یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۰
شجریان را از دل ۱۵ هزار جلد مطبوعات دوباره کشف کردم

نویسنده «سرود سیاوش» گفت:‌ چیزی که برای خود من از کنار هم قرار گرفتن این اسناد بسیار جذاب بود، این بود که به نظر می‌رسد ایشان بر اساس اسناد مطبوعاتی، خیلی زود به شهرت رسیده است، به‌خصوص در فضای موسیقی کلاسیک ایرانی.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ محمدرضا شجریان را باید یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین هنرمندان ایرانی در چند دهه اخیر دانست. هنرمندی که به واسطه هنر، ویژگی‌های شخصیتی‌ و اظهارنظرهای سیاسی‌اش، همواره در مرکز و کانون توجه قرار داشته است. شجریان در طول فعالیت هنری‌اش هیچ‌گاه هنرمندی منفعل نبوده و سعی کرده در بزنگاههای سیاسی و اجتماعی، کنش‌های خاص خودش را داشته باشد و همین موضوع همواره برای او چالش‌برانگیز و چالش‌زا بوده است. شخصیت کاریزماتیک و چند بعدی شجریان او را به هنرمندی محبوب در میان مردم جامعه تبدیل کرد و می‌توان گفت کمتر هنرمندی در دهه‌های اخیر بین مردم اینگونه محبوب و پرطرفدار بوده است. «کیوان یداللهی»، نویسنده کتاب «سرود سیاوش» تلاش کرده با پژوهشی در میان روزنامه‌ها و مجلات به جنبه‌های مختلف زندگی محمدرضا شجریان بپردازد و بخش‌های کمتر گفته شده از زندگی هنری او را برای طرفدارانش بازگو کند. کتاب «سرود سیاوش» با بررسی مطبوعات سال‌های ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۷، از نخستین سال‌های شروع فعالیت هنری تا سال‌های حساس قهر از رادیو و پیروزی انقلاب اسلامی را دربرمی‌گیرد. یداللهی در گفت‌وگو با ایبنا از این کتاب و مراحل نگارش و پژوهش آن می‌گوید. بخش اول این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

آقای یداللهی چرا از میان شخصیت‌های فرهنگی و هنری کشور، استاد شجریان را برای پژوهش و سپس انتشار کتاب انتخاب کردید؟

به جز اینکه بگویم یک علاقه دیرین به استاد شجریان داشتم، دلیل دیگری نبود. البته در طول سال‌های اخیر چند اتفاق هم افتاد. یکی بحث مقایسه استاد شجریان بود که در سال‌های اخیر خیلی درباره ایشان مطرح می‌شد. به‌خصوص در دو حوزه؛ یکی اینکه خود ایشان را قبل و بعد از انقلاب زیاد مقایسه می‌کردند و دیگر اینکه استاد شجریان در سال‌های آغاز فعالیت حرفه‌ای خود، پیش از انقلاب، با خواننده‌های دیگری همواره مقایسه می‌شد. به‌ویژه بعد از شکل‌گیری فضاهای مجازی، برخی شهرت ایشان را تقریباً مدیون یک‌سری حوادث مقطعی می‌دانستند.

این اتفاقی است که به نظر من برای بسیاری از شخصیت‌های بزرگ که به جایگاه‌های مهم می‌رسند رخ می‌دهد؛ یعنی از یک سو عده‌ای تمجید و ستایش بسیار اغراق‌آمیزی از آن‌ها دارند و از سوی دیگر، مخالفانشان هم دیدگاه‌های دیگری مطرح می‌کنند. استاد شجریان هم همواره با دو خواننده بزرگ دیگر، یعنی ایرج و گلپا، مقایسه می‌شد و هنوز هم در فضای مجازی این مقایسه‌ها ادامه دارد. برخی نیز شهرت ایشان را بیشتر مدیون حوادث تاریخی پس از سال ۵۷ قلمداد می‌کردند.

در عین حال، من خودم به دلیل علاقه‌ای که به حوزه مطبوعات داشتم، همیشه مطبوعات دهه ۵۰ را مطالعه می‌کردم. در این میان می‌دیدم اخبار، اطلاعات و گزارش‌های متعددی از برنامه‌های استاد شجریان در آن سال‌ها منتشر شده است. این موضوع برای من بسیار جذاب بود. وقتی این گزارش‌ها را دیدم، به این نتیجه رسیدم که حجم اخبار و اسنادی که از آن دوره درباره ایشان وجود دارد، ممکن است قدری باشد که بتوان یک بررسی آرشیوی مفصل و گسترده انجام داد و شاید پاسخ بسیاری از پرسش‌ها را پیدا کرد.

شما پزشک هستید و نویسندگی حرفه‌ اصلی‌تان نیست. کمی درباره فرایند پژوهش، گردآوری اسناد، روزنامه‌ها و مجلات توضیح دهید. از چه زمانی شروع کردید، چقدر زمان برد و روند کار به چه صورت بود؟

دقیقا از بهمن ۱۳۹۸، کار را شروع کردم و حدود شش سال زمان برد. تصمیم گرفتم منتظر پیدا شدن اتفاقی مطبوعات دهه ۵۰ نمانم و خودم به صورت متمرکز و برنامه‌ریزی‌شده دنبال آن‌ها بروم.

در مرحله اول، بخشی از مطبوعات سال‌های دور که به صورت دیجیتال درآمده و در بازار کتاب موجود بود، تهیه کردم. بعضی از مجله‌ها آرشیو بسیار خوبی داشتند؛ به‌خصوص مجله مهم «تماشا» که خوشبختانه همه شماره‌های آن به صورت پیوسته و مرتب در قالب فایل PDF در دسترس بود.

حدود یک سال و نیم مشغول بررسی همین آرشیوهای دیجیتال بودم. حجم اخبار و گزارش‌هایی که استخراج شد بسیار خوب بود و احساس کردم این مطالب هم قابلیت دسته‌بندی دارند و هم حتی می‌توان آن‌ها را تحلیل کرد.

اما بخش دیگری از مطبوعات و مجله‌هایی که اهمیت داشتند به‌ویژه روزنامه‌ها، متأسفانه آرشیو دیجیتال کاملی نداشتند. آرشیوها بسیار پراکنده بود و عملاً نمی‌شد روی آن‌ها حساب کرد. فرض کنید از روزنامه رستاخیز در سال ۱۳۵۶، که انتظار داریم دست‌کم۳۰۰ شماره موجود باشد، شاید فقط حدود ۱۰۰ شماره در آرشیو وجود داشت. این کمکی به پژوهش نمی‌کرد، چون باید مدام یادداشت می‌کردید که کدام شماره را دیده‌اید و کدام را نه و این کار بسیار زمان‌بر می‌شد.

به همین دلیل، این بخش را کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم به صورت متمرکز به کتابخانه‌ها مراجعه کنم. علاوه بر روزنامه‌ها، آن دسته از مجلاتی را هم که آرشیو دیجیتال نداشتند، در کتابخانه‌ها دنبال کردم.

برای روزنامه‌ها سه کتابخانه مرجع را انتخاب کردم؛ کتابخانه ملی، کتابخانه مجلس و کتابخانه دانشگاه تهران. یکی دو روز وقت گذاشتم تا ابتدا شرایط هر سه کتابخانه، محدودیت درخواست روزانه و امکانات آن‌ها را بررسی کنم.

در نهایت بیشتر روی کتابخانه ملی متمرکز شدم؛ چون هم آرشیو کامل‌تری داشت، هم فضای فیزیکی آن بسیار مناسب بود، هم محدودیت درخواست روزانه کمتری داشت و مهم‌تر از همه اینکه در روزهای تعطیل هم امکان استفاده از کتابخانه وجود داشت که واقعاً ویژگی فوق‌العاده‌ای بود.

بعد از آن، روزنامه‌ها را به تدریج بررسی کردم. روزنامه اطلاعات خوشبختانه در یک سایت به طور کامل بارگذاری شده بود؛ هرچند نسخه‌های دیجیتال خود روزنامه نیز در فروشگاه روزنامه اطلاعات در دسترس بود.

وقتی روزنامه‌ها و مجله‌های شناخته‌شده را به پایان رساندم، سراغ کتاب‌های فهرست مجلات رفتم. این فهرست‌ها را بررسی کردم و در بازه زمانی‌ای که برای پژوهش در نظر گرفته بودم، حدود ۹۰ عنوان مجله به دست آمد که در حوزه فرهنگ و هنر مطلب منتشر می‌کردند.

تا آن زمان شاید حدود ۳۵ تا ۴۰ عنوان از این مجله‌ها را دیده بودم، اما با مراجعه به فهرست‌ها مشخص شد مجلات مهم دیگری هم وجود داشته‌اند. البته آن دسته از مجلاتی که در تهران منتشر نشده بودند، یا به زبان فارسی نبودند یا مربوط به ارگان‌های خاص بودند و دسترسی به آن‌ها امکان‌پذیر نبود، از پژوهش کنار گذاشته شدند. همه این موارد را نیز در بخش روش پژوهش کتاب توضیح داده‌ام. درنهایت بعد از ۵۴ ماه جست‌وجو بیش‌از ۱۵ هزار جلد مطبوعات شامل ۴ عنوان روزنامه و ۵۹ عنوان مجله بررسی شد.

شجریان را از دل ۱۵ هزار جلد مطبوعات دوباره کشف کردم

یعنی بخشی از پژوهش بر اساس مجلات بوده و بخشی هم بر اساس روزنامه‌ها؟

بله، دقیقاً همین‌طور است. تلاش کردم در کل راه روش‌مند حرکت کنم. من روزنامه‌ها را از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۷ جست‌وجو کردم. البته روزنامه رستاخیز فقط در چهار سال منتهی به انقلاب منتشر می‌شد؛ یعنی از اردیبهشت ۱۳۵۴ تا آبان ۱۳۵۷.

روزنامه آیندگان را هم از شماره نخست، یعنی آذر ۱۳۴۶ تا آخرین شماره سال ۱۳۵۷ بررسی کردم. روزنامه‌های کیهان و اطلاعات را نیز از اواسط سال ۱۳۴۵ مورد جست‌وجو قرار دادم. در مورد مجلات، تمرکز اصلی من روی دهه ۵۰ بود، اما برخی از مجله‌های مهم‌تر را از سال‌های پایانی دهه ۴۰ نیز بررسی کردم.

نسل‌های جوان‌تر معمولاً استاد شجریان را با قهرش از رادیو و تلویزیون در سال ۱۳۷۵ یا مواضع و صحبت‌هایش در سال ۱۳۸۸ به یاد می‌آورند. من می‌خواهم بدانم ایشان در فاصله سال‌های ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۷ چه جایگاهی داشت و این کتاب چه تصویری از آن دوره به مخاطب ارائه می‌دهد؟

همین‌طور که شما فرمودید، علاوه بر آن باید بگویم که در حوزه مطبوعات، کتاب‌هایی که درباره استاد منتشر شده‌اند عمدتاً یا گفت‌وگومحور هستند یا به فهرست آثار و تحلیل آثار ادبی و موسیقایی ایشان پرداخته‌اند. ما تاکنون کتابی تحلیلی که یک دوره مشخص از زندگی ایشان را به صورت مستند بررسی کرده باشد، نداشتیم؛ به‌خصوص این دوره مهم که آغاز فعالیت حرفه‌ای ایشان بوده است.

به نظر می‌رسد مجموع اسناد و فیش‌هایی که در این پژوهش گردآوری شده، نشان می‌دهد روند شکل‌گیری شخصیت هنری ایشان از زمانی که با نام «سیاوش بیدکانی» فعالیت می‌کرد تا زمانی که به «محمدرضا شجریان» تبدیل می‌شود، یک فرایند کاملاً پیوسته، تدریجی و مبتنی بر کار مداوم بوده است. اصلاً این‌گونه نبوده که در یک روند اتفاقی و ظرف چند ماه یا یکی دو سال به این جایگاه رفیع برسد.

شجریان را از دل ۱۵ هزار جلد مطبوعات دوباره کشف کردم

یک موضوعی که بعد از انقلاب هم زیاد مطرح شده این است که گفته می‌شود ایشان نام خود را تغییر داد تا به حکومت جدید نزدیک شود. آیا پژوهش شما چنین برداشتی را تأیید می‌کند؟

خیر، به هیچ وجه به این شکل نبوده است. من کلمه‌های کلیدی پژوهش را در درجه اول همان نام‌های مستعار خود ایشان قرار دادم؛ یعنی «سیاوش»، «سیاوش شجریان» و در نهایت «محمدرضا شجریان».

ما حتی گزارشی از روزنامه «آیندگان» در سال ۱۳۵۶، داریم که دقیقاً در گزارش برنامه‌های گروه شیدا از ایشان با نام «محمدرضا شجریان» یاد کرده است. در عین حال، در برنامه‌های «گل‌ها» یا اجراهای ایشان با گروه استاد پایور همچنان از نام‌های مستعار قبلی، یعنی «سیاوش» یا «سیاوش شجریان» هم استفاده می‌شده است. بنابراین این تغییر نام ارتباطی با آن تحلیلی که بعدها مطرح شد، ندارد.

تصویری که این کتاب از شجریان دهه ۵۰ ارائه می‌دهد، چه تفاوتی با تصویری دارد که افکار عمومی از شجریان دهه ۸۰ یا حتی دهه ۹۰ در ذهن دارند؟ آیا این شخصیت در طول سال‌ها تغییر کرده است؟

چیزی که برای خود من از کنار هم قرار گرفتن این اسناد بسیار جذاب بود، این بود که به نظر می‌رسد ایشان بر اساس اسناد مطبوعاتی، خیلی زود به شهرت رسیده است، به‌خصوص در فضای موسیقی کلاسیک ایرانی.

از همان نخستین روزهایی که وارد تهران می‌شود، در کنار بزرگ‌ترین استادان ساز، هم در رادیو، هم در تلویزیون و هم در کنسرت‌ها و اجراهای عمومی حضور داشته و خیلی زود به شهرت رسیده است.

من از اواخر دهه ۴۰، تا آنجا که امکان داشت، پخش برنامه‌های رادیویی ایشان را بررسی و مقایسه کردم. بازه زمانی این بررسی از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ بود. در سال‌های ۴۹ و ۵۰ برنامه «موسیقی ایرانی» را داریم، از سال ۵۲ تا ۵۶ برنامه «گل‌های تازه» را داریم و از اواخر سال ۵۶ تا آبان ۵۷ نیز اسناد مربوط به «گل‌های تازه» و برخی برنامه‌های دیگر در دسترس است.

من در سه مقطعی که نام بردم موفق شدم فهرست پخش برنامه‌های موسیقی رادیو را بر اساس داده‌هایی که نام خواننده نیز در مطبوعات ثبت شده بود، استخراج کنم. البته اینجا بد نیست یک نکته را هم بگویم؛ تنها جایی که من برای پژوهش به آن مراجعه نکردم، صدا و سیما بود. دوستان به من گفتند وقتت را تلف نکن و اصلاً وارد آن فضا نشو.

یعنی فکر می‌کنید آرشیو آنجا وجود دارد؟

خیلی بعید است که نداشته باشند. ما حتی ساختاری به نام مرکز پژوهش‌های رادیو داشتیم که بعضی از دوستان به آن مراجعه کرده بودند، هرچند بسیار محدود. بعید می‌دانم آرشیو برنامه‌های پخش‌شده رادیو و تلویزیون را نداشته باشند؛ دست‌کم فهرست آن‌ها باید موجود باشد.

من فقط خواستم یک درخواست ثبت کنم تا بعداً در کتاب اشاره کرده باشم که چنین تلاشی انجام شده است، اما راستش منصرف شدم. به من گفتند اگر بخواهید نامه ثبت کنید، باید بیایید، بعد یک موتور از دبیرخانه می‌آید، نامه را از شما می‌گیرد و می‌برد. حتی پژوهشگر اجازه ورود به فضای صدا و سیما را ندارد. فردا دوباره باید بیایید تا همان موتور شماره ثبت را به شما تحویل بدهد. یعنی ثبت یک نامه هم چنین روندی داشت. همان‌جا متوجه شدم که رسیدن به اسناد برای ما عملاً ممکن نیست.

اما آن بخشی که در مطبوعات فهرست شده بود، یعنی برنامه‌های موسیقی کلاسیک ایرانی همراه با نام خواننده، از نخستین روزی که این اسناد در دسترس بود ــ از سال ۱۳۴۹ در روزنامه «آیندگان» و سال ۱۳۵۰ در مجله «تماشا» و برخی روزنامه‌های دیگر ــ تا مهرماه ۱۳۵۷، در سه مقطع با هم مقایسه کردم.

البته در کتاب هم تأکید کرده‌ام که این‌ها قطعاً همه برنامه‌های موسیقی کلاسیک ایرانی رادیو نبوده‌اند، اما دست‌کم بخشی از واقعیت و یک دورنمای کلی را نشان می‌دهند. نتیجه جالب این بود که استاد شجریان از همان سال‌های ۴۹ و ۵۰، یعنی زمانی که برنامه «موسیقی ایرانی» پخش می‌شد، تعداد پخش آثارش از سایر خوانندگان بیشتر بوده است. یعنی از همان سال‌های آغاز فعالیت، در این حوزه جایگاه ویژه‌ای داشته است.

در برنامه «گل‌های تازه» هم با وجود اینکه همواره گفته می‌شود با آمدن استاد ابتهاج و حمایت ایشان شرایط برای شجریان فراهم شد، نمودارهای کتاب چیز دیگری نشان می‌دهد. در سال ۱۳۵۲، یعنی آغاز دوره «گل‌های تازه»، استاد شجریان بعد از استاد نادر گلچین کمترین تعداد تولید را در این برنامه داشته است. اما به‌تدریج توانایی‌های خود را نشان داده، اعتماد مسئولان را جلب کرده و آرام‌آرام در میانه دهه ۵۰ جایگاه خود را تثبیت کرده است؛ به‌طوری که در سال‌های پایانی «گل‌های تازه»، بیشترین تعداد تولید را در این برنامه داشته است.

شجریان را از دل ۱۵ هزار جلد مطبوعات دوباره کشف کردم

آیا می‌توان بر اساس این اسناد گفت که مثلاً جریان‌های چپ در آن دوره در برنامه‌ها نفوذ داشتند و مدیریت آن‌ها را در اختیار گرفته بودند؟

این اسناد چنین چیزی را نشان نمی‌دهند. در عین حال با توجه به اینکه بخش عمده کتاب مجموعه‌ای از داده‌های خام همراه با ارجاعات دقیق است، این داده‌ها راه را برای پژوهش‌ها و تحلیل‌های بعدی هموارتر می‌کنند. خوانش من از این اسناد فقط یکی از خوانش‌های ممکن است.

پرسشی که برای خودم اهمیت بیشتری داشت، جایگاه استاد شجریان در پایان سال ۱۳۵۷، هم در فضای موسیقی و هم در میان مردم بود. تحلیل‌هایی هم که بر این داده‌ها ارائه کرده‌ام، در راستای پاسخ دادن به همین پرسش بوده است. بنابراین خیلی وارد آن حوزه‌ای که شما مطرح کردید نشدم.

ضمن اینکه اگر آن فرضیه‌ای که شما اشاره کردید هم درست باشد، پاسخ آن تا حدی روشن است؛ چون اگر چنین جریانی وجود داشت، باید تلویزیون هم در اختیار همان افراد می‌بود، در حالی که چنین چیزی نبوده است.

واقعیت این است که فضای حاکمیت در دهه ۵۰، به هر حال فضای نسبتاً بازی بود و گونه‌های مختلف هنری امکان حضور و فعالیت داشتند؛ ازجمله هنر معاصر و موسیقی کلاسیک ایرانی.

موسیقی‌ای که شجریان ارائه می‌کرد، بخشی از موسیقی سنتی ایران بود که سابقه‌ای طولانی داشت و در «مرکز حفظ و اشاعه موسیقی» دوباره احیا و تقویت شد.

ما می‌دانیم جشن هنر شیراز یکی از مهم‌ترین فستیوال‌های جهانی آن دوران بود و بازتاب بسیار گسترده‌ای در روزنامه‌ها و مطبوعات داشت. در ایام برگزاری این جشن، حجم اخبار و گزارش‌ها آن‌قدر زیاد است که به نظر من هنوز هم جای پژوهش‌های فراوان درباره آن وجود دارد.

در جشن هنر شیراز هنر روز جهان معرفی می‌شد، اما در کنار آن به هنر ایران، موسیقی ایرانی و هنر سنتی ایران نیز میدان می‌داد. از سال ۱۳۴۶ که این جشن آغاز شد، موسیقی کلاسیک ایرانی هم در آن حضور داشت.

خود استاد شجریان نیز در سال ۱۳۴۹، یعنی همان سالی که اشاره کردم در برنامه «موسیقی ایرانی» رادیو بیشترین تعداد پخش را داشت، در جشن هنر شیراز اجرا داشته است. یعنی تنها در سومین سال حضورش در تهران به این جشن معتبر راه پیدا کرده بود. در مجموع، این نوع موسیقی نیز مورد توجه قرار داشت و حاکمیت تلاش می‌کرد که این موسیقی دیده و شنیده شود.

با توجه به اینکه دهه ۵۰ را معمولاً دوره طلایی موسیقی پاپ می‌دانند، آیا میان موسیقی پاپ و موسیقی کلاسیک ایرانی نوعی رقابت یا دوگانگی وجود داشت؟

همین‌طور است در کتاب هر جا تلاش کردم از جایگاهی صحبت کنم که استاد شجریان بر اساس این اسناد به آن رسیده، منظورم جایگاه «تک‌صدای آواز»، در فضای موسیقی کلاسیک ایرانی بوده است.

همه ما می‌دانیم که موسیقی کلاسیک ایرانی در دهه ۵۰، همان‌طور که شما هم فرمودید، بخش کوچکی از فضای موسیقی آن سال‌ها را تشکیل می‌داد. اوج شکوفایی این موسیقی را باید در دهه ۴۰ و حتی اواخر دهه ۳۰ دانست؛ دوره‌ای که استاد پیرنیا بر برنامه‌ها نظارت داشت. در دهه ۵۰، موسیقی کلاسیک ایرانی تنها بخشی از فضای موسیقی کشور در کنار گونه‌های دیگر موسیقی بود. اما شجریان در همین حوزه تخصصی خود، به نظر می‌رسد به جایگاه سرآمدی رسیده است.

شجریان را از دل ۱۵ هزار جلد مطبوعات دوباره کشف کردم

با وجود اینکه مخاطبان این موسیقی از نظر کمی کمتر بودند، آیا شجریان توانسته بود جامعه مخاطبان خودش را پیدا کند؟

حتماً همین‌طور بوده است. ایشان شنونده‌های خود را داشته است. گزارش کنسرت‌ها در مطبوعات این را نشان می‌دهد. به نظر نمی‌رسد ایشان دنبال کمیت بوده باشند. حتی نقل‌قولی از استاد شجریان وجود دارد که مربوط به زمانی است که جمعیت ایران حدود ۳۰ میلیون نفر بوده است. که گفته‌اند اگر در میان این ۳۰ میلیون نفر، ۳۰ نفر شنونده داشته باشم، برای من کافی است.

به نظر می‌رسد ایشان تلاش می‌کرد موسیقی خود را در همان جایگاهی ارایه کند که معتقد بود ارزشمند است. یعنی موسیقی‌ای که خودش به آن باور داشت و احساس می‌کرد مخاطب واقعی نیز همان را انتظار دارد.

آیا میان خوانندگان موسیقی کلاسیک ایرانی و خوانندگان پاپ رقابت یا حتی کنایه و اختلافی وجود داشت؟

دست‌کم یک مورد مشخص وجود داشته است. میان خود خوانندگان موسیقی کلاسیک ایرانی هم رقابت‌هایی وجود داشت. در دهه ۱۳۵۰ مجله «جوانان امروز» جشنواره یا به تعبیر خودشان فستیوالی برای انتخاب محبوب‌ترین هنرمندان سال برگزار می‌کرد و معمولاً نتایج آن را در اردیبهشت سال بعد منتشر می‌کرد. در حوزه موسیقی اصیل ایران هم تعدادی خواننده انتخاب می‌شد که مخاطبان مجله به آن‌ها رأی می‌دادند.

اما درباره مقایسه میان خوانندگان موسیقی کلاسیک و موسیقی پاپ، یکی دو مورد مشخص وجود دارد. به‌ویژه از اردیبهشت ۱۳۵۷ به نظر می‌رسد این بحث جدی‌تر شده است؛ زمانی که پریسا جایزه رادیو تلویزیون ملی ایران را دریافت می‌کند و برخی خوانندگان پاپ نسبت به این موضوع اعتراض می‌کنند.

شجریان را از دل ۱۵ هزار جلد مطبوعات دوباره کشف کردم

یکی از موضوعات پرحاشیه زندگی استاد شجریان، کناره‌گیری ایشان از رادیو و تلویزیون در سال ۱۳۵۶ است. با توجه به اینکه ایشان تا آن زمان بسیار فعال بودند، آیا این اقدام را می‌توان قابل دفاع دانست یا باید آن را یک کنش سیاسی تلقی کرد؟ این تصمیم را در چه زمینه‌ای باید تحلیل کرد؟

من بخشی را که مربوط به کناره‌گیری استاد شجریان از رادیو و تلویزیون است، با بحث «معاش» شروع کرده‌ام؛ چون مسئله معاش برای هر هنرمندی یک موضوع حیاتی است.

بعضی از خوانندگان، به‌ویژه در حوزه موسیقی کلاسیک ایرانی، و همچنین نوازندگان، و از جمله خود شجریان، انتظار داشتند با توجه به اینکه فضای اصلی ارائه آثارشان رادیو بود، درآمدشان هم به گونه‌ای باشد که نیازی به فکر کردن درباره فعالیت در فضاهای دیگری نداشته باشند.

اما اسنادی که در این کتاب آمده و بسیاری از آن‌ها را هم در پاورقی همان فصل فهرست کرده‌ام، نشان می‌دهد درآمدی که یک خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی از اجراهای رادیویی در طول یک ماه دریافت می‌کرد، به‌مراتب کمتر از درآمد یک شب اجرای برنامه در کاباره بود.

طبیعی است که برای هر هنرمندی، هرقدر هم آزاداندیش باشد و فقط به ارائه اثر هنری فکر کند، چنین مقایسه‌ای شکل بگیرد. به‌خصوص درباره هنرمندی مانند شجریان که همه می‌دانیم تا اواخر دوره پیش از انقلاب مستأجر بود و حتی توان خرید یک منزل مسکونی را نداشت.

در کنار آن موارد دیگری هم برای ایشان مهم بوده است همان چیزی که خودشان از آن با عنوان دوگانه «اصالت و ابتذال» یاد می‌کنند. انتظار داشتند موسیقی کلاسیک ایرانی سهم بیشتری در رادیو و تلویزیون داشته باشد و هر نوع موسیقی از این رسانه پخش نشود.

مجموعه این عوامل، از سال ۱۳۵۵ به تدریج زمینه اعتراض ایشان را فراهم کرد و هرچه جلوتر آمد، این اختلاف‌ها بیشتر شد تا اینکه در آذر ۱۳۵۶ مصاحبه‌ای با روزنامه اطلاعات انجام دادند و در آنجا به صراحت اعلام کردند که دیگر با رادیو و تلویزیون همکاری نمی‌کنند. پس از آن نیز سلسله‌ای از گزارش‌ها و خبرها در طول چند ماه منتشر شد که وقتی این اسناد را کنار هم می‌گذاریم، می‌توان به نتایج قابل توجهی رسید.

یعنی از نگاه شما این اقدام یک کنش سیاسی نبود؟

خیر! برداشت من به هیچ عنوان این نیست که این اقدام یک کنش سیاسی بوده باشد. البته بعد از انقلاب، به نظر می‌رسد یکی از عواملی که باعث شد فضای سال‌های نخست انقلاب موسیقی ایشان را متفاوت از برخی دیگر از موسیقی‌ها تلقی کند، همین اعتراض‌هایی بود که ایشان در آن سال‌ها نسبت به وضعیت موسیقی داشت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها