سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
«جنگ سرد و کمونیسم» یا «نفت و امپریالیسم»

علت اصلی مداخله آمریکا در کودتا چه بود؟

«جنگ سرد و کمونیسم» یا «نفت و امپریالیسم»

مقایسه دیدگاه‌های مارک گازیوروسکی و یرواند آبراهامیان

گازیوروسکی کودتا را عمدتاً محصول منطق ژئوپلیتیکی جنگ سرد می‌داند، در حالی که آبراهامیان آن را محصول منطق امپریالیسم نفتی و مقابله با ملی‌گرایی ضد استعماری تفسیر می‌کند.

سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا کودتای ۲۸ مرداد از جنجالی‌ترین رویدادهای تاریخ ایران است. این رویداد که در پایان سبب سقوط دولت مصدق شد، هم در گستره کشور و هم در فراسوی مرزها، بازتاب گسترده‌ای داشت و انگیزه جناح‌بندی‌های گوناگون سیاسی در ایران شد. پژوهشگران بسیاری از همان سال‌ها این رویداد را واکاوی کرده‌اند و آنچه در این میان به چشم می‌خورد؛ دیدگاه‌های گوناگون کسانی است که به این رویداد پرداخته‌اند.

در تاریخ‌نگاری نهضت ملی نفت و مطالعات مربوط به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یکی از مهم‌ترین مناقشه‌ها بر سر این پرسش است که انگیزه اصلی ایالات متحده از سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق چه بود؟

در میان پژوهشگران، دو تفسیر بیش از همه برجسته شده‌اند: یکی از مارک گازیوروسکی و دیگری از یرواند آبراهامیان.

هر دو تفسیر بر اسناد آرشیوی و شواهد مستند تکیه دارند، اما در وزن‌دهی به «جنگ سرد و کمونیسم» در برابر «نفت و امپریالیسم» تفاوت بنیادین دارند.

در آستانه هفتاد و سومین سالروز این واقعه به مقایسه دیدگاه این دو پژوهشگر خواهیم پرداخت:

مارک جِی گازیوروسکی

مارک جِی گازیوروسکی (به انگلیسی: Mark J. Gasiorowski) (زاده ۹ اکتبر ۱۹۵۴ میلادی) استاد آمریکایی گروه علوم سیاسی دانشگاه ایالتی لوئیزیانا است. او همچنین، استاد مدعو در کالج سنت آنتونی دانشگاه آکسفورد و دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران بوده ‌است. گازیوروسکی مولف کتاب «سیاست خارجی آمریکا و شاه: ایجاد دولتی وابسته در ایران» به سال ۱۹۹۱ و نیز همکار به همراه نیکی آر. کدی، در ویراستاری کتاب «نه شرقی، نه غربی: ایران، اتحاد شوروی و ایالات متحده» (۱۹۹۰) و مولف مقالات بسیاری در باب سیاست ایران و دموکراسی در جهان سوم بوده‌ است.

کتاب «محمد مصدق و کودتای ۱۹۵۳ در ایران» که گازیوروسکی از نویسندگان و ویراستاران آن است. استفن کینزر نویسنده کتاب «همه مردان شاه»، گازیوروسکی را در بین گروهی از دانش‌پژوهان که برای روشن شدن حقایق پشت پرده مربوط به کودتای ۲۸ مرداد تلاش بسیاری کردند، برجسته‌ترین و سرگروه نمادین آنان می‌داند. یرواند آبراهامیان، فخرالدین عظیمی، جیمز اِی بیل، مازیار بهروز، مالکوم برن، ریچارد کاتم، فرهاد دیبا، مصطفی علم، جیمز اف. گود، ماری آن هایس، همایون کاتوزیان، ویلیام راجر لوئیس و سپهر ذبیح از دیگر محققان این گروه بودند.

جنگ سرد و کمونیسم یا نفت و امپریالیسم

نظریه مارک گازیوروسکی: کودتا در چارچوب جنگ سرد

گازیوروسکی معتقد است که انگیزه اصلی آمریکا برای کودتا، نگرانی امنیتی-ایدئولوژیک در چارچوب جنگ سرد بود، نه صرفاً نفت. به باور او، دولت ترومن در آغاز بحران نفت با براندازی مصدق موافق نبود و حتی تلاش می‌کرد میان ایران و بریتانیا میانجی‌گری کند. تغییر اساسی پس از روی کار آمدن دولت آیزنهاور در ژانویه ۱۹۵۳ رخ داد؛ زمانی که سیاست خارجی آمریکا بیش از پیش تحت تأثیر دکترین مهار شوروی قرار گرفت. از دید گازیوروسکی، مجموعه‌ای از عوامل مانند بحران شدید اقتصادی ناشی از تحریم نفتی بریتانیا، کاهش درآمدهای دولت، تضعیف ارتش و دستگاه اداری، تشدید اختلافات سیاسی داخلی و رشد سازمان‌یافته حزب توده در میان کارگران، دانشجویان و برخی محافل نظامی باعث شد واشنگتن به این نتیجه برسد که ادامه بحران می‌تواند به فروپاشی دولت مرکزی ایران بینجامد.

گازیوروسکی استدلال می‌کند که مقامات آمریکایی نگران بودند خلأ قدرت ناشی از سقوط دولت مصدق به قدرت‌گیری حزب توده یا افزایش نفوذ شوروی در مرز جنوبی اتحاد جماهیر شوروی منجر شود. بنابراین، تصمیم به کودتا بیش از آنکه ناشی از تمایل به تصاحب نفت ایران باشد، حاصل ترس از بی‌ثباتی و گسترش کمونیسم بود.

گازیوروسکی تصریح می‌کند که ملاحظات ژئواستراتژیک بود، نه میل به نابودی جنبش مصدق یا برقراری دیکتاتوری در ایران، که مقامات آمریکایی را به حمایت از کودتا متقاعد کرد. او همچنین نشان می‌دهد که آمریکا در نهایت میان ایران و بریتانیا، بریتانیا را برگزید؛ زیرا بریتانیا نزدیک‌ترین متحد استراتژیک آمریکا بود و حفظ این اتحاد برای دولت آیزنهاور اهمیت حیاتی داشت.

گازیوروسکی برای استدلال‌های خویش منابع و شواهدی ارائه می‌دهد، این استدلال‌ها عمدتاً بر اسناد رسمی و آرشیوی آمریکایی و بریتانیایی تکیه دارد، از جمله: مجموعه Foreign Relations of the United States (FRUS)، گزارش‌های سفارت آمریکا در تهران، اسناد شورای امنیت ملی آمریکا، یادداشت‌ها و مکاتبات وزارت خارجه آمریکا، اسناد منتشرشده سیا درباره عملیات TPAJAX و به‌ویژه اسناد مربوط به شبکه TPBEDAMN؛ شبکه ضدکمونیستی سیا که پیش از نخست‌وزیری مصدق در ایران فعال بود.

او همچنین از گزارش معروف دونالد ویلبر درباره طراحی و اجرای کودتا، مصاحبه با مأموران سابق سیا، دیپلمات‌های آمریکایی و بریتانیایی و اسناد وزارت خارجه بریتانیا استفاده کرده است. از نظر گازیوروسکی، وجود شبکه TPBEDAMN پیش از بحران نفت نشان می‌دهد که دغدغه اصلی سیاست آمریکا در ایران از ابتدا مهار کمونیسم بوده است.

جنگ سرد و کمونیسم یا نفت و امپریالیسم
یرواند آبراهامیان

یرواند آبراهامیان (متولد ۱۳۱۹ در تهران) تاریخ نگار ارمنی-آمریکایی زاده ایران است. وی در سال ۱۳۲۹ به بریتانیا مهاجرت نمود و در سال ۱۳۴۲ درجه کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه آکسفورد دریافت کرد. آبراهامیان پس از مهاجرت به آمریکا موفق به گرفتن دکترای خود، در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه کلمبیا شد. وی در دانشگاه‌های پرینستون و آکسفورد به تدریس «تاریخ ایران» پرداخت و هم‌اکنون در کالج باروک دانشگاه شهر نیویورک (CUNY) به تدریس تاریخ جهان و خاورمیانه مشغول است. آبراهامیان در مقوله «تاریخ ایران معاصر»، از برجسته‌ترین تاریخ‌نگاران محسوب می‌شود.

نظریه یرواند آبراهامیان: کودتا در چارچوب نفت، امپریالیسم و ملی‌گرایی

یرواند آبراهامیان در کتاب مشهور «کودتا: ۲۸ مرداد، سازمان سیا و ریشه‌های روابط ایران و آمریکا» تفسیر کاملاً متفاوتی ارائه می‌دهد. او صریحاً با چارچوب جنگ‌سردی مخالفت می‌کند و می‌نویسد که باید کودتا را در متن ستیز میان امپریالیسم و ملی‌گرایی، میان جهان اول و جهان سوم و میان شمال و جنوب فهمید.

به باور آبراهامیان، مسئله اصلی غرب جلوگیری از موفقیت الگوی ملی‌شدن نفت ایران بود. اگر ایران می‌توانست صنعت نفت را ملی کند، شرکت نفت ایران و انگلیس را کنار بزند و بدون تسلیم در برابر قدرت‌های غربی دوام بیاورد، این تجربه می‌توانست به الگویی الهام‌بخش برای سایر کشورهای دارای منابع طبیعی در خاورمیانه، آمریکای لاتین و آسیا تبدیل شود. از این منظر، خطر اصلی برای آمریکا نه حزب توده، بلکه ملی‌گرایی مستقل و ضد استعماری مصدق بود.

جنگ سرد و کمونیسم یا نفت و امپریالیسم

آبراهامیان استدلال می‌کند که دولت آمریکا و بریتانیا از گفتمان جنگ سرد و «خطر کمونیسم» به‌عنوان پوشش توجیهی برای مداخله استفاده کردند. به نظر او، نگرانی واقعی آنها کنترل نفت و جلوگیری از الگوسازی جهانی ملی‌سازی منابع طبیعی بود. او تأکید می‌کند که مصدق خواهان ملی‌شدن واقعی صنعت نفت، هم در نظر و هم در عمل بود و حاضر نبود به توافقی تن دهد که کنترل مؤثر صنعت نفت همچنان در دست شرکت نفت ایران و انگلیس باقی بماند.

تکیه اصلی آبراهامیان نیز بر اسناد آرشیوی است، اما تمرکز بیشتری بر سیاست نفتی، مذاکرات و پیامدهای جهانی ملی‌سازی دارد. مهم‌ترین منابع او عبارتند از: اسناد وزارت خارجه بریتانیا، پرونده‌های شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC)، اسناد وزارت خارجه و شورای امنیت ملی آمریکا، اسناد منتشرشده سیا، گزارش‌ها و مکاتبات مربوط به مذاکرات نفتی ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ و بازخوانی انتقادی خاطرات کرمیت روزولت و دیگر دست‌اندرکاران عملیات.

یکی از مهم‌ترین شواهد او این است که پس از کودتا، کنسرسیوم نفتی ۱۹۵۴ تشکیل شد و ۴۰ درصد سهام آن به شرکت‌های آمریکایی رسید. او این تحول را نشانه‌ای می‌داند که آمریکا از سرنگونی مصدق منافع مستقیم نفتی و اقتصادی به دست آورد.

آبراهامیان همچنین به ارزیابی‌های اطلاعاتی خودِ آمریکا درباره حزب توده اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که بسیاری از این گزارش‌ها حزب توده را فاقد توانایی تصرف فوری قدرت می‌دانستند و خود مصدق نیز در موارد متعددی با توده‌ای‌ها برخورد کرده بود. افزون بر این، او با رویکرد اقتصاد سیاسی و تحلیل طبقاتی می‌کوشد نشان دهد که ائتلاف میان دربار، زمین‌داران بزرگ، بخشی از روحانیت محافظه‌کار و قدرت‌های غربی برای سرکوب بورژوازی ملی و جنبش ملی‌شدن نفت شکل گرفت.

جنگ سرد و کمونیسم یا نفت و امپریالیسم

تفاوت بنیادی دو رویکرد

اختلاف گازیوروسکی و آبراهامیان صرفاً اختلاف بر سر چند سند نیست، بلکه به نوع پرسشی که از تاریخ می‌پرسند، بازمی‌گردد.

گازیوروسکی می‌پرسد: مقامات آمریکایی در سال ۱۹۵۳ از چه چیزی می‌ترسیدند؟ پاسخ او: از بی‌ثباتی، فروپاشی دولت و گسترش نفوذ شوروی.

آبراهامیان می‌پرسد: چه منافعی با سرنگونی مصدق حفظ شد و چه کسانی از آن سود بردند؟ پاسخ او: نظم نفتی غرب، منافع شرکت‌های نفتی و ساختار قدرت وابسته به غرب در ایران.

به همین دلیل، گازیوروسکی کودتا را عمدتاً محصول منطق ژئوپلیتیکی جنگ سرد می‌داند، در حالی که آبراهامیان آن را محصول منطق امپریالیسم نفتی و مقابله با ملی‌گرایی ضد استعماری تفسیر می‌کند.

این دو پژوهشگر آشکارا به نقد یکدیگر پرداخته‌اند. گازیوروسکی، آبراهامیان را متهم می‌کند که با تکیه بیش از حد بر تبیین اقتصادی و نفتی، پیچیدگی‌های امنیتی و فضای واقعی جنگ سرد را نادیده می‌گیرد. در مقابل، آبراهامیان معتقد است که گازیوروسکی با تمرکز صرف بر اسناد امنیتی و دیپلماتیک آمریکایی، روایت رسمی دولت آمریکا را تا حد زیادی بازتولید می‌کند و نقش ساختارهای اقتصادی و استعماری را کم‌رنگ می‌سازد.

جمع‌بندی

به عنوان جمع‌بندی می‌توان گفت: مارک گازیوروسکی انگیزه غالب آمریکا را امنیت، مهار شوروی و ترس از قدرت‌گیری حزب توده می‌داند؛ در این تفسیر، نفت مهم است اما در مرتبه دوم قرار دارد.

یرواند آبراهامیان انگیزه غالب را حفظ کنترل غرب بر نفت و جلوگیری از تبدیل ملی‌شدن نفت ایران به الگویی جهانی می‌داند؛ در این خوانش، گفتمان ضدکمونیستی بیشتر ابزار مشروعیت‌بخشی و توجیه سیاسی است.

امروزه بسیاری از پژوهشگران تاریخ معاصر ایران معتقدند که این دو تبیین را نباید کاملاً ناسازگار دانست. شواهد موجود نشان می‌دهد که: بحران نفت و چالش ملی‌گرایی مستقل ایران عامل اصلی درگیری ایران با بریتانیا بود، ترس از کمونیسم و بی‌ثباتی نیز در ذهن تصمیم‌گیران آمریکایی واقعی و جدی بود و تصمیم نهایی برای اجرای عملیات آژاکس احتمالاً حاصل ترکیب دو منطق به‌هم‌پیوسته بود: منطق ژئوپلیتیکی جنگ سرد و منطق اقتصاد سیاسی نفت و حفظ نظم بین‌المللی تحت رهبری غرب.

به تعبیر دیگر، گازیوروسکی بیشتر توضیح می‌دهد که «چرا آمریکا احساس خطر کرد»، در حالی که آبراهامیان روشن می‌کند «چرا حفظ دولت مصدق با منافع بلندمدت غرب ناسازگار تلقی شد». فهم کامل کودتای ۲۸ مرداد احتمالاً تنها با در نظر گرفتن هر دو سطح امنیتی و اقتصادی و نیز نیروهای داخلی ایران امکان‌پذیر است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها