چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۵
رشد هوش هیجانی کودک؛ سرمایه‌گذاری برای آینده

به گفته مترجم: «چیزی که در این کتاب برای من جذاب بود، این بود که در برخورد با رفتارهای پرتنش کودک به دنبال این نیست که «چطور این رفتار را متوقف کنیم؟»، بلکه یک قدم به عقب می‌رود و می‌پرسد: «پشت این رفتار چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟».

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: «کوچک اما پرهیاهو؛ با عواطف شدید بچه‌ها چه کار کنیم؟» نوشته آلیسا بلسک کمبل و لارن الیزابت استابل با ترجمه نگار شاطریان از تازه‌های نشر بیگل است. کتاب نشان می‌دهد که چطور می‌توان با آرامش، آگاهی و قاطعیت با کودکان کمک کرد تا چندوچون احساسات ناخوشایندی چون خشم، غم، شرم و اضطراب را بشناسند و مهارت برخورد درست با آن را بیاموزند. اثر همچنین با زبان و رویکردی صمیمی و درعین‌حال واقع‌گرایانه، در کنار رشد احساسی کودکان، بر تجربه عاطفی والدین و مراقبان هم تأکید می‌کند و از واقعیت‌‎های روزمره زندگی خانوادگی غافل نمی‌ماند. ایبنا به مناسبت انتشار این کتاب، با نگار شاطریان مترجم به گفت‌وگو نشسته است. ترجمه «به استقبال ناخوانده‌ها»، «حالا بی‌حساب شدیم»، «زندگی خوب و بسنده» و برخی دیگر عناوین نیز از اوست.

رشد هوش هیجانی کودک؛ سرمایه‌گذاری برای آینده

نگار شاطریان

با چه هدفی این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردید؟ بین کتاب‌های فراوان فرزندپروری، چه چیزی توجه‌تان را جلب کرد؟

من یک مادر هستم و زمانی که این کتاب برای ترجمه به من پیشنهاد شد، دقیقاً در وسط همین چالش بودم که وقتی پسرم شروع به بروز هیجان‌های شدیدی می‌کند، من با چه روشی شرایط را مدیریت کنم. و چیزی که در این کتاب برای من جذاب بود، این بود که در برخورد با رفتارهای پرتنش کودک به دنبال این نیست که «چطور این رفتار را متوقف کنیم؟»، بلکه یک قدم به عقب می‌رود و می‌پرسد: «پشت این رفتار چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟».

در بسیاری از روش‌های فرزندپروری، وقتی کودک بدخلقی می‌کند، جیغ می‌زند یا همکاری نمی‌کند، تمرکز خیلی سریع روی رفتار قرار می‌گیرد و این‌که ما چطوری آن رفتار «بد» را حذف کنیم و به رفتاری «خوب» تغییر دهیم. اما تمرکز این کتاب بر روی رشد هوش هیجانی کودک است که به تعبیری نوعی سرمایه‌گذاری برای آینده کودک است و قرار است ثمره آن را تا سالیان سال برداشت کند.

ایده‌ اصلی و متفاوت کتاب، مفهوم Collaborative Emotion Processing (CEP) یا «پردازش مشارکتی عواطف» است؛ به این معنا که بزرگسال ابتدا با تنظیم هیجانی خودش، به کودک کمک می‌کند این مهارت را به‌تدریج یاد بگیرد.

کتاب چه نگاهی به رفتارهای دشوار کودک مثل بدخلقی، لجبازی و فریاد دارد؟ چرا این رفتارها را باید «پیام» دید، نه صرف «بدرفتاری»؟

بر اساس این دیدگاه به رفتار کودک، رفتار می‌تواند نمودی از یک نیاز برآورده‌نشده باشد. اما نکته‌ ظریف این است که «نیاز برآورده‌نشده» الزاماً به این معنی نیست که والد نیازهای کودک را تأمین نکرده. ممکن است کودک در آن لحظه به کمک، ارتباط، امنیت، استراحت، استقلال یا کمک برای تنظیم عواطفش نیاز داشته باشد.

در «کوچک اما پرهیاهو» می‌خوانیم که وقتی کودک در حالت برانگیختگی شدید است، ممکن است اطلاعاتی را که قبلاً یاد گرفته، نتواند به کار ببرد. مثال کتاب درباره‌ کودکی است که می‌داند نباید بلوک پرت کند، اما در آن لحظه مهارت دیگری برای بیان نیازش در دسترسش نیست.

بنابراین سؤال از «چطور این رفتار را متوقف کنم؟» به سمت «این رفتار دارد چه چیزی را به من می‌گوید؟» تغییر می‌کند.

رشد هوش هیجانی کودک؛ سرمایه‌گذاری برای آینده

تفاوت پذیرفتن هیجان کودک با پذیرفتن رفتار او چیست؟ این تمایز در کتاب چگونه توضیح داده شده است؟

این دقیقاً یکی از نگرانی‌های اصلی مراقبان کودک است که نکند با پذیرش هیجان کودک به اشتباه این پیام را به کودک بدهند که رفتار نادرستش هم پذیرفته‌شده است. اما یکی از مهم‌ترین تمایزهای «کوچک اما پرهیاهو» همین است که پذیرفتن هیجان به معنی پذیرفتن هر رفتاری نیست.

من می‌توانم بپذیرم که کودک عصبانی است و به او در شناخت و پذیرش این هیجانش کمک کنم، و هم‌زمان اجازه ندهم کسی را بزند. مثلاً می‌توانم بگویم «می‌بینم خیلی عصبانی هستی» و در همان لحظه مرز بگذارم و بگویم «من نمی‌گذارم به کسی آسیب بزنی.»

حتی در بحث همدلی، در این کتاب تأکید می‌شود که درک تجربه‌ کودک به معنی موافقت با رفتار او یا تأیید آن نیست.

پس پیام اصلی این نیست که «هر احساسی داشتی، هر کاری خواستی بکن». پیام این است که «احساسات قابل پذیرش‌اند، اما رفتارها همچنان به مرز نیاز دارند.»

این تمایز به نظرم برای والدین خیلی مهم است، چون گاهی فکر می‌کنند اگر احساس کودک را تأیید کنند، اگر مثلاً به کودک حق دهند که ناامید یا خشمگین باشد، اقتدارشان را از دست می‌دهند؛ درحالی‌که کتاب دقیقاً تلاش می‌کند همدلی و مرزبندی را در کنار هم قرار دهد و ارتباطی بر مبنای درک متقابل و شناسایی هیجان‌های خودمان و اطرافیان‌مان شکل دهد.

رشد هوش هیجانی کودک؛ سرمایه‌گذاری برای آینده

آلیسا بلسک کمبل

رویکرد کتاب چه تفاوتی با روش‌های سنتی تربیتی، مثل تنبیه، پاداش و بی‌توجهی دارد؟

فصلی از کتاب دقیقاً به تمایز میان «تنبیه» و «پیامد» می‌پردازد. و اتفاقاً یکی از فصل‌های کاربردی در رابطه میان من و پسرم بود. تشویق و تنبیه روشی است که همه ما با آن بزرگ شده‌ایم. «اگر فلان کار بد را بکنی، از کارتون دیدن خبری نیست. یا اگر بهمان کار خوب را بکنی، من هم این شکلات را به تو می‌دهم» نکته جالب این‌جاست که نویسنده با روش‌های قدیمی‌تر به صورت سیاه و سفید برخورد نمی‌کند و روش‌ها را در دسته‌بندی‌های خوب و بد قرار نمی‌دهد. مهم این است که منِ مراقب کودک بدانم هر روشی چه نتایجی به همراه دارد و با علم به نتایج مثبت و منفی هر روشی،‌ آگاهانه آن را به کار ببندم.

در سرتاسر این کتاب، بر هدف اصلی ما که همان پرورش مهارت پردازش و تنظیم هیجانی است تأکید می‌شود. بنابراین شاید من با روش تشویق و تنبیه در ظاهر خیلی سریع به هدفم برسم و رفتارهای «بد» را حذف و رفتارهای «خوب» را در او تقویت کنم، اما مسأله این‌جاست که آیا با تمرکز مطلق برتغییر رفتار کودک توانسته‌ام به کودکم کمک کنم عواطف خود را بشناسد؟ آیا ابزار لازم را در اختیارش قرار داده‌ام که مثلاً در ۲۰ سالگی اگر کسی ناسزایی به او گفت بتواند بهترین پاسخ و واکنش را با بهترین نتیجه برای خودش و اطرافیانش به آن موقعیت بدهد؟

نقش آرامش و تنظیم هیجان خود والد چیست؟ چرا کتاب بر این نکته تأکید دارد و چه می‌توان کرد وقتی خود والد خسته و عصبی است؟

بی‌راه نگفته‌ام اگر بگویم تنظیم هیجانی والد/مراقب یکی از مهم‌ترین اجزای کل رویکرد تنظیم مشارکتی عواطف است.

در کتاب «کوچک اما پرهیاهو»، پردازش مشارکتی عواطف یا CEP صرفاً یک روش تعامل با کودک نیست. از پنج مؤلفه‌ آن، فقط یکی مستقیماً مربوط به تعامل بزرگسال و کودک است و چهار مؤلفه بر خود بزرگسال تمرکز دارند. یعنی قبل از این‌که بخواهیم کودک را تنظیم کنیم، تا حد امکان باید خودمان را تنظیم کنیم.

وقتی کودک قشقرق به راه می‌اندازد و یا دچار به‌هم‌ریختگی هیجانی می‌شود (که با هم تفاوت دارند) اگر مغز والد وارد حالت «بقا» شود، احتمال این‌که رفتار کودک را تهدید ببیند و واکنشی عمل کند بیشتر می‌شود. مکث و تنظیم هیجانی کمک می‌کند به‌جای واکنش فوری، رفتار کودک را فرصتی برای ارتباط ببینیم.

اما برخلاف بسیاری از کتاب‌ها و روش‌ها که همواره انگشت اتهام به سوی والد/مراقب گرفته می‌شود، «کوچک اما پرهیاهو» واقع‌بین است و انتظار «والد همیشه آرام» ندارد. حتی صریحاً می‌گوید ممکن است والد امروز فریاد زده باشد، گریه کرده باشد یا از شدت خستگی کودک را نادیده گرفته باشد. هدف، کمال نیست؛ هدف تمرین و بازگشت دوباره به مسیر است.

مرزگذاری مؤثر بدون تهدید و تنبیه چگونه ممکن است؟

در این کتاب تمایز به بین مرزگذاری و صرفاً تهدید به‌خوبی شفاف‌سازی می‌شود و مرزی که والد/مراقب تعیین می‌کند باید روشن باشد و کودک بداند اگر از آن عبور کند چه اتفاقی می‌افتد؛ اما این با تهدید فرق دارد.

مثلاً «اگر بزنی، من ناراحت می‌شوم و دیگر دوستت ندارم.» تهدید است. یا «اگر بزنی، از پارک خبری نیست» باز هم تهدید/تنبیه است.

اما مرزگذاری و حفظ مرز می‌تواند به این شکل باشد: «من نمی‌گذارم به من بزنی. اگر عصبانی هستی، می‌توانی به من بگویی یا این‌جا بایستی و با هم آرام شویم.»

این تعبیر کتاب را خیلی دوست دارم: مرز قرار نیست دیوار باشد؛ قرار است یک ورودی ایجاد کند. یعنی به کودک فقط نمی‌گوییم چه کاری ممنوع است؛ نشان می‌دهیم چه کاری می‌تواند انجام دهد.

به نظر شما کدام بخش‌های کتاب با فرهنگ تربیتی ایرانی هماهنگ است و کدام بخش‌ها ممکن است با مقاومت روبه‌رو شود؟

واقعیتش این است که این رویکرد به رفتارهای کودک، با فرهنگ تربیتی ایرانی فاصله دارد. و علتش هم این است که نه فقط در فرهنگ ایرانی، در تمام فرهنگ‌ها روش‌های سنتی بر ظاهر رفتار تمرکز دارند و نه بر محرک آن رفتار. بنابراین، شاید کم کردن از تنبیه و تهدید به‌عنوان ابزار اصلی تربیت برای بسیاری از خانواده‌ها ناآشنا باشد، چون ترس از تنبیه یا حساب بردن از والد همیشه یکی از ابزارهای تربیتی بوده و هست.

بخش دیگری که ممکن است تا حدودی برای بعضی از ما بیگانه باشد، پذیرش این اصل است که لازم نیست فوراً احساساتِ به اصطلاح ناخوشایند کودک را متوقف کنیم. ممکن است برای والد ایرانی سخت باشد که کودک خود را ناراحت، عصبانی یا ناامید ببیند و شاید تمایل داشته باشیم فوراً بگوییم «گریه نکن»، «چیزی نشده»، «این‌قدر عصبانی نشو» یا «بیا برایت درستش می‌کنم» که البته از سر عشق و محبت است. و این تفاوت از نظر من به معنی ناسازگاری کتاب با فرهنگ ایرانی نیست، بلکه همچون فرصتی تازه برای کشف و آزمودن روش‌هایی متفاوت است که می‌تواند به نتایجی مطلوب بیانجامد.

آیا روش‌های اشاره شده در کتاب برای کودکان با نیازهای ویژه، مثل بیش‌فعالی یا طیف اوتیسم هم کارآمد است؟

بخش‌هایی از کتاب به طور مستقیم درباره‌ بچه‌هایی که سیستم عصبی متفاوتی دارند صحبت می‌کند. مثلاً توضیح می‌دهد که بعضی افراد از جمله افراد دارای ADHDممکن است عملکرد دوپامین متفاوتی داشته باشند و گاهی فعالیت‌هایی که دوپامین ایجاد می‌کنند می‌توانند پلی باشند برای این‌که کودک بعداً بتواند از یک راهبرد تنظیمی استفاده کند. نکته این‌جاست که هر والد/مراقبی می‌تواند با دیدگاه پردازش مشارکتی هیجان پاسخی که برای کودک با نیازهای ویژه نتیجه‌بخش است را پیدا کند و به کار ببندد.

هدف CEP تغییر رفتار از طریق تقویت نیست؛ هدفش حمایت از رشد هوش هیجانی است، مهارتی که قرار است در تمام طول زندگی به کارمان بیاید و همین تفاوت اصلی این رویکرد با رویکردهای رفتاری است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها