چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
از جزئی‌نگری مدرن تا کل‌نگری کهن در مناقشه طب سنتی و مدرن

امیرحسن موسوی، پژوهشگر تاریخ علم در نشست علمی پژوهشکده تاریخ علم دانشگاه تهران با بررسی ریشه‌های تاریخی و فلسفی چالش میان پزشکی مدرن و طب سنتی، به واکاوی ابعاد گوناگون این مناقشه و نقد صورت‌بندی‌های تقلیل‌گرایانه پرداخت.

به گزارش سرویس علم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، چندی پیش نشست علمی پژوهشکده تاریخ علم دانشگاه تهران با عنوان تحلیل مناقشه پزشکی مدرن و طب سنتی؛ نگاهی تاریخی به سخنرانی امیرحسن موسوی پژوهشگر در حوزه تاریخ علم برگزار شد. در این نشست به بررسی ریشه‌ها و چالش‌ها و مواجهه میان پزشکی مدرن و طب سنتی در ایران معاصر پرداخته شد.

شبه علم بودن یا نبودن مسئله این است

امیرحسن موسوی، با ارجاع به تز دکتری خود در ابتدای این نشست گفت: موضوع محوری این پژوهش، تحلیل مناقشه میان طب‌های مکمل و پزشکی رایج از منظر فلسفه علم است. به گفته وی، بدون درک بستر تاریخی، نمی‌توان به لایه‌های عمیق این رویارویی پی برد. گفتنی است، این مناقشه به دو دلیل اهمیت دارد؛ نخست پیشینه تاریخی پررنگ آن و دوم صورت‌بندی نادرست آن در کشور ما.

به اعتقاد این پژوهشگر، بر خلاف تلاش گروه‌های درگیر برای قالب‌بندی مسئله در چارچوب ساده علم و شبه‌علم، این چارچوب‌بندی به دلایل متعدد کارآمد نیست؛ زیرا مدافعان طب سنتی می‌کوشند اثبات کنند که طب سنتی شبه‌علم نیست و منتقدان آن اصرار دارند که این سنت‌ها تماماً مصداق شبه‌علم هستند.

از جزئی‌نگری مدرن تا کل‌نگری کهن در مناقشه طب سنتی و مدرن

چرا باید به مناقشه طب سنتی و مدرن بپردازیم

موسوی درباره ضرورت ورود فلسفه علم به این بحث ادامه داد: یک پرسش مهمی که اینجا مطرح می‌شود این است که چرا این مناقشه باید در چارچوب ادبیات فلسفه علم بررسی شود؟ دلیل این امر، کاربرد گسترده و گاه نسنجیده ابزارهای مفهومی این رشته در فضای عمومی است. واژه‌هایی مانند پارادایم طب سنتی، ابزارانگاری یا عمل‌گرایی این‌ها مفاهیمی هستند که مستقیماً از حوزه تخصصی فلسفه علم به این مباحث کشیده شده‌اند، بدون آنکه گویندگان بدانند آیا این اصطلاحات در جایگاه درست خود به کار گرفته شده‌اند یا خیر.

این پژوهشگر با اشاره به فقر آکادمیک در این زمینه یادآور شد: که پیش از این پژوهش، هیچ بررسی دانشگاهی جامعی درباره این هیاهوها صورت نگرفته بود و بیشتر مباحث به شکل شفاهی بیان می‌شدند. بنابراین هدف نخست این پژوهش، دستیابی به فهمی دقیق از صورت‌مسئله، شامل تحلیل روبنایی یعنی ادعاهای ظاهری افراد، و تحلیل زیربنایی یعنی دلایل شناختی و فلسفی اختلاف‌نظرها است تا زمینه‌ای برای ارائه راهکار فراهم شود.

رد برخی کج‌فهمی‌ها

موسوی درباره یکی از شایع‌ترین تصورات غلط پیرامون طب سنتی در این نشست گفت: یکی از بدفهمی‌های عمومی و جدی در جامعه این است که پدیده طب سنتی در ایران را یک موضوع کاملاً متصل به حاکمیت جمهوری اسلامی و برآمده از حکومت دینی می‌دانند. بسیاری گمان می‌کنند که طب سنتی به عنوان یک جریان نوپدید صرفاً به دلیل روی کار آمدن حکومت دینی پا گرفته و رشد کرده است؛ در حالی که میان طب سنتی و مفاهیمی مانند طب اسلامی تمایزهای ساختاری وجود دارد و نباید این دو حوزه متفاوت را یکی دانست. علاوه بر این، این چالش اصلاً منحصر به جامعه ایران نیست و ماهیتی فرامرزی دارد. در پیشرفته‌ترین جوامع غربی و کشورهای اروپایی نیز آمارهای قابل توجهی از تمایل مردم به درمان‌های مکمل ثبت شده است؛ به عنوان نمونه نزدیک به نیمی از جمعیت فرانسه تجربه مواجهه با شیوه‌های درمانی موسوم به هالوپاتی یا روش‌های مشابه طب مکمل را دارند و در کشورهای حوزه اسکاندیناوی نیز حدود سی درصد مردم از طب‌های بومی و محلی خود بهره می‌برند. بنابراین، پیوند زدن مطلق این پدیده به شرایط سیاسی و مذهبی معاصر ایران، تحلیلی سطحی و نادیده گرفتن ریشه‌های بین‌المللی موضوع است.

به گفته وی، بررسی پیشینه تاریخی ورود علم مدرن به ایران نشان می‌دهد که این مناقشه سابقه‌ای طولانی دارد. موسوی به اثر پژوهشی برجسته دکتر هرمز ابراهیمی‌نژاد در حوزه تاریخ پزشکی ایران اشاره می‌کند؛ اثری که تحولات یک قرن یعنی از حدود سال هزار و دویست و پنجاه تا هزار و سیصد و چهل خورشیدی را به دقت بررسی کرده است. این کتاب به وضوح نشان می‌دهد که برخورد میان پزشکی سنتی و پزشکی مدرن درست از همان روزهای نخستین ورود علوم جدید غربی به ایران و به ویژه پس از تاسیس دارالفنون آغاز شد و پزشکان سنتی و دانش‌آموختگان نوین درگیر بحث‌های دامنه‌داری شدند. وی یادآور می‌شود که هر ادعایی را نمی‌توان بدون شواهد در قلمرو طب سنتی جای داد، چرا که این طب خود دارای چارچوب، رساله‌ها و متون مکتوب تاریخی مشخصی است و هر نظریه فردی نمی‌تواند به نام این سنت کهن عرضه شود.

این پژوهشگر با ارجاع به تز دکتری خود گفت: یکی از سرفصل‌های پرمناقشه دیگر، ریشه طب اخلاطی است؛ یعنی همان نظریه‌ای که بر تعادل اخلاط چهارگانه خون، بلغم، صفرا و سودا تکیه دارد. این پرسش مطرح است که آیا طب اخلاطی صرفاً میراث تمدن یونان باستان و آموزه‌های بقراط و جالینوس است، یا آنکه خود تمدن یونان این آموزه‌ها را از پزشکی اوستایی و فرهنگ ایران باستان وام گرفته است. وی به کتاب پزشکی در ایران باستان ارجاع می‌دهد که نویسنده در آن با ارائه مستنداتی مدعی شده است ریشه‌های این دانش به باورهای پزشکی در ایران کهن بازمی‌گردد؛ هرچند موسوی تاکید می‌کند که رساله او به دلیل چارچوب‌های فلسفی‌اش مستقیماً وارد بررسی جزئیات این تاریخ‌نگاری نمی‌شود و بر بنیان‌های فکری تمرکز دارد. وی به عنوان نمونه‌ای از نزاع مکتوب سال‌های اخیر در ایران، به انتشار دو اثر مهم در یک دهه گذشته اشاره می‌کند؛ نخست کتاب علم و شبه‌علم در پزشکی نوشته کیارش آرامش که با ابزارهای فلسفه علم تلاش می‌کند اثبات کند طب سنتی و هومیوپاتی در دسته شبه‌علم قرار دارند، و در برابر آن، کتاب دکتر مهدی گلشنی که از جایگاهی دیگر استدلال می‌کند این نسبت دادن نادرست است و طب سنتی را نمی‌توان به سادگی در این رده جای داد.

از جزئی‌نگری مدرن تا کل‌نگری کهن در مناقشه طب سنتی و مدرن

تغییر نام‌های طب سنتی

به گفته این پژوهشگر، در سطح جهانی نیز هر دو گروه موافق و مخالف به شواهدی از کشورهای غربی استناد می‌کنند. تغییر نام‌های متعدد طب سنتی به طب‌های یکپارچه و مکمل در جهان، ناشی از تلاش بخش دانشگاهی برای ایجاد انسجام با پزشکی مدرن بوده است تا به جای جایگزینی.در واقع بخش آکادمیک طب‌های سنتی برای بقا در نظام دانشگاهی جهان پذیرفتند که جایگزین طب مدرن نیستند، بلکه می‌خواهند به عنوان طب مکمل در کنار پزشکی رایج قرار گیرند؛ در حالی که برخی جریان‌های افراطی همچنان بر ایده جایگزینی تمام‌عیار پافشاری می‌کنند.

وی همچنین به نقشه‌برداری از این مناقشه با بررسی دیدگاه‌های فعالان رسانه‌ای، درمانگران سنتی، سیاست‌گذاران سلامت و مراجع دینی اشاره کرد و طیف‌های مختلف تخصص‌های پزشکی را درگیر این ماجرا دانست.

قلب این مناقشه موضوع اثربخشی است

موسوی درباره هسته اصلی این نزاع نظری تاکید می‌کند که قلب این مناقشه در تعریف مفهوم اثربخشی نهفته است. در حقیقت، ریشه تقابل نه بر سر نام‌ها، بلکه بر سر این است که یک اقدام درمانی چه زمانی کارآمد، اثربخش و دارای ارزش بالینی شناخته می‌شود. طرفداران پزشکی مدرن معتقدند که تنها معیار اصیل برای اثبات اثربخشی، پزشکی مبتنی بر شواهد است؛ یعنی روش درمانی باید در چارچوب کارآزمایی‌های بالینی دقیق، کنترل‌شده و کور وارد شود و تحلیل‌های آماری دلالت بر کارایی آن داشته باشد. جریان دانشگاهی طب سنتی نیز اساس پزشکی مبتنی بر شواهد را می‌پذیرند، اما باور دارند که بسیاری از شیوه‌ها و داروهای سنتی می‌توانند در آزمون‌های بالینی پذیرفته شوند و طب مدرن تنها به دلیل غفلت و کمبود منابع هنوز آن‌ها را نسنجیده است. با این حال، پزشکی مدرن این پرسش را مطرح می‌کند که حتی در صورت موفقیت اولیه در آزمون آماری، وقتی یک مداخله سنتی فاقد معقولیت زیست‌شناختی باشد، یعنی سازوکار سلولی و فیزیولوژیک آن در دانش پایه پزشکی قابل توضیح نباشد، چرا باید بودجه‌های سنگین پژوهشی صرف آن شود. در این میان، جریان‌های باورمند به طب جایگزین به طور کلی ضرورت ارائه داده‌های آماری را زیر سوال می‌برند و معتقدند نظام‌های بالینی مدرن به دلیل فقدان مبانی نظری استوار، صلاحیت سنجش تمامی حکمت‌های پزشکی کهن را ندارند.

نقد دوگانه‌های کاذب

موسوی در ادامه به نقد دوگانه‌های کاذب در این مناقشه پرداخت و گفت: دوگانه شیمیایی و طبیعی از سوی مدافعان سنت به نادرستی مطرح می‌شود، چرا که بسیاری از داروهای شیمیایی نیز ریشه طبیعی دارند و ماده مؤثره آن‌ها پس از جداسازی بخش‌های مضر استفاده می‌شود. همچنین دوگانه غربی و شرقی نیز کاذب است، زیرا دانش پزشکی در بستر تعامل میان تمدن‌های مختلف شکل گرفته است.

تمرکز بر سلامت و بیماری

به گفته این پژوهشگر، در کنار این دوگانه‌های کاذب، دوگانه‌های معتبر و قابل تاملی نیز در این مناقشه وجود دارند که باید جدی گرفته شوند. یکی از این دوگانه‌های معتبر، تمایز میان بیماری و سلامت است. به نظر می‌رسد این نقد به جا است که پزشکی مدرن عمده توجه، امکانات و سرمایه خود را بر درمان بیماری‌ها و نقص‌های فیزیولوژیک متمرکز کرده است، در حالی که سنت‌های کهن پزشکی و طب سنتی ایران، تمرکز اصلی خود را بر صیانت از سلامت، پیشگیری و تنظیم شیوه زیست روزمره فرد قرار می‌دهند.

موسوی در پایان با اشاره به دوگانه کل‌نگری و جزنگری به عنوان دیگر دوگانه معتبر این بحث گفت: پزشکی مدرن اساساً رویکردی جزئی‌نگر دارد. از سده‌های هجدهم و نوزدهم میلادی به بعد، فهم از بیماری دچار تغییر ساختاری شد و بیماری‌ها مکان‌مند شدند؛ یعنی پدیده بیماری به آسیب در یک عضو، بافت، سلول یا مولکول تقلیل یافت. در حالی که پیش از قرن هجدهم، در سراسر جهان و در طب‌های بومی، بدن انسان به عنوان یک سامانه یکپارچه و به صورت یک کل تفکیک‌ناپذیر در ارتباط با محیط پیرامون درک می‌شد. به گفته این پژوهشگر، این تفاوت در شیوه نگریستن به انسان و تن او، از جمله حوزه‌هایی است که تحلیل‌های عمیق فلسفی را می‌طلبد و نشان می‌دهد که مواجهه سنت و مدرنیته در عرصه درمان، تا چه اندازه نیازمند گفت‌وگوهای بنیادین و دوری از هیاهوهای سطحی است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها