سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۱
در روند ساخته‌شدن شرم مداخله کنیم

کتاب «شرم‌آگاهی؛ آغاز مسئولیت» با این ایده پیش می‌رود که شرم در بستر فرهنگ و از دل روایت‌ها، ارزش‌ها و تفسیرهای ذهنی ساخته می‌شود. نویسندگان با تکیه بر تفکر نقادانه نشان می‌دهند چگونه می‌توان به‌جای صرفِ تاب‌آوری، در روند شکل‌گیری شرم مداخله کرد: انواع شرم را شناخت، واکنش‌های ناهوشیار (تسلیم، فرار، جبران افراطی) را دید، خطاهای شناختی را تشخیص داد و با بازبینی روایت‌های شرم‌زا به مسئولیت‌پذیری احساسی و کاهش رنج غیرضروری نزدیک شد.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مسعود تقی‌آبادی: کتاب «شرم‌آگاهی؛ آغاز مسئولیت: کندوکاو در روایت‌های شرم با تفکر نقادانه» نوشتۀ محمدعلی صفرپور، احسان اژدری و زهرا پذیرایی، که در قالب جلد پنجم مجموعۀ «سنجشگرانه‌اندیشی (تفکر نقادانه)» توسط نشر کرگدن، نایِش به چاپ رسید، به سراغ یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال روزمره‌ترین تجربه‌های انسانی می‌رود: شرم. دعوی مرکزی کتاب روشن و صریح است: احساسات در ذهن ما و با استفاده از اطلاعاتی که در اختیارش قرار می‌گیرد ساخته می‌شود؛ پس مسئولیت تجربه‌های هیجانی مااز جمله شرم پیش از هر چیز بر عهدۀ خود ماست، زیرا تنها خود ما می‌توانیم «اطلاعات ورودی» و «باورهای انباشته‌شده» را که مصالح خام ساختن احساس‌اند، بازبینی کنیم. اهمیت و ضرورت خواندن این اثر نیز از همین نقطه آغاز می‌شود: نویسندگان به‌جای آنکه شرم را صرفاً احساسی برای «تحمل کردن» بدانند یا نسخه‌هایی کلی برای «تاب‌آوری» بدهند، پیشنهاد می‌کنند یک گام عقب‌تر برویم و در روند ساخته‌شدن شرم مداخله کنیم؛ یعنی روایت‌ها و تعبیرهای شناختیِ شرم‌زا را با ابزار تفکر نقادانه بسنجیم، دستکاری کنیم و هر جا لازم است تغییر دهیم تا از رنج غیرضروری رها شویم و به مسئولیت‌پذیری احساسی نزدیک‌تر.

در روند ساخته‌شدن شرم مداخله کنیم

شرم به‌مثابۀ «ناظم درون»

کتاب با یک پیشگفتار روایی و تمثیلی شروع می‌شود؛ روایتی که هم خوش‌خوان است و هم «مسئله» را به‌سرعت در قاب می‌نشاند. نویسندگان، شخصیت «تارزان» را که دور از جامعه و هنجارها بزرگ شده در برابر انسانی متمدن قرار می‌دهند؛ انسانی مانند «جورج واشینگتن ویلیامز» که در جهان اجتماعیِ مدرن زندگی می‌کند و پیوسته زیر نگاه معیارها و انتظارهاست. تارزان در جهان نیازهای طبیعیِ خود حرکت می‌کند: غذا، سرپناه، ایمنی، بقا؛ و احساساتش نیز عمدتاً حول همین محور می‌چرخد. اما در زندگی ویلیامز، چیزی هست که رفتار را تنظیم می‌کند و انتخاب‌ها را جهت می‌دهد: شرم؛ احساسی که در متن جامعه معنا پیدا می‌کند و با «قضاوت»، «تحقیر» و «طرد» گره خورده است. کتاب نشان می‌دهد معیارها آن‌قدر درونی می‌شوند که حتی اگر کسی بیرون از فرد او را بازخواست نکند، در «دادگاهی» درونی محکوم می‌شود؛ دادگاهی که در آن دادستان، قاضی و متهم هر سه خود فردند.

این قاب‌بندی، یک نتیجه مهم دارد: نویسندگان شرم را چیزی «بدیهی» و «ریشه‌دار در سرشت ثابت انسان» معرفی نمی‌کنند، آن را پدیده‌ای می‌دانند که در نسبت با زندگی اجتماعی، فرهنگ و تمدن شکل گرفته است؛ یعنی برساخته‌ای اجتماعی و فرهنگی که به اقتضائات زندگی جمعی پاسخ می‌دهد. شرم، در این تصویر، مانند درد عمل می‌کند: هشدار می‌دهد که رفتار ما ممکن است پیوند ما با دیگران را تهدید کند. اما همین سازوکار هشدار، وقتی شدید و پیچیده شود، می‌تواند برعکس عمل کند و فرد را به جای حفظ تعلق، به سمت گسست و انزوا ببرد. از همین جاست که کتاب مسئله را تعریف می‌کند: شرم قرار بوده مانع گسست باشد، اما گاهی خود به عامل تشدید گسست بدل می‌شود؛ و اینجاست که نیاز به فهم، تفکیک و مداخله پیدا می‌کنیم.

از تاریخ و ارزش‌ها تا زبان دقیقِ «خانوادۀ شرم»

بدنۀ اصلی کتاب با فصل نخست آغاز می‌شود: زمینه‌های شکل‌گیری و بروز احساس شرم. مسیر استدلال نویسندگان این است که زندگی در اجتماعات بزرگ، بدون قواعد مشترک نمی‌پاید. برای حفظ یکپارچگی، انسان‌ها ناچار بوده‌اند «اصول مشخصی» را رعایت کنند تا تضاد منافع به هرج‌ومرج نینجامد و گروه از هم نپاشد. در این چارچوب، ارزش‌ها نقش دوگانه دارند: هم مرجع حل تعارض‌ها هستند و هم راهنمای عمل. شرم در چنین بستری کار می‌کند: چون نیاز به تعلق را تهدید می‌کند، فرد را به سمت پایبندی به ارزش‌ها سوق می‌دهد. نویسندگان در این فصل، از «اجتناب از رنج شرم» به عنوان ضامن پایبندی به ارزش‌ها یاد می‌کنند و سپس به عوارض شرم برای ساکنان تمدن و ویژگی‌های شرم در جوامع فردگرای امروز می‌پردازند. حاصل این فصل آن است که شرم، از سطح یک تجربه شخصیِ مبهم، به یک سازوکار قابل فهم در نظم اجتماعی ارتقا می‌یابد؛ سازوکاری که می‌تواند هم کارکرد حفاظتی داشته باشد و هم، اگر از حد بگذرد، به منبع رنج و اختلال تبدیل شود.

پس از این زمینه‌چینی، فصل دوم کتاب به یکی از مفیدترین حرکت‌های مفهومی‌اش دست می‌زند: معرفی «خانوادۀ شرم». شرم، انواع دارد و هریک خاستگاه و کارکرد متفاوتی می‌یابد. نویسندگان میان شرم در برابر دیگری (احساس تقصیر)، شرم در برابر امر مقدس (احساس گناه)، شرم در برابر خود (احساس آزرم) و وضعیتی مانند باتلاق شرم/سرافکندگی تمایز می‌گذارند و از شرم به‌عنوان «هشداری برای تهدید نیاز به تعلق» نیز یاد می‌کنند. اهمیت این تفکیک، صرفاً نظری نیست. وقتی تجربه‌های نزدیک به هم را با واژگان دقیق جدا کنیم، مواجهه نیز دقیق‌تر می‌شود: فرد می‌تواند بفهمد در یک موقعیت مشخص، دقیقاً با کدام عضو این خانواده روبه‌رو است و چرا. کتاب بر این اساس پیش می‌رود که ابهام مفهومی، معمولاً ابهام عملی می‌زاید؛ و برای مداخله در روند ساخت شرم، نخست باید شرم را درست نام‌گذاری و صورت‌بندی کرد.

دستکاری روایت‌های شرم با تفکر نقادانه

فصل سوم، که درباره تسکین ناهوشیارِ شرم است، رفتارهایی را توضیح می‌دهد که بسیاری از ما کم‌وبیش می‌شناسیم: تسلیم، فرار، جبران افراطی و احساسات تخریبی. کتاب نشان می‌دهد این واکنش‌ها اغلب با هدف کاهش فوری درد فعال می‌شوند، اما در بلندمدت می‌توانند هزینه‌های جدی داشته باشند و شرم را به چرخه‌ای تکرارشونده تبدیل کنند. این فصل، به زبان ساده، به خواننده کمک می‌کند بفهمد چرا شرم فقط یک احساس گذرا نیست و چرا گاهی مثل باتلاق، فرد را در خود نگه می‌دارد: چون راه‌های تسکین کوتاه‌مدت، عملاً امکان مواجهۀ مؤثر را کاهش می‌دهند.

اما نقطۀ کانونی اثر، از فصل چهارم به بعد آشکار می‌شود؛ جایی که عنوان کتاب دقیقاً به کار می‌افتد: عقلانی کردن شرم و تقویت مسئولیت‌پذیری احساسی. نویسندگان می‌گویند بیشتر منابع موجود پس از معرفی شرم، بر مدیریت پیامدها و افزایش تاب‌آوری متمرکز می‌شوند؛ اینها مفیدند، اما کافی نیستند. پیشنهاد کتاب «اساسی‌تر» است: پیش از طغیان احساس، در روند ساخت آن مداخله کنیم. شرم در روایت‌ها و تعبیرهای شناختی برآمده از ارزش‌ها و باورهای فرهنگی نهفته است و بر حالت‌هایی درونی اطلاق می‌شود که در آنها فرد با برچسب‌هایی مثل عیب‌ناکی، وصله ناجور بودن، بی‌عرضگی، بی‌ارزشی و بی‌کفایتی روبه‌رو می‌شود. تجربه‌های ناگوار فردی نیز می‌توانند به این ارزیابی‌های غیرمنصفانه خوراک بدهند و آنها را «تأیید» کنند. بنابراین اگر هدف، تغییر تجربه شرم است، راهی کارآمدتر از دستکاری روایت‌های شرم وجود ندارد.

در اینجا تفکر نقادانه نقش محوری می‌گیرد: کتاب می‌گوید برای دستکاری روایت‌ها باید اعتبارشان سنجیده شود. این سنجش از مسیر پرسشگری نقادانه می‌گذرد: شناسایی ارزش‌ها و باورهایی که خوراک روایت‌های شرم‌اند، اعتبارسنجی آنها و پالایش مفاهیم شرم‌زا. این رویکرد، به یک پیام اخلاقیِ مبهم ختم نمی‌شود، بلکه به یک دعوت روشی ختم می‌شود: به جای آنکه شرم را یک «حکم» درباره خود بدانیم، آن را یک «ساختار روایی-شناختی» بدانیم که می‌شود درباره‌اش پرسید، آن را آزمود، و در صورت ناکارآمدی تغییرش داد. از این مسیر، مفهوم مسئولیت‌پذیری احساسی شکل می‌گیرد: فرد نقش فعال‌تری در ساخته‌شدن احساساتش به عهده می‌گیرد و به جای تکرار مسیرهای قدیمی، امکان تجربه‌های هیجانی پویاتر را پیدا می‌کند.

فصل پنجم کتاب، این مسیر را تکمیل می‌کند: اجتناب از خطاهای شناختی؛ تغییر روایت‌های سوگیرانۀ شرم. این فصل بر سوگیری‌ها و خطاهای شناختی‌ای تمرکز می‌کند که روایت‌های شرم را تقویت می‌کنند و از آنها پشتیبانی می‌کنند. در منطق کتاب، اگر روایت‌ها ماده خام باشند، خطاهای شناختی موتورهایی هستند که مدام همان ماده خام را به محصولی تکراری تبدیل می‌کنند. بنابراین، تغییر روایت بدون شناخت این خطاها، دوام نمی‌آورد یا مدام به عقب برمی‌گردد.

فصل ششم، بحث را به سطحی وسیع‌تر می‌برد: شرم؛ پرده‌پوش خطا یا ضامن اخلاق؟ در این فصل، نویسندگان می‌پرسند منظور از اخلاق چیست، رابطۀ اخلاق و شرم چگونه است، «خودآیینی» چه نسبتی با تجربۀ آزرم دارد، و مسئولیت اجتماعی چگونه وارد این معادله می‌شود. مسئله‌ای که در اینجا برجسته می‌شود آن است که شرم همیشه نقش مثبت اخلاقی ندارد: ممکن است به جای مسئولیت‌پذیری، به سمت پنهان‌کاری و پوشاندن خطا سوق دهد؛ اما از سوی دیگر، در بستر ارزش‌ها می‌تواند نقشی در تنظیم رفتار و حساسیت اخلاقی داشته باشد. کتاب با طرح همین دوگانه، شرم را از موضوعی صرفاً فردی بیرون می‌کشد و آن را در نسبت با نظام‌های ارزشی و اخلاقی بررسی می‌کند.

در فصل هفتم نیز نویسندگان «مدل احساسات» پیشنهادی خود را معرفی می‌کنند: مدلی که ارتباط میان اجزای هر احساس و نحوۀ شکل‌گیری آنها را روشن می‌کند و نشان می‌دهد احساسات مختلف چگونه ساخته می‌شوند و شرم چگونه می‌تواند با این مدل تحلیل شود. کتاب تصریح می‌کند که ارائه یک مدل جامع با مؤلفه‌های محدود ادعایی بزرگ است؛ این مدل در سطحی فلسفی ارائه شده و تا حد ممکن با یافته‌های علوم اعصاب و روان‌شناسان صحّت‌سنجی شده، اما داوری نهایی را به نظر متخصصان و داده‌های آزمایشی جدیدتر واگذار می‌کند. این جمله‌بندی، از حیث ژورنالیستی هم قابل توجه است: متن، مدل را به عنوان پیشنهاد و چارچوبی برای فهم معرفی می‌کند و سقف ادعا را کنترل می‌کند. افزون بر این، کتاب در پیوست، مروری بر نظریه‌های احساسات ارائه می‌دهد و جدول‌هایی برای توصیف تجربه‌های احساسی (از جمله شرم) می‌آورد و همچنین منابع و پیشنهادهایی برای مطالعه بیشتر دارد.

در نهایت باید اذعان داشت که «شرم‌آگاهی؛ آغاز مسئولیت» را می‌توان تلاشی منسجم برای بازتعریف مسئلۀ شرم دانست: شرم، در روایت کتاب پدیده‌ای است که در دل تمدن، ارزش‌ها و نیاز به تعلق ساخته می‌شود و سپس در ذهن فرد با روایت‌ها و تعبیرهای شناختی ادامه حیات می‌دهد. اهمیت کتاب در این است که به خواننده می‌گوید اگر شرم «ساخته می‌شود»، می‌توان آن را بازساخت؛ آن هم با کندوکاو در روایت‌ها، شناسایی باورهای ناکارآمد و سنجش آنها با تفکر نقادانه. نتیجه‌ای که کتاب پی می‌گیرد، عبور از شرم فلج‌کننده و نزدیک شدن به مسئولیت‌پذیری احساسی است؛ مسئولیتی که در متن کتاب، به معنای سرزنش خود نیست، بلکه به معنای پس گرفتن سهم خود در ساختن تجربه هیجانی و رها شدن از رنجی است که «غیرضروری» ساخته می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها