سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- جواد کامور بخشایش، پژوهشگر و نویسنده: نام سید حسن حسینی با دو دوست شاعرش، قیصر امینپور و سلمان هراتی، عجین است و این سه، مثل سه یار دبستانیاند که در رفاقتی دیرین و به واسطۀ تلاش و فعالیتشان در عرصۀ شعر انقلاب و دفاع مقدس و ادبیات پس از انقلاب، نامشان به عبارتی «مراعاتالنظیر» شده است و چند تصویر معروف از این سه دوست، این ذهنیت را پررنگتر مینماید. دوستی سید حسن حسینی، قیصر امینپور و سلمان هراتی فقط یک رفاقت شخصی نبود؛ در واقع یکی از هستههای اصلی شکلگیری شعر انقلاب در دهۀ ۱۳۶۰ به شمار میرفت. این سه نفر در جلسات و فضای حوزۀ هنری، کنار هم رشد کردند و در همان محیط، زبان و نگاه تازهای به شعر معاصر ایجاد کردند. از آنان گاه بهعنوان «سه ضلع مهم شعر انقلاب» یاد شده است.
آنچه دوستی این سه را خاص میکرد، شباهت فکری در کنار تفاوت شخصیتی بود. سید حسن حسینی ذهنی نظری، جستوجوگر و منتقد داشت؛ قیصر امینپور آرامتر و درونگراتر بود و سلمان هراتی زبانی ساده، صمیمی و سرشار از عاطفه و اعتراض اجتماعی داشت. با وجود این تفاوتها، شعرهایشان را برای هم میخواندند، نقد میکردند و در سفرها و نشستهای ادبی همراه هم بودند. بسیاری از شاعران همدورۀ آنان، از صمیمیت این جمع یاد کردهاند. دوستی حسین، امین÷ور و هراتی، در خاطرات شخصیشان نماند بلکه جزئی از تاریخ ادبیات معاصر ایران شد.
سید حسن حسینی در اول فروردین سال ۱۳۳۵ در تهران به دنیا آمد و پس از دریافت دیپلم طبیعی و مدرک کارشناسی رشتۀ تغذیه، مدرک کارشناسی ارشد و دکتری خود را در رشتۀ ادبیات فارسی دریافت کرد. حسینی مسلط به زبان عربی بود و با زبانهای ترکی و انگلیسی در حد استفاده از منابع و مآخذ و صحبت کردن و نوشتن آشنا بود. دربارۀ زندگی سید حسن حسینی مطالب زیادی نوشته شده است اما به نظر میرسد شیرینتر از همه، روایت زندگی وی از زبان خودش باشد. سید حسن حسینی، ده روز پیش از فوتش، در جلسۀ آموزشی گلستانخوانی در استودیو ۱۴ رادیو تهران در جمع برنامهسازان این شبکه، به زبان خودش زندگینامۀ خود را چنین روایت کرد:
«سید حسن حسینی هستم. تقریباً از سال ۱۳۵۲ نوشتن و سرودن را آغاز کردم. بعد از انقلاب، در سال ۱۳۵۸ با بقیۀ دوستان، حوزۀ هنر و اندیشۀ اسلامی را که بنیانگذار آن استاد محمد رضا حکیمی بودند و آقای رستمفرد و آقای تهرانی و امامی کاشانی، تقریباً میشود گفت راهاندازی کردیم. من مسئول ادبیات و شعر حوزه بودم و آقای امینپور و سلیمانی و دوستان دیگر، آقای خسروجردی و آقای صادقی، در هنرهای تجسمی و دوستانی مثل آقای سراج و بعد آقای نفر، در زمینۀ موسیقی و بعد هم آقای مخملباف، در ادبیات داستانی، تئاتر و بعد هم سینما.
تا سال ۱۳۶۶ در حوزۀ هنری بودم. بعد هم به تدریس در دانشگاه الزهرا(س) روی آوردم. از سال ۱۳۶۷ در دانشگاه الزهرا(س) تدریس کردم. عمدتاً ادبیات فارسی و ادبیات عرب تدریس کردم. نزدیک هفت سال در دانشگاه آزاد، به ویژه دانشگاه آزاد ورامین، تدریس کردم. بعد خودم داوطلبانه تدریس را کنار گذاشتم. از سال ۱۳۷۸ هم به دعوت آقای خجسته و مدیر وقت شبکۀ تهران (حسین آقاحرمی) و به وساطت و پایمردی آقای هادی سعیدی در رادیو هستم؛ واحد ویرایش. البته در زمان جنگ، سال ۵۹، وقتی میخواستم ازدواج کنم، دورۀ آموزشی بودیم که جنگ شروع شد. بعد از این که دورۀ آموزشیام تمام شد، با این که رستهام رستۀ بهداری بود، رادیو ارتش را به من سپردند که آنجا افتخار آشنایی با دوست هنرمند و عزیزم حسین آقا جوادی را پیدا کردم. چند سالی آنجا با هم در مسائل تبلیغی جنگ و ابلاغ برخی پیامها از رادیو ارتش کار کردیم. تا بعد از آزادی خرمشهر هم یکی دو سال ماندم که جنگ تمام شود، دیدم جنگ تمامشدنی نیست، باز برگشتم به حوزۀ هنری؛ البته همان موقع، به طور موازی، در حوزۀ هنر و اندیشه اسلامی بودم. به هر حال، نزدیک هفت هشت تا به اصطلاح(!) کتاب هم چاپ کردم. کتاب شعر «همصدا با حلق اسماعیل» و «گنجشک و جبرئیل» را چاپ کردم. در زمینۀ ترجمه، «حمام روح» (گزیدۀ آثار جبران خلیل جبران، شاعر و فیلسوف معاصر عرب) را از عربی و انگلیسی به فارسی ترجمه کردم؛ چون ایشان به دو زبان مینوشتند. من شعر استاد احسان عباس را به فارسی ترجمه و شرح کردم که پایاننامۀ فوق لیسانسم بود. بعد در زمینۀ سبکشناسی، بیدل، سپهری و سبک هندی را کار کردم. پس از آن، در زمینۀ ادبیات معاصر عرب، با آقای موسی بیدج با هم به صورت مشترکاً کار کردیم. کتاب «برادهها» را درآوردم که مجموعهای از تأملات اجتماعی و ادبی و مربوط به نقد ادبی است. بعد کتاب تخصصیای که برای پژوهشگاه صدا و سیما کار کردم در سال ۱۳۷۸، «مشت در نمای درشت» بود که مقایسۀ ادبیات و سینما است از طریق معانی و بیان که کتاب تشویقی سال هم شد. یک حج عمره هم از آنجا جایزه گرفتم که البته پدرم رفت و خداوند رفتگان شما را بیامرزد، پدرم مرحوم شدند. چندین مالیخولیا، به قول سعدی، گفتم. البته الآن یکی دو کار هم در دست چاپ دارم که بیشتر پژوهشی است. این را هم اضافه کنم که دیوان کامل بیدل را نزدیک به سههزار غزل برای CD خواندم؛ در واقع خوانش کردم. الان هم روی سبکشناسی قرآن و زبانشناسی حافظ مشغول کار هستم که هفت هشت سالی است دارم کار میکنم و افتخار هم دارم که در رادیو کارم ادامۀ همان کار دانشگاهم بود؛ یعنی تماس با ادبیات، تماس با زبان و تماس با دوستانی که دغدغۀ ادبیات و دغدغۀ زبان دارند.»
اما افسوس که عمر سید حسن حسینی کفاف نداد و ده روز پس از این روایت، به دیار باقی شتافت و کار و پژوهش وی دربارۀ سبکشناسی قرآن و زبانشناسی حافظ ناتمام ماند و شعر معاصر یکی از بزرگان خودش را از دست داد.
سید حسن حسینی را بیاغراق میتوان از معماران واقعی شعر جدید انقلاب و دفاع مقدس برشمرد. او در مقطعی حساس، به خوبی توانست شعر پس از انقلاب را در قالبهای متنوع شعری تجدید روحیه کرده و توانمندیهای خویش را به معرض تماشا بگذارد. در عرصۀ شعر دفاع مقدس هم با رویکرد دینی و عاشورایی، میراث مؤثری از خود بر جای نهاد و با توانایی خاص خودش توانست قلمرو شعر سپید و نیمایی را برای مفاهیم دینی گسترش داده و حادثۀ عظیم عاشورا را به گونهای هنرمندانه، در قالبهای شعری، روان و جاری کند و اشعار حماسی و ماندگاری از خود به یادگار بگذارد. به گفتۀ رضا اسماعیلی، حسینی شاعری بود تلاشگر و خلاق که از هنر خویش در جهت پاسداری از ارزشهای اصیل انسانی و اسلامی بهره گرفت و از روی «درد و آگاهی» پارههای دل خود را به روی کاغذ پاشید و شعر سرود. او شاعر متعهدی بود که بر مبنای همان تعهد دینی و مذهبی خود شعر میسرود و بیان رسالت خویش را بر ساختار قالب و سخنش اولویت میداد. به طور کلی میتوان گفت که شعر سید حسن حسینی شعر اندیشه است و این عنصر اندیشه است که به شعرهایش تشکل میبخشد و با بهرهگیری از دیگر عناصر شعری، از جمله موسیقی و زبان، شعر او را زیبا و محکم و شورانگیز مینماید. او شعر جنگ را بخش عمدهای از شعر پس از انقلاب میدانست و معتقد بود شعر جنگ، فریاد بیاختیار نسل در حال حرکت است.
سید حسن حسینی، در عرصۀ شعر معاصر، از بسیاری جهات منحصر به فرد بود و بارزترین وجوه این انحصار، خلاقیتهای بدیع و ژرف و درآمیختن آن با معرفت ارجمندی علوی و روح حماسی حسینی است. حسینی علاوه بر حضور جدی در عرصه شعر، در نثر و نقد نیز فعالیتهای فراوانی داشت و آثار درخوری از خود به یادگار گذاشت. گرچه (به قول ساعد باقری) آنچه که منتشر شده است سی درصد از تلاشهای حسینی را در بر میگیرد اما همین آثار منتشرشده نیز به خوبی عمق اندیشه و افکار و دغدغههای ذهنی او را مینمایاند.
مجموعۀ شعر همصدا با حلق اسماعیل (۱۳۶۳)، برادهها (۱۳۶۵)، مجموعه اشعار عاشورایی گنجشک و جبرئیل (۱۳۷۰)، ترجمۀ گزیدهای از آثار جبران خلیل جبران با نام حمام روح (۱۳۶۴)، کتاب بیدل، سپهری و سبک هندی (۱۳۶۷)، مشت در نمای درشت (معانی و بیان در ادبیات و سینما) (۱۳۷۶)، نگاهی به خویش (۱۳۸۰)، گزیدۀ شعر جنگ و دفاع مقدس (۱۳۸۱) از مجموعه آثار او هستند.
پس از فوت سید حسن حسینی، یار دیرینش قیصر امینپور به انتشار آثار برجایمانده از وی همت گماشت که ماحصل این تلاش، آثار زیر است:
طلسم سنگ (مجموعه نثرهای عاشورایی) (۱۳۸۳)، نوشداروی طرح ژنریک (۱۳۸۳)، شقایقنامه (۱۳۸۳)، در ملکوت سکوت (۱۳۸۵)، از شرابههای روسری مادرم، سفرنامه گردباد (۱۳۸۶).
آنچه در همۀ آثار برجایمانده از حسینی مهم است، خلاقیت و کشف مستمر و مداوم است؛ گویی او در سراسر زندگیاش، لحظهای از دقت و توجه در جزءجزء هستی و دنیای زبان باز نایستاد و این کشف و خلاقیت مستمر، از او چهرهای متفاوت برای مخاطبانش ترسیم کرد. بر همین اساس میتوان گفت تمام شعرهای سید حسن حسینی مبتنی بر کشف و نکته و حرف و پیامی است که ذهن و زبان خلاق او برای ما به ارمغان آورده است.
او در کنار سالها کار و فعالیت در حوزۀ هنری در جهت حفظ و اعتلای هنر و ادبیات انقلاب و دفاع مقدس، تعلق خاطر خود به ادبیات کلاسیک را نیز از دست نداد و با برگزاری کلاسهای مختلف، بهویژه بیدلخوانی، در این زمینه نیز فعال بود؛ اما افسوس که مرگ ناباورانهاش در جوانی، این فعالیتها را ناتمام گذاشت.
سید حسن حسینی پس از چند هفته کسالت بر اثر عارضۀ قلبی، در نهم فروردین ۱۳۸۳ در بیمارستان بوعلی تهران درگذشت و پیکرش، با حضور انبوهی از مردم، شاعران، نویسندگان و هنرمندان، از مقابل تالار وحدت بنیاد رودکی به سوی ساختمان قدیمی رادیو واقع در میدان ۱۵ خرداد و از آنجا به سمت بهشت زهرای تهران تشییع گردید و در قطعۀ هنرمندان به خاک سپرده شد. عدهای از بزرگان در فقدان او پیام تسلیت دادند و رهبر شهید انقلاب اسلامی در پیام تسلیت خویش، حسینی را «یکی از نمونههای برجستۀ امروز» و «یکی از امیدهای آینده» دانست. یاد سید حسن حسینی به عنوان شاعری شیعی و انقلابی و یکی از چهرههای اثرگذار شعر معاصر ایران، همیشه خواهد ماند؛ او که به دلیل زبان شاعرانه، نگاه دینی و نوآوری در شعر، از چهره های اثرگذار ادبیات معاصر شناخته میشود.
حسینی به لقب سیدالشعرای انقلاب معروف است و به هیچوجه نمیتوان شخصیت و زندگی مرحوم حسینی را از آثارش جدا کرد. او شاعری است که از او به عنوان فرزند زمان خود یاد میکنند و جز با تأثیرپذیری از آنچه بر مردمش میگذشت، نمیسرود. از نظر محتوا نیز اشعار او علاوه بر مضامین ملی، دربرگیرندۀ اشعار مذهبی، به خصوص اشعار عاشورایی، بوده است که از ویژگیهای آثار او است؛ لذا میتوان گفت که حسینی اولین شاعری است که از قالب سپید برای سرودن اشعاری با مضامین آیینی و مذهبی استفاده کرده و در آن موفق بوده است.
دکتر سید حسن حسینی در چهارمین همایش چهرههای ماندگار، در سال ۱۳۸۳، مورد تقدیر قرار گرفت و مدتی بعد از وفاتش، میدانی در محلۀ طرشت تهران به نام این شاعر و فرهیختۀ معاصر نامگذاری شد. پیام رهبر شهید به مناسبت درگذشت سید حسن حسینی، حاوی نکات دقیق و ارزشمندی است:
«بسم الله الرحمن الرحیم. با اندوه و تأسف بسیار، خبر درگذشت شاعر و هنرمند عزیزمان آقای سیدحسن حسینی را شنیدم. این داغ بزرگی بر دل جامعۀ هنری و ادبی انقلاب است. این انسان فرزانه و آزاداندیش و این مؤمن پارسا و با فضیلت، یکی از نمونههای برجستۀ امروز و یکی از امیدهای آینده بود. در شعر و ادب و نیز در پژوهش و تأملات محققانه، خرد و ذوق و ابتکار، شاخصههای کار او بود. مشاهدۀ فرآوردههای ذهن خلاق او همواره برای اینجانب، اعجابآور و تحسینانگیز بود. درگذشت او خسارت بزرگی برای اصحاب هنر و ادب است. این حادثۀ تلخ را به بازماندگان آن عزیز و نیز دوستان و همکارانش و به همۀ دلبستگان به زبان و ادب و شعر فارسی تسلیت میگویم و از خداوند متعال، فیض و رحمت و مغفرتش را برای آن فقید مسئلت میکنم.»
*نظر به اهمیت معرفی و الگوسازی شخصیتهای علمی و فرهنگی اثرگذار، دفتر تکریم و الگوسازی بنیاد ملی نخبگان با همکاری خبرگزاری ایبنا، اقدام به نگارش مقالاتی به قلم جواد کاموربخشایش کرده است. در هر مقاله به معرفی یکی از این مفاخر علمی و فرهنگی پرداخته میشود.
نظر شما