم کتاب را راحتتر کند، اما واقعیت این است که کتاب همچنان نیازمند این است که مخاطب و خواننده آن را با حوصله بیشتری بخواند، چون تلفیقی از انواع نظریههای جدید است. نویسندگان هم در انتخاب نظریهها حساسیت به خرج دادند و حتی توضیحاتی در پانوشتها دادند. این اثر در مجموع کتابی است که خود نویسندهها میگویند افزون بر پانزده سال برای نوشتن آن زحمت کشیدند. لذا کتاب بسیار ارزشمند و جزو کتابهای مرجع در حوزه پراگماتیسم سیاسی است. ادبیات پراگماتیسم در عرصه عمومی در ایران خیلی جا نیفتاده ولی امیدوارم که این کتاب فتحبابی باشد برای توجه به آثار پراگماتیسم. البته متفکرانی مثل آقای میرسپاسی قبلاً در کتابهایشان به آثار دیویی ارجاع دادهاند ولی منظورم این است که این ادبیات به صورت گسترده هنوز در عرصه عمومی مورد توجه قرار نگرفته و امیدوارم که این کتاب فتحبابی باشد برای مترجمان دیگر که به این موضوع توجه کنند.
نظر شما