به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از کانورسیشن، در حافظه جمعی ادبیات جهان، نام خانواده برونته با دو رمان جاودانه گره خورده است: «جین ایر» و «بلندیهای بادگیر»؛ آثاری که طی بیش از یک قرن، بارها خوانده شدهاند، اقتباس شدهاند و در جایگاه ستونهای ادبیات انگلیسی تثبیت شدهاند. اما در پشت این شهرت خیرهکننده، نام دیگری ایستاده که همواره کمرنگتر دیده شده است: «آن برونته»؛ نویسندهای که بسیاری از منتقدان امروز او را جسورترین و مدرنترین عضو خانواده برونته میدانند.
با گذشت ۱۷۷ سال از مرگ آن برونته، هنوز این پرسش پابرجاست که چرا او، برخلاف خواهرانش، هرگز به جایگاهی هموزن در حافظه ادبی جهان دست نیافت؛ چرا آثارش کمتر خوانده شد، کمتر اقتباس شد و حتی در زادگاه خانوادگیاش نیز حضوری کمرنگ دارد.
در کلیسای قدیمی هاورث در یورکشایر ــ جایی که آرامگاه خانوادگی برونتهها قرار دارد ــ نام پدر و مادر خانواده، دو خواهر بزرگتر، برانول، امیلی و شارلوت بر سنگ یادبود حک شده است، اما از آن برونته نشانی نیست. او دور از خانه، در شهر ساحلی اسکاربرو دفن شده؛ شهری که در واپسین روزهای زندگی برای تسکین بیماری سل به آن پناه برد، اما تنها سه روز پس از رسیدن، در همانجا درگذشت. این فاصله جغرافیایی، به شکلی نمادین، به فاصلهای ادبی نیز تبدیل شد؛ گویی آن برونته حتی در مرگ نیز از روایت اصلی خانواده کنار گذاشته شد.
نخستین رمان او، «اگنس گری»، همزمان با انتشار بلندیهای بادگیر منتشر شد، اما طوفان موفقیت «جین ایر» همهچیز را تحتالشعاع قرار داد. در دورانی که سه خواهر آثارشان را با نامهای مستعار مردانه منتشر میکردند، بسیاری حتی نمیدانستند نویسندگان این رمانها سه نفر متفاوتاند. ناشران و منتقدان نیز بیدرنگ شارلوت را به چهره اصلی این موفقیت بدل کردند و آن برونته را به حاشیه راندند.
در آن زمان، «اگنس گری» را تقلیدی ضعیف از «جین ایر» خواندند، حال آنکه رمان آن برونته از جنس دیگری بود؛ روایتی تلخ، آرام و واقعگرایانه از زندگی زنی جوان که ناچار است برای بقا در خانههای اشرافی کار کند و خشونت پنهان ساختارهای اجتماعی را تاب بیاورد. او برخلاف خواهرانش، کمتر شیفته خیالپردازی گوتیک بود و بیشتر به واقعیت بیرحم زندگی زنان میاندیشید.
این نگاه در دومین و مهمترین اثرش، «مستاجر عمارت وایلدفل» به اوج رسید؛ رمانی که امروز از آن به عنوان یکی از نخستین متون فمینیستی ادبیات مدرن یاد میشود. آن برونته در این کتاب بیپروا از اعتیاد، خشونت خانگی، خیانت، سلطه مردانه و حق زنان برای ترک یک ازدواج ویرانگر سخن گفت؛ موضوعاتی که برای جامعه محافظهکار قرن نوزدهم تکاندهنده و حتی رسواکننده بود.
همین جسارت، بعدها به حذف و سانسور گسترده رمان انجامید. ناشران بخشهای مهمی از کتاب را کنار گذاشتند تا متن «اخلاقیتر» و قابلقبولتری ارائه دهند. حتی شارلوت برونته نیز درباره این اثر نوشت که شاید «حفظ آن چندان مطلوب نباشد»؛ جملهای که سالها بر سرنوشت ادبی خواهر کوچکتر سایه انداخت.
در حالی که آثار شارلوت و امیلی اغلب با عشقهای پرشور، قهرمانان گوتیک و جهانهای تیره و شاعرانه شناخته میشوند، جهان آن برونته زمینیتر، ملموستر و دردناکتر بود. او نه درباره افسون عشق، بلکه درباره سازوکار خشونت مینوشت؛ نه درباره شور رمانتیک، بلکه درباره فرسایش روح انسان در دل مناسبات نابرابر اجتماعی.
شاید همین تفاوت سبب شد که ادبیات عامهپسند و صنعت اقتباس سینمایی نیز کمتر به سراغ او بروند. از آثار آن برونته اقتباسهای اندکی ساخته شده و آخرین نسخه مشهور از مستاجر عمارت وایلدفل، مینیسریالی از بیبیسی در سال ۱۹۹۶ بود؛ در حالی که جین ایر و بلندیهای بادگیر بارها و بارها به سینما و تلویزیون راه یافتهاند.
امروز اما نگاه تازهای به میراث آن برونته شکل گرفته است. بسیاری از منتقدان معاصر معتقدند او نه «خواهر فراموششده»، بلکه پیشروترین نویسنده خانواده بود؛ زنی که دههها پیش از شکلگیری ادبیات فمینیستی مدرن، درباره خشونت علیه زنان و حق انتخاب آنان نوشت و بهای این جسارت را با فراموششدن پرداخت.
شاید اکنون، پس از نزدیک به دو قرن، زمان آن رسیده باشد که ادبیات جهان بار دیگر به صدای آرام اما بیرحمانه صادق آن برونته گوش دهد؛ صدایی که سالها زیر سایه افسانه خواهرانش خاموش مانده بود.
نظر شما