شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۸
از پیاده‌روهای کتاب‌خوان تا نسلی که کپی می‌کند!

سمنان- یکی از قدیمی‌ترین کتابفروشی‌های سمنان، کتابفروشی «هاشمی» است. کتابفروشی که از سال ۱۳۴۰ تاسیس شد و از آن زمان تاکنون روزهای مختلفی را به چشم دیده است؛ از روزگاری که پیاده‌روها مملو از کتاب بود و مردم حتی در معابر هم کتاب ورق می‌زدند تا حالا که به زعم او، نسل جدید به جای کتابخوانی، مطالب را از اینترنت کپی می‌کنند.

سرویس استان های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - حسن عرفانیان: پیرمردی با موهای سپید، چهره‌ای مهربان و لبخندی آرام، پشت میزی شیشه‌ای، میان انبوهی از قفسه‌های سبز فلزی جا خوش کرده است. اینجا قدیمی‌ترین کتاب‌فروشی سمنان است؛ جایی که از سال ۱۳۴۰ تا امروز، حافظه فرهنگی یک شهر را در خود نگه داشته است.

آقای هاشمی، سرپرست اسبق روزنامه کیهان و صاحب مجله استانی «کومه‌شه» در استان سمنان، روزگاری از انگلیس برایش نشریه می‌آمد و روی پاکتش فقط می‌نوشتند: «ایران، سمنان، مستر هاشمی». حالا اما، کتاب‌ها و مجله‌های رنگارنگ و قفسه‌هایی که روزگاری وزن ادبیات را به دوش می‌کشیدند، جای خود را به دفتر و خودکار و لوازم تحریر داده‌اند.

خبرنگار ایبنا در یک عصر بهاری، پای درددل‌های مردی نشسته است که می‌گوید در عمرش هزاران جلد کتاب را ورق زده است.

وارد مغازه که می‌شوی، بوی آشنای کاغذ کهنه به مشام می‌رسد. پشت میز، پیرمردی نشسته که شناسنامه فرهنگی سمنان است. از او می‌پرسم داستان این مغازه از کجا شروع شد؟ لبخندی می‌زند و با صدایی که هنوز آهنگ سال‌ها روزنامه‌نگاری را در خود دارد، می‌گوید: «سال ۱۳۴۰ بود که اینجا را تاسیس کردم. آن زمان مغازه‌های دیگر فقط لوازم‌ تحریر می‌فروختند، اما من کتاب آوردم. شش سال در روزنامه همشهری بودم، سرپرست روزنامه کیهان در سمنان بودم و مجلات مختلفی را توزیع می‌کردم. دیدم وضعیت مالی مردم خوب نیست، با خودم گفتم از این راه بهتر می‌توانم به مردم آگاهی بدهم.

او که عناوین متعددی چون «کتاب‌فروش نمونه» و «خبرنگار نمونه» را در کارنامه دارد، ریشه این علاقه را در خانه پدری می‌جوید: «مادرم متولد ۱۲۹۰ بود. آن زمان سواد داشت و نهج‌البلاغه می‌خواند. من هم یواش‌یواش از همان‌جا کتاب‌خوان شدم و فهمیدم بهترین کار در حوزه فرهنگ، همین آگاهی دادن به مردم است.»

روزگاری که مردم پیاده‌رو هم کتاب می‌خواندند

آقای هاشمی از روزهایی می‌گوید که خواندن، بخشی از زیست روزمره مردم بود. تصویری که او از سمنان دهه‌های گذشته می‌سازد، برای نسل امروز شبیه به یک رویای دور است: «آن زمان مردم خیلی کتاب می‌خریدند. ما حتی در پیاده‌رو هم کتاب و مجله می‌چیدیم. تمام پیاده‌رو پر از مجله بود. مردم از راه می‌رسیدند، می‌ایستادند و می‌خواندند. این‌قدر مطالعه را دوست داشتند که حد نداشت.»

از پیاده‌روهای کتاب‌خوان تا نسلی که کپی می‌کند!

او از مجلاتی یاد می‌کند که نمایندگی‌شان را بر عهده داشته است: «ایران ورزشی، کیهان ورزشی، مجله فیلم و هنر، سپید و سیاه که سیاسی بود، تهران مصور، روشنفکر... همه را می‌فروختم. حتی مجله معروف لایف را هم داشتیم. مهندسان کارخانه‌ها که انگلیسی بودند، این مجلات را می‌خواستند. یادم هست از خارج برایم مجله و نامه می‌آمد و روی پاکتش فقط نوشته بودند: «ایران، سمنان، مستر هاشمی». نامه‌رسان‌ها دقیقا می‌دانستند این پاکت باید کجا برود!»

سرنوشت مجله «کومه‌شه»

بخش مهمی از هویت فرهنگی آقای هاشمی، گره خورده با نشریه‌ای است که خودش آن را پایه گذاشت؛ دو ماهنامه «کومه‌شهر». او درباره نام‌گذاری این مجله می‌گوید: «کومه‌شه در حقیقت نام قدیم سمنان است. می‌گویند چون این منطقه بسیار حاصل‌خیز بوده، شاهان از آن به عنوان تفرجگاه استفاده می‌کردند. ما ۳۵ شماره از این مجله رحلی و بزرگ را با تیراژ ۵۰۰۰ نسخه منتشر کردیم.»

کومه‌شهر، تلاش یک روزنامه‌نگار برای ثبت تاریخ محلی بود: «ما پرونده‌سازی می‌کردیم. مثلا پرونده آب در استان سمنان را کار کردیم. تاریخ بلدیه سمنان را با اسناد و روایات شفاهی درآوردیم. درباره مسجد جامع فرومد که قدمتش به قرن ششم می‌رسد و مسجد جامع سمنان نوشتیم. مطالبه‌گری می‌کردیم و ضعف‌های میراث فرهنگی را نشان می‌دادیم.» اما وقتی از سرنوشت مجله می‌پرسم، با تلخ‌خندی پاسخ می‌دهد: «موسسه ماند، اما مجله نه!»

تاریخ بخوانید تا مسیر را پیدا کنید

مردی که بیش از چندین هزار کتاب را تورق کرده، وقتی از او می‌پرسم الان چه کتابی برای خواندن پیشنهاد می‌دهید، بدون مکث به سراغ تاریخ می‌رود: «من ترجیح می‌دهم کتاب تاریخ به شما بدهم. مثلا آقامحمدخان قاجار یا روایت شاه جنگ ایرانیان در چالدران. تاریخ خواندن خیلی ضروری است. انسان باید تاریخ بخواند تا عبرت بگیرد. باید بفهمد در چه وضعی بودیم، الان کجا هستیم و به کجا می‌خواهیم برویم.»

او از سال‌های دور هم خاطراتی دارد؛ روزهایی که با تعطیلی موقت روزنامه‌ها در سال ۵۸ دست و پنجه نرم می‌کرد. می‌گوید: «انقلاب که شد، روزنامه‌ها هشت‌صفحه‌ای شدند. من روزنامه‌ها را زیر نظر خودم توزیع می‌کردم. آن زمان ذائقه مردم برای خواندن عالی بود، چون کتاب هم ارزان بود.»

تقصیر اینترنت است یا تنبلی ما؟

کمی مکث می‌کنم و می‌رسم به تلخ‌ترین سوال مصاحبه؛ چه شد که آن پیاده‌روهای پر از کتاب، جای خود را به قفسه‌های لوازم‌التحریر دادند؟ مستر هاشمی که روزگاری خودش مجله به دست مردم می‌داد، نگاهی جامعه‌شناسانه به این تغییر دارد.

می‌گوید: الان عوامل زیادی باعث شده مطالعه کم شود. همین موبایل‌ها و اینترنت همه‌چیز را فشرده کرده‌اند. دانشجو می‌خواهد مقاله بنویسد، از اینترنت کپی می‌کند. در صورتی که خداوند به انسان عقل داده است. انسان باید فکر کند. هر کتابی که دستت می‌آید، کلماتی که می‌خوانی را باید روی آن تامل کنی. متاسفانه الان نسل جدید تنبل‌تر شده و دیگر دنبال خواندن عمیق نمی‌رود. گرانی کاغذ و چاپ هم که مزید بر علت شده است.

از مغازه‌اش که بیرون می‌آیم، دوباره به تابلوی سردر را نگاه می‌کنم. اینجا فقط یک لوازم‌ تحریری ساده نیست؛ اینجا گنجینه زنده مردی است که روزگاری نامش روی پاکت‌های پستی بین‌المللی، اعتبار کتاب‌خوانی سمنان بود. مردی که هنوز لابه‌لای ورق‌های تاریخ معتقد است: «انسان کامل باید فکر کند.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها