دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۸
اگر می­‌خواهید اسطوره شوید؛ کار و کوشش و اخلاص و دانش داشته باشید

استاد همواره به شاگردانش می­‌گفت: «پزشک باید با مردم و بیماران همراه باشد و با ذهنی باز به بشریت و جامعه جهانی بیندیشد اما در درجه نخست در خدمت ایران و مردم این آب و خاک باشد. ترک میهن به طور دائم و فراموشی وطن یک نقص است. سفر برای کسب دانش و مهارت ضروری است ولی ما پزشکان مدیون ایران و این مردم هستیم و باید در داخل کشور خود خدمت کنیم. اگر می­‌خواهید اسطوره شوید؛ کار و کوشش و اخلاص و دانش داشته باشید.»

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- مرضیه نظرلو، پژوهشگر و نویسنده؛ فرزند آیت‌الله شیخ محمدتقی آملی بود. فقیه و فیلسوفی از دنیا رسته که در حوزه معظم نجف اشرف، پای درس اساتید بنامی چون میرزای نائینی، آقا ضیاء عراقی و سیدابوالحسن اصفهانی مینشست. در عرفان و اخلاق نیز محضر بزرگی چون سید علی آقای قاضی را درک کرده بود و چنان در کسوت طلبگی به تکمیل اندوختههای فقهی و اصولی پرداخت که بر منظومه حکیم سبزواری حاشیه زد. شرحی استدلالی بر عروه‌الوثقی نوشت و از فلسفه و ریاضیات نیز غافل نبود. شیخ محمد تقی در سال ۱۳۱۳ خورشیدی در حالی به تهران بازگشت که کولهباری از حکمت، اخلاق و عرفان رهاورد سفر چند سالهاش به عراق بود.

او پیشنماز مسجد مجدالدوله شد و به درس و بحث و تربیت نفوس مستعد پرداخت. کسانی که او را از نزدیک می‌شناختند و شاگردانش همگی می‌دانستند؛ فقیهی گوشه‌نشین است که از پذیرش مسئولیت و ریاست دوری میکند. شیخ در عبادت، زهد، تقوا و بی‌توجهی به زخارف دنیا مشهور بود و خداوند نیز دو پسر به او داد که یکی آقا ضیاءالدین آملی شد تا طریق پدر را در علوم دینی پیش بگیرد و دیگری کاظم آملی که طبیبی حاذق شود و از رنج بیماران بکاهد.

کاظم سال ۱۳۰۴ خورشیدی در نجف به دنیا آمد. نه ساله بود که پدر عزم بازگشت به وطن کرد و اهل خانه نیز زندگی را جمع کردند و راهی ایران شدند. کاظم تحصیلات ابتدایی را در دبستان بصیرت و متوسطه را در دبیرستان شرف تهران سپری کرد. مسیر تحصیل برایش هموار بود. هوش سرشاری نیز داشت. پدرش شیخ محمد تقی عالمی متقی بود و اجدادش همه در طریق دین بودند. کاظم نیز که در این خانواده زیسته و میان توده مردم قد کشیدهبود؛ رنج و آلام آنان را می‌دید و می‌خواست برای بیماری‌های گوناگون که هر روز تعداد زیادی از مردم را به دست قبرستان میسپرد؛ راهی پیدا کند. سال ۱۳۲۴ خورشیدی بود که در آزمون پزشکی دانشگاه تهران شرکت کرد و توانست رتبه یک را از آن خود کند. دانشجوی دانشکده پزشکی شد. با علاقه و اشتیاق درس می‌خواند. به مشاهده رفتار اساتیدش می‌نشست و در کنار علم پزشکی، اخلاق و انسانیت را از آنان میآموخت. او اساتید خود را فرزانگانی یافت؛ دانشمند و علاقمند به کار و رشته خود که سر ساعت در کلاس حاضر میشدند و با اخلاص و احساس وظیفه درس میدادند. کتاب پزشکی در دسترس نبود و دانشجویان گفتار اساتید را جمله به جمله مینوشتند و چونان ورق زر حفظ میکردند. کاظم سال ۱۳۳۰ موفق به دریافت دکترای پزشکی با درجه ممتاز از دانشگاه تهران شد. دانشکده پزشکی مشهد تازه تأسیس شده بود و او سه سال به آن شهر رفت تا به تدریس دروس پایه بپردازد. پس از آن به تهران بازگشت. همان ایام بود که بیماری سل گریبان مردم را گرفته بود و بسیاری را مبتلا می‌کرد. هنوز درمان مشخصی برای آن یافت نشده بود و جان‌های بسیاری با شیوع این مرض از دست می‌رفتند. کاظم که همیشه وجدان اجتماعی بیداری داشت تصمیم گرفت راهی برای بهبود بیماران پیدا کند.

سال ۱۳۳۴ در کلینیک ریه و سل دکتر سیاوش شقاقی به تحقیق درباره بیماریهای ریه و سل پرداخت. انستیتو پاستور ایران نیز که از سال ۱۲۹۸ شمسی شروع به کار کرده بود؛ به ریاست دکتر مهدی قدسی مسیر رشد خود را طی میکرد. دکتر قدسی همکار، دوست و پسرعموی کاظم بود. کاظم نیز فعالیت حرفهای خود را در انستیتو آغاز کرد و همواره احترام عمیقی برای فعالیتهای آن مرکز به ویژه نقش آن در توسعه واکسنها قائل بود.

دکتر آملی در سال ۱۳۳۹ برای گذراندن دوره تخصص راهی انگلستان شد و در مورد امراض ریه که در سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۰ ناشناخته بود؛ تحقیق کرد و مقالات زیادی نوشت.

پس از مدتی راه علاجی برای سل کشف شد. دکتر نیز به ایران بازگشت و توانست با کمک چند روش درمانی به بهبود این بیماری در ایران کمک کند. او تحقیقات خود را گسترش داد و در حالیکه میگفتند طول درمان بیماری سل، نه ماه کامل است؛ توانست با ترکیب چند روش درمانی طول مدت بهبودی را به شش ماه برساند. بیماران مبتلا پس از گذراندن مسیر درمان میتوانستند به زندگی طبیعی بازگردند و عمر طولانی داشته باشند. آن روزها او از شادی در پوست خود نمیگنجید. درمان بیماران مبتلا به سل بسیار برایش شیرین و طربانگیز بود. بیمارانی که با چشمانی ناامید در انتظار مرگ نشسته بودند و با امید و تلاش دکتر آملی مسیر بازگشت به زندگی را پیدا میکردند. مخصوصاً روزی که کودک سه ساله زن و مرد فقیری را معالجه کرد و اشک شوق را بر روی گونه‌هایشان دید؛ هیچگاه از خاطر نبرد.

همزمان با این اقدامات، ایشان آزمایشگاه تنفسی و فیزیوپاتولوژی ریه را در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران راهاندازی کرد تا دانشجویان ضمن تحقیق و آموزش به اندازهگیری حجم ریه و یادگیری بیشتر بپردازند.

سال ۱۳۴۶ دکتر برای بار دوم به انگلستان رفت تا ضمن گذراندن فرصت مطالعاتی تخصص خود را کامل کند. او با سپری نمودن دو فرصت مطالعاتی در دانشگاه و انجام کارهای بالینی در بیمارستانهای تخصصی ریه و مطالعه و تحقیق در رشته فیزیولوژی دستگاه تنفس و تستهای عملکردی ریه موفق به اخذ درجه فوق تخصص در رشته بیماریهای ریه با رتبه ممتاز از دانشگاه ولز انگلستان شد. با وجود امکان برای اقامت در غرب، هیچگاه به ماندن فکر نکرد و پس از بازگشت به وطن در سال ۱۳۵۰ در بیمارستان هزار تختخوابی به عنوان دانشیار گروه بیماری‌های داخلی مشغول به کار شد. کمی بعد نیز سرپرستی بخش بیماریهای ریه و راهاندازی برونکوسکوپی را برای نخستین بار در بیمارستان برعهده گرفت.

او که با شوقی وصف‌ناشدنی مسیر تحقیق و درمان را طی میکرد؛ برخی از بیماریها را در حوزه طب ریه برای اولین بار در ایران تشخیص داد. نشانه‌شناسی بیماری‌های تنفسی و سل، بیماریهای شغلی که کارگران معدن و فلزات سنگین با آن دست به گریبان بودند و بیماری‌های ریوی زنان روستایی که به جهت پخت نان و نفوذ دود به ریه‌هایشان شیوع پیدا میکرد؛ نتایج مطالعات و مشاهدات دکتر آملی بود. همچنین او توانست در سال ۱۳۵۳ "مایتها" را پیدا کند.

مایتهای ایران تا آن زمان ناشناخته بودند و کسی نمی‌دانست این جانوران بندپا میتوانند در ایجاد حمله آسم دخالت کنند. دکتر این بندپایان کوچک را در سواحل خزر و مناطق مرطوب شناسایی و راه درمان و مقابله با آنها را پیدا کرد. علاوه بر آن دکتر آملی در زمینه بیماریهایی که شیوع کمتری داشت مانند سارکوئیدوز و فیبروزهای ریه و ضایعات برونشیت تحقیقات زیادی انجام داد و چندین کتاب از جمله دو کتاب نشانه‌شناسی دستگاه تنفس و سل و ریه را تألیف کرد.

استاد که در سال ۱۳۶۴ یکی از اساتید بنام دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شد؛ همواره به شاگردانش می‌گفت:« قدر خود، رشته خود، اساتید، مردم و کشور خود را بدانید. پزشک باید با مردم و بیماران همراه باشد و با ذهنی باز به بشریت و جامعه جهانی بیندیشد اما در درجه نخست در خدمت ایران و مردم این آب و خاک باشد. ترک میهن به طور دائم و فراموشی وطن یک نقص است. سفر برای کسب دانش و مهارت ضروری است ولی ما پزشکان مدیون ایران و این مردم هستیم و باید در داخل کشور خود خدمت کنیم. اگر می‌خواهید اسطوره شوید؛ کار و کوشش و اخلاص و دانش داشته باشید. کار پزشک درمان بیماران است اما کافی نیست! پزشک باید حکیم و آگاه به اوضاع دنیا و کشور خود باشد. با هم‌میهنان خود همدلی کند. خود را از همه چیز جدا نداند. در هنگام لزوم فداکار باشد و حتی از بذل جان دریغ نکند و در عین حال پزشک باید قدر و منزلت خود را بداند. همواره اطلاعات تازه پزشکی را کسب کند. روش‌های تازه را بیاموزد. فعال و خستگی‌ناپذیر باشد. با بیماران همدردی کند. در زندگی روزانه قناعت پیشه کند. از مقایسه خود با ثروتمندان امتناع کند. از بیماران بی‌بضاعت انتظار پول نداشته باشد و در کار بیماران تفاوتی بین دارا و ندار نگذارد. همواره شاداب باشد. به بیمار احترام بگذارد و خلاصه آنکه پندار و گفتار و کردار نیک داشته باشد.»

استاد آملی که خود الگوی رفتاری گفتههایش بود و دانشجویان با مشاهده عملکرد او درس زندگی می‌آموختند؛ در بیمارستان امام خمینی و مطب در خدمت بیماران بود. مطب او سالنی آرام و دلنواز بود که با تابلوهای مناظر طبیعی و توصیههای پزشکی آذین بسته شده بود. کتابخانهای نیز داشت که در آن کتابها، لوحه‌ای تقدیر و مدارک تحصیلی قرار داشتند. گوشه سالن آکواریوم بزرگی هم بود که ماهی‌ها در آن شنا می‌کردند و فضای روحی بیماران را التیام می‌بخشیدند. بیمار در هنگام مواجهه با دکتر با چهره‌ای آرام و مهربان روبرو می‌شد که آماده شنیدن کلام اوست. به او اجازه میداد تا به راحتی به تشریح اوضاع خود بپردازد و با این کار علاوه بر ایجاد حس صمیمیت به تشخیص صحیحتری از بیماری دست پیدا کند.

در سال ۱۳۷۰ به پیشنهاد ایشان انجمن متخصصان بیماریهای ریه تأسیس شد. او با وجود گذران عمر، همچنان با شور و هیجان در کنار طبابت به تحقیق، تدریس و پژوهش مشغول بود و در سال ۱۳۸۰ به عنوان پزشک نمونه کشور انتخاب شد. در کارنامه حرفه‌ای ایشان میتوان؛ عضویت در جامعه توراسیک انگلستان، عضویت در جامعه توراسیک امریکا، عضویت در کالج امریکایی ریه و کالج اروپایی ریه، عضویت در جامعه سارکوئیدوز و راه‌اندازی بخش ریه بیمارستان امام خمینی را مشاهده کرد.

ایشان پس از حضور فعال در مجامع بینالمللی جایگاه تخصص ریه در ایران را در مقایسه با کشورهایی مثل امریکا، انگلیس و ژاپن در مسیر توسعه می‌دانست و پیشرفت تکنولوژی در کشور را مناسب ارزیابی میکرد. با این حال توصیه می‌نمود تا همکاریهای بیشتر و کار مضاعف با ایجاد برنامه‌های مشترک در رشته‌های مختلف شکل بگیرد تا ضمن انجام کار گروهی دانشگاه‌های علوم پزشکی ارتقاء پیدا کنند. او معتقد بود هر چند کار فردی خوب است اما در مورد بیماریهای ریه که گاهی سالها پیگیری بلند مدت نیاز دارد؛ گروه میتواند به نتایج بهتری برسد. ایشان جایگاه رشته پزشکی ایران را با وجود کمبودها از نظر امکانات و تعداد بسیار خوب ارزیابی میکرد و میگفت:« پس از انقلاب تعداد دانشکدههای دستیاران پزشکی افزایش چشم‌گیری داشته و بسیاری از پزشکان ایرانی به عنوان افرادی برجسته در خارج کشور در سطوح عالی فعالیت میکنند. همچنین در ایران میتوان پزشکانی را دید که بدون چشمداشت به مناطق محروم میروند و به خدمترسانی می‌پردازند. اقدامی که در کشورهای دیگر کمتر می‌توان مشاهده کرد.»

بزرگ مرد ریه ایران، شخصیت و منش ممتازی داشت. همیشه به موقع در بخش حاضر بود و با بزرگواری و جدیت به دانشجویان آموزش میداد. اخلاق پزشکی را در عمل میآموخت و دستی در شعر و ادب داشت. همسر همراه و صبوری کنارش بود که هم قدم او در مسیر زندگی گام بر می‌داشت و دو دختر داشت که یکی دندانپزشک شده بود و دیگری در سازمان بهداشت جهانی در راستای ارتقای بهداشت و سلامت کشورهای فقیر فعالیت میکرد.

پدر همیشه به دخترانش می‌گفت که فکر پزشک باید درمان درد بیماران باشد، نه کسب درآمد. پزشک نباید زندگی تجملاتی داشته باشد. نباید هدفش کسب ثروت باشد. اگر بیماری پول هم نداشت درمانش کند و اجازه ندهد رابطه بین پزشک و بیمار را سرمایهداران مدیریت کنند. دکتر معتقد بود تا وقتی پول میان بیمار و پزشک حکومت نمیکرد؛ درمان بسیار خوب پیش میرفت اما وقتی سرمایهداران روی کار آمدند؛ همه چیز تغییر کرد. با روی کار آمدن سرمایه‌داران کیفیت پزشکی تحت تاثیر پول قرار گرفت و درمان نیز دستخوش نوسان شد.

او پزشکان را وسایلی برای درمان دردمندان و حرفه پزشکی را معجزه الهی میدانست که میتوانست یک فرد بیمار را به یک انسان موفق و سالم تبدیل کند.

دکتر آملی بیش از هفت دهه از عمرش را صرف درمان بیماران، آموزش دانشجویان و پیشبرد دانش پزشکی کرد. شاگردان و همکارانش بیش از دانش و مهارت؛ انسانیت، فروتنی و احترام عمیقی که او برای بیماران قائل بود را به یاد میآورند.

برای او بیمار بیش از هر چیز انسانی بود که شایسته توجه، کرامت و همدلی است. همین امر سبب شد با وجود علاقه به علم ادبیات، فرهنگ، تاریخ، فلسفه، جغرافیا و نجوم؛ پزشکی را انتخاب کند. او در میان مردم می‌زیست و رنج همنوعان خود را برنمیتافت. پزشکان را پارهای از اجتماع می‌دانست که در جامعهای جهانی زیست میکننند که به جای پیشرفت به سوی نیکی به سمت انحطاط رفته تا جایی که کشتن مردان و زنان و کودکان بیگناه و آوارگی افراد بشر امری عادی شده است. ولیکن در همین اجتماع او نیک زندگی کردن را آموخت و سرانجام در بیستم مهرماه ۱۳۹۹ خورشیدی دار فانی را وداع گفت.

*نظر به اهمیت معرفی و الگوسازی شخصیت‌های علمی و فرهنگی اثرگذار، دفتر تکریم و الگوسازی بنیاد ملی نخبگان با همکاری خبرگزاری ایبنا، اقدام به نگارش مقالاتی به قلم مرضیه نظرلو کرده است. در هر مقاله به معرفی یکی از این مفاخر ارزنده پرداخته می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها