سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - ساره گودرزی: یازدهم شهریور، برای صنعت چاپ ایران، تنها یک روز در تقویم نیست؛ بهانهای شده تا هر سال از صنعتی سخن گفته شود که بیصدا اما مؤثر، در تار و پود تولید، تجارت، فرهنگ و اقتصاد کشور حضور دارد. با این حال، شاید مهمتر از خود این مناسبت، پرسشی باشد که پیش روی فعالان این صنعت قرار گرفته است؛ آیا «روز ملی صنعت چاپ» توانسته فراتر از یک آیین سالانه، به زمینهای برای گفتوگو درباره آینده این صنعت تبدیل شود؟
اسدالله جامی، مدیرکل اسبق دفتر چاپ که در فاصله سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۲ مدیریت دفتر چاپ را بر عهده داشته است، از افراد موثر ثبت یازده شهریور بهعنوان «روز ملی صنعت چاپ»، معتقد است زمان آن رسیده که این مناسبت از قالب مراسم و پیامهای تبریک فراتر برود و به نقطه آغاز یک گفتمان ملی درباره جایگاه واقعی چاپ در توسعه کشور تبدیل شود. او که بیش از دو دهه پیش در فرآیند ثبت این روز نقش داشت، بر این باور است که صنعت چاپ باید بیش از گذشته در پیوند با اقتصاد، تولید، بستهبندی، صادرات، سلامت، کشاورزی، لجستیک و زنجیره اعتماد مورد توجه قرار گیرد.
- یازده شهریور، در دوره مدیریت شما در دفتر چاپ، بهعنوان روز ملی صنعت چاپ نامگذاری شد، این روز یادآور چه معنا و مفهومی دارد؟
برای من، یازدهم شهریور فقط یک مناسبت در تقویم رسمی کشور نیست؛ مرور تاریخ یک مطالبه است؛ سالها پیش، در فاصله سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۲ در دوران مسئولیتم در حوزه چاپ، این موضوع پیگیری شد، تا روزی به نام «صنعت چاپ» در تقویم رسمی کشور ثبت شود و خوشبختانه این اتفاق افتاد. طبیعی است که آن زمان، ثبت این روز برای من و بسیاری از فعالان چاپ، اتفاقی مهم و ارزشمند بود. اما پس از گذشت سالها، فکر میکنم یازدهم شهریور میتواند معنایی بسیار فراتر از یک بزرگداشت سالانه پیدا کند.
باور دارم هر رخداد بزرگی، اگر قرار باشد به تحولی ماندگار تبدیل شود، به گفتمان پشتیبان نیاز دارد. یک روز ملی، اگر فقط در حد مراسم، پیام تبریک و بزرگداشت باقی بماند، اثرش محدود خواهد بود؛ اما اگر بتواند باب یک گفتوگوی جدی را باز کند، میتواند گفتمان پشتیبانی که زمینهساز تغییر شود را بیافریند. یازدهم شهریور را از همین منظر میبینم؛ فرصتی برای اینکه دوباره درباره جایگاه واقعی چاپ در اقتصاد، تولید، تجارت، بستهبندی، سلامت، کشاورزی، صادرات، لجستیک و حتی نظام اعتماد در کشور بلکه جهان گفتوگو کنیم.
- مهمترین اتفاقی که باید در حوزه چاپ رقم بخورد چیست؟
به نظرم مهمترین اتفاق، تغییر پارادایم در فهم چاپ است، سالهاست به این موضوع فکر میکنم و هرچه بیشتر در آن درنگ کردهام، بیشتر به این نتیجه رسیدهام که مسئله چاپ ایران، فقط مشکلات اجرایی، هزینهای، تجهیزاتی یا تأمین مواد اولیه نیست؛ هرچند همه اینها مهماند. مسئله بنیادیتر، نوع نگاه به خودِ چاپ است.
سالها چاپ را عمدتاً در محدوده نشر، کتاب، روزنامه، مجله و محصولات مشابه تعریف کردهایم. این حوزهها همچنان مهماند و جایگاه خود را دارند، اما همه حقیقت چاپ، به آنها محدود نمیشود. چاپ امروز بسیار گستردهتر از این تعریف سنتی عمل میکند. به همین دلیل، معتقدم باید از نگاه محدود به «صنعت چاپ» عبور کنیم و به درک «فراصنعت چاپ» برسیم؛ یعنی چاپ را نه فقط صنعتی در کنار صنایع دیگر، بلکه حوزهای ببینیم که در نقاط مختلف زنجیره ارزش حضور دارد و میان کالا، اطلاعات، اعتماد و بازار پیوند برقرار میکند.
- منظورتان از «فراصنعت چاپ» چیست؟
وقتی میگویم چاپ یک فراصنعت است، منظورم این نیست، عنوانی جدید و پُرطمطراق برای همان صنعت قدیمی انتخاب کنیم. مسئله، تغییر در سطح نگاه است. چاپ، فقط در محدوده ماشین، کاغذ، مرکب و خدمات فنی تعریف نمیشود. در عمل، چاپ با بسیاری از حوزههای اقتصادی و اجتماعی پیوند دارد؛ از تولید صنعتی و بستهبندی گرفته تا دارو، غذا، محصولات کشاورزی، صادرات، آموزش، فرهنگ، هویت کالا، اصالتسنجی، امنیت و رهگیری.
کالا بدون چاپ، در بسیاری از موارد نه درست معرفی میشود، نه اطلاعات لازم را منتقل میکند، نه اعتماد لازم را ایجاد میکند و نه حتی میتواند در یک بازار رقابتی، هویت و قابلیت شناسایی خود را حفظ کند؛ بنابراین، چاپ فقط «پیوست تولید» نیست؛ بلکه بخشی از سازوکار اعتباربخشی، ارتباطدهی و ارزشآفرینی است. از این منظر، «فراصنعت چاپ» حوزهای است که اثر آن از مرزهای یک صنف فراتر میرود.
- با توجه به نکاتی که گفتید و وضعیت فعلی صنعت چاپ، چرا این تغییر نگاه را تا این اندازه تعیینکننده میدانید؟
چون تعریف از یک حوزه، فقط یک مسئله واژگانی یا نظری نیست؛ نوع سیاستگذاری، سرمایهگذاری، آموزش و حتی جایگاه آن حوزه را در برنامههای توسعه تعیین میکند، اگر چاپ را فقط یک صنف یا یک صنعت محدود ببینیم، طبیعی است که مسائل آن هم در همان سطح دیده شود: ماشینآلات، کاغذ، مرکب، تعرفه، مالیات، بیمه، تسهیلات و نیروی انسانی. همه اینها مهماند و باید به آنها پرداخت؛ اما اگر در همینجا متوقف شویم، بخش بزرگی از واقعیت را ندیدهایم.
وقتی چاپ را در نسبت با زنجیره ارزش ببینیم، دامنه مسئله تغییر میکند. آنوقت از هویت کالا، بستهبندی، استاندارد، اصالت، رهگیری، امنیت زنجیره تأمین، اعتماد مصرفکننده و اتصال تولید به بازار هم سخن میگوییم، در این نقطه، چاپ دیگر فقط مسئله یک صنف نیست؛ بخشی از معماری ارزشآفرینی و توسعه است.
- آیا میتوانید نمونهای از نقش گستردهتر چاپ را توضیح دهید؟
یک مثال روشن، صنعت دارو است؛ آنچه روی بسته یک دارو چاپ میشود، فقط چند سطر نوشته یا یک طراحی گرافیکی نیست. نام محصول، اطلاعات مصرف، هشدارها، تاریخ تولید و انقضا، شماره سری ساخت، علائم استاندارد، کدهای رهگیری و اطلاعات مربوط به اصالت، بخشی از نظام ایمنی و اعتماد آن محصولاند. همین منطق درباره مواد غذایی، محصولات کشاورزی، کالاهای صنعتی، محصولات آرایشی و بهداشتی و بسیاری از کالاهای دیگر نیز صادق است. در اینجا چاپ فقط ظاهر کالا نیست؛ بخشی از هویت، اطلاعات، اعتماد و ارزش نهایی آن است، به همین دلیل است که من از «فراصنعت چاپ» سخن میگویم؛ حوزهای که در نقاط متعدد اقتصاد حضور دارد و میان کالا، اطلاعات، اعتماد و بازار پیوند ایجاد میکند.

- برمفهوم «گفتمان پشتیبان» تأکید دارید. منظورتان از این تعبیر چیست؟
منظورم مجموعهای از مفاهیم، پرسشها، شواهد و فهم مشترکی است که بتواند به جامعه و تصمیمگیران نشان دهد، چاپ چرا مهم است، کجای زنجیره ارزش ایستاده و چرا باید در سطوح بالاتر تصمیمگیری دیده شود. به باور من، هیچ تغییر پارادایمی صرفاً با یک تصمیم اداری اتفاق نمیافتد. تصمیم لازم است، اما کافی نیست. ممکن است بخشنامهای صادر شود، بودجهای اختصاص پیدا کند یا پروژهای آغاز شود؛ اما اگر فهم مشترکی پشت آن شکل نگرفته باشد، با تغییر مدیران، اولویتها یا شرایط اقتصادی، ممکن است همهچیز دوباره به نقطه اول بازگردد.
اما وقتی یک گفتمان شکل میگیرد، مسئله دیگر فقط خواست یک مدیر، یک تشکل یا یک گروه نیست؛ به بخشی از فهم جمعی تبدیل میشود، معتقدم یازدهم شهریور میتواند، یکی از بهترین فرصتها برای آغاز چنین گفتوگو و ایجاد چنین گفتمانی باشد.
- مطلع شدم، در حال تدوین و نگارش نهایی یک کتاب با موضوع صنعت چاپ هستید.
بله. کتابی تدوین کردهام که در آستانۀ چاپ است با عنوان «مانیفست، نه، جایگاه بایستۀ فراصنعت چاپ». این اثر حاصل یک تصمیم مقطعی یا یک ایده ناگهانی نیست، حاصل نزدیک به بیستوپنج سال فکر کردن، تجربه کردن، مطالعه کردن، دیدن و دوباره پرسیدن درباره چاپ است.
در این سالها چاپ را فقط از بیرون ندیدهام؛ با آن زندگی کردهام و با وجود همۀ فراق و فاصلهای که ظاهرا با زیستبوم آن داشتهام از مسائل مدیریتی و اجرایی گرفته تا اقتصاد، توسعه، فناوری، زنجیره ارزش، آموزش و آینده این حوزه، همواره بخشی از ذهن و دغدغهام بوده است. در این میان هرچه بیشتر جلو آمدهام، یک پرسش برایم جدیتر شده است: آیا آنچه سالها «صنعت چاپ» نامیدهایم، واقعاً همه حقیقت چاپ است؟
این کتاب که به آن اشاره کردید، تلاشی برای پاسخ دادن به همین پرسش است؛ نه از موضع شعار و دفاع صرفاً صنفی، بلکه با نگاهی که چاپ را در نسبت با اعتماد، ارزش، اقتصاد، شبکه، سیاستگذاری و توسعه میبیند.
- چه زمانی منتشر خواهد شد؟
امیدوارم کتاب تا یازدهم شهریور و ایام روز صنعت چاپ منتشر شود و اگر چنین شود، دوست دارم آن را نه پایان سخن، بلکه بخشی از آغاز همین گفتوگو بدانم. شاید بد نباشد این را هم بگویم که این کتاب برای من فقط یک کار پژوهشی نیست؛ بلکه نمود و تجلیِ وابستگی ذهنی، مطالعاتی، حرفهای و عاطفی من به جامعه شریف و عزیز چاپ نیز هست؛ من بسیاری از حسهای خوب، خاطرات و تجربههای مانا و ارزشمند، دوستان صفاکیش و وفا مسلک و آموختههایم را از همین عرصه و میدان دارم و گرفتهام.

- فکر میکنید این بازتعریف چه تأثیری بر سیاستگذاریها در صنعت چاپ خواهد داشت؟
تأثیر آن بسیار جدی است؛ وقتی چاپ را فقط یک صنف بدانیم، سیاستگذاری هم عمدتاً صنفی خواهد بود. اما وقتی آن را بخشی از زیرساخت اقتصاد و توسعه ببینیم، جایگاهش در سیاستهای صنعتی، تجاری، صادراتی، کشاورزی، سلامت، استاندارد و حتی اقتصادِ داده نیز تغییر میکند. برای مثال، در صادرات محصولات کشاورزی، فقط تولید محصول تعیینکننده نیست. بستهبندی، شناسهگذاری، اطلاعات محصول، رهگیری، هویت تجاری و استاندارد نیز بخشی از همان زنجیرهاند.
اگر این حلقهها درست دیده نشوند، محصول تولید میشود اما نمیتواند در بازار داخلی یا جهانی، جایگاه واقعی خود را پیدا کند، پس بازتعریف چاپ فقط یک بحث نظری نیست؛ نگاه ما به توسعه را تغییر میدهد.
- با توجه به رشد سریع فناوری دیجیتال و هوش مصنوعی، اینها چه نسبتی با آینده چاپ دارند؟ آیا دیجیتال در نهایت جای چاپ را نمیگیرد؟
برعکس فکر میکنم، دیجیتال شدن، چاپ را حذف نمیکند؛ بلکه تعریف آن را عمیقتر و پیچیدهتر میکند. امروز داده و شیء بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر وابستهاند. شناسههای دیجیتال، کدهای رهگیری، بستهبندی هوشمند، چاپ متغیر، اطلاعات برخط و فناوریهای نو، همه در حال ایجاد پلی میان جهان فیزیکی و جهان دادهها هستند.
یک کالا در جهان واقعی وجود دارد، اما هویت، اطلاعات، اصالت و قابلیت پیگیری آن تا حد زیادی در جهان دادهها تعریف میشود، این دو جهان باید به هم متصل شوند و چاپ، یکی از مهمترین نقاط این اتصال است؛ بنابراین، من آینده چاپ را نه در تقابل با دیجیتال، بلکه در همنشینی و همافزایی با دیجیتال میبینم.
- در این نگاه، آینده چاپ در ایران چگونه باید تعریف شود؟
نخست باید از خودمان بپرسیم: آیا میخواهیم چاپ فقط زنده بماند، یا میخواهیم نقش واقعی خود را در توسعه کشور پیدا کند؟
زنده ماندن با نقشآفرینی تفاوت دارد. زنده ماندن ممکن است با حمایتهای مقطعی امکانپذیر باشد؛ اما نقشآفرینی نیازمند بازتعریف، بازآرایی و بازاندیشی است، من آینده چاپ ایران را در پیوند با تولید و صنعت، کشاورزی و صادرات، دارو و سلامت، بستهبندی، لجستیک و رهگیری، استاندارد و اصالت، اقتصاد داده و البته فرهنگ و نشر میبینم. اگر این پیوندها درست فهم و طراحی شوند، چاپ میتواند از یک حوزه صرفاً مطالبهگر به یکی از سازندگان ارزش در اقتصاد ملی تبدیل شود.
- نقش دولت را چگونه میبینید؟
دولت نباید متولی همه امور باشد، اما نمیتواند نسبت به قواعد بازی هم بیتفاوت بماند، دولت باید بیشتر در مرکز تنظیم قواعد بایستد تا در مرکز همه فعالیتها؛ یعنی استانداردهای روشن ایجاد کند، موانع اتصال را کاهش دهد، زمینه نوآوری را تقویت کند، دادههای لازم را فراهم سازد و همکاری میان بخش خصوصی، دانشگاه، صنف و نهادهای تخصصی را تسهیل کند. اگر قرار است چاپ به یک فراصنعت تبدیل شود، دیگر نمیتوان آن را فقط با منطق یک دستگاه اداری محدود اداره کرد؛ این حوزه نیازمند نگاه شبکهای است.
- آیا خودِ جامعه چاپ هم باید تغییر کند؟
قطعاً، تغییر پارادایم فقط از بیرون نمیآید. اگر میخواهیم دیگران چاپ را بزرگتر و عمیقتر ببینند، خودِ ما هم باید آن را در همین ابعاد ببینیم باید از دفاع صرفاً صنفی فاصله بگیریم و به زبان اقتصاد، توسعه، فناوری، زنجیره ارزش و صادرات مسلط شویم و با این زبان حرف بزنیم. باید دانشگاه را جدیتر وارد میدان کنیم، داده تولید کنیم، تجربههای موفق را مستند کنیم و میان بنگاهها، نهادهای سیاستگذار، دانشگاهها و صنایع دیگر پیوندهای جدید بسازیم.
بهنظرم پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که «چه چیزی به چاپ داده شود؟» پرسش مهمتر این است که: «چاپ چگونه میتواند نقش بزرگتری در آینده اقتصاد ایران ایفا کند؟»

- و اگر یازده شهریور قرار باشد نقطه آغاز این گفتوگو باشد، این گفتوگو باید از کجا شروع شود؟
از یک مکث؛ از اینکه دستکم یکبار، بهجای تکرار صرف مشکلات روزمره، از خودِ مفهوم چاپ بپرسیم. نشستها و گفتوگوها نباید فقط درباره کاغذ، ماشین، تعرفه و دشواریهای جاری باشند؛ باید درباره جایگاه چاپ در معماری اقتصاد ملی نیز سخن بگویند. دانشگاهیان، صنعتگران، سیاستگذاران، فعالان بستهبندی، صادرکنندگان، متخصصان فناوری و دیگر ذینفعان باید بتوانند در یک گفتوگوی چندصدایی کنار یکدیگر قرار بگیرند. اگر قرار است پارادایم تغییر کند، این تغییر باید از دل چنین گفتوگویی عبور کند.
یازده شهریور میتواند چنین فرصتی باشد؛ روزی که فقط گذشته را گرامی نمیدارد، بلکه آینده را موضوع اندیشیدن قرار میدهد.
- اگر بخواهید پیام اصلی خود، در روز ملی صنعت چاپ امسال را در یک جمله بیان کنید، چه میگویید؟
چاپ را فقط یک صنف نبینیم؛ چاپ یک فراصنعتِ پیونددهنده تولید، اطلاعات، کالا، اعتماد و بازار است؛ اما این جمله را نه پایان بحث، بلکه آغاز آن میدانم. این نگاه باید با شواهد اقتصادی، تجربههای جهانی، تحلیلهای سیاستی و برنامههای آموزشی و نهادی همراه شود تا از سطح شعار فراتر برود.
اگر بخواهم در یازده شهریور فقط بر یک نکته تأکید کنم، آن نکته این است؛ آینده چاپ فقط با نوسازی فنی ساخته نمیشود؛ با نوسازی در فهم ما از چاپ نیز ساخته میشود. هر اندازه این حوزه را دقیقتر، عمیقتر و در نسبت با دیگر بخشهای اقتصادی و فرهنگی کشور ببینیم، امکان تصمیمگیری درستتر، حمایت مؤثرتر و آیندهسازی واقعیتر برای آن فراهم میشود. چاپ فقط یک صنعت نیست؛ بخشی از سازوکار اعتماد، پیوند و ارزش در جامعه معاصر است. و شاید یازدهم شهریور، بیش از آنکه فقط روزی برای یادآوری گذشته باشد، فرصتی باشد برای اینکه با صدایی روشنتر و زبانی دقیقتر، درباره آینده چاپ ایران گفتوگو کنیم.
چون باور من این است که تغییر پارادایم با یک کتاب، یک مصاحبه یا یک تصمیم اداری اتفاق نمیافتد، تغییر پارادایم زمانی آغاز میشود که یک جامعه، درباره مسئله خود با واژهها، پرسشها و افقهای جدید شروع به فکر کردن کند و شاید یازده شهریور بتواند یکی از همان روزها باشد.
همچنین با آنکه چاپ امروزه، بسیار فراتر از قلمرو نشر و کتاب رفته و بهمثابه فراصنعت و زیرساختِ توسعه پایدار، در صنعت، کشاورزی، فرآوردههای دامی، دارویی و بهداشتی، تجارت، خلق ارزش افزوده و شکلگیری ارتباط و اعتماد در بازار، نقشی شگرف یافته است، پیوند دیرین و ممتاز آن با کتاب اما همچنان پابرجاست. شاید «ایبنا» با انتخاب عنوان «خبرگزاری چاپ و کتاب» بتواند همزمان بازتابدهنده این پیوند تاریخی و تبیین جایگاه نوین چاپ باشد. و اگر تأسیس خبرگزاریِ مستقلِ چاپ هنوز میسر نیست، ایجاد بخشی مستقل برای چاپ در ایبنا میتواند گامی مؤثر در گفتمانسازی، نزدیک شدن به نگاه جهانی به چاپ و کاستن از خلأ رسانهای این فراصنعت باشد.
نظر شما