چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
صلح حسنی

به مناسبت سالروز شهادت پیشوای دوم شیعیان جهان(ع)؛‌

صلح حسنی

چرا امام حسن(ع) پس از پیمان‌شکنی معاویه، همچنان به صلح پایبند ماند؟

تفاوت رفتار امام حسن(ع) با امام حسین(ع) نه در تفاوت مبنای آنان، بلکه در تفاوت شرایط و موضوع تصمیم آنان قابل فهم است: امام حسن(ع) در شرایط فروپاشی جبهه خودی برای حفظ جان و بقای جریان حق صلح کرد؛ امام حسین(ع) نیز همان تعهد را تا پایان حکومت معاویه حفظ کرد و هنگامی که با مرگ معاویه و انتقال قدرت به یزید، وضعیت سیاسی جدیدی شکل گرفت، واکنش دیگری را در پیش گرفت.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- رسول چگینی، عضو هیئت علمی پژوهشکده امامت: صلح امام حسن مجتبی(ع) با معاویه در سال ۴۱ق، یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ سیاسی اسلام است. این صلح پس از آن شکل گرفت که امام حسن(ع) پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع) به خلافت رسید، اما معاویه از پذیرش حکومت ایشان سر باز زد و با سپاهی از شام به سوی عراق حرکت کرد. امام حسن(ع) نیز برای مقابله با او سپاهی فراهم کرد؛ اما در جریان رویارویی دو جبهه، ضعف و پراکندگی اردوگاه عراق، خیانت برخی فرماندهان، سستی بخشی از نیروها و تعرض خوارج به خود امام، شرایطی ایجاد کرد که ادامه جنگ را برای امام بسیار دشوار و پرهزینه ساخت.

صلح حسنی
رسول چگینی

صلح‌نامه؛ واگذاری بی‌قیدوشرط حکومت نبود!

در چنین شرایطی، صلح میان امام حسن(ع) و معاویه منعقد شد. گزارش‌های تاریخی درباره جزئیات مفاد این قرارداد یکسان نیستند و برخی بندها تنها در بعضی منابع آمده‌اند؛ با این حال، چند محور در گزارش‌ها تکرار شده است: حکومت معاویه باید بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) باشد؛ معاویه حق نداشت پس از خود برای کسی عهد خلافت ببندد؛ امنیت عمومی و به‌ویژه امنیت شیعیان و یاران امیرالمؤمنین(ع) باید تضمین می‌شد؛ و در برخی نقل‌ها، خودداری از سبّ و توهین به امیرالمؤمنین(ع) نیز از شروط صلح دانسته شده است. (ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۸۴).

بنابراین، از نظر تاریخی، صلح را نمی‌توان به معنای آن دانست که امام حسن(ع) معاویه را حاکمی صاحب اختیار و بدون تعهد به رسمیت شناخت. خود قرارداد، حکومت معاویه را مقید به شروطی می‌کرد و به‌خصوص مسئله جانشینی پس از معاویه را از اختیار او خارج می‌ساخت. (ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۹۰؛ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۴).

معاویه بلافاصله نشان داد که به پیمان وفادار نیست

نکته مهم‌تر آن است که معاویه پس از تثبیت موقعیت خود، در سخنانی که در منابع تاریخی نقل شده، اساساً از پایبندی به تعهدات خود سخن نگفت؛ بلکه تصریح کرد که هدفش از جنگ، به دست گرفتن حکومت بوده است.

در گزارشی که شماری از محدثان و مورخان نقل کرده‌اند، آمده است:

«إنی والله ما قاتلتکم لتصلوا ولا لتصوموا ولا لتحجوا ولا لتزکوا إنکم لتفعلون ذلک. وانما قاتلتکم لاتأمر علیکم وقد اعطانی الله ذلک وانتم کارهون»

یعنی: «به خدا سوگند، من با شما نجنگیدم که نماز بخوانید یا روزه بگیرید یا حج و زکات به جا آورید؛ شما خود این کارها را انجام می‌دهید. من با شما جنگیدم تا بر شما حکومت کنم و خداوند این حکومت را به من داده است، در حالی که شما آن را نمی‌خواستید (ابن ابی شیبه، المصنف، ج۶، ص۱۸۷).

در جایی دیگر نقل شده که معاویه پس از این سخن گفت:

«ألا إن کل شئ اعطیته الحسن بن علی تحت قدمی هاتین لا افی به.»

آگاه باشید که هر تعهدی که به حسن بن علی دادم، همه آنها زیر پای من است و به هیچ‌یک از آنها وفا نخواهم کرد.» (ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۴۵).

پس مسئله اصلی از اینجا آغاز می‌شود: اگر معاویه خود را متعهد به صلح نمی‌دانست و عملاً بسیاری از مفاد آن را زیر پا گذاشت، چرا امام حسن(ع) پس از آن جنگ را از سر نگرفت؟

علت صلح، معاویه نبود؛ وضعیت اردوگاه امام بود

برای پاسخ به این سؤال باید یک نکته روش‌شناختی را در نظر گرفت: علت پذیرش صلح را نباید صرفاً در رفتار معاویه جست‌وجو کرد؛ باید دید امام حسن(ع) در زمان پذیرش صلح با چه وضعیتی در جبهه خود مواجه بود.

گزارش‌های تاریخی از چندپارگی سپاه عراق سخن می‌گویند. در سپاه امام، شیعیان وفادار، خوارج، دنیاطلبان، فرصت‌طلبان و گروه‌هایی با انگیزه‌های قبیله‌ای حضور داشتند. دینوری در گزارش خود از وضعیت سپاه امام در ساباط، از آشفتگی و تزلزل آن سخن می‌گوید و حمله یکی از خوارج به امام را نیز گزارش می‌کند. (دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۱۶ـ۲۱۷).

این وضعیت تنها یک ضعف نظری یا احتمال آینده نبود؛ در میدان عمل نیز خود را نشان داد. عبیدالله بن عباس که از فرماندهان اصلی سپاه امام بود، در برابر پیشنهاد معاویه و وعده مالی او به اردوگاه شام پیوست (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۸).

از سوی دیگر، پس از زخمی شدن امام حسن(ع)، شیخ مفید گزارش می‌کند که سران کوفه مخفیانه به معاویه نامه نوشتند و آمادگی خود را برای تسلیم امام یا حتی کشتن او اعلام کردند. در همان زمان نیز خبر پیوستن عبیدالله بن عباس به معاویه به امام رسید. (اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۴۲).

بنابراین مسئله امام حسن(ع) تنها این نبود که «تعداد سربازانش کمتر از معاویه بود». مشکل عمیق‌تر بود: بخشی از کسانی که ظاهراً در جبهه امام قرار داشتند، قابل اعتماد نبودند و حتی برخی از آنان در پی آسیب رساندن به خود امام بودند.

سخن خود امام حسن(ع): اگر بجنگم، همین افراد مرا تسلیم می‌کنند

شاید روشن‌ترین شاهد برای فهم این وضعیت، گزارشی باشد که از گفت‌وگوی امام حسن(ع) با زید بن وهب جهنی نقل شده است. زید بن وهب می‌گوید پس از آنکه امام در مدائن مورد حمله قرار گرفت و مجروح شد، نزد ایشان رفت و از سرنوشت جنگ پرسید. امام در پاسخ فرمود:

«أری والله أن معاویة خیر لی من هؤلاء، یزعمون أنهم لی شیعة، ابتغوا قتلی وانتهبوا ثقلی، وأخذوا مالی، والله لئن آخذ من معاویة عهدا أحقن به دمی، وأومن به فی أهلی، خیر من أن یقتلونی فتضیع أهل بیتی وأهلی، والله لو قاتلت معاویة لأخذوا بعنقی حتی یدفعونی إلیه سلما، والله لئن أسالمه وأنا عزیز خیر من أن یقتلنی وأنا أسیر، أو یمن علی فیکون سنة علی بنی هاشم آخر الدهر.»

امام در این سخن، وضعیت را بسیار صریح توصیف می‌کند: «به خدا سوگند، معاویه برای من از اینان بهتر است؛ آنان گمان می‌کنند شیعه من هستند، در حالی که قصد کشتن مرا کرده‌اند، اثاثیه‌ام را غارت کرده و اموالم را گرفته‌اند. به خدا سوگند، اگر از معاویه پیمانی بگیرم که به وسیله آن خونم را حفظ کنم و خانواده‌ام را در امان بدارم، بهتر از آن است که آنان مرا بکشند و خاندان و خانواده‌ام از میان بروند. به خدا سوگند، اگر با معاویه بجنگم، همین افراد گردنم را می‌گیرند و مرا تسلیم او می‌کنند. بنابراین، اینکه با معاویه صلح کنم در حالی که عزیز و سربلندم، بهتر از آن است که مرا در حالی که اسیر او هستم بکشد یا بر من منت بگذارد و این امر برای همیشه سنتی علیه بنی‌هاشم شود.» (طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۱۰).

این روایت یک نکته بسیار مهم را روشن می‌کند: امام حسن(ع) علت اصلی صلح را ضعف معاویه یا اعتماد به او نمی‌داند؛ مسئله، فقدان یاران قابل اعتماد است. حتی در فرض جنگ، امام احتمال نمی‌دهد که سپاه او در کنار او بایستد؛ بلکه تصریح می‌کند همین افراد ممکن است او را گرفته و به معاویه تحویل دهند.

از همین رو، وقتی درباره صلح امام حسن(ع) سخن می‌گوییم، نباید صرفاً از «ترس از معاویه» یا «ضعف نظامی» سخن بگوییم. مسئله اساسی‌تر، فروپاشی اعتماد در جبهه خودی بود. خیانت عبیدالله بن عباس، تزلزل سپاه، نامه‌نگاری سران کوفه با معاویه و حمله خوارج به امام، مجموعه‌ای از شواهد است که این وضعیت را نشان می‌دهد.

نقض پیمان معاویه، این وضعیت را تغییر نداد

در این نقطه، پاسخ پرسش اصلی روشن‌تر می‌شود. معاویه با نقض صلح‌نامه، یکی از مهم‌ترین عوامل سیاسیِ اعتمادناپذیری خود را آشکار کرد؛ اما نقض پیمان او، علت اصلی صلح امام حسن(ع) را از میان نبرد.

اگر امام به این دلیل صلح کرده بود که معاویه انسان قابل اعتمادی است، نقض پیمان باید تصمیم امام را تغییر می‌داد. اما اگر علت اصلی صلح این بود که امام نیروی قابل اعتماد برای ادامه جنگ نداشت و ادامه جنگ به قتل امام و نابودی خاندان و یاران او منجر می‌شد، صرف پیمان‌شکنی معاویه مشکل را حل نمی‌کرد. این همان چیزی است که سخنان خود امام حسن(ع) درباره وضعیت یارانش نشان می‌دهد.

به تعبیر دیگر، معاویه پیمان را شکست، اما سپاه وفاداری برای امام ایجاد نشد. عبیدالله بن عباس به جبهه امام بازنگشت؛ کسانی که به معاویه نامه نوشته بودند، ناگهان وفادار نشدند؛ خوارج که امام را هدف قرار داده بودند، به مدافعان او تبدیل نشدند و جامعه عراق نیز از پراکندگی و سستی خارج نشد.

بنابراین، این استدلال که «چون معاویه صلح‌نامه را شکست، پس امام باید دوباره جنگ را آغاز می‌کرد» تنها در صورتی درست بود که با نقض پیمان، شرایطی که امام را به صلح واداشته بود نیز تغییر کرده باشد؛ در حالی که شواهد تاریخی چنین تغییری را نشان نمی‌دهند.

پایبندی به پیمان، به معنای تأیید معاویه نبود

نکته دیگری که در تحلیل این مسئله باید به آن توجه کرد، تفکیک میان «پایبندی به پیمان» و «تأیید طرف مقابل» است. امام حسن(ع) با پذیرش صلح، معاویه را از نظر اخلاقی و دینی تأیید نکرد و رفتار او را مشروع ندانست. حتی پس از صلح نیز در برابر اقدامات معاویه موضع می‌گرفت و در مواردی با او به مناظره و احتجاج می‌پرداخت.

حتی در همان آغاز ورود معاویه به کوفه، هنگامی که او در سخنرانی خود نسبت به امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) سخنان توهین‌آمیزی مطرح کرد، امام حسن(ع) در برابر او ایستاد و پاسخ داد. در یکی از نقل‌ها آمده است:

« أیها الذاکر علیا! أنا الحسن و أبی علی و أنت معاویة و أبوک صخر و أمی فاطمة و أمک هند و جدی رسول الله و جدک حرب و جدتی خدیجة و جدتک قتیلة، فلعن الله أخملنا ذکرا و ألأمنا حسبا و شرنا قدما و أقدمنا کفرا و نفاقا. فقال طوائف من أهل المسجد: آمین آمین.»

یعنی: «ای آن که علی را به بدی یاد کردی! من حسن هستم و پدرم علی است، تو معاویه هستی و پدرت صخر است، مادر من فاطمه و مادر تو هند است، جد من رسول الله و جد تو حرب است، جده من خدیجه و جده تو فتیله است. پس خدا لعنت کند از ما دو نفر آن کس را که نامش پلیدتر و حسب و نسبش پست تر و سابقه اش بدتر و کفر و نفاقش پیش تر بوده است. گروه های مختلفی که در مسجد بودند، گفتند: آمین، آمین!» (مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۴؛ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۷۲؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۶، ص۱۷).

پس نمی‌توان گفت چون امام به صلح پایبند ماند، بنابراین معاویه را تأیید کرد. وفاداری امام به عهد، بخشی از راهبرد او بود؛ نه اعلام رضایت از حکومت و رفتار معاویه.

امام حسین(ع)؛ شاهد مهم برای فهم رفتار امام حسن(ع)

اهمیت این بحث زمانی بیشتر می‌شود که رفتار امام حسین(ع) پس از شهادت امام حسن(ع) را بررسی کنیم. اگر نقض پیمان معاویه به‌خودی‌خود از نظر امامان به معنای پایان یافتن تعهد بود، طبیعی بود که امام حسین(ع) پس از شهادت برادرش در سال ۵۰ق علیه معاویه قیام کند. اما رفتار تاریخی امام حسین(ع) چنین چیزی را نشان نمی‌دهد. او تا پایان حکومت معاویه در سال ۶۰ق قیام مسلحانه علیه او نکرد و در برابر پیشنهادهای مربوط به قیام نیز بر استمرار وضعیت موجود تأکید کرد.

در گزارشی که درباره موضع امام حسین(ع) پس از صلح نقل شده، هنگامی که درباره اقدام علیه معاویه سخن گفته شد، امام تصریح کرد: «الآن کان صلحا و کانت بیعة، و لننظر مادام هذا الرجل (أی معاویة) حیا، فإذا مات نظرنا و نظرتم.» یعنی: «اکنون صلح و بیعتی وجود دارد؛ تا زمانی که این مرد ـ یعنی معاویه ـ زنده است، صبر می‌کنیم و هنگامی که از دنیا رفت، ما و شما درباره آن تصمیم خواهیم گرفت.»(ابومخنف، مقتل الحسین، ص۳).

این گزارش از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد امام حسین(ع) در همان زمان صلح، تصمیم امام حسن(ع) را یک تصمیم شخصی و قابل نقض نمی‌دانست؛ بلکه آن را به عنوان «صلح» و «بیعت» موجود در نظر داشت و پایان آن را به پایان حیات معاویه مرتبط می‌کرد.

حتی در گزارشی دیگر، امام حسین(ع) در پاسخ به نگرانی معاویه درباره احتمال نقض پیمان، می‌گوید:«و معاذ الله ان انقض عهدا عهده الیک اخی الحسن علیه السلام.» یعنی: «پناه بر خدا که پیمانی را که برادرم حسن با تو بسته است نقض کنم.» (ابومخنف، مقتل الحسین، ص۱۱).

این عبارت، اگر از حیث منبع و سند در چارچوب مأخذ مورد استفاده پذیرفته شود، از صریح‌ترین شواهد بر این است که امام حسین(ع) خود را نسبت به عهدی که امام حسن(ع) با معاویه بسته بود، متعهد می‌دانست.

اما مرگ معاویه در سال ۶۰ق، وضعیت جدیدی ایجاد کرد. یکی از مهم‌ترین شروط صلح، منع معاویه از تعیین جانشین بود؛ اما او در سال‌های پایانی حکومت خود برای یزید بیعت گرفت و عملاً این شرط را نقض کرد.

پس از مرگ معاویه، مسئله دیگر صرفاً این نبود که آیا امام حسین(ع) باید علیه معاویه قیام کند یا نه. معاویه دیگر وجود نداشت و قدرت به یزید منتقل شده بود؛ کسی که بیعت با او به عنوان حاکم جدید مطالبه می‌شد. از اینجا، موضوع سیاسی جدیدی پدید آمد که در نهایت به مخالفت امام حسین(ع) با بیعت و سپس قیام عاشورا انجامید.

بنابراین، از نظر تاریخی دقیق‌تر است که گفته شود قیام امام حسین(ع) واکنش مستقیم و فوری به نقض صلح‌نامه توسط معاویه نبود؛ زیرا امام حسین(ع) در تمام دوران معاویه، با وجود آگاهی از پیمان‌شکنی‌های او، علیه وی قیام نکرد. نقطه عطف، مرگ معاویه، انتقال قدرت به یزید و مطالبه بیعت با او بود.

جمع‌بندی؛ مسئله اصلی، استمرار همان شرایط بود

بر این اساس، پاسخ به پرسش اصلی را می‌توان چنین صورت‌بندی کرد: امام حسن(ع) پس از نقض پیمان معاویه جنگ را از سر نگرفت، زیرا علت اصلی پذیرش صلح همچنان باقی بود. امام به دلیل اعتماد به معاویه صلح نکرده بود؛ بلکه به دلیل فروپاشی انسجام جبهه خودی، خیانت برخی فرماندهان، سستی بخش مهمی از سپاه، خطر خوارج و بیم از کشته شدن خود و نابودی خاندان و شیعیان، صلح را پذیرفته بود.

معاویه با نقض صلح‌نامه، پیمان‌شکنی خود را آشکار کرد، اما هیچ‌یک از عوامل اصلی ضعف جبهه امام را برطرف نکرد. عبیدالله بن عباس به امام بازنگشت؛ یاران خائن به نیروهای وفادار تبدیل نشدند؛ خوارج دست از دشمنی با امام برنداشتند و جامعه عراق نیز یکباره به یک جبهه منسجم تبدیل نشد. از این رو، از نظر راهبردی، آغاز دوباره جنگ می‌توانست همان نتیجه‌ای را به بار آورد که امام از ابتدا برای جلوگیری از آن صلح کرده بود: کشته شدن امام، اسارت یا نابودی خاندان پیامبر(ص) و از میان رفتن امکان استمرار جریان اهل‌بیت(ع).

رفتار امام حسین(ع) نیز این تحلیل را تقویت می‌کند. او پس از شهادت امام حسن(ع)، با وجود استمرار پیمان‌شکنی معاویه، تا پایان حکومت او قیام نکرد و در گزارش‌های تاریخی، صریحاً از وجود «صلح» و «بیعت» سخن گفت و پایان تصمیم‌گیری را به مرگ معاویه موکول کرد.

بنابراین، وفاداری امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به صلح‌نامه را نباید با تأیید معاویه اشتباه گرفت. آنها می‌توانستند معاویه را پیمان‌شکن و حکومت او را منحرف بدانند، اما در عین حال خود را متعهد به پیمانی بدانند که در شرایط خاص تاریخی منعقد شده بود. تفاوت رفتار امام حسن(ع) با امام حسین(ع) نیز نه در تفاوت مبنای آنان، بلکه در تفاوت شرایط و موضوع تصمیم آنان قابل فهم است: امام حسن(ع) در شرایط فروپاشی جبهه خودی برای حفظ جان و بقای جریان حق صلح کرد؛ امام حسین(ع) نیز همان تعهد را تا پایان حکومت معاویه حفظ کرد و هنگامی که با مرگ معاویه و انتقال قدرت به یزید، وضعیت سیاسی جدیدی شکل گرفت، واکنش دیگری را در پیش گرفت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها