سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: روابط ایران و عراق در روایتهای رایج، اغلب به جنگی هشتساله یا منازعات کوتاهمدت سیاسی تقلیل مییابد؛ گویی همسایگی این دو سرزمین کهن، پدیدهای ناگهانی و صرفاً معاصر است. «تاریخ یک همسایگی: روابط ایران و عراق در گذر زمان» بهقلم فیاض زاهد و روشنک ماسوری آگاهانه از چنین تقلیلی میگریزد، به ژرفای تاریخ فرومیرود و روایت خود را از همان لایههای نخستین شکلگیری این همسایگی آغاز میکند. کتاب با نگاهی موشکافانه و سندبنیاد، روابط سیاسی ایران و عراق را از دوران باستان تا پذیرش قطعنامه ۵۹۸ پیگرفته، قرارداد الجزایر را بهمثابه نقطهعطفی تعیینکننده و جنگ هشتساله را بهعنوانتلخترین فصل این همسایگی، در پرتو اسناد معتبر و روایتهای دست اول بازخوانی میکند. کتاب که در اصل، رساله دکتری روشنک ماسوری است، بر پایه گسترهای از منابع دست اول استوار شده است و بیآنکه در دام نظریهپردازیهای شتابزده یا داوریهای ایدئولوژیک گرفتار آید، تاریخ را نه ابزاری برای پاسخهای فوری، که بستری برای فهم عمیقتر از تصمیمها و کشمکشهای معاصر مینهد. کتاب همزمانکه ریشههای تاریخی اختلافات را میکاود، امکانها و مرزهای همزیستی و همکاری را نیز روشن میسازد. آنچه از نظر میگذرد ماحصل گفتوگوی ایبنا با فیاض زاهد است. از زاهد «تأملاتی بر فلسفه تاریخ» و «دولت و انقلاب» نیز به چاپ رسیده است.

اصولاً شناخت کشورهای همسایه چه ضرورتی دارد؟ در اهمیت شناخت و در ادامه، ارتباط با کشورهای همسایه همین بس که کشورهای همسایه متعددی در جریان مذاکرات میان ایران با غرب بر سر مسائل مختلف، میانجیگری کردند.
ما کشوری هستیم که همسایههای قابلتوجهی داریم. از عمده وجوه اهمیت کشورمان، قرار گرفتن در میان دو دریاست. از قرن هجدهم، مهمترین مسئله برای کشورها و همینطور برای تقسیماتی که از وستفالی به بعد که وارد عصر جدید مناسبات بینالمللی میشویم تا کنفرانس وین در سال ۱۸۱۵ و همینطور سایر الزامات حقوقی و رژیمهای اقلیمی، از معاهده ورسای گرفته تا معاهدات مبتنی بر پایان جنگ دوم، کنفرانس یالتا و همه آنچه که جهان امروز را معنابخش کرده، اهمیت دو مفهوم خودش را نشان میدهد؛ اینکه کشورها در کجا واقع میشوند، دوم اینکه دریا چه اهمیتی دارد. چرا مهم است که کشورها کجا واقع میشوند؟ الان بسیاری از استراتژیستهای جهان، وقتی دو کشور در حال رقابت، یعنی ایالات متحده امریکا و چین را با هم تحلیل میکنند، اولین نکتهای که به ما میگویند این است که آمریکا کشوری است که در اطرافش هیچ تهدید جغرافیایی وجود ندارد، درحالیکه چین کشوری است که در اطرافش تهدیدات جغرافیایی بسیاری وجود دارد. چینیها نسبت به کره جنوبی حساس و هراسناک هستند. با ژاپن و روسیه هم همین نسبت را دارند. همانطورکه میدانید مناسبات چین و روسیه در زمان مائو تسهتونگ اصلاً خوب نبود. چینیها اصطلاح «سوسیال امپریالیست» را ابداع کرده بودند. به آمریکا امپریالیست و به آن کشورها سوسیال امپریالیست میگفتند. جمله معروفی منتسب به معمار چین در دهه هفتاد وجود دارد که به مائو تسهتونگ میگویند گفته بودی که ما دو دشمن داریم؛ یک دشمن دور، یک دشمن نزدیک. این یک اصطلاح هست. مرز نزدیک مرزی است که ایالاتمتحده با کانادا و مکزیک دارد. مرز دور مرزی است که ایالاتمتحده در خلیج فارس دارد. هرچند از منظر جغرافیایی، هزاران کیلومتر فاصله دارند، ولی آمریکا اینجا را مرز خود میداند، چون مرزها اینجا معنایی در قالب منافع استراتژیک، ژئواستراتژیک، اقتصادی و البته امنیتی پیدا میکنند. معمار چین گفته بود که ما یک دشمن دور داریم، یک دشمن نزدیک. دشمن دورمان ایالاتمتحده آمریکاست و دشمن نزدیکمان روسیه. به مائو گفته بود که کنفوسیوس گفته که عقل نشان میدهد برای مبارزه با دشمن نزدیک بهتر است با دشمن دور متحد شویم. مائو این حقیقت را گرفت و میدانید که به دیپلماسی پینگپونگی و سفر نیکسون به چین منجر شد.
به دریا اشاره کردم. بسیاری از جنگهای دنیا با این هدف صورت گرفته که کشورها به دریا راه پیدا کنند. حتماً مخاطبان شما وصیتنامه پطرکبیر را شنیدهاند. میدانید ما باورمان این است که این وصیتنامه متعلق به پطرکبیر نیست و احتمالاً متعلق به دستگاه امنیتی ناپلئون بناپارت است تا بهنحوی به اهداف و راهبردهای روسیه لطمه بزند. آنقدر به راهبردهای استراتژیک روسیه نزدیک بود که همه باور کردند که این وصیت پترکبیر است، مثل دغدغهای که درباره بسفر و تنگه داردانل دارد و اهمیتی که به آبهای گرم میدهد.
اخیراً کتابی با عنوان «تاریخ یک همسایگی» با همکاری روشنک ماسوری منتشر کردهاید. در خصوص آن توضیح فرمایید.
ایران کشوری است که دو مزیت بزرگ دارد، دریا در بالا و پایین، همچنین رشتهکوههای البرز و زاگرس که برای کشوری مثل ایران در طول تاریخ ایجاد امنیت کردند. من و روشنک ماسوری در ابتدای کتاب «تاریخ یک همسایگی» توضیح میدهیم که یکی از بسترهای مقاومت جغرافیایی، رشتهکوه زاگرس است. آشوریها هیچگاه نتوانستند به این سو بیایند و کتاب با این مطلب آغاز میشود. امروز که ایران در معرض تهدیدهای مختلف است، وجود همسایگان به آن یک مزیت میدهد.
بخشی از زندگی من در جنگ ایران و عراق گذشته بود. وقتی که قرار شد خانم ماسوری موضوع رسالهاش را انتخاب کند، توصیه کردم روی بحث ایران و عراق کار کند. بعد که کار روی رساله انجام شد، ایشان پیشنهاد داد و اصرار کرد که این کار را ادامه دهیم. حدود چهار تا پنج سال وقت گذاشتیم تا این رساله، کتاب شود. برای این کار مجبور شدیم که با بسیاری از کتابخانههای دنیا و شخصیتهای معتبر جهان ارتباط برقرار کرده، از آنها کمک بگیریم تا به اسناد و دستنوشتهها، خاطرات و مصاحبهها دسترسی پیدا کنیم. در وزارت ارشاد، با این کتاب دو جور برخورد شد. هم خیلی از ممیزیها ما را تحت فشار قرار داد، و هم خیلی از بخشهای وزارت ارشاد به ما کمک کردند. نهایتاً باید بالای صد مورد حذفیات انجام میشد.
میگفتند چه بخشهایی را حذف کنید؟
بهنظرم، بخشی از آن، سوءتفاهم و سوءبرداشت بود. نهایتاً من به برخی از سانسورها تن دادم، ولی کتاب را از ارزش تاریخی و پژوهشیاش نینداخت. ما اصرار داشتیم که راوی وفادار به تاریخ باشیم و اصلاً نگاه ایدئولوژیک نداشته باشیم. من الان میتوانم بگویم که این کتاب میتواند در کشورهای عربی و مخصوصاً عراق ترجمه شود و خواننده عراقی بگوید که نویسندگان، ایرانی اما آدمهای باانصافی بودند. یعنی هم خطاهای ایران را دیدند و هم خطاهای عراق را. بعضی از فشارها بر سانسور خندهدار بود. نمیتوانم توضیحی بدهم. از شخصیتهای مهم نظام هم توصیه به سانسور میشد. میگفتند مثلاً آوردن این جمله در آن مقطع تاریخی عوارضی دارد. نهایتاً با تعامل و دوستی، هم ما عقب رفتیم و هم آنها، و نهایتاً کتاب منتشر شد.

پیشتر، اشارهای به ضرورت شناخت کشورهای همسایه داشتم. ولی بهنظر میرسد که تمهید جدی در این خصوص صورت نگرفته. زمانی که استوارنامه سفرای خارجی تحویل میشود، میدانیم با فردی روبهروییم که عمدتاً زبان، فرهنگ و تاریخ ما را میداند. ما چطور؟ امروز، بحث میانجیگری پاکستان میان ایران و آمریکا داغ است. چقدر در ارتباط با این کشور همسایه، کتاب فارسی در اختیار مخاطبان قرار دارد؟ اطلاعمان از روابط با عراق عمدتاً محدود به جنگ هشتساله است و در ارتباط با ترکیه، شاید بیشتر متمرکز بر مراوداتمان در دوره پهلوی اول.
من و الیاس حضرتی، بنیانگذار روزنامه اعتماد بودیم و سالها کنار هم کار کردیم. حضرتی در تمام این سالها، شاید دو بار به سرمقالههای من اجازه انتشار نداد. یک جاهایی هم شبها بدون اینکه من بفهمم، جملاتم را دستکاری میکرد. هر دو سر مقاله من که حذف شد، در خصوص عراق بود. من معتقدم کاری که ما در عراق میکنیم کار خطرناکی است. من منتقد برخی از رفتارهایمان در عراق هستم. به دلیل اینکه رئیس هیئتمدیره انجمن صنفی مطبوعات هستم و به دولت نزدیک، چندین سفر رسمی به عراق دعوت شدم و در آنجا دوستان زیادی دارم. مراودات غیررسمیمان نشان میدهد که در برخی مواقع، در بر همان پاشنه میچرخد. نکته دیگر آنکه، سالهاست که دیگر انتخاب سفیر و مقامات کشورهای اطراف در اختیار وزارت خارجه نیست، صرفاً به اطلاع وزارت خارجه میرسد. این رویکرد با آن مکانیزمی که ما در انتخاب سفرا در دیگر کشورها داریم خیلی تفاوت میکند. مثلاً معمولاً سفرای هند، چین، پاکستان و افغانستان که طبیعی است، همچنین روسیه، انگلیس، فرانسه و ایالات متحده کسانی بودند که بهزبان فارسی مسلط بودند. برخی از اینها عمری را صرف شناخت ایران کرده بودند. از جمله بزرگترین ایرانشناسان، ادوارد براون و آن لمبتون هستند. لمبتون نفر دوم سفارت بریتانیا در ایران در دهه پنجاه میلادی است. آثار او از جمله بهترین کتابهایی است که در مجموعه کمبریج چاپ شده است. تمام کسانی که به سفارت ایران میآمدند باید با آن لمبتون ملاقات میکردند و بهصورت کارآموز نزد او آموزش میدیدند. اسناد و گفتوگوهای دیپلماتیک بسیاری وجود دارد که نشان میدهد که مثلاً فردی در قالب دانشجوی دانشکده مطالعات شرقی و آفریقایی، نزد او تعلیم دیده است. نتیجتاً افراد با آگاهی و شناخت دقیق وارد ایران میشدند و این مهم در مورد بقیه کشورها هم رایج است. ما متأسفانه به دلیل اینکه همیشه در شرایط حساس به سر میبریم، مسائل امنیتی را به دیگر مسائل ترجیح میدهیم. چند سال پیش، برای شرکت در مراسم سالگرد رودکی به دوشنبه در تاجیکستان دعوت شدیم. چند نفر از ما در دانشگاه ملی خجند سخنرانی داشتیم. فکر میکنم آقای شعردوست، سفیر ایران در تاجیکستان بود که بهافتخار هیئت دانشگاهیان ایرانی ضیافت ناهار ترتیب داد. تصادفاً معاون یکی از وزرای فرهنگی هم در تاجیکستان بود. آقای سفیر ایشان را هم به ناهار دعوت کرد. آن صاحبمنصب سر میز ناهار گفت: "امروز من به مقامات تاجیکی گفتم که ما و شما روابط مذهبی گستردهای داریم". ما معلم هستیم و برخی مواقع نمیتوانیم جلوی زبانمان را بگیریم. بعد از تردیدهای بسیار، خیلی با آداب دیپلماتیک و مودبانه عرض کردم که: "البته حضرتعالی میدانید که ما مناسبات مذهبی با تاجیکستان نداریم، چون تاجیکها همیشه اهل سنت بودهاند. ما مناسبات فرهنگی، تاریخی و زبانی داریم".
حدود بیست سال پیش، یک شب، سفیر چین ما را به خانهاش دعوت کرد. یکی از عالیترین مقامات وزارت خارجه هم آمد و در مورد روابط چین و ایران نکاتی گفت که بهشدت وحشتناک بود. ما هم نمیدانستیم که در آن جلسه باید اظهارنظر کنیم یا نه، چون سفیر چین کامل این را میدانست. خدا مرحوم لاریجانی را رحمت کند. یک روز ما را به دفتر مطالعات خاورمیانه دعوت کرد. ایشان که آنزمان رئیس مجلس بود در آن نشست سخنرانی کرد و گفت که انگلیسیها در شبهقاره چه کردند. ایشان میگفت بزرگترین ظلمی که انگلیسیها کردند این بود که زبان فارسی را از شبهقاره راندند و ارتباطشان با آن میراث تمدنی قطع شد. پس از پایان سخنرانی لاریجانی، یکی از حضار دست بلند کرد. معلوم بود که مجری ایشان را میشناسد. وی بهزبان فارسی سلیس به آقای لاریجانی گفت: «عالیجناب من میخواستم توضیح بدهم و بگویم اتفاقاً بزرگترین میراثی که انگلیسیها برای ما باقی گذاشتند، زبان انگلیسی بود». ایشان سفیر هند در ایران بود و زبان فارسی را مثل من صحبت میکرد. توضیح میداد که ترویج زبان انگلیسی در هند باعث شده که امروز دانشآموزانشان بهمحض فارغالتحصیلی، بلافاصله به بازارهای جهانی متصل شوند. نحوه برخورد ملتها و تمدنها با استعمار، قصه بسیار عجیبی است. کتاب عجماوغلو توضیح میدهد که چطور رویکردهای متفاوت در اداره سرزمینی میتواند پاسخهای متفاوت بهدست دهد. پس این اشکال سرجایش هست و من و شما نمیتوانیم آن را رفع کنیم، اما میتوانیم توصیه کنیم که حالا که ما در مورد ایران و عراق نوشتیم، دیگران هم میتوانند. مثلاً میدانم بعضی از دوستان در گذشته، در مورد پاکستان یا ارمنستان کارهایی انجام دادند ولی میتوان تشویق کرد که در مورد روابط پیچیدهای که میان ما و برخی از کشورها مخصوصاً وجود دارد میتوان کارهای خوبی صورت داد. بهنظر من شاید این اثر بتواند دوستان دیگر را هم تشویق کند.

این عدمشناخت در حالی است که ما در برخی از همین کشورهای منطقه، هزینههای بسیاری کردهایم. شهروند ایرانی باید بداند کشوری که برایش هزینه شده چیست و چه نسبتی با ما دارد. منابع چندی در دست نیست. نکته دیگر آنکه، حوزههای مرتبط در دانشگاهها، همچون علوم سیاسی و روابط بینالملل قدری نظریهزده هستند. آیا لازم نیست پژوهشگر یا دانشجوی این حوزه بیشتر در جریان روابط فرهنگی و تاریخی قرار گیرد؟
بهنظر من، این کار در سطوحی، در حال انجام است، اما وقتی وارد شرایط امنیتی میشوید، فضای آن بر تمام سطوح سایه میاندازد. ایران در طول تاریخ چندهزار ساله خود، شرایطی را تجربه کرده که جو تاریخی و جغرافیایی، آن را وادار کردند نقشی ایفا کند که از یک کشور دیگر برنمیآید. درست است که جمهوریاسلامی، به این فضا، شکل ایدئولوژیک و مذهبی داده، اما این ظاهر ماجراست. فکر میکنم ملک عبدلله پادشاه اردن بود که اولینبار از مفهوم هلال شیعی استفاده کرد. تشیع هم در ایران یک وجه ملی و یک وجه سیاسی دارد. اصولاً ما از این مفهوم ملی و ایرانی صحبت میکنیم. صرفاً پوستهاش چیز دیگری است. گستره فرهنگی و نفوذ سیاسی ایران در سه هزار سال گذشته، همواره اینطور بوده است. همیشه در پی یک تولرانس بوده. بارها به حوزه مدیترانه رفته، تضعیف شده و به فلات ایران بازگشته. بعد، دوباره فرصت پیدا کرده و قلمرو خود را گسترش داده است. این نگاه چه در دوره پادشاهان باستانی ایران، چه در دوره صفویه، چه در دوره محمدرضا پهلوی، و چه در زمان جمهوری اسلامی همواره حاکم بوده است. هر حکومت دیگری هم بیاید و فرصت پیدا کند، مجدداً قدرت و برتری هژمونیک خود را اعمال خواهد کرد.
ما مفهومی در سیاست داریم با عنوان «اکسپنسیونیزم». این مفهوم بهمعنی توسعهطلبی که مثلاً در مورد روسیه مینویسند یا تعامل آن مثلاً با لهستان، فنلاند و سوئد نیست. ما اینجا صرفاً از یک توسعه نظامی حرف نمیزنیم، بلکه مراد، توسعه فرهنگی و غلبه تاریخی و جغرافیایی است که بهدلیل استقرار، قدمت و آنی که هویت و تاریخ را معنا میکند، او را در معرض چنین انتخابی قرار میدهد. نکته دومی که اهمیت دارد این است که وقتی من در مورد روابط ایران و عراق در این کتاب یا آن دو سرمقاله حذفشده صحبت میکنم، مسئلهام این بود که ما اگر عراق را خوب درک نکنیم کاری از پیش نمیرود، چون عراقیها سر مسأله هویتشان حساساند. باید با احتیاط در مورد تدوین و راهبردهای استراتژیک در روابطمان با عراق و کلاً اعراب برخورد کنیم. وقتی میگوییم در روابط ایران و عراق باید دقت و مطالعه شود، شاید به مقامات و صاحبمنصبان ما توصیه کند که با چه دقتی عمل کنند.
یک شب در کربلا با برخی از روشنفکران عراقی نشسته بودیم و صحبت میکردیم. یکی از دوستان روزنامهنگار به دوست عراقیمان گفت که: «آقای دکتر فلانی، چرا دولت عراق خسارات جنگ هشتساله را به ایران نمیدهد؟» ایشان پاسخ داد: «چرا نمیدهیم؟ اتفاقاً ما حاضریم خسارت دو سال جنگ را به شما پرداخت کنیم بهشرط اینکه شما خسارت شش سال جنگ را پرداخت کنید». من آن زمان چون درگیر نوشتن کتاب بودم، توضیح دادم که از نظر حقوق بینالملل چه اتفاقی افتاده است. گفتم بر اساس مصوبه شورای امنیت سازمان ملل متحد، ما بعد از فتح خرمشهر نباید جنگ را ادامه میدادیم و خب این را خیلیها نمیدانند. الان اتفاقاٌ باید از عراقیها تشکر کرد که آنها دنبال خسارت آن شش سال جنگ نیستند، چون در دو سال نخست جنگ، سازمان ملل عراق را مسئول آغاز جنگ میدانست و این سند مهمی است.
شما درحالی از لزوم توسعهگرایی فرهنگی و تاریخی صحبت میکنید که مردم بهعینه میبینند بعد از آن همه هزینه و شهید، دیگر جایی در سوریه نداریم و سفیرمان را از لبنان اخراج میکنند. شاید اگر این نسبت وجود داشت، مردم علیه سرمایهگذاری نظامیمان در برخی کشورها جبههگیری نمیکردند.
من در این سالها منتقد برخی سیاستها بودهام. مثلاً ممکن است در عراق، عدهای منتقد ایران و سیاستهای آن باشند، اما این را هم ببینید که زبان فارسی در عراق نفوذ بسیار گستردهای پیدا کرده است. صرفاً به امروز نگاه نکنید. این بسیار آثار مهم و درخشانی دارد. البته عراق هم کشوری بسیار غنی است و نباید آن را دست کم بگیریم. بسیاری از عراقیها روابط عاطفی بسیار گرمی با ایرانیها دارند. یک شب زمانیکه عکس پرچمهای عراق در میدان آزادی برافراشته شد، یکی از نزدیکان به من گفت: «ببین هشت سال جنگیدی و ...» من هم از دهانم پرید که: «خب ما بالاخره آشتی کردیم». من یک هفته در خانه بایکوت بودم. این مزیت و قدرت شماست که بتوانید در یک کشور نفوذ معنوی داشته باشید. افکار عمومی بعد از تحولات ۱۸ و ۱۹ دی به موضوع حشدالشعبی حساس شد، زمانیکه رسانههای اسرائیلی میگفتند اینها هستند که بچههای ایرانی را میکشند. نمیدانم چقدر درست یا غلط، ولی ادراک من از تحولات ایران این است که جمهوری اسلامی آنقدر هواخواه و طرفدار دارد که حتی اگر بخواهد سرکوب کند، نیازمند نیروی دیگری نیست. مشکل اپوزیسیون ما این است که هیچوقت روی زمین تحلیل نکرد، همانطورکه رفقای حزباللهی ما هم روی زمین تحلیل نمیکنند. این یک مشکل است. حکومت بالای صد شب در خیابانها، میلیونها نفر از مردم را ساماندهی کرده، اصلاً شما نمیتوانید چنین نظامی را سرنگون کنید. برخی چیزها هست که نیازمند بازبینی است، منتها در هیاهو و جنگ روانی، کسی دنبال این نیست که بگوید چهچیزی با فکت و منطق سازگار است. بالاترین بخش جمعیت لبنان شیعیان هستند، شاه بهدنبال نفوذ در لبنان بود و کمک مالی میکرد. در آخرین نظرسنجی قندوشکر لبنان در سال ۱۹۷۵، رقم جمعیتی که در مورد دروزیها، مارونیها، سنیها و شیعیانها میگفتند دقیق نبود. بر همین اساس، سنت سیاسی لبنانی شکل گرفت. رئیسجمهور مارونی مسیحی، نخستوزیر سنی، و رئیس مجلس هم که خیلی اختیاراتی ندارد شد شیعه. ولی اکثریت در لبنان شیعه هستند و از دوره صفویه با ایران روابط تاریخی دارند و به آن بسیار علاقهمندند. خب شما انتظار دارید رسانه اسرائیلی چه تصویری را به شما مخابره کند؟ این هفته ایران و آمریکا با هم توافق امضا میکنند. بعد، نخستوزیر لبنان فارغ از اینکه چهکسی در ایران وزیر امور خارجه یا رئیسجمهور و رهبر است باید برای دستبوسی مقامات به ایران بیاید. نخستوزیر و وزیر خارجه لبنان که آن اظهارات را مطرح و فکر میکرد جمهوریاسلامی ظرف یک هفته سقوط میکند، همان حرفهایی که مکرون و پوتین هم به آقای پزشکیان زدند باید بیایند و دست مقامات ایران را ببوسند. نمیتوان شیعیان، حزبالله یا جنبش امل را از مناسبات جامعه لبنانی کنار زد. در سوریه چه اتفاقی افتاد؟ ده روز قبل از سقوط بشار اسد، یک سرمقاله نوشتم که بهخاطر آن، من و محمد مهاجری به دادگاه رفتیم. من در آن سرمقاله نوشته بودم که بشار اسد سقوط میکند. منی که این حرف را میزنم معنیاش این نیست که طرفدار همه این سیاستها بودم. الان هم در مورد میزان دشمنی و اختلافمان با اسرائیل و شدت آن، یا اینکه ما متولی جهان عرب یا فلسطین بودهایم یا نه، نمیخواهم حرفی بزنم و برای خودم دردسر جدیدی درست کنم، ولی میخواهم بگویم بخشی از آن تنها به هویت ایدئولوژیک ایران برنمیگردد، به این برمیگردد که این کشور همیشه دستش دراز بوده است. ایران در زمان هخامنشیان، پادشاهی داشت بهنام اردشیر درازدست که میگویند یک دستش از دست دیگرش بلندتر بوده ولی من اصلاً این را قبول ندارم. اردشیر درازدست به این نتیجه رسیده بود که بهجای لشکرکشی به یونان، بهتر است بین اسپارت و آتن پول و سکه پخش کند و آنها را به جان هم بیندازد.
بحث تنهایی استراتژیک ایران بهتازگی مطرح شده است. بهتر نیست مثلاً بهجای حمایت از گروههای شبهنظامی و نیابتی، در پی روابط دیپلماتیک و رسمی با کشورهای میزبان آنها باشیم تا قدری از این انزوا خارج شویم و به مناسبات متعارف دیپلماتیک بازگردیم؟
ایران بعد از این توافق با ایران پیش از شروع جنگ متفاوت خواهد بود. بدون تردید، وزن، جایگاه و اعتبار ایران با پیش از جنگ قابل مقایسه نیست. آن تنهایی استراتژیک که در راهبرد خود، معطوف به برخی نکات است، حتماً امروز به این پاسخ خواهد داد که ایران چطور توانست از ظرفیت خود با اتخاذ استراتژی تصعید و تهاجمی، منافع دیگر کشورهای همسایه مخصوصاً کشورهای حوزه خلیج فارس را وادار به کنش کند، به این معنا که بگویند خسارت را ما پرداخت میکنیم، ایجاد صندوق بازسازی را ما متقبل میشویم، ولی سطح تنش افزایش پیدا نکند. این یک اقدام راهبردی و استراتژیک است. دوم اینکه، بزرگترین مشکل جمهوری اسلامی مسئله جانشینی بود و این جنگ خواسته و ناخواسته، ایران را از یکی از هولناکترین روزهای خود گذر داد. فکر نکنید مسئله، مسئله سادهای بود. انتخاب آیتالله مجتبی خامنهای برخلاف همه تحلیلها و پیشبینیهایی که در پستوها و محافل و درگوشی مطرح میشد که این رخداد چطور در دوره پسا آیتالله خامنهای رخ خواهد داد، از اهمیت بسیاری برخوردار است. نکته سوم این است که رهبری سوم جمهوری اسلامی بهخوبی میداند که دیگر نمیتواند بر ظرفیتهای ایدئولوژیک شیعهمحور سنتی و قدیمی ایرانی-اسلامی تکیه کند، بلکه باید وارد یک پارادایم جدید شود. آن پارادایم جدید سه رکن دارد. یک اقتدار سیاسی که الان به دست آورده، دوم هویت، زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، سوم بازبینی استراتژی امنیتی مجدد در منطقه که محل بحث است. در خصوص رکن دوم معتقدم که ما به چیزی شبیه دورهای وارد میشویم که حاکمش مسلمان متدین مقید به مذهب شیعه است، اما نگرش ملی و ایرانی در او تقویت میشود. آیا این به خاطر علاقه و خواست است؟ بله، میتواند باشه، اما من به شما میگویم که بهدلیل تحمیل شرایط جدید است. چون آن ظرفیت دیگر قابل اتکا نیست، هویت تمدنی به تو میگوید که بهعنوان یک حاکم، بهسمت ظرفیتهای دیگر حرکت کن؛ ارومچی و کاشغر و تورفان تا سمرقند و بخارا، تا دهلی و اسلامآباد و کابل تا استانبول تا خجند گسترش پیدا کرده است؛ چیزی که ما را در طول تاریخ دو سه هزار ساله، بهنام ایران استواری بخشیده است. من فکر میکنم ما با نوع جدیدی از حکمرانی روبهرو خواهیم شد که بخش مهمی از آن ناشی از جبر تاریخ است.
نظر شما