یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
رنج امروز، دردهای فراموش‌شده‌ی گذشته را بیدار می‌کند

گلیژه گل‌آرا، دختر امیر گل‌آرا، گفت: در برهوت، اوهام و تخیلاتِ راوی، از خلالِ تداعیِ معانی، تجربه‌های زمانِ حال را به گذشته پیوند می‌دهند.نقشِ حوادثِ امروز، بازتابی از الگوها و زخم‌های کهنه‌ی تاریخ است. رنجِ امروز، دردهای فراموش‌شده‌ی گذشته را بیدار می‌کند.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: «برهوت»، یکی از رمان‌های سه‌گانه‌ای است که امیر گل‌آرا، در دهه‌ی شصت نگارش کرد اما اکنون بعد از مرگ نویسنده و پس از دهه‌ها سکوت، این اثرِ دست‌نخورده با حمایتِ دخترِ نویسنده و پس از عبور از دهه‌ها ناملایمات در نشر گره منتشر شد. در «برهوت»، راوی، فروپاشی پیوندهای عاطفی و فرهنگیِ یک خانواده را در میانه‌ی تحولاتِ خشنِ اجتماعی روایت می‌کند. این نثرِ شعرگونه، بازتابی از سبکِ منحصربه‌فردِ گل‌آراست که از سنتِ هدایت تا دادائیسمِ پنهانِ «نکبت» پیش رفته است. به بهانه انتشار این کتاب، گفت‌وگویی با گلیژه گل‌آرا، دختر نویسنده داشتیم:

نام امیر گل‌آرا به‌دلیل این‌که سال‌ها در ادبیات ایران حضور نداشته از حافظه جمعی خوانندگان ادبیات داستانی دور است، برای آشنایی بیش‌تر با ایشان، از چه زمانی نوشتن را آغاز کردند و جرقه‌ی اصلی نویسنده‌شدن ایشان از کجا زده شد و سیر نویسنده شدن ایشان چگونه بود؟

امیر گل‌آرا نویسندگی را از نوجوانی آغاز کرد. او در خانواده‌ای متوسط و ساده، اما علاقه‌مند به تاریخ، فرهنگ و مسائل روزِ ایران بزرگ شد؛ محیطی که مطالعه، تفکر و نوشتن را در او تشویق می‌کرد. به گفته‌ی خودِ او، نخستین اصول نویسندگی را از مادرش آموخت؛ زنی علاقه‌مند به مسائل اجتماعی و فلسفی که در نشریات آن زمان مقاله می‌نوشت. امیر گل‌آرا از نخستین تجربه‌ی اجتماعیِ خود به‌عنوان «نویسنده» در هفده‌سالگی یاد می‌کند؛ زمانی که معلم دبیرستان دارالفنون موضوعِ انشا را «یک بیمارستان» تعیین می‌کند و انتظارش توصیف ساختمان و روابط میان کارکنان بیمارستان بوده است. اما امیرِ هفده‌ساله، بی‌آنکه به این چارچوب محدود بماند، انشای خود را از لحظه‌ی ورودِ بیماری به بیمارستان آغاز می‌کند و تا پایان، لحظه‌به‌لحظه‌ی رنج، اضطراب و درماندگیِ او را روایت می‌کند.

این نگاهِ انسانی و متفاوت، شگفتی و تحسینِ معلم را برانگیخت؛ تا آنجا که از دانش‌آموزان کلاس ‌خواست برای نویسنده‌ی جوان دست بزنند، که تشویق باارزشی برای جوانی هفده‌ساله شد. نخستین اثرِ چاپیِ امیر گل‌آرا در بیست‌ودوسالگی، داستانی بود به عنوان «گدا» که با نام مستعار و توسط نشر «ابن‌سینا» در تهران منتشر شد. «گدا» داستانِ مرد معتاد و ازپا افتاده‌ای است که شبی تا سپیده‌دم، در کوچه‌ و خیابان، به امیدِ دریافتِ اندک کمکی پرسه می‌زند و سرانجام با طلوع خورشید جان می‌سپارد. اگرچه این کتاب نشانی از نامِ واقعیِ نویسنده را نداشت و او هرگز نتوانست بازتابِ کارِ خود و واکنشِ خوانندگانش را دریابد، اما «گدا» سرآغازِ شکل‌گیریِ نگاه و جهان‌بینیِ او در داستان‌نویسی شد؛ تجربه‌ای که به او شهامت داد تا برای برخی از نشریات کوچک تهران نیز داستان بنویسد.

در میانِ این داستان‌های کوتاه از جمله «چینه‌های برفی» و «آشتی» بودند، امیر گل‌آرا دلبستگیِ ویژه‌ای به داستانی داشت، داستانی با عنوان «بُزی» که نخستین‌بار در یکی از مجلات کوچکِ ماهانه منتشر شد. «بُزی» روایتِ زندگیِ بزی در یک باغ روستایی است که پس از زایمانی ساده، بزغاله‌ای به دنیا می‌آورد و او را با شیرِ خود تغذیه می‌کند. اما روزی باغبان، بزغاله را از مادر جدا کرده و می‌فروشد. سرانجام، پس از جدایی‌ای طولانی، مادر و فرزند در سلاخ‌خانه‌ی شهر بار دیگر به هم می‌رسند و خون‌شان در جویِ خونِ سلاخ‌خانه به هم می‌پیوندد. به گفته‌ی خودِ نویسنده، امیر گل‌آرا نخستین‌بار زمانی خود را به‌عنوان یک نویسنده شناخت که به او خبر دادند داستانِ بُزی با نام او در کتابی با عنوان «مادر»، در مجموعه‌ای از آثار نویسندگان و شاعران ایرانی، منتشر شده.

در نیمه‌ی نخستِ دهه‌ی چهل، گل‌آرا چهار داستانِ نسبتاً بلند را، (هر یک را با ساختار و فضایی متفاوت) با عناوین «نکبت»، «جذام»، «آدم‌هایی در بند» و «سرودِ سراب» منتشر کرد. اگرچه آثار او هرکدام احساس متفاوتی را ترسیم می‌کنند، اما اصلِ مشترکِ همه‌ی آن‌ها، نگاهِ نافذِ نویسنده به رنج‌ها، امیدها، و شادی‌های آدم‌هاست، و «ریسمان باریکی...» که انسان‌ها را به هم پیوند می‌زند. این نگاه همچنان در داستان برهوت روشن است.

رمان «برهوت» از چه زمانی شکل گرفت و چرا فرآیند نوشتن و تکمیل آن تا دهه‌ی شصت به درازا کشید؟

امیر گل‌آرا از اوایل دهه‌ی ۱۳۶۰ شمسی (در دهه‌ی پنجم زندگیِ خود)، نگارش «برهوت» را آغاز کرد و سرانجام در اواخر دهه‌ی شصت، نسخه‌ی کامل این رمان را که بیش از ۱۲۰۰ صفحه دست‌نویس بود، به پایان رساند. دوران نگارش «برهوت» هم‌زمان بود با جنگ ایران و عراق و نیز اشتغال او به مسئولیت‌های تمام‌وقت اداری (در شرکت «داروگر»)؛ شرایطی که بی‌شک روند نوشتن و تکمیل این اثر طولانی را کندتر کرد. چند سالی بعد از اتمام اثر، خودِ نویسنده بخش‌هایی از آن رمان بلند را بازنگری و تدوین کرد و از دل آن، کتاب کنونیِ «برهوت» شکل گرفت.

رنج امروز، دردهای فراموش‌شده‌ی گذشته را بیدار می‌کند

شخصیت اصلی این داستان چند ‌جلدی کیست و فروپاشی روانی او چه نسبتی با فروپاشی ساختار خانواده در تاریخ معاصر ایران دارد؟

علی شخصیت اصلی و راویِ برهوت است؛ مردی که سرگذشتِ خود را در جریانِ تداعیِ خاطرات، به‌صورت تکه‌تکه و از کودکی تا آغازِ سالخوردگی بازگو می‌کند. از خلالِ این یادها، خواننده با دگرگونیِ تدریجیِ یک خانواده‌ی‌ ایرانی آشنا می‌شود؛ خانواده‌ای گسترده که با اُنسِی ساده و بی‌آلایش با خاک، گیاه، آسمان و یکدیگر پیوند خورده‌اند و همچون درختانِ یک باغ می‌رویند. اما تحولاتِ بی‌وقفه‌ی اجتماعی و سیاسی، کم‌کم از دیوارهای باغ به درون رخنه می‌کنند و این پیوندها را آرام‌آرام فرسوده می‌سازند. فروپاشیِ روانیِ علی نیز آینه‌ای‌ست از گسستِ عاطفی و فرهنگی جامعه پیرامونِ او.

در متن رمان، «اوهام و تخیلات» مردی در آستانه‌ی پیری مطرح است که به ابزاری برای روایت تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران تبدیل شده است. این فرآیند چطور اتفاق افتاده است؟

در برهوت، اوهام و تخیلاتِ راوی، از خلالِ تداعیِ معانی، تجربه‌های زمانِ حال را به گذشته پیوند می‌دهند. نقشِ حوادثِ امروز، بازتابی از الگوها و زخم‌های کهنه‌ی تاریخ است. رنجِ امروز، دردهای فراموش‌شده‌ی گذشته را بیدار می‌کند. آنچه راوی در جریانِ این تداعی‌ می‌بیند و بازگو می‌کند، در نگاهِ دیگران چیزی جز جنون و دیوانگی نیست؛ و این آشفتگیِ ذهنی ابزار قابلی است برای روایتِ رنج ناشی از حوادث تاریخِی، سیاسی و اجتماعیِ در ایران.

نویسنده در این اثر،مفهوم «غرب‌زدگی» را در تار و پود زندگی روزمره‌ی شخصیت‌ها، از آغاز سلطنت پهلوی تا دوران دکتر مصدق، به تصویر کشیده است. این تصویر چه ویژگی‌هایی دارد؟

به تعبیر من، از دید نویسنده غرب‌زدگی همچون طوفانی عظیم و شتاب‌زده، فرصتِ شک، تأمل، درک و انتخاب آگاهانه را از ساکنانِ برهوت می‌گیرد. هرکس، بر اساسِ سلیقه، ترس‌ها، نیازها، یا صرفاً تصادف، به گوشه‌ای پرتاب می‌شود و برای بقا، پشتِ سنگری پناه می‌گیرد. در این میان، زندگیِ روزمره‌ی شخصیت‌ها به‌سرعت دگرگون می‌شود؛ بی‌آنکه خود بدانند چه چیز را از دست داده‌اند و به‌سوی چه جهانی رانده می‌شوند.

چرا نویسنده در این اثر همه‌ی شخصیت‌ها را، فارغ از منش اخلاقی‌شان، قربانیانِ گریزناپذیرِ تضادهای فرهنگی و سیاسی معرفی می‌کند؟

از دیدِ نویسنده، برهوت دچارِ هجوم‌های فرهنگی و پیامدهای سیاسی‌ست که به تلاطم، آشفتگی و تضادِ ارزش‌ها میانِ قشرها و نسل‌های مختلف دامن زده و جامعه را به بحرانی فراگیر کشانده است. در «برهوت»، اگرچه ویژگی‌های اخلاقی و ارزش‌های فردی در انتخاب‌ها و واکنش‌های شخصیت‌ها نقش دارند، اما منشأ اصلیِ بحران نیستند؛ بلکه بیشتر در شیوه‌ی مواجهه‌ی افراد با بحران اثر می‌گذارند. از همین رو، نویسنده همه‌ی شخصیت‌ها را—فارغ از منشِ اخلاقی‌شان—به‌نوعی گرفتار و قربانیِ طوفانِ تحولاتِ فرهنگی و سیاسی می‌بیند؛ طوفانی فراگیر که بر همگان تحمیل شده است. نگاهِ نویسنده در برهوت، همچون دیگر آثار ادبی و فلسفیِ او، در پیِ درکِ انگیزه‌ها و احساساتِ آدم‌هاست؛ نه در پیِ قضاوتِ آنان—چرا که رسالتِ هنر را در گشودنِ قلب و ذهنِ خواننده به درکی عمیق‌تر و مهربان‌تر می‌داند.

آیا می‌توان گفت رهیافت گل‌آرا از اندیشه‌های سیاسی زمانه به غنای آثار ادبی‌اش کمک کرده‌است؟

بی‌شک، آشناییِ عمیقِ گل‌آرا با اندیشه‌های سیاسی و اجتماعیِ زمانه، به غنای آثارِ ادبیِ او کمک کرد؛ اما نه به این معنا که آثارش به بیانیه‌های سیاسی تبدیل شوند. او پس از تجربه‌های تلخِ جوانی، از سیاستِ حزبی و فضای شعارزده‌ی آن فاصله گرفت و بیشتر در پیِ شناختِ ریشه‌های فکری، تاریخی و انسانیِ بحران‌های جامعه بود. کنجکاویِ گسترده‌ی او نسبت به فلسفه، علومِ انسانی، تاریخ و زیست‌شناسیِ رفتارِ انسان، نگاهِ او را پیچیده‌تر و عمیق‌تر کرد. همین جست‌وجوی فکری، به آثارِ او—و به‌ویژه «برهوت»—ابعادی گسترده‌ای بخشید. گل‌آرا مسائلِ سیاسی را نه به‌صورتِ شعار، بلکه در قالبِ تجربه‌ی زیسته‌ی انسان‌ها، روابطِ عاطفی، ترس‌ها، امیدها و بحران‌های درونیِ آنان می‌نگرد.

رنج امروز، دردهای فراموش‌شده‌ی گذشته را بیدار می‌کند

نثر امیر گل‌آرا در «برهوت» چقدر به سبک تجربی و آوانگارد آثار دهه‌ی چهل او (مثل کتاب نکبت) وفادار مانده و چقدر پخته‌تر شده است؟

در «برهوت»، نثرِ گل‌آرا متناسب با محتوا و ابعادِ تاریخیِ داستان، سبکی کاملاً متفاوت با آثارِ دهه‌ی چهلِ او می‌یابد. نثرِ گل‌آرا در «برهوت» طیفی گسترده و سیال دارد؛ با آهنگ و بیانی که در هر صحنه دگرگون می‌شود و شکل تازه‌ای می‌گیرد. نوآوریِ ویژه‌ی گل‌آرا در «برهوت»، رفت‌وآمدِ راوی میانِ زمان‌هاست؛ به‌گونه‌ای که راوی، در موازات وقایعِ اکنونِ داستان، خاطرات و حوادثِ گذشته‌ی خویش را روایت کرده و به یکدیگر پیوند می‌دهد. در کنارِ این روایتِ دوزمانه، نویسنده گاه از پرده‌ی داستان بیرون می‌آید و بی‌واسطه با خواننده سخن می‌گوید. این شکستِ سطحِ روایت و جابه‌جاییِ مداومِ آگاهی، نوعی «خودآگاهیِ» در روایت می‌آفریند که یادآورِ سنتِ چندلایه و «التفاتیِ» شعرِ سنتی فارسی است. در «برهوت»، گل‌آرا این شگردِ ادبی را متناسب با ابعادِ تاریخی، روانی و فلسفیِ داستان به کار می‌گیرد و خواننده را از صرفِ دنبال کردنِ حوادث، به تأمل و اندیشیدن درباره‌ی خود، روایت و وضعیتِ انسان سوق می‌دهد.

با توجه به چندجلدی بودن «برهوت»، آیا ساختار روایی در هر جلد دستخوش تغییر می‌شود یا یک سیر خطی و منسجم را دنبال می‌کند؟

صدا و نثر گل‌آرا در تمامی داستان بلند و بخش‌های چاپ‌نشده‌ی «برهوت» قابل شناسایی است و الگویی منسجم را دنبال می‌کند. اما رفت‌وآمد و پیوند زمان حال و گذشته در بقیه داستان خفیف‌تر است. شاید این نشانه‌ای‌ست از روش کار نویسنده که در تدوین جلد فعلی «برهوت» با هدف و توجه آگاهانه‌ای ساختار زمانی این روایت را تدوین کرده.

چه چیزی باعث شد شما، به‌عنوان دختر نویسنده، تمایل به آماده‌سازی متن پس از درگذشت پدر پیدا کنید و آیا متن اصلی دستخوش تغییرات مصلحتی شده است؟

«برهوت» اثری است متعلق به خواننده‌ی فارسی‌زبان و امیر گل‌آرا، به‌عنوان نویسنده و متفکری جدی، متعلق به فرهنگ و مردمِ ایران است. چه که او همواره تفکر و ممارست برای درک و بیانِ مسائلِ جامعه‌ی ایران را مسئولیتی انسانی و فرهنگی برای خود می‌دانست. او انسانی پاک و بی‌نهایت مهربان بود. وقتی چشم از جهان بست، فقدان او برای نزدیکانش اندوهی عمیق و نفس‌گیر به جای گذاشت. اما شنیدنِ صدای او در «برهوت»، همچنان یادآورِ حضور زنده‌ی اوست، و دعوتِ خوانندگان به «برهوت» شاید جشن شایسته‌ای است به یاد روح زیبا و زندگیِ پربارِ او. آماده‌سازیِ نسخه‌ی کنونی «برهوت» با توجه به حجم آن، کاری گروهی و بلندمدت بود که مدیون همکاری بازماندگان نویسنده در جمع‌آوری نوشته و زحمات ناشر در ویرایش و چاپ کتاب است. ویرایش‌ متن محدود بود و فقط در جهتِ روانی، کوتاه‌سازی و آماده‌سازیِ متن برای چاپ اعمال شد. تلاشِ اصلی همواره بر حفظِ کامل صدا و مفهوم نویسنده بوده.

میراث ادبی امیر گل‌آرا با انتشار «برهوت» پس از چندین دهه سکوت و غیبت، چه جایگاه جدیدی در نقشه‌ی ادبیات مدرن ایران پیدا خواهد کرد؟

خوانندگان «برهوت» در طی زمان نقش این کتاب را در ادبیات معاصر فارسی روشن خواهند کرد.

فکر می‌کنید چرا امیر گل‌آرا ترجیح داد این رمان حجیم را در سکوت خبری بنویسد و در زمان حیاتش برای چاپ آن با ناشران دیگر پافشاری نکند؟

به نظرم، از بارزترین ویژگی‌های امیر گل‌آرا به‌عنوانِ یک نویسنده، استقلالِ فکری و انگیزه‌ی نیرومندِ او در نوشتن بود. او فارغ از سلیقه‌ی روز و نظرِ جمع می‌نوشت. اگرچه او برقراریِ ارتباط با خواننده را هدفِ غاییِ نوشتن می‌دانست، اما دلیلی برای پافشاری در جلبِ توجه نمی‌دید؛ بلکه پافشاری و ترجیح او بر حفظِ صداقتِ هنرش بود. و خوشبختانه نثرِ او چون رودی آزاد و خروشان، از دلِ آن سکوت گذشت.

به نظر شما، پیام نهایی «برهوت» برای مخاطبی که امروز، سال‌ها پس از مرگ نویسنده، برای نخستین‌بار با جهان او روبه‌رو می‌شود چیست؟

به نظر من در «برهوت» سه پیام اساسی نهفته‌ست. اول، ما مردم ایران در تاریخ و سرنوشتی مشترک به هم پیوند خورده‌ایم. دوم، حل مشکلاتی که در قرن‌های اخیر گریبان‌مان را گرفته و هرچند دوره به گونه‌ای تازه خود می‌نماید تنها با تفکری عمیق و گفت‌وشنودی وسیع میان همه‌ی ما انجام‌پذیر است. و سوم، پیام ماندگار نویسنده برای مخاطبش در برهوت همان پیام نهایی او در جذام‌ است:

«گفتم: این نغمه چه می‌گوید؟

گفت: ای آدم‌ها به‌ هم رحم کنید.»

امروز اگر ایشان زنده بود، فکر می‌کنید مضمون و درون‌مایه‌ی آثارشان چه بود؟

به نظر من، حوادثِ هولناکِ اخیرِ ایران، مُهرِ تأییدی‌ست بر درون‌مایه‌ی «برهوت». امروز می‌توان ادامه‌ی «برهوت» را در صحنه‌هایی تازه تصور کرد؛ صحنه‌هایی از جدال‌ها و خشونت‌های خون‌آلودِ میانِ خودِ ما، و نیز جنگ، تجاوز و ویرانیِ تحمیلی از خارج و پیوندِ عریان و متقابل این دو جریان هولناک که در نهایت، بارِ درد و رنجِ مردمِ ما را سنگین‌تر می‌کند. جنگ و تجاوزِ خارجی، همواره مفهومِ وطن را در انسان بیدار و ملتهب می‌کند. گل‌آرا «برهوت» را در دورانِ جنگِ ایران و عراق نوشت تا دریچه‌ای بگشاید به فضای کودکی و نوجوانیِ خود؛ دورانی که هم‌زمان بود با تجاوز نیروهای خارجی در جنگِ جهانیِ دوم. امروز، «برهوت» در بحبوحه‌ی جنگ و تجاوزی دیگر، ما را به اندیشیدن به پرسش‌هایی اساسی وا می‌دارد: وطن چیست؟ و آیا وطن، بدونِ هم‌وطن، معنایی دارد؟

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها