به گزارش سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نشست نقد و بررسی دو نمایشنامه «آدمکش» نوشته آنتونی شفر با ترجمه شهرام زرگر و «پیچ خطرناک» نوشته جی. بی. پرستلی با ترجمه امین حسینیون، به همت انتشارات رایبد و در قالب «مجموعه نمایشنامههای ژانر» برگزار شد. در این نشست، اصغر نوری، مترجم و مدیر جلسه، فرهاد مهندسپور، کارگردان و نظریهپرداز تئاتر، محمد چرمشیر، نمایشنامهنویس، شهرام زرگر و امین حسینیون، مترجمان این آثار و جمعی از علاقهمندان حضور داشتند. آبتین گلکار، مترجم و حمید امجد نویسنده و کارگردان تئاتر نیز از جمله چهرههای حاضر در این نشست بودند.
اصغر نوری، مدیر جلسه، در افتتاحیه نشست با اشاره به فلسفه شکلگیری «مجموعه نمایشنامههای ژانر» گفت: «معمولاً این جلسات را برای یک کتاب برگزار میکنیم، اما به دلیل اینکه هر دو نمایشنامه نخستین عناوین این مجموعه هستند، تصمیم گرفتیم آنها را در یک بسته و یک نشست معرفی کنیم.»

«آدمکش»؛ نیمساعت آغازین بدون دیالوگ
شهرام زرگر، مترجم «آدمکش»، با اشاره به پیشینه آشنایی خود با آنتونی شفر گفت: «حدود ۲۵ سال پیش، به جای نگارش پایاننامه، اجازه داشتیم ترجمه کنیم. من «بازرس» از آنتونی شفر را ترجمه کردم که توسط انتشارات نیلا چاپ شد. «آدمکش» دومین کار من از این نویسنده است و سومین کار «قاتل کیه» نام دارد که توسط ناشر دیگری چاپ شده.»
زرگر با تأکید بر ویژگی منحصربهفرد «آدمکش» اظهار داشت: «در منابع تئاتری خواندم که نمایشنامهای وجود دارد که سی دقیقه اول اجرای آن بدون ردوبدل شدن گفتوگو و تنها با حرکت (اکت) پیش میرود. «آدمکش» چنین ویژگیای دارد. بعد از آن، در دو پرده، با نمایشنامهای در حوزه «پراب دراما» (معمایی و غافلگیرکننده) مواجه میشویم.» او همچنین به نقش محوری «بازی» در آثار شفر اشاره کرد و گفت: «بازی در این نمایشنامه، هم در «بازرس» و هم در «قاتل کیه» عنصر اصلی شکلگیری نمایشنامه است. شفر به مقوله بازی علاقه ویژهای دارد و هیچکاک نیز از او درخواست همکاری کرده بود.»

فرهاد مهندسپور: «آدمکش» روایت فردیتیافتن در قالب یک بازی وحشتناک و کمدی
فرهاد مهندسپور با اشاره به توضیحات صحنه مفصل در هر دو نمایشنامه گفت: «در ابتدا فکر میکردم این توضیحات صرفاً فرم اجرا را نشان میدهند، اما جلوتر که رفتم متوجه شدم هر دو نمایشنامه مبتنی بر بازی هستند. کاراکترها در یک موقعیت دارند چیزی را بازی میکنند. در «پیچ خطرناک» این بازی کردن بارزتر است، در «آدمکش» جنسش کمی فرق میکند.»
مهندسپور سپس به تأمل نظری عمیقتری پرداخت و «آدمکش» را در عین داستانی پلیسی، روایتی از «فردیتیافتن کاراکترها» توصیف کرد. او با ارجاع به کتاب «آزادی، آزاد بودن» از هانا آرنت و «نظریه رهایی» از کریستوف منکه توضیح داد: «کسانی که زیر فشار ترس و فقر هستند هرگز نمیتوانند به رهایی برسند. فرد برای فرد شدن باید آزاد باشد. آن بازی که کاراکترها میکنند و یک جایی صریح ابراز میکنند که داریم بازی میکنیم، در واقع بازی فردیت پیدا کردن است. کاراکتر اصلی «آدمکش» دارد برای قتل تمرین میکند؛ سپس کاراکتر دیگری وارد میشود و بازی را ادامه میدهد. وقتی ما فردیت پیدا میکنیم، زمینه را برای فردیت دیگران هم فراهم میکنیم. من بازی را شروع میکنم، اما به محض اینکه با دیگران شروع میکنم، دیگر نمیتوانم پایان بازی را پیشبینی کنم؛ چون دیگران فعال میشوند.»
او با تأکید بر وجه دوگانه این بازی افزود: «این بازی هم وحشتناک است، هم کمدی. در «آدمکش» با وجود اینکه هفتاد و پنج سال از نگارش آن میگذرد، هیچ جمله حکمتآمیزی وجود ندارد و آدمها حتی در لحظات جدی درگیری، با هم شوخیهای سخیف میکنند. به همین دلیل این نمایشنامه به ما امروزیها نزدیکتر است تا حکمت و فخامت موجود در کارهای پیتر شفر.»
مهندسپور در بخش دیگری از سخنان خود به «پیچ خطرناک» پرداخت و آن را نمونهای از نمایشنامه با «ساختار دایرهای» خواند: «تا پایان نمایشنامه فکر میکنید در فرم کلاسیک ژانر هستید، اما ناگهان از پایان به آغاز برمیگردید. آنجاست که متوجه میشوید همه توضیحات صحنه که چه کسی کجا مینشیند، پشت چه کسی میایستد را اشتباه خواندهاید. باید برگردید دوباره بخوانید.»
او این ویژگی را «یک رودستی صدساله» نامید و افزود: «پرستلی در پایان، به جای خودکشی قهرمان (مثل آثار آرتور میلر)، صدای شلیک را به ابتدای نمایشنامه وصل میکند. این برخوردی امروزیتر است؛ او رئالیسمی که ساخته را ادامه نمیدهد، بلکه آن را با ارجاع به خودش میشکند.»

چرمشیر: آنتونی شفر با تکنیک مسلط خود، «دیکتاتوری خوشآیندی» بر متن ایجاد میکند
محمد چرمشیر، نمایشنامهنویس، در این نشست با اشاره به غفلت از برخی نمایشنامهنویسان مهم در تاریخ ترجمهٔ ایران گفت: «برای من همیشه تعجبآور است که وقتی به گذشته نگاه میکنیم، بعضی از نمایشنامهنویسان دنیا (مخصوصاً آمریکا) را خیلی خوب میشناسیم و حتی از آنها الگو گرفتهایم. اما کسانی هم هستند که به دلایلی مورد توجه مترجمین قرار نگرفتند یا خیلی کم از آنها چاپ شده، مثل ریچارد براتیگان.» او افزود که اواخر دههٔ هشتاد اولین بار دو متن از براتیگان را خوانده و دریافته است که «چه آدم گردنکلفتی است».
چرمشیر تفاوت اصلی میان نمایشنامهنویسان مشهور و کمترشناختهشده را در نوع نگاه به آثارشان دانست و توضیح داد که آن دسته از نویسندگان بیشترخواندهشده «از جنبهٔ روانشناسی، اجتماعی یا نمادپردازیهای سیاسی فهمیدهایم، نه از جهت تکنیک نمایشنامهنویسی». به باور او، اکنون با آشنا شدن با نویسندگان کمتر دیدهشده، متوجه میشویم «چقدر از زمینههای اجتماعی و روانشناسی دور میشوند و چقدر این امور را پنهان و تکنیکیتر میکنند».
چرمشیر با تأکید بر موافقت خود با دیدگاه فرهاد مهندسپور اظهار داشت: «هر چه از شفر خواندهام، تکنیکش قویتر، دلچسبتر و قابلترویجتر است. وقتی آن دیگران را میخواندیم مجبور بودیم لایهها را کنار بزنیم تا به تکنیک برسیم، اما در کار شفر تکنیک آنقدر خوب و چشمگیر عمل میکند که ما را درگیر مسائل حاشیهای نمیکند.» او از ظرافت شروع بازی در نمایشنامه «آدمکش» گفت و اینکه «با آمدن آدم دوم، چقدر سریع به چیزی جدی و واقعی تبدیل میشود». چرمشیر این شیوه را «شکست» یا «تغییر مسیر نرم و شکیل در نمایش» نامید و تأکید کرد: «برای من تشخصِ تکنیکال بودن این آثار مهمتر از خوب بودنشان است.»
چرمشیر در ادامه با اشاره به تعبیر فرهاد مهندسپور دربارهٔ «دیکتاتور» بودن برخی نمایشنامهها گفت: «اگر کار شفر این خاصیت را دارد که ما را دور نمیکند و وادار میکند آنطور که او نگاه میکند نگاه کنیم، به خاطر اعمال تکنیکیاش است.» او شفر را نویسندهای دانست که نمایشنامههایش «سردرگمکننده نیست» و میتوان آنها را به نویسندگان جوان توصیه کرد.
چرمشیر سپس به نمایشنامهٔ «پیچ خطرناک» پرداخت و سخنان خود را وامگرفته از تعریف امین حسینیون از ژانر جنایی معرفی کرد. او با اشاره به تأثیر فروید در عادت به نگاه جنایی به نمایشنامههای کلاسیک گفت: «واقعیت این است که قرنها چنین ژانری در نمایشنامهنویسی نداشتیم. تبدیل رمان جنایی به نمایشنامه کار دشواری بود.» به باور او، نمایشنامهنویس برای روایت داستان در قالب محدود صحنه و حفظ عنصر تعلیق، «مجبور به انتخاب فرمهای تازهای شد». چرمشیر انتخاب «فرم دایرهای (سر و ته کردن)» در «پیچ خطرناک» را «خیلی شوکهکننده» خواند و توضیح داد که اگر داستان به صورت خطی روایت شود، «بسیاری از وقایع زمانبندی خود را از دست میدهند و تعلیق از بین میرود».
چرمشیر در پایان با اشاره به تفاوت رمان و نمایشنامه در ژانر جنایی گفت: «در رمان، نویسنده فرصت دارد هم قاتل را پنهان کند و هم ما را از برابر او عبور دهد. اما در فضای نمایشی، فرم انتخابشده بسیار مهم است.» او با وجود کهنه دانستن داستان «پیچ خطرناک»، تأکید کرد که «تکنیک آن درخشان است» و افزود: «نمایشنامههای این ژانر از خود مدلهای رمان جلوترند، چون برای پنهان نماندن عنصر تعلیق، روایت را پیچیده کردهاند.»

امین حسینیون: نوآوری «پیچ خطرناک» حذف کارآگاه است
امین حسینیون، مترجم «پیچ خطرناک»، انگیزه اصلی خود از ترجمه این اثر را چنین بیان کرد: «این نمایشنامه کارآگاه ندارد. اصلیترین عنصر کشف جرم میان همه شخصیتها تقسیم شده است. این نوآوری خیلی جالبی است، به ویژه برای متنی که اولین بار در ۱۹۳۲ اجرا شده، یعنی نزدیک به صد سال پیش.»
او همچنین به تلاشهای محمد منعم (دبیر مجموعه) اشاره کرد و گفت: «اگر همت و اراده او نبود، نه من ترجمه میکردم، نه این کتاب چاپ میشد. او خستگیناپذیر پیگیر است و این ویژگی تحسینبرانگیزی است.»
حسینیون با ارائه یک تحلیل ساختاری از ژانر جنایی گفت: «اگر ژانر جنایی را طیفی از «فکر جنایت» تا «مجازات» در نظر بگیریم، اکثر آثار روی نیمه دوم (کشف جنایت و مجازات) متمرکزند. اما«آدمکش» روی نیمه اول است: چطور جنایت اتفاق میافتد. برای من که خودم طرفدار ژانر جناییام، مرور پروندههای مشهور قاتلان زنجیرهای در این نمایشنامه بسیار جالب بود.» او درباره «پیچ خطرناک» نیز گفت: «ذات ژانر جنایی ضد دروغ و ریاکاری است. این نمایشنامه لایههای ریاکاری را میشکافد تا به راز یک مرگ برسد و این کار را یک جمع انجام میدهند، نه یک کارآگاه حرفهای.»

اصغر نوری: خشونت برآمده از شرایط، و پنهانکردن دلیل کشتن
اصغر نوری، مدیر جلسه، در میانه بحث به شباهت «آدمکش» با «مرگ در پاییز» بهرام بیضایی اشاره کرد و گفت: «خشونت انتخاب کاراکتر نیست، انتخاب شرایط است. در «مرگ در پاییز» هم خشونتی که میبینیم مال شرایط گم شدن شاه و کمفرصتی سرداران است. در«آدمکش» نیز اگر کاراکتر به خشونت فکر میکند، به خاطر موقعیتی است که او را به خشونت فرا میخواند.»
نوری پنهان ماندن دلیل کشتن در نمایشنامه را یک درس مهم برای نمایشنامهنویسان دانست: «قرار نیست همه چیز را چنان واضح کنیم که بگوییم «تو فهمیدی، پس من موفقم». شفر توپ را به زمین ما میاندازد تا دنبال علت میل به بازی بگردیم. آن علت، در نهایت، خشونت است.»
او در ادامه افزود: «نکته جالب این است که هر دو نمایشنامه مبتنی بر بازیاند، اما نه بازی به معنای سادهانگارانه، بلکه بازی به مثابه کنش فردیتیافتن. در «پیچ خطرناک» کاراکترها مدام همدیگر را وادار به گفتن میکنند، بدون اینکه از هم اقرار بگیرند. این همان دلهرهای است که خواننده را درگیر میکند.»
آنتونی شفر و جی. بی. پرستلی از نمایشنامهنویسان تأثیرگذار بریتانیایی در سده بیستم هستند. «آدمکش» با تکیه بر عنصر بازی و نیمساعت بیدیالوگ آغازین خود، و «پیچ خطرناک» با ساختار دایرهای و حذف کارآگاه، هر دو در زمره آثار شاخص ژانر جنایی در تئاتر جهان به شمار میروند. مجموعه «نمایشنامههای ژانر» انتشارات رایبد با دبیری محمد منعم، کوشش دارد آثاری از این دست را به مخاطبان فارسیزبان معرفی کند.
نظر شما