به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) از آتلانتیک، روزگاری میگفتند رمان، آینه زمانه است؛ اما امروز این پرسش جدیتر از همیشه مطرح است که اگر خود زمانه گرفتار ملال باشد، آیا رمان هم باید ملالآور شود؟ نسل هزاره با انبوهی از بحرانها بزرگ شد؛ از سایه جنگ و تروریسم تا رکود اقتصادی، همهگیری کرونا، تورم، بحران اقلیم و حالا اضطراب هوش مصنوعی. نسلی که بیش از هر چیز، بیثباتی را تجربه کرده است. طبیعی است که ادبیات این نسل نیز سرشار از شخصیتهایی باشد که امیدشان را گم کردهاند، آینده را مهآلود میبینند و در جهانی زندگی میکنند که هر روز بیشتر به صفحه تلفن همراه خلاصه میشود.
اما میان «نوشتن درباره ملال» و «نوشتنی ملالآور» فاصلهای عمیق وجود دارد؛ فاصلهای که همه نویسندگان از آن عبور نمیکنند. رمان، حتی اگر روایت شکست باشد، باید نیروی زندگی را در خود حفظ کند. شخصیتهای بزرگ ادبیات، از دنکیشوت گرفته تا آنا کارنینا و راسکولنیکف، همگی با بحران دستوپنجه نرم میکنند، اما بحران در آنها به حرکت تبدیل میشود؛ به پرسش، به تردید، به کشف. خواننده همراه آنها راه میرود، سقوط میکند، دوباره برمیخیزد و جهان را از نو میبیند.
بخش مهمی از رمان معاصر، بهویژه آثاری که تجربه نسل هزاره را روایت میکنند، گاه در دام دیگری میافتند. شخصیتها نه چیزی را کشف میکنند، نه از چیزی شگفتزده میشوند و نه حتی میل جدی برای تغییر دارند. آنها تنها روزها را پشت سر میگذارند؛ از صفحهای به صفحه دیگر، از پیامی به پیام دیگر و از اسکرولی به اسکرولی دیگر. نتیجه آن است که خواننده نیز همان رخوتی را تجربه میکند که نویسنده قصد توصیفش را داشته است.
شاید این بزرگترین پارادوکس ادبیات عصر دیجیتال باشد. نویسنده میخواهد درباره نسلی بنویسد که اسیر صفحههای درخشان تلفن همراه شده است، اما خود روایت نیز به همان اندازه سطحی و گذرا میشود. در چنین وضعیتی، رمان دیگر رقیب شبکههای اجتماعی نیست؛ بلکه نسخهای کندتر از همان تجربه است.
قدرت ادبیات اما همیشه در جای دیگری بوده است. رمانهای ماندگار، حتی در تاریکترین روایتها، پنجرهای به جهان میگشایند. آنها کنجکاوی را زنده نگه میدارند؛ همان ویژگیای که انسان را از ماشین و الگوریتم متمایز میکند. ادبیات قرار نیست فقط واقعیت را ثبت کند؛ باید لایههای پنهان آن را آشکار سازد، به رنج معنا بدهد و از دل روزمرگی، لحظهای از شگفتی بیافریند.
شاید امروز، در روزگاری که چند ثانیه مکث روی یک صفحه به موفقیت تبدیل شده است، مهمترین وظیفه رمان نه رقابت با سرعت شبکههای اجتماعی، بلکه یادآوری چیزی باشد که آنها از ما گرفتهاند؛ توانایی مکث، تأمل و دیدن جهان با نگاهی عمیقتر.
اگر ادبیات این توان را از دست بدهد، دیگر شکستش از تلفن همراه عجیب نخواهد بود؛ زیرا پیش از آن، از خودش شکست خورده است.
نظر شما