پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
بازپرسی حقیقت در مرز واقعیت و تفسیر

در فضای ادبیات معاصر ایران، ناداستان‌نویسی در حال گذار از گزارش‌های صرف به سوی روایت‌های تحلیلی و جستارگونه است. مجموعه کتاب‌های «بازپرسی» با رویکردی جسورانه، پرونده‌های واقعی را نه به عنوان خبر، بلکه به عنوان ماده‌ای برای تأمل اجتماعی و انسانی بازخوانی می‌کند. به بهانه انتشار جلد تازه این مجموعه با نام «ایستاده جان دادی» نوشته مزده سالار کیا با شمیم مستقیمی دبیر این مجموعه به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: انتشار چهار اثر جدید در مجموعه بازپرسی، سفری است از کوچه‌های تهرانِ دهه‌ی بیست تا خیابان‌های وین و از تالارهای مجلس تا لایه‌ی پنهان پرونده‌های دادگاه. در یکی از این آثار، سعید احمدیان در کتاب «محدوده خون: هندسه‌ی یک جنایت خانوادگی»، ما را به بازپرسی از قتل «فرخشاد»، پسر احمد لیستر می‌برد؛ جایی که جنایت یک نقطه آغاز است برای کالبدشکافی اجتماعی تهران در آغاز قرن سیزدهم. در همین راستا، حمیده جمالی هنجنی در کتاب «می‌توانی مرا بکشی»، روایت قتل «منیژه» به دست «انوشیروان» را در قالب یک نمایشنامه‌ی جسورانه پیش می‌برد تا بگوید تاریخ، مجموعه‌ای از روایت‌های مختلف است و هر کس داستان را به گونه‌ای بازگو می‌کند.

اما «نشر خوب» در کنار جنایت و راز، به سراغ هویت و وطن نیز رفته است. صفورا رهبری در کتاب «آقایان علیه آقایان»، تقابل تکان‌دهنده‌ی دو نسل از خانواده‌ای ارمنی را به تصویر می‌کشد؛ از «آلکساندر» مبارز دوران مشروطه تا «فلیکس» سناتور و تاجر، تا روایت کند چگونه سیاست و تقدیر، انسان‌ها را در مسیرهای متفاوتی قرار می‌دهد. و در نهایت، برای تلطیف این فضای پرکشمکش، مژده سالارکیا در کتاب «ایستاده جان دادی» با نثری مینیمال و صادقانه، ما را به سفری از وین تا خلیج فارس می‌برد تا در مواجهه با مرگ و فقدان، معنای ایستادگی در برابر فراموشی را بازکشف کنیم.

این تنوع در آثار—از بازپرسی‌های پلیسی و تاریخ سیاسی تا ناداستان‌های عاطفی—این پرسش را ایجاد می‌کند که معیار «خوبی» در انتخاب یک اثر برای این مجموعه چیست؟ چگونه می‌توان میان اسناد خشک تاریخی و روایت‌های داستانی تعادل برقرار کرد؟ و چه پیوندی میان قتل‌های دهه بیست و مهاجرت‌های قرن جدید است؟

از تلاقی گذشته و حال تا تولد «بازپرسی»

وقتی از شمیم مستقیمی، دبیر مجموعه بازپرسی درباره ایده‌ی شکل‌گیری این مجموعه می‌پرسیم، پاسخ او با تأملی در تقابل «گذشته» و «زمان حال» آغاز می‌شود. او معتقد است که همواره این پرسش برایش جذاب بوده که چرا برخی رویدادها، با وجود گذشت سال‌ها، هنوز برای ما جذابیت دارند و چه چیزی در دل این اتفاقات است که مانند تلنگری، ما را دوباره به سوی خود فرا می‌خواند. مستقیمی در تبیین ایده‌ی این مجموعه می‌گوید: «بازپرسی در واقع نتیجه‌ی سروکله زدن با موضوعاتی در گذشته است که هنوز برای ما معنا دارند.» به باور او، این مجموعه پاسخی به خلأ موجود در ناداستان‌نویسی ایران است تا از طریق روایت مستند پرونده‌های واقعی، پیوند میان رخدادهای پیشین و زیستِ امروزین انسان را کشف کند.»

بازپرسی حقیقت در مرز واقعیت و تفسیر

فراتر از راز و رمز؛ در جستجوی لایه‌های اجتماعی

در مورد معیارهای انتخاب سوژه، مستقیمی تأکید می‌کند که «مرموز بودن» یک واقعه، اگرچه شاید نقطه شروع باشد، اما به تنهایی هرگز کافی نیست. او در این باره می‌گوید: «موضوع باید لایه‌های مختلف داشته باشد و به حوزه‌های مختلف اجتماعی، نظیر طبقات اجتماعی یا سبک‌های گوناگون زندگی متصل باشد.»

او معتقد است که جذابیت نهایی اثر در گروی گستردگی این پیوندهاست: «هرچه شبکه‌ی معنایی موضوع گسترده‌تر باشد، نتیجه‌ی کار لذت‌بخش‌تر خواهد بود.»

توازن میان واقعیت و تفسیر: استراتژی جستار

یکی از کلیدی‌ترین بخش‌های گفت‌وگو، بررسی تفاوت میان «گزارش» و «جستار» در این مجموعه است. شمیم مستقیمی در اینجا مرزی قاطع می‌کشد؛ او می‌گوید: «در یک گزارش، نویسنده خود را کنار می‌کشد تا صرفاً یک «راوی صادق» باشد، اما در مجموعه بازپرسی، آن‌ها از «استراتژی جستار» استفاده می‌کنند.»

مستقیمی توضیح می‌دهد که در این رویکرد، نویسنده مرکز ثقل کار است و توان تحلیلی، تفسیری و حتی قضاوت‌های شخصی خود را نادیده نمی‌گیرد. او تأکید می‌کند که متن نهایی باید رنگ و اثر نویسنده‌اش را به خود بگیرد، تا جایی که «اگر دو نفر همزمان روی یک موضوع کار کنند، دو نتیجه‌ی کاملاً متفاوت به دست خواهد آمد.» در واقع، از دیدگاه او، نقطه تعادل در این آثار، دقیقاً میان «واقعیت» و «تفسیر نویسنده از آن واقعیت» شکل می‌گیرد و هنر نویسنده در این است که این دو را در نسبتی درست با هم مخلوط کند.

بازپرسی حقیقت در مرز واقعیت و تفسیر

هدف از بازپرسی: زاویه‌ای تازه برای نگاه جامعه

نام این مجموعه (بازپرسی) شاید برای برخی تداعی‌کننده دادگاه باشد، اما هدف مستقیمی و تیمش، بازگشت به پرونده‌ها برای رسیدن به یک «حقیقت مکتوم» نیست، بلکه هدف، «گذاشتن پرسشی جدید در برابر واقعه» است. او در باره این پرسش‌ها می‌گوید: «این بار می‌خواهیم از چه زاویه‌ای نگاه کنیم؟ این بار کدام عنصر برجسته شود؟» پرسش بنیادین این است که «جامعه‌ی جدید چگونه به آن واقعه‌ی قدیم نگاه می‌کند و به کدام بخش‌هایش توجه می‌کند؟»

مرز اخلاقی؛ تأمل به جای هیجان و آدرنالین

در مواجهه با پرونده‌های واقعی، بحث حریم خصوصی و اخلاقیات پیش می‌آید. مستقیمی توضیح می‌دهد که اگر واقعه‌ای بازماندگانی داشته باشد، تلاش می‌کنند آن‌ها را پیدا کرده و با آن‌ها ارتباط بگیرند، اما این کار با یک خط قرمز بزرگ انجام می‌شود: «نمی‌خواهیم آرامش کسی را به هم بزنیم و دنبال هیجانی کردن موضوع نیستیم.»

او در تبیین تفاوت این آثار با روایت‌های زرد می‌گوید: «ما به دنبال هیجان و آدرنالین نیستیم، بلکه می‌خواهیم فضای تأمل و درنگ روی پرونده‌ها ایجاد کنیم.» این رویکردِ «تأمل‌محور» است که مانع از افتادن آثار در دام زردنویسی می‌شود.

هویت روایی و چشم‌انداز آینده

در مورد فرم آثار، مستقیمی اشاره می‌کند که هر یک از کتاب‌ها فضای خاص خود را دارند، اما یک رشته‌ی مشترک همه‌ی آن‌ها را به هم پیوند می‌زند و آن «رویکرد جستارگون به موضوع» و «ارتباط شخصی نویسنده با موضوع» است.

در پایان، وقتی از مسیر آینده‌ی مجموعه می‌پرسیم، او اشاره می‌کند که در میان چهار کتاب منتشر شده، تنها یکی پرونده‌ای خانوادگی بوده و بقیه به پرونده‌های بزرگ‌تر اجتماعی یا تاریخی پرداخته‌اند. شمیم مستقیمی با اشاره به تنوع موضوعی این آثار، وعده‌ی انتشار آثار جدیدی را می‌دهد و می‌گوید: «در قسمت‌های بعدی، فضاهای تازه‌تری را هم خواهید دید.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها