سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، حمید فریور، فعال صنعت چاپ: این نوشتار در جستجوی پاسخی برای این پرسش است که چالشهای قاعدهمندی در صنعت چاپ ایران چیست؟ چالشهای ساده و سختی که این صنعت در حوزههای اقتصادی، مدیریت دولتی، مدیریت خصوصی، فناوری و آموزش دارد و صنعت چاپ ایران را از قاعدهمندی و امکان توسعه خارج کرده است.
طرح این چالشها، هر چند تکراری، و تلاش برای فراهمسازی زمینۀ پاسخگویی صنعت چاپ و ذینفعانش به آنها، در نهایت ما را به راهحلها میرساند. درستی یا نادرستی و کامل یا ناقص بودن این راهحلها به میزان دانش، توانمندیهای فکری، مدیریتی و مشارکت ما وابسته است؛ اما در نهایت چشمانداز صنعت چاپ ایران را در فردایی خیالی! که در آن از تحریم و جنگ و محاصره خبری نباشد، ترسیم میکند.
یک مقدمه بیربط!
مجله چاپ و نشر بخشی دارد با عنوان «پانزده سال پیش در چنین روزهایی»، که در آن تصاویری از صفحات خبری پانزده سال قبل همین نشریه بازنشر میشود. آنچه این بخش را جذاب کرده، چهرهها، خبرها، تیترها، خواستهها و اظهارنظرهایی آشناست که گویی هنوز هم همانها در ساحات صنعت چاپ ایران تکرار میشود.
بسامدی پُرشمار از موضوعاتی مثل «لزوم نوسازی تجهیزات چاپ» تا «وجوب حمایت دولت از چاپخانهها» و حسرت «گردش میلیارد دلاری صنعت چاپ در دنیا»، انتظار «شمول بخشودگی مالیاتی»، باز و بسته شدن «پرونده انتخابات اتحادیۀ چاپخانهداران تهران»، اقدام تحسینبرانگیز تعاونی بهمان در «خرید به قیمت امروز و فروش به قیمت چند ماه قبل» و «راهاندازی رشته چاپ» آنهم هر چند وقت یکبار در مقطع تحصیلی ابتدایی، راهنمایی، هنرستان، انستیتو و دانشگاه تا «حرکت کاروان مهربانی» از این خانه به آن کافه و «هشدار صنعت چاپ به مسئولان» که اگر چاپ نباشد اینطور و آنطور میشود و بالاخره انرژیبخشی و دمتان گرم مسئولان خطاب به فعالان چاپ که «مرسی که هستید.»
میخواهم بگویم خیلی سخت است دربارۀ صنعت چاپ ایران سخن تازهای بشنویم و نکتۀ جدیدی بخوانیم. شاید تنها بضاعت ما تکرار حرفهای کهنه با بیانی نو باشد.

قاعدهمندی چیست؟
قاعدهمندی تعریف سادهای دارد: داشتن نظم و قانون در چیزهایی که پراکنده به نظر میآید.
چالش اول صنعت چاپ ایران نظم و قانون است. صد البته که صنعت چاپ ایران قانون دارد. این صنعت از منظر حاکمیتی تابع قانون اهداف و وظایف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است و در بخش خصوصی ذیل قانون نظام صنفی کشور فعالیت میکند. اما آن نظم و قانونی که قاعدهمندی به وجود میآورد در گام نخست به تعریف درست، کامل و بهروز از موضوع میپردازد.
موضوع چاپ در قانون اهداف و وظایف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی محدود به چاپ کتاب و روزنامه و مجله است و هر چند قانونگذار معنای بسیار موسعی به چاپ داده و اثر آن را از برچسب شامپو تا لفاف پُفک دیده ولی در نهایت، صرفاً وجه فرهنگی چاپ را در نظر میگیرد. چاپ در این قانون نهتنها تعریف جامع، شامل و متناسبی با چاپ صنعتی امروز ندارد که حتی حکمرانی قانونی این وزارتخانه را در مواجهه با مصادیق و روشهای نوین چاپ فرهنگی (در قالب دفاتر فنی، فتوکپی، یا الکترونیکی) و مدلهای جدید چاپخانهداری که با عنوان ماشینآلات بستهبندی و خطوط تبدیلی و صنایع وابسته، پروانه بهرهبرداری از وزارت صمت دارند، پوشش نمیدهد.
در قانون نظام صنفی کشور، اصولاً فقدان تعریف درست، کامل و بهروز از چاپ یا هر کسب و کار دیگر موضوعیت ندارد. چراکه در آن به ماهیت، ویژگیها، ظرایف و تعریف خاص هر کسبوکار پرداخته نمیشود. این قانون مبتنی بر احراز هویت فرد صنفی در جغرافیای شهر یا استان محل کسب آن فرد است و اگرچه در آن از صنوف و رستههای همگن سخن گفته میشود اما در نهایت حدنصاب تعداد واحدهای صنفی در یک جغرافیای مشخص، شرط لازم برای تشکیل یک اتحادیه است.
از این رو، الزاماً نمیتوان از جمع شدن صنوف در زیر سقف یک اتحادیه تلقی تشکیلات تخصصی، همگونی، نظم و قاعدهمندی داشت. قاعدهمندی در ساز و کار اتحادیهها در ابلاغگری، مجریگری و نظارت پسینی امور صنفی محدود شده است. میتوان از شهرهای اطراف تهران مثال آورد که چاپخانهها در ذیل اتحادیه عکاسان قرار دارند. این موضوع در کسب و کار چاپ، حتی اگر به درجۀ امروزین برخورداری از فناوری پیشرفته نرسیده بود و صنعتی نشده بود، چالشآفرین است.
نمیخواهم از موضوع اصلی که چالش اول صنعت چاپ ایران نظم و قانون است، دور بشوم. اما به خوبی میدانیم که در ایران همه چیز قانون نیست. در مدیریت دولتی، سلیقۀ آقای مدیر و در مدیریت اتحادیهها، کاریزمای آقای رئیس بسیار مهم است. نگاهی به عملکرد مدیران دفتر امور چاپ در ۱۰ سال گذشته نشان میدهد که صنعت چاپ ایران، آشفتگی سلیقه داشته است. در برههای صنعت چاپ تا امضای واگذاری به وزارت صنعت، معدن و تجارت پیش میرود. کمی بعد خیلی سفت و سخت به ماده ۱۶ قانون اهداف و وظایف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی استناد میشود که چاپ باید در ارشاد بماند و بعدها حتی صدور مجوز ورود ماشینآلات چاپ و صنایع وابسته نیز از صمت گرفته میشود.
در اتحادیهها، نه در ذیل قانون نظام صنفی کشور، بلکه به تعبیری از جلال ذکایی بر پایۀ اختیارات عرفی، کارهایی صورت میگیرد که گاهی به قاعدهمندی و نظم کمک میکند و حتی متضمن تأمین منافع ذینفعانی است که در قوانین جاری جایی در صنعت چاپ ندارند. اما لازمۀ آن، کاریزمای آقای رئیس و مقبولیت مبتنی بر آرای اعضاست که شوربختانه با اتفاقهایی که در دو دورۀ انتخابات اتحادیۀ چاپخانهداران تهران افتاد، مورد تردید واقع شد تا جایی که چندین سال است به جبران کاریزمایی که نیست، همواره در کنار آقای رئیس، پیشکسوتی حضور مییابد تا مقبولیت و اعتباری برای برگزاری یک کلاس آموزشی یا حتی بازدید از زمین پیشنهادشده برای شهرک صنعتی در بیابانهای اطراف باشد.
صنعت چاپ ایران برای قاعدهمندی که پیشنیاز توسعه است محتاج بازنگری و تغییر در قوانین تولیگری دولتی و تشکیلات خصوصی خود است. چاپ صنعتی ایران، وجوه بسیار مهمی دارد که لازم است همانند وجه فرهنگی آن از سوی حاکمیت تعریف و به رسمیت شناخته شود.
چاپ محکوم است بپذیرد ظرف صنفی گنجایش ظرفیت صنعتیاش را ندارد و بهجای آنکه کاستیها را از سر ناآگاهی یا بغض به آقای رئیس نسبت دهد به دنبال تشکیلاتی باشد که دربرگیرنده منافع صنعت چاپ و همۀ ذینفعانش در جغرافیای ایران است. و جز این: باید به تماشای زوال فاعلیت صنفی چاپ بنشیند.

چالش دوم: سُرنای بستهبندی
تابلویی که احمد ابوالحسنی، رئیس سابق اتحادیۀ چاپخانهداران تهران، بر ساختمان استیجاری اتحادیه کوبید؛ اگرچه احساس نوستالژیک عدهای را خراشید و همچنین به قانونمندی تابلوی اتحادیه بابک عابدین نبود، اما زیبا بود و خبر از فرصتهای تازه میداد.
در آن تابلو، واژۀ چاپخانهداران جای خود را به چاپ داده بود که میتوانست دربرگیرندۀ مشارکت همه ذینفعان صنعت چاپ باشد و مهمتر از آن: بستهبندی بهعنوان صنعتی بدون متولی خانهای یافته بود. موقعیتی ایجاد شده بود که وجه صنعتی چاپ بیش از یک صنف و پروسهای فرهنگی اعتبار بیابد. اتحادیه چاپخانهداران تهران، صنعت بستهبندی را در فقدان تشکیلات حاکمیتی و خصوصی، مصادره به مطلوب کرده بود و انتظار میرفت کرسی نائبرئیسی اتاق اصناف تهران و حضور چهرههای شاخصی از تولیدکنندگان ملزومات بستهبندی که دستی هم در چاپخانهداری دارند، به اتحادیه در نشستوبرخاستهای پُرشمارش با صمت وزن مناسبی داده باشد.
در آن گفتوگوها، بستهبندی و نسبت نزدیک آن با چاپ برگ برندهای بود که امید میرفت در نهایت جایگاه و پایگاهی در صمت برای چاپ و وجه صنعتیاش برپا کند. اما، زهی خیال باطل! بستهبندی سرنایی شد در دستان چاپ که از سر گشادش نواخته شد.
در کمال ناباوری، چاپ مرتکب اشتباه راهبردی شد. آنها که با هوشمندی، نام بستهبندی را در دنبالۀ عنوان چاپ آورده بودند بهجای اینکه از خلاء قانونیِ نبودن متولی در حوزۀ صنعت بستهبندی استفاده کنند و از همین در وارد گفتوگو با صمت شوند و ترتیباتی شکل بدهند که صنعت بستهبندی در ساختار سازمانی صمت جایی پیدا کند، و سپس از این جایگاه، بستهبندی را دستمایۀ بهرهبرداری به نفع چاپ کنند؛ با تأکید بیجا بر فرهنگی بودن اهداف و وظایف ارشاد و ناکافی دانستن این وزارتخانه در امور چاپ به ایجاد تقابل بین صمت و ارشاد دامن زدند.
کوبیدن میخ بستهبندی بر دیوار صمت، کلیدواژۀ رسیدن به هر آن چیزی بود که صنعت چاپ از حاکمیت میخواست و میخواهد و به آن نرسیده است. لزومی نداشت دیوانسالاری شکلیافته در طول سالیان در دفتر امور چاپ نادیده انگاشته شود. آن فرصت تاریخی از کف رفت و کمی بعد دفتر سلولزی معاونت صنایع عمومی صمت منحل و چالشی به چالشهای قاعدهمندی در صنعت چاپ ایران افزوده شد.
اقتصاد، چالشی برای همه
وضعیت اقتصادی ایران چشم اسفندیار همۀ صنایع و کسبوکارهاست. بحران اقتصادی چنان دامنگیر است که تأکید اختصاصی صنعت چاپ بر فشارهای ناشی از آن در گفتوگو با حاکمیت، ملالآور است و چندان به گوش نمینشیند. در این میان، اندازۀ کوچک اقتصاد ایران در مقابل قیمتهای میلیوندلاری ماشینآلات و تجهیزات چاپ و بستهبندی، چالش ویژۀ صنعت چاپ ایران است.
این صنعت برای دستیابی به بازارهای بزرگتر (صرفنظر از لزوم فراهم شدن بسترهای سیاسی اجتماعی و روابط بانکی) از ماشینآلات بهروز، پُرسرعت و درجه یک دنیا، که به انواع و اقسام تجهیزات اتوماتیک و هوش مصنوعی مجهزند، محروم است و به خلاقیت و هنر فردی چاپخانهداران وابسته است. این وابستگی بر بهرهوری تأثیر میگذارد؛ بر کیفیت اثر دارد؛ در قیمتتمامشده اختلاف فاحش به وجود میآورد؛ جایگزین فناوری و تجهیزات میشود و روند صنعتی شدن را کُند میکند. و در نهایت، سود ناشی از کسبوکار چاپ را کاهش میدهد. صنعت چاپ برای جبران شکاف بین سرمایهگذاری و سودآوری به سمت سودهای غیرعملیاتی میرود و این شروع چالش دیگری در راه قاعدهمندی صنعت چاپ است.
در موضوع اقتصاد، یک چالش عمومی برای همه کسبوکارها وجود دارد به نام تأمین سرمایه در گردش. این چالش برای صنعت چاپ که به نسبت برخی ازصنایع به مواد اولیه وارداتی وابستگی شدیدتری دارد، سختتر است. پیشتر در یادداشتی ایده صندوقهای مالی ویژه صنعت چاپ را مطرح کرده بودم که در کنار تجمیع واحدهای کوچک و متوسط چاپی و تلاش برای راهیابی به بازار سهام و دستیابی به سرمایههای کوچک میتوانست راهگشا باشد.
امروز با شناختی که از صنعت چاپ دارم؛ امکان تأسیس صندوقهای مالی درونصنفی و ویژه صنعت چاپ را به دلیل زیستبوم کلونیوار و رجحان منافع فردی بر منفعت جمعی نامحتمل میدانم. شاید یکی از شدنیترین روشها برای فائق آمدن بر چالش تأمین نقدینگی، قراردادهای مشارکتی (جوینت ونچر) با مشتریان است که در نهایت بتوان آن را در قالب شرکتهای کنسرسیومی ادامه داد.
در این مدل ضمن حفظ مشتریان و ایجاد رابطه کاری بلندمدت، سرمایه و منافع چاپ و تولیدکنندگان کالا یکی میشود. آنچه مسلم است مشکلات اقتصادی و سرمایهگذاری و تأمین نقدینگی در چاپ راهحل برونصنفی و دولتی ندارد و نمیتوان هیچ دورنمایی برای آن متصور بود. تلاشهایی در این حوزه مفید است و به قاعدهمندی چاپ کمک میکند که ناظر بر تسهیل و تغییر قوانین تجاری و گمرکی و واردات و صادرات باشد و انتظار دریافت تسهیلات مالی که بتواند به نوسازی ماشینآلات صنعت چاپ بینجامد، خوشخیالی است.

رهایی از چالش خودشیفتگی و ناکافی بودن چاپ
ناکامیهای صنعت چاپ در بهرهمندی از تسهیلات و مزایای دولتی متناسب با سایر صنایع، و مشکلات ناخوشایند درونخانوادگی و سرخوردگیهای نسل تحولخواه از زیستبوم کلونیوار چاپ، چالشهای متعددی در مسیر قاعدهمندی چاپ ایجاد کرده است. یکی از تازهترین چالشها، چالش خودشیفتگانی است که صنعت چاپ برایشان کافی نیست و همه آنچه از ویژگیهای صنعت بستهبندی است مثل نگهداری از کالا، در چاپ میبینند.
حتی بیشتر از آن، اینکه کالاها در صنایع دیگر تولید میشوند و قابلیت انتقال از این نقطه به آن نقطه را دارند از برکات چاپ میدانند. آنها ساجده آرتمیسی از چاپ ساختهاند که روزی «فراصنعت» میشود، روز دیگر «صنعت مادر». گاهی «پیشران» و «زیرساخت» است و گاهی «اَبَرصنعت». غافل از اینکه صنعت چاپ به ترکیبات پُرطمطراق و توصیفات قهرمانانه نیاز ندارد.
چاپ هویتبخش، ارزشزا و جلوهآفرین است، نیاز هر کالایی برای دیدهشدن و مصرف در سبک زندگی امروز است. چاپ از فناوریهای پیشرفته برخوردار است؛ و همینها کافی است تا آن را «صنعت» بدانیم. قرار نیست با اغراق و نسبتهای بلاوجه کسی را تحت تأثیر قرار دهیم یا مدهوش سازیم. صنعت چاپ خود را باور دارد؛ هر روزی که خورشید طلوع میکند روز چاپ است. چاپ در آن روز چه جنگ باشد چه صلح، در خدمت صنایع و سفارشهای آنهاست. ۱۱ شهریور یکی از روزهای چاپ است که حتی اگر در ضمیمه تقویم باشد باشکوه و بزرگ است بیآنکه «ملی» باشد.
نظر شما