به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نشست «یاد یار مهربان» ویژه برنامه رهبر شهید انقلاب با حضور محسن مومنی شریف، رئیس سابق حوزه هنری و نویسنده و پژوهشگر چهارشنبه 10 تیر ماه در سرای قلم خانه کتاب برگزار شد.
محسن مومنیشریف با اشاره به دیدار رهبر شهید با پوتین گفت: پوتین میگوید در اولین دیداری که با ایشان داشتم، خیلی علاقهمند شدم. اولین سؤال آقا این بود که مینشینند و مستقیم میپرسند: "در رمان بینوایان، فرانسویها وقتی به مسکو رسیدند، شهر مسکو را به آتش کشیدند و ویران کردند، یا در جنگ این اتفاق به دست خود روسها افتاد؟ نظر شما چیست؟ شما کدام روایت را قبول دارید؟" پوتین میگوید از این سؤال خیلی جا خورد. بعد هم معلوم شد که ایشان خیلی اهل کتاب و مطالعه هستند. حداقل در حوزه رمان، بسیار اهل مطالعه بودند.
او افزود: این سیاستمدار روس در ادامه اشاره میکند: «از میزان اطلاعات آیتالله خامنهای شگفتزده شدم. شما اینقدر به تاریخ ما تسلط دارید و از روی رمانها درباره آن صحبت میکنید.» البته بعدها که بیشتر دقت کردیم، متوجه شدیم این سؤال، سؤال دقیقی بود و در عین حال پیامی را نیز منتقل میکرد. در واقع، صرفاً به دنبال گرفتن پاسخ از ایشان نبود، بلکه میخواست این معنا را منتقل کند که «آنها آن کار را کردند یا شما این کار را کردید؟» و این پرسش، معنای خاصی داشت. این نکته از جمله مواردی بود که باعث میشد ایشان در میان شخصیتهای سیاسی، شخصیتی کاملاً متمایز به شمار بیاید.
رئیس سابق حوزه هنری اظهار کرد: دقت کردید که یک سیاستمدار غیرایرانی درباره رهبر شهید ما چه گفت؟ اما وقتی به روشنفکران خودمان نگاه میکنم، واقعاً حالم بد میشود. کاری که با ما کردند، راستش حالم را بد میکند. ما شخصیت رهبر شهید را نشناختیم؛ این آدم بزرگ را کوچک دیدیم و با قالبهای کوچک خواستیم او را اندازهگیری کنیم. ایشان آدم بزرگی بود، خیلی بزرگ. متأسفانه دشمن گاهی این شخصیت را برای ما روایت کرده است. من مستندی را دیدم که بیبیسی درباره ایشان ساخته بود. مستند بسیار ضعیفی بود که اخیراً ساختهاند. سراسر اهانت بود. بعد از شهادت ایشان، این سؤال پیش میآید که از چه چیزی میترسند؟ چرا سعی دارند در یک مستند رهبر شهید ما را به شکل دیگری روایت کنند؟

محسن مؤمنیشریف گفت: تاریخ آموزگار ماست. روزگار به ما خواهد آموخت که ما چه ابعادی از رهبر شهید را نشناختیم. در مستند بی.بی.سی از پدر رهبر شهید چهره ضعیفی ساختند، در حالی که رهبر به لحاظ فقهی مرهون شخصیت پدرشان بودند. رهبر شهید از پدرشان تعریف میکنند که در کودکی از پدرشان بسیار آموختند، در عین اینکه با هم رفیق بودند. ضمن اینکه پدر رهبر شهید زندگی زاهدانهای به اختیار خود برگزیدند که با فقر متفاوت است. آنها معنی زندگی زاهدانه را درنمییابند. در واقع کنارگیری از دنیا به معنای دل نبستن به آن است نه اینکه نمیتوانستند از مزایای زندگی دنیوی بهرهمند شوند. بنابراین در این حوزه یک مشکل معنایی در دین داریم. روشنفکران به جای اینکه سعی کنند رهبر را از دریچه معنایی خودمان بشناسند از زاویه ترجمههای خارجی میبینند.
او ادامه داد: راستش ما عظمت ایشان را آنگونه که باید نشناختیم. من هم دقیقاً عرض کردم که در شهادت حضرت آقا، بسیاری از ما بهاصطلاح متضرر شدیم و آسیب دیدیم؛ اما جامعه روشنفکری بیش از دیگران از فقدان ایشان آسیب دید. نقش این شخصیت، اولاً از آغاز انقلاب اسلامی، نقشی بینظیر بوده است؛ نقشی که از این پس باید در تاریخ بهدرستی روایت و بیان شود.
این نویسنده با ذکر خاطرهای عنوان کرد: اجازه بدهید به مرحوم هوشنگ ابتهاج (سایه) اشاره کنم. همانطور که در مستند «غیررسمی» هم دیدید، در این مستند صحبت از پیدا شدن دو دفتر شعر بود و به دست آقا رسیده بود. این دفترها نام نداشتند، اما آقا با تکیه بر قدرت نقد و شناخت ادبی خود حدس زده بودند که متعلق به آقای سایه است. قرار شد هماهنگیهای لازم انجام شود تا من ایشان را ببینم. آن زمان سایه مدتی در ایران بودند و مدتی هم در آلمان اقامت داشتند. من به دیدارشان رفتم و ایشان بسیار خوشحال شدند. درباره این موضوع گفتوگو کردیم و این دیدار، به نظر من، بسیار ارزشمند بود.
مومنی شریف افزود: در آن دیدار فاضل نظری، شاعر و پسر من هم حضور داشتند. سایه در این دیدار بیش از نیم ساعت درباره آقا صحبت کردند! من متعجب بودم که چرا سایه این صحبتها را بیرون نمیگفتند. روشنفکران سایه را در بیرون بهعنوان یک فرد منتقد نظام معرفی میکردند. اما رهبر از پیش از انقلاب، از طریق دکتر شفیعی کدکنی، ایشان را میشناخت. همیشه پیگیر احوالش بود. هرچند هیچگاه فرصتی برای دیدار پیش نیامد؛ چون در اوایل انقلاب ایشان در زندان بودند و ملاحظاتی هم وجود داشت. پس از آن هم مدتی در ایران بود و مدتی در آلمان. با این حال،رهبری همواره از طریق آقای شفیعی پیگیر وضعیت ایشان بود. ارهبر شهید ما با شفیعی کدکنی هم رابطه خوبی داشت، اما او نیز تا کنون درباره رهبر شهید صحبتی نکردند، در حالی مدتهای زیادی با ایشان مصاحبت داشتند.
او افزود: من اطلاع دارم که بسیاری از دوستان و چهرههای برجسته جامعه روشنفکری، ایشان را بهخوبی میشناختند؛ اما چرا جرئت نمیکردند این موضوع را بیان کنند؟ اصلاً «جرئت نمیکردند» یعنی چه؟ این نشان میدهد که حتی در یک جامعه روشنفکری نیز گاهی نوعی منش دیکتاتورمآبانه حاکم است؛ بهگونهای که کسی جرئت نمیکند برخلاف عقیده یا نگاه غالب سخنی بگوید، زیرا همان نگاه بر فضا حاکم شده است. اگر در جامعه رهبر دانشمند و ادیبی حاکم باشد، اما جامعه روشنفکری نپسندید نباید درباره خوبی او صحبت شود.
نظر شما