چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
بیهقی به مثابه رئالیستِ نظام‌گرا

سیدمرتضی حسینی‌کمال‌آبادی نوشت: بیهقی نه محبِ پرشورِ شیعه است و نه دشمنِ کینه‌توزِ آن. او «رئالیستِ نظام‌گرا» است. دل‌بستگی او به عباسیان و غزنویان باعث می‌شود که تاریخ را از دریچه‌ی «حفظِ نظمِ موجود» ببیند. اگر جایی به نیکی از امامان یاد می‌کند، از بابِ «تقدسِ خاندانی» آن‌هاست، نه پذیرشِ برتریِ سیاسیِ آنان.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سیدمرتضی حسینی‌کمال‌آبادی، رئیس پژوهشکده ادیب فقه جواهری؛‌ تجربه‌ شنیدن اثر سترگ «تاریخ بیهقی» آن هم با روایت هنرمندانه‌ جناب آقای احسان چریکی، توفیقی است که سی و چهار ساعت از عمر شنونده را جانی دوباره می‌بخشد.

در روزگاری که شتابِ بی‌امانِ زندگی، مجالِ گوشه‌نشینی و غرق شدن در تورقِ کتاب‌های مطول را از ما ستانده است، «کتاب صوتی» را باید یکی از مواهبِ برینِ عصر حاضر دانست. این فناوری، دریچه‌ای گشوده است تا در میانه‌ی هیاهو، جان را به نوای کلمات بسپاریم؛ چه خوش فرمود آن پیرِ بلخ، ملای رومی که: «حیوان فربه شود از راه نوش / آدمی فربه شود از راه گوش». براستی که شنیدنِ تاریخ، جانی تازه در کالبدِ خرد می‌دمد.

بیهقی به مثابه رئالیستِ نظام‌گرا
سید مرتضی حسینی کمال‌آبادی

مطالعه یا استماعِ «تاریخ بیهقی» تنها مروری بر وقایعِ گذشته نیست، بلکه سفری است پربار که فوایدِ بی‌شمارش را می‌توان در پنج ساحتِ بنیادین برشمرد:

۱. اشراف بر تبارشناسیِ غزنویان:

این اثر، آیینه‌ای تمام‌نما از برآمدن و زیستِ سلسله‌ی غزنویان است. بیهقی با دقتی وسواس‌گونه و صداقتی ستودنی، جزئیاتِ حکمرانی، فتوحات و چالش‌های این دوره را چنان ترسیم می‌کند که گویی خواننده خود در تالارهای کاخِ مسعودی قدم می‌زند.

۲. واکاویِ فرهنگِ سیاسی و آیینِ پادشاهی:

تاریخ بیهقی، دانشنامه‌ی فرهنگِ عمومی و اشرافیِ آن روزگار است. با تامل در این متن، می‌توان دریافت که چگونه نظام‌های قدرت، متأثر از خلقیاتِ جمعی و سنت‌های درباری، شکل می‌گرفتند و آدابِ معاشرت، تشریفات و دیپلماسی در آن عصر بر چه پایه‌هایی استوار بوده است.

۳. دبیری؛ پیشاهنگِ هوشِ مصنوعی در خدمتِ زبان:

یکی از درخشان‌ترین ابعاد این کتاب، تقویتِ قوه‌ی قلم و نویسندگی است. بیهقی، استادِ مسلمِ نثرِ مرسل، با ترکیب‌های نغز و شیرینِ خود، گنجینه‌ای بی‌بدیل پیش روی نویسندگان می‌گذارد.

نکته‌ی شگرف آنجاست که «شغل دبیری» در آن عهد، شباهتی غریب به «هوش مصنوعی» در عصر ما داشت؛ پادشاهان و صاحبانِ منصب، تنها لُبِ مطلب و خواسته‌ی خویش را بازمی‌گفتند و این دبیرِ کارآزموده بود که باید با تکیه بر دانشِ وسیع، هندسه‌ی کلمات و هنرِ خوشنویسی، آن معنای خام را در لباسی از واژگانِ فاخر می‌آراست تا در نهایت به توقیع و تأییدِ سلطان برسد. بیهقی در این عرصه، معمارِ بی‌رقیبِ کلمات است.

۴. تجلی‌گاهِ حکمتِ ایرانی‌اسلامی:

در لایه‌های زیرینِ گزارش‌های تاریخی و در خطبه‌های آغازینِ مجلدات، جویباری از حکمت‌های ناب جاری است. این اندرزها که از امتزاجِ معارفِ اسلامی و جهان‌بینیِ اصیلِ ایرانی برآمده‌اند، توشه‌ای معرفتی برای هر خواننده‌ی حق‌جو فراهم می‌آورند که فراتر از زمان و مکان است.

۵. تاریخ به مثابه‌ی آیینه‌ی رفتارهای بشری:

روایت‌های بیهقی، حکایتِ «احوالِ نوعی» انسان است، نه صرفاً «اشخاصِ تاریخی». او به ما می‌آموزد که کشمکش میان فضائل و رذائل، و آنچه بر روابط انسانی حاکم است، در طول اعصار تکرار می‌شود. تجربه‌های تلخ و شیرینِ گذشتگان، نقشه‌ی راهی است برای انسانِ امروز تا در کوره‌راه‌های زندگی، از افتادن در دامِ خطاهای مکرر مصون بماند.

۶. عالی‌ترین تجلیِ عاطفه؛ حکایتِ سُبُکتگین و آهوبچه:

در میانه‌ی گزارش‌های خشکِ سیاسی و نظامی، گاه جرقه‌هایی از انسانیتِ ناب می‌درخشد که تا عمقِ جانِ مخاطب نفوذ می‌کند. عاطفی‌ترین فرازِ این اثر که در حافظه‌ی جمعیِ مشتاقانِ بیهقی حک شده، روایتِ ترحمِ «ناصرالدین سبکتگین» بر آهوبچه‌ای است.

بیهقی به مثابه رئالیستِ نظام‌گرا

روایت چنین است:

حکایت امیر عادل سبکتگین با آهو ماده و بچه او

و ترحم کردن بر ایشان و خواب دیدن

از عبدالملک مستوفی به بست شنیدم هم در سنه خمسین و اربعمانه * ـ و این آزاد مرد مردی دبیر است و مقبول القول و به کارآمده و در استیفا آیتی - گفت: بدان وقت که امیر سبکتگین رضی الله عنه بست بگرفت و بایتوزیان برافتادند زعیمی بود به ناحیت جالقان، وی را احمد بوعمر ۱۰ گفتندی مردی پیر و سدید و توانگر امیر سبکتگین وی را بپسندید از جمله مردم آن ناحیت و بنواخت و به خود نزدیک کرد و اعتمادش با وی تا ۱۱ بدان جایگاه بود که هر شبی مر او را بخواندی و تا دیری نزدیک امیر بودی و نیز با وی خلوتها کردی، شادی و غم و اسرار گفتی و این پیر دوست پدر من ،بود احمد بو ناصر مستوفی روزی با پدرم میگفت - و من حاضر بودم که امیر سبکتگین با من شبی حدیث میکرد و احوال و اسرار و سرگذشتهای خویش باز نمود، پس :گفت پیشتر از آنکه من به غزنین افتادم یک روز برنشستم نزدیک نماز دیگر و به صحرا بیرون رفتم به بلخ و همان یک اسب داشتم، و سخت تیزتک و دونـده بــود چنان که هر صید که پیش آمـدی بـاز نرفتی. آهویی دیدم ماده و بچه با وی. اسب را برانگیختم و نیک رو کردم و بچه از مادر جدا ماند و غمی شد. ب بگرفتمش و بر زین نهادم و بازگشتم و روز نزدیک نماز شام رسیده بود چون لختی براندم۱۰ آوازی به گوش من آمد. بازنگریستم، مادر ۱۱ بود که براثر من می آمد و غریوی و خواهشکی ۱۲ میکرد. اسب برگردانیدم به طمع آنکه مگر وی را نیز گرفته ،آید، و بتاختم، چون باد از پیش من برفت. بازگشتم، و دو سه بار همچنین می افتاد و این بیچارگک می آمد و می نالید. تا نزدیک شهر رسیدم آن مادرش همچنان حالان و نالان ۱۳ می آمد. دلم بسوخت و با خود گفتم ازین آهو بره چه خواهد آمد؟ برین مادرِ مهربان ۱۴ رحمت باید کرد. بچه را به صحرا ،انداختم سوی مادر بدوید و ۱۵ غریو کردند و هر دو برفتند سوی دشت و من به خانه رسیدم شب تاریک شده بود و اسبم بیجو بمانده ۱۶، سخت تنگ دل شدم و چون غمناک ۱۷ در وثاق بخفتم به خواب دیدم پیرمردی را سخت فرهمند که نزدیک من آمد و مرا میگفت یا سبکتگین بدانکه ۱۸ آن بخشایش که بران آهو ۱۹ ماده کردی و ۱۵ این ۲۰ بچگک بدو باز دادی و اسب خود را بی جویله کردی ما شهری را که آن را غزنین گویند و زاولستان به تو ۲۱ و فرزندان تو بخشیدیم؛ و من رسولِ آفریدگارم، جل جلاله و تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُه وَلَا إِنَّهُ غَیْره من بیدار شدم و قوی دل گشتم و همیشه ازین خواب همی اندیشیدم و اینک بدین درجه رسیدم و به یقین دانم که ملک در خاندان و فرزندان من بماند تا آن مدت که ایزد عز ذکره تقدیر کرده است.

۷. لجستیکِ نظامی؛ علوفه به مثابه‌ی شریانِ حیاتی:

بیهقی به ما می‌آموزد که در آن روزگار، «علوفه» و جایگاهِ تأمینِ آن، نقشی دقیقاً معادل با «نفت و بنزین» در عصرِ حاضر داشته است. در جهانِ لشکرکشی‌ها، اسب‌ها موتورِ محرکِ قدرت بودند و بی‌شک، هیچ لشکری بی‌پشتوانه‌ی علوفه، گامی به پیش نمی‌برد. از این‌رو، تدبیرِ فرماندهان برای یافتنِ چراگاه‌ها و انبار کردنِ آذوقه‌ی دام، پیش از فرود آمدن در هر منزلگاه، بخشی از نبوغِ استراتژیکِ آن زمان بود که بیهقی با دقتی وسواس‌گونه بر آن پای می‌فشارد.

۸. مهندسیِ منزلت؛ نهادِ جامه‌خانه و القابِ از دست‌رفته:*

یکی از دریغ‌های مدرنیته در نگاهِ تحلیل‌گرِ تاریخ، از میان رفتنِ آیین‌های نمادینِ قدرت است. در عصرِ غزنوی، نهادهایی چون «جامه‌خانه» وظیفه‌ی طراحی و دوختِ پوشش‌های ویژه برای صاحب‌منصبان را بر عهده داشتند؛ جامه نه صرفاً پوششی برای تن، بلکه نشانه‌ای از رتبه، منزلت و تمایزِ مراتبِ اداری بود. بیهقی از القاب و عناوینی سخن می‌گوید که با دقتِ تمام اعطا می‌شدند و به ساختارِ سیاسی، نظمی بصری و هویت‌مند می‌بخشیدند. اگر امروز نیز برای رئیس‌جمهور، وزرا و مدیران، جامه‌هایی ویژه و درخورِ مراتبِ‌شان راحی می‌شد، شکوهِ نهادی و وقارِ اداری به گونه‌ای زیباتر در انظارِ عمومی جلوه می‌کرد. این القاب و جامه‌ها، نه بیهوده بودند و نه شایسته‌ی حذف؛ بلکه بخشی از «هندسه‌ی قدرت» محسوب می‌شدند.

۹. پارادوکسِ معنوی؛ جمعِ میانِ محرّمات و عبادات:

پادشاهانِ بیهقی مصداقِ غریبِ «یَعبُدُ اللهَ عَلی حَرف» (خدا را بر لبه و کناره‌ای بندگی کردن) هستند. در زندگیِ آنان، مرزی سیال میانِ «شُربِ مُدام» و «نمازِ به‌وقت» وجود دارد. این درآمیختگیِ لذاتِ دنیوی و تقیّداتِ مذهبی، تصویریِ واقعی و عریان از انسانی را نشان می‌دهد که میانِ تمنیاتِ نفسانی و هراسِ الهی در نوسان است. این تضاد، نه از سرِ نفاق، بلکه برخاسته از نوعی زیستِ فرهنگی است که در آن، شکوهِ شاهانه و بندگیِ خاضعانه به شکلی شگفت‌آور در یک ظرف گنجانده می‌شدند.

۱۰. کالبدشکافیِ اقتصادی؛ نقدِ نگاهِ مصرف‌گرا:

از منظر اقتصادی، پادشاهانِ غزنوی گنجینه‌هایی سرشار در اختیار داشتند، اما تراژدیِ تاریخ آنجاست که این ثروتِ کلان، عمدتاً در دو مجرایِ «لشکرکشی» و «تأمینِ هزینه‌ی صاحب‌منصبان» مستهلک می‌شد. در این نظامِ اقتصادی، از خلاقیتِ صنعتی، سرمایه‌گذاری بر زیرساخت‌های تولیدی و یا تکریمِ نهادینه‌شده‌ی دانشمندان (به معنایِ حمایت از تولیدِ علمِ کاربردی) خبری نیست. اقتصاد، اقتصادی معطوف به قدرت و مصرف بود، نه معطوف به توسعه و دانشِ تمدن‌ساز؛ و همین امر، پاشنه‌ی آشیلِ بسیاری از سلسله‌های پادشاهی در تاریخِ ماست.

11. نسبت ابوالفضل بیهقی با تشیع و دولت آل‌بویه

رای تبیین نسبت ابوالفضل بیهقی با تشیع و دولت آل‌بویه، باید از هرگونه مبالغه پرهیز کرد و او را دقیقاً در جایگاه تاریخی‌اش یعنی «دبیری هوشمند در خدمت نظام سلطنت سُنّی» بازشناخت. در ادامه، این نسبت را بر اساس فکت‌های موجود در کتاب، در ۵ محور تبیین می‌کنیم:

۱. بیهقی و مذهب؛ تسننِ ادیبانه و عرفی

بیهقی بی‌شک سُنّی‌مذهب و پیرو خلافت عباسی است. اما مذهب او، نه از نوع تعصبِ عامیانه، بلکه برخاسته از فرهنگِ خراسانِ آن زمان است. در این جغرافیا، تکریم خاندان پیامبر(ص) یک «فضیلتِ عمومی» محسوب می‌شد. او وقتی از امام حسین(ع) با لقب «شهید» یاد می‌کند یا امام رضا(ع) را بزرگ می‌دارد، در واقع دارد «ادبِ شرعی و دیوانی» خود را نشان می‌دهد. این تکریم، بیشتر صبغه‌ی اخلاقی و عاطفی دارد تا اعتقاد به امامتِ شیعی.

۲. نسبت با آل‌بویه؛ رقیبِ سیاسی و ایدئولوژیک

برای بیهقی که دل در گروِ «شکوهِ غزنوی» و «مشروعیتِ عباسی» دارد، دولت آل‌بویه یک رقیبِ مزاحم است. از نگاهِ دستگاهِ دیپلماسی که بیهقی عضو آن است، آل‌بویه (دیلمیان) کسانی بودند که خلیفه را در بغداد ضعیف کرده و «بدعت» (تشیع) را رواج داده بودند. لذا بیهقی در روایتِ فتوحاتِ غزنویان در قلمرو آل‌بویه (مثل فتح ری)، در کنارِ پادشاهِ خود می‌ایستد و آن را بازپس‌گیریِ قلمرو از دستِ رقیب می‌بیند. اگرچه غزنویان ضربات سختی به آل‌بویه زدند، اما هیچ‌کدام نتوانستند بر دیگری پیروزی کامل یابند. در نهایت، هر دو سلسله به دست قدرتِ نوظهورِ دیگری یعنی سلجوقیان از میان رفتند. طغرل سلجوقی هم غزنویان را در نبرد دندانقان شکست داد و هم با ورود به بغداد، بساط آل‌بویه را برای همیشه برچید.

۳. ماجرایِ گذر از روایتِ «زیدِ شهید»

اعتذار و عبورِ بیهقی از شرحِ مقتل زید شهید، دقیق‌ترین نشانه برای شناختِ اولویت‌های اوست. او با بیان اینکه «این مطالب در کتب دیگر مسطور است»، از ورود به بحثی که صبغه‌ی قیام علیه نظامِ خلافت دارد، پرهیز می‌کند. او ترجیح می‌دهد «وقتِ قلم» را صرفِ وقایعی کند که به تثبیت یا تحلیلِ قدرتِ مخدومانش (آل‌سبکتگین) یاری می‌رساند. برای او، شرحِ یک جلسه‌ی باده‌گساریِ سلطان مسعود از آن رو اولویت دارد که «بخشی از واقعیتِ دربارِ او» است، اما مقتلِ یک پیشوای علوی، داستانی متعلق به گذشته و تاریخِ مذاهب است که در پروژه‌ی او (تاریخِ عصرِ مسعودی) جایِ محوری ندارد.

۴. وقفِ حرمِ امام رضا (ع)؛ احترام به نهادِ ولایتِ خراسان

تأکید بیهقی بر وقفِ یکی از صاحب‌منصبان برای حرم امام رضا (ع) را باید در بافتِ «هویتِ خراسانی» او فهمید. او به عنوان یک مورخِ دقیق، می‌داند که حرمِ طوس یک کانونِ قدرت و احترام در منطقه است. ذکرِ این وقف، هم نشان‌دهنده نفوذِ معنوی امام در دلِ دیوانیانِ سنی‌مذهب است و واقف نیز وصیت می کند که در آن بارگاه دفن شود و هم نوعی ثبتِ وقایعِ خیریه و اداریِ آن روزگار محسوب می‌شود.

۵. جمع‌بندی: مورخِ قدرت، نه مورخِ عقیده

در یک کلام، بیهقی نه محبِ پرشورِ شیعه است و نه دشمنِ کینه‌توزِ آن. او «رئالیستِ نظام‌گرا» است. دل‌بستگی او به عباسیان و غزنویان باعث می‌شود که تاریخ را از دریچه‌ی «حفظِ نظمِ موجود» ببیند. اگر جایی به نیکی از امامان یاد می‌کند، از بابِ «تقدسِ خاندانی» آن‌هاست، نه پذیرشِ برتریِ سیاسیِ آنان. او ترجیح می‌دهد به جای پرداختن به آرمان‌های علوی، واقعیت‌هایِ عریانِ دربار (حتی می‌گساری‌ها و لغزش‌ها) را بنویسد تا «عبرت‌نامه‌ی قدرت» را کامل کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها