به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) از کانورسیشن، همزمان با برگزاری رویدادهای بزرگ ورزشی جهان، از جمله جام جهانی فوتبال، ویمبلدون، مسابقات کریکت و فرمول یک، برنامه «تابستان ورزش» در قالب کمپین «سال ملی مطالعه» در بریتانیا تلاش میکند با کمک چهرههای سرشناسی مانند جو ویکس، کلر بالدینگ و جورجیا استنوی، مردم بهویژه کودکان و نوجوانان را به مطالعه تشویق کند.
ایده این برنامه ساده است؛ بسیاری از مردم از پیش به ورزش علاقه دارند، بنابراین بهجای دعوت مستقیم آنان به کتابخوانی، مطالعه از دریچه همان علایق شخصی معرفی میشود. این رویکرد در عین حال پرسشی قدیمی را دوباره مطرح میکند: آیا هر نوع خواندنی، «مطالعه» محسوب میشود؟
در سالهای اخیر، بحثهای فراوانی درباره کاهش کتابخوانی، گسترش استفاده از تلفن همراه و شبکههای اجتماعی و افت تمرکز در خواندن متنهای بلند شکل گرفته است. بسیاری معتقدند برخی متون ارزش بیشتری نسبت به سایر آثار دارند، اما پژوهشگران میگویند پیش از داوری درباره کیفیت مطالعه، باید پرسید افراد اساساً چگونه به یک «خواننده» تبدیل میشوند.
به باور نویسنده این پژوهش، علاقه به مطالعه معمولاً از کتابهای کلاسیک آغاز نمیشود؛ بلکه ممکن است با یک مجله فوتبال، مجموعه مانگا، رمانهای فانتزی، داستانهای عاشقانه، مجلات بازیهای رایانهای یا حتی زندگینامه یک ورزشکار محبوب شکل بگیرد. آنچه کودک یا نوجوان را به ادامه مطالعه ترغیب میکند، ارتباط میان متن و علایق شخصی اوست.
پژوهشهای حوزه سوادخوانی نیز نشان میدهد انگیزه، مهمترین عامل تداوم مطالعه است. افراد زمانی بیشتر کتاب یا هر متن دیگری را میخوانند که احساس کنند با هویت، تجربهها یا علاقههایشان پیوند دارد.
با این حال، بسیاری از این گونههای مطالعاتی در طول تاریخ کمارزش تلقی شدهاند. کتابهای مصور، داستانهای عامهپسند، رمانهای عاشقانه و آثار ژانری بارها در مقایسه با ادبیات کلاسیک نادیده گرفته شدهاند و همین نگاه باعث شده برخی نوجوانان تصور کنند آنچه با اشتیاق میخوانند، مطالعه واقعی نیست.
نویسنده تأکید میکند پاسخ به این پرسش که آیا خواندن مجلات فوتبال یا زندگینامه بازیکنان، نوجوان را به کتابخوان بهتری تبدیل میکند، به هدف ما از مطالعه بستگی دارد. اگر هدف تنها افزایش دانش ادبی یا فرهنگی باشد، شاید برخی متون ارزش بیشتری داشته باشند؛ اما اگر هدف ایجاد عادت مطالعه، افزایش اعتمادبهنفس، لذت بردن از خواندن و شکلگیری هویت یک کتابخوان باشد، هر متنی که فرد را به خواندن ترغیب کند، ارزشمند است.
این پژوهش همچنین بر پایه تجربههای نویسنده در زمینه ترویج مطالعه، از جمله فعالیت در زندانها، نشان میدهد بسیاری از افرادی که خود را «کتابخوان» نمیدانند، در عمل مرتب روزنامه، زندگینامه فوتبالیستها یا رمانهای جنایی میخوانند. به گفته او، رابطه انسانها با مطالعه بسیار پیچیدهتر از برچسب «کتابخوان» یا «غیرکتابخوان» است.
در نهایت، نویسنده نتیجه میگیرد که مسیر ورود به دنیای مطالعه برای همه یکسان نیست. برخی از ادبیات وارد این جهان میشوند و برخی دیگر از فوتبال، ورزش، مجلات یا داستان زندگی قهرمانان محبوبشان. آنچه اهمیت دارد، رسیدن به عادت مطالعه است، نه اینکه نخستین کتاب یا متن خواندهشده چه عنوانی داشته باشد. از این منظر، شاید مهمترین پرسش این نباشد که مردم چه میخوانند، بلکه این باشد که چه کسی تعیین میکند چه کسی واقعاً یک کتابخوان است؟
نظر شما