سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) الهام عبادتی: در سالهایی که سازمانها بیش از هر زمان دیگری به ساختارهای پیچیده، شبکههای انسانی چندلایه و فرهنگهای درونی پنهان تبدیل شدهاند، دیگر نمیتوان تنها با نمودارهای مدیریتی، گزارشهای رسمی یا تحلیلهای کمی آنها را فهمید. بسیاری از آنچه در سازمانها رخ میدهد ــ از روابط قدرت و سازوکارهای غیررسمی گرفته تا اضطرابهای کاری، هویت شغلی، فرهنگ اداری و شیوه واقعی تصمیمگیری ــ در لایههایی پنهان جریان دارد که فقط با «حضور»، مشاهده و زیستن در دل سازمان قابل فهم است.
کتاب «مردمنگاری سازمانی» که با ترجمه حامد سهرابی توسط پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات منتشر شده، دقیقاً از همین نقطه آغاز میکند؛ از این ایده که سازمانها را باید نه فقط مدیریت، بلکه «مشاهده» و «فهم» کرد. کتاب در اصل ترجمه اثری از دانیل نیلند است؛ اثری که یکی از مهمترین متون مقدماتی و در عین حال جدی درباره روش مردمنگاری در مطالعات سازمانی به شمار میرود. نیلند در این کتاب تلاش میکند نشان دهد که چگونه روش مردمنگاری، که ریشه در انسانشناسی دارد، میتواند برای فهم جهان سازمانها، شرکتها، نهادهای اداری، محیطهای کاری و حتی کسبوکارهای مدرن به کار گرفته شود.

اهمیت کتاب فقط در معرفی یک روش تحقیق نیست؛ بلکه در نوع نگاه آن به سازمان است. در نگاه رایج مدیریتی، سازمان اغلب مجموعهای از ساختارها، وظایف، نمودارها و فرآیندهای رسمی تلقی میشود. اما مردمنگاری سازمانی میگوید سازمان پیش از هر چیز یک «جهان انسانی» است؛ جهانی متشکل از روابط، روایتها، تعارضها، شوخیها، ترسها، زبانهای غیررسمی و عادتهای روزمره.
همین نگاه است که کتاب را از بسیاری از متون کلاسیک مدیریت و رفتار سازمانی متمایز میکند. در اینجا، پژوهشگر نه پشت میز، بلکه در دل میدان قرار میگیرد؛ با کارکنان حرف میزند، جلسات را مشاهده میکند، سکوتها را میبیند، رفتارهای تکرارشونده را ثبت میکند و سعی میکند «فرهنگ پنهان سازمان» را کشف کند. کتاب با مقدمهای مفصل آغاز میشود که در آن، نویسنده ضمن توضیح جایگاه مردمنگاری در علوم اجتماعی، به دشواریهای استفاده از این روش در سازمانها اشاره میکند. او توضیح میدهد که برخلاف تصور رایج، سازمانها محیطهایی کاملاً شفاف و قابل مشاهده نیستند؛ بلکه اغلب در برابر مشاهده مقاومت میکنند. بسیاری از واقعیتهای سازمانی در پشت زبان رسمی، دستورالعملها و گزارشهای اداری پنهان میشوند.
یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب، ساختار آموزشی و مرحلهبهمرحله آن است. نویسنده تلاش کرده مفاهیم پیچیده مردمنگاری را بهصورت کاربردی و قابل فهم ارائه کند و در عین حال از عمق نظری بحث غافل نشود. همین مسئله باعث شده کتاب هم برای دانشجویان علوم اجتماعی و مدیریت مناسب باشد و هم برای پژوهشگران حرفهای. فصل نخست کتاب به پرسش بنیادین «مردمنگاری چیست؟» اختصاص دارد. در این فصل، نویسنده ریشههای تاریخی مردمنگاری را توضیح میدهد و نشان میدهد چگونه این روش ابتدا در انسانشناسی شکل گرفت و بعدها وارد حوزههایی چون جامعهشناسی، مطالعات فرهنگی، مدیریت و مطالعات سازمانی شد.
نیلند در این بخش تأکید میکند که مردمنگاری صرفاً یک تکنیک جمعآوری داده نیست، بلکه نوعی شیوه نگاهکردن به جهان اجتماعی است. مردمنگار باید بتواند محیط آشنا را «غریبه» ببیند؛ یعنی چیزهایی را مشاهده کند که دیگران به دلیل عادتکردن به آنها نمیبینند. همین ایده از جذابترین بخشهای کتاب است. نویسنده توضیح میدهد که در مراحل اولیه کار میدانی، پژوهشگر بیشترین اطلاعات را به دست میآورد، زیرا هنوز محیط برایش عادی نشده است. بهتدریج، با خوگرفتن به فضا، خطر نادیدهگرفتن جزئیات آغاز میشود. از این منظر، مردمنگاری نوعی تمرین دائمی برای حفظ حساسیت نسبت به زندگی روزمره است.
فصلهای بعدی کتاب به ورود مردمنگاری به فضای سازمانها اختصاص دارند. نویسنده توضیح میدهد که سازمانها چرا به موضوعی مهم برای مردمنگاری تبدیل شدند و چه تفاوتی میان مطالعه یک قبیله سنتی و مطالعه یک شرکت مدرن وجود دارد. در اینجا کتاب به مسئله فرهنگ سازمانی میپردازد؛ مفهومی که در دهههای اخیر به یکی از کلیدیترین مفاهیم علوم مدیریتی و سازمانی تبدیل شده است.
اما برخلاف بسیاری از کتابهای مدیریتی که فرهنگ سازمانی را به چند شعار و ارزش رسمی تقلیل میدهند، مردمنگاری سازمانی به لایههای پنهانتر فرهنگ توجه میکند: اینکه کارکنان واقعاً چگونه با هم حرف میزنند، قدرت چگونه توزیع میشود، چه کسانی شنیده میشوند و چه کسانی حذف میشوند، شوخیها و کنایهها چه معنایی دارند و حتی سکوتها چه چیزی را پنهان میکنند.
یکی از مهمترین فصلهای کتاب درباره «ورود به میدان» است؛ مسئلهای که در مردمنگاری اهمیت حیاتی دارد. پژوهشگر چگونه وارد سازمان میشود؟ چگونه اعتماد کارکنان را جلب میکند؟ چگونه میان نقش پژوهشگر و حضور انسانی خود تعادل برقرار میکند؟ کتاب با جزئیاتی دقیق این مسائل را توضیح میدهد. در این بخش، نیلند نشان میدهد که مردمنگار سازمانی صرفاً مشاهدهگر نیست، بلکه خود بخشی از میدان میشود. او وارد روابط انسانی، حساسیتها و گاه تعارضهای سازمانی میشود و همین مسئله کار او را پیچیده میکند. پژوهشگر باید دائماً مراقب باشد که حضورش رفتار افراد را تغییر ندهد و در عین حال بتواند به اطلاعات واقعی دست پیدا کند.
فصل مربوط به «اخلاق پژوهش» از مهمترین و معاصرترین بخشهای کتاب است. نویسنده توضیح میدهد که مردمنگاری سازمانی با پرسشهای اخلاقی پیچیدهای مواجه است: آیا پژوهشگر باید همه چیز را افشا کند؟ چگونه میتوان از حریم خصوصی کارکنان محافظت کرد؟ اگر پژوهشگر با رفتارهای غیراخلاقی یا فساد سازمانی مواجه شود چه باید بکند؟
کتاب در این بخش تأکید میکند که اخلاق در مردمنگاری فقط مجموعهای از مقررات رسمی نیست، بلکه بخشی از خود فرایند تحقیق است. پژوهشگر دائماً در حال تصمیمگیری اخلاقی است؛ از نحوه ثبت دادهها گرفته تا انتشار نتایج. یکی از جذابترین بخشهای کتاب، مثالها و نمونههای واقعی مردمنگاری است. نویسنده در فصلهای مختلف به مطالعات مشهور مردمنگارانه اشاره میکند تا نشان دهد چگونه پژوهشگران توانستهاند لایههای پنهان سازمانها را آشکار کنند. همین مثالها باعث میشوند کتاب صرفاً نظری نباشد و خواننده بتواند کاربرد واقعی مردمنگاری را درک کند.
فصل مهم دیگری از کتاب به «نوشتن مردمنگاری» اختصاص دارد؛ مسئلهای که اغلب در کتابهای روش تحقیق کمتر جدی گرفته میشود. نیلند توضیح میدهد که مردمنگاری فقط مشاهده نیست، بلکه نوعی روایتنویسی نیز هست. پژوهشگر باید بتواند تجربه زیسته افراد را به شکلی دقیق، منسجم و در عین حال تحلیلی روایت کند. در اینجا کتاب به یکی از پرسشهای مهم علوم اجتماعی نزدیک میشود: چگونه میتوان تجربه انسانی را نوشت، بدون آنکه آن را سادهسازی یا تحریف کرد؟ همین بخش کتاب برای روزنامهنگاران، مستندسازان و پژوهشگران مطالعات فرهنگی نیز اهمیت فراوانی دارد.
یکی از نقاط قوت کتاب، توجه آن به نسبت مردمنگاری و قدرت است. سازمانها فقط محل همکاری نیستند؛ بلکه عرصه توزیع قدرت، کنترل، مقاومت و مذاکرهاند. مردمنگاری میتواند نشان دهد قدرت چگونه در جزئیترین رفتارهای روزمره جریان پیدا میکند؛ از شکل برگزاری جلسات گرفته تا نحوه صحبتکردن مدیران با کارکنان. در همین زمینه، کتاب توضیح میدهد که چرا برخی سازمانها در برابر مردمنگاری مقاومت میکنند. زیرا مردمنگاری اغلب چیزهایی را آشکار میکند که سازمان ترجیح میدهد پنهان بمانند؛ تعارضهای درونی، شکافهای قدرت، بیاعتمادیها و فاصله میان گفتار رسمی و واقعیت روزمره.
از سوی دیگر، کتاب به ظرفیت انتقادی مردمنگاری نیز توجه دارد. مردمنگاری فقط برای توصیف سازمان نیست، بلکه میتواند ابزاری برای نقد ساختارهای قدرت و فهم تجربه انسانی در جهان کار باشد. در دورانی که بسیاری از محیطهای کاری با فرسودگی شغلی، اضطراب، رقابت شدید و بیثباتی مواجهاند، این نگاه اهمیت دوچندانی پیدا میکند. ترجمه فارسی کتاب نیز روان و دقیق است و مترجم تلاش کرده اصطلاحات تخصصی علوم اجتماعی و مطالعات سازمانی را با دقت منتقل کند. همین مسئله باعث شده کتاب برای مخاطب فارسیزبان قابل استفاده و خوشخوان باشد.
در فضای دانشگاهی ایران که هنوز بسیاری از پژوهشهای سازمانی به پرسشنامهها و تحلیلهای آماری محدود میشوند، انتشار کتاب مردمنگاری سازمانی اتفاق مهمی است. این کتاب یادآوری میکند که سازمانها را نمیتوان فقط با اعداد فهمید؛ باید در آنها زندگی کرد، مشاهدهشان کرد و به روایتهای پنهانشان گوش داد. شاید مهمترین دستاورد کتاب همین باشد: بازگرداندن «انسان» به مطالعه سازمان. در جهانی که مدیریت اغلب به زبان بهرهوری، نمودار و عملکرد تقلیل پیدا کرده، مردمنگاری سازمانی یادآور میشود که پشت هر ساختار اداری، انسانهایی واقعی با ترسها، امیدها، عادتها و تجربههای زیسته حضور دارند.
از این منظر، کتاب فقط راهنمایی برای روش تحقیق نیست؛ بلکه دعوتی است برای دیدن دوباره جهان سازمانها. جهانی که هر روز در آن کار میکنیم، اما شاید کمتر واقعاً آن را دیدهایم.
نظر شما