سه‌شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰
«سرزمین بهار»؛ داستان دهکده کتاب

زمستانِ قطبی، بهارِ کلمات. فیارلاند؛ دهکده‌ای که کتاب‌ها در آن ریشه دوانده‌اند. روایتی از پیوندِ طبیعتِ خشن با نرمیِ کاغذ، در جایی که انبارها به پناهگاهِ اندیشه بدل شده‌اند.

سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، در دورافتاده‌ترین پیچ آبدره‌های نروژ، زیر سایه سنگین بزرگ‌ترین یخچال طبیعی قاره اروپا، روستایی کوچک به نام «فیارلاند» توانسته با دمیدن روح کتاب در کالبد انبارهای متروکه، از یک جغرافیایی سرد به پایتخت گردشگری ادبی بدل شود.

نام دهکده در گویش کهن بومی به معنای «سرزمین بهار» است، اما مسافری که نخستین‌بار پا به این خاک می‌گذارد، شاید گمان کند وارد صحنه‌ای از سه‌گانه فانتزی فیلیپ پولمن شده است؛ جهانی مه‌آلود، سرد، رازآلود و بر لبه جهان مدرن. اینجا بهار نه صرفاً یک فصل تقویمی، بلکه لحظه بازگشت معجزه‌آسای نبض حیات به بافتی است که ماه‌ها در انزوای کامل یخ زده بود.

وقتی تقویم به زمستان می‌رسد، دهکده تسلیم قهر طبیعت می‌شود. با نشستن بیش از دو متر برف روی سقف‌های شیروانی و افتادن دماسنج تا بیست درجه زیر صفر، راه‌های زمینی مسدود می‌شوند و اهالی، کتابفروشی‌ها را رسماً «سردخانه» می‌نامند. درهای عمومی بسته می‌شوند و بادهای قطبی بر در و دیوارها می‌کوبند. اما این خواب زمستانی، توقف زندگی نیست. پشت دیوارهای ضخیم چوبی و لایه‌های پشمین پوشاک محلی، جنب‌وجوشی آرام در جریان است.

«سرزمین بهار»؛ داستان دهکده کتاب

ساکنان بومی سوار بر سورتمه‌ها در شیب‌های لغزنده حرکت می‌کنند، کارتن‌های سنگین کتاب‌های دست‌دوم را از کرانه‌ها به انبارها می‌برند و آن‌ها را برای روزهای پرنور بهار، روی هم تلنبار می‌کنند. زمستان برای مردم فیارلاند، نه فصل رخوت، که هنگام تدارک دیدن ضیافت است؛ فصل انباشتن کلماتی که قرار است در روزهای آفتابی جان بگیرند.

داستان دگرگونی این گوشه منزوی از اسکاندیناوی به سال ۱۹۹۵ بازمی‌گردد؛ روزهایی که ریچارد بوت، مبدع سرشناس دهکده‌های کتاب، ایده جسورانه خود را به این آبدره آورد. اهالی به جای صرف هزینه‌های گزاف برای ساخت ویترین‌های شیشه‌ای، تصمیمی متفاوت گرفتند: بیش از پنج کیلومتر قفسه کتاب چوبی در دل همان بافت فرسوده موجود تنیده شد. زیبایی منحصربه‌فرد فیارلاند در همین دگرگونی هوشمندانه فضاهاست.

«سرزمین بهار»؛ داستان دهکده کتاب

مسافر کتاب‌خوان در این دهکده وارد پاساژهای تجاری پرنور نمی‌شود؛ او برای دست یافتن به چاپ‌های نخست نمایشنامه‌ها، درِ چوبی اسطبلی کهنه را می‌گشاید که روزگاری جایگاه اسب‌ها بوده است. در گوشه‌ای دیگر، آغل‌های تاریک، با تیرهای چوبی فرسوده و بوی کاه قدیمی، اکنون میزبان ردیف‌های منظم رمان‌های جلدچرمی هستند.

یکی از پرشکوه ترین این فضاها، فروشگاه بزرگ «استراموگز» است؛ تالاری انباشته از نسخه‌های عتیقه و کتاب‌های کمیاب که ویترین اصلی این بازارچه روایی به شمار می‌آید. کمی آن‌سوتر، هتل تاریخی «موندال» خودنمایی می‌کند؛ ساختمانی به یادگار مانده از اواخر سده نوزدهم میلادی که اصالت در تمام درزهای آن موج می‌زند. سالن‌های استراحت آن با دیوارهایی پوشیده از کتاب، تجربه‌ای تکرارنشدنی از آمیزش بوی چوب خیس، قهوه و کاغذ کهنه خلق می‌کنند.

«سرزمین بهار»؛ داستان دهکده کتاب

اما روح واقعی و بی‌تکلف فیارلاند در جایی که کتابفروشی‌های «آنستی» یا همان «قفسه‌های صداقت» ایستاده‌اند، نفس می‌کشد. سازه‌هایی ساده و بی‌پیرایه، متشکل از یک قفسه چوبی بی‌پناه و جعبه‌ای فلزی برای ریختن بهای کتاب. هیچ دوربینی در کار نیست، هیچ فروشنده‌ای بالای سر خریدار نمی‌ایستد. حتی سال گذشته، وقتی کولاک سهمگین زمستانی یکی از این قفسه‌های سر راهی را متلاشی کرد اندوه اهالی بیش از آنکه برای خسارت مالی باشد، برای شکستن این نماد صمیمیت بود؛ نشانه‌ای که با نخستین ذوب برف‌ها بار دیگر با چند تخته چوب و مقداری میخ در همان نقطه احیا شد.

فیارلاند؛ این دهکده دورافتاده در عمل نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با پرهیز از زرق‌وبرق‌های تصنعی و با احترام به کالبد سنتی یک جغرافیا، کالای کاغذی را به انگیزه‌ای نیرومند برای سفر و کشف دنیای جدید، بدل کرد.

برگرفته از کتاب «دنیای کتاب و کتابفروشی‌ها» نوشته، جن کمپبل ترجمه: نیما مانی از انتشارات طرح نقد

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها