سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مهدی آرمانی شاعر و منتقد: چشمها را میبندم و سالها را به عقب برمیگردانم و به عصرهای تابستانی میرسم! عصرهای تابستانی، انجمن شعر کردی روزهای چهارشنبه و نگاه دوختهام به ساعت دیواری که ساعت پنج را نشانه گرفته بود. خلوتی دلخواه و مکانی آرام با صندلیهایی به رنگ سبز و میزگردی صمیمی! شاعرانی جوان و شاعرانی میانسال! شاعرانی که از سالهای میانسالی عبور کرده بودند.
سال ۱۳۸۹، که انجمن کردی «هانا» تازه شکل گرفته و از اعضای اصلی آن انجمن بود. از اولینها بود؛ اولینهایی که سرودن را به زبان کردی آغاز کرده و در جایی گفته بود:
نە شێعر گوڵ ک دێرم گوڵ دوروس کەم
ئەزانگێ چۊ دەنگ بڵبڵ دوروس کەم
وە بەعد عمرێ ئاگر بازی ِدڵ
یەمە دێرم دە گیانم خوڵ دوروس کەم…
از همان نفرات بود که خود را زود به انجمن میرساند و مشتاق شنیدن تازهها بود و بیش از هر چیز، صدایش، با آن لحن حزنآلود، آن هنگام که شعر میخواند:
چه حرف تازهای داری برای من که دلگیرم….
و در غزلی دیگر:
ببخشایم کپک زد عقدهمان زود باید گفت
و از مهری که مثل زندگی فرسود باید گفت
زمانی عشق بود و شعلههای سرکش اینک
فقط از پیچ و تاب و دود باید گفت…
گویی این انبوه دلگیری، جاری است در شعرهایش؛ شعرهایی که گاه به زبان کردی و گاه به زبان فارسی از سینهاش برخاستهاند.
ڕەنگ و ڕیشەی وەهاری ناشت ئەر عمرێ وە سەر بردم
وەهارم چگ دە ناکامەو، منیشە جوور گوڵ مردم
در مجموعه «جامەکەێل بێ دەنگی»:
گویی روبهروی خود ایستاده است و منولوگوار شعر را پیش میبرد. «جامەکەێل بێ دەنگی»آئینهای است که در آن خود را به تصویر میکشد و صریح و بیپرده گوشههایی از رنجهای زیسته خود را روایت میکند.
نە شەێتان و نە شمشێر جەنگیمن
دوفێشتر خاترەێل دڵتەنگیمن
دو خەت بەێتن دە بێداد زەمانەو
سەفێ دە جامەکەێل بێ دەنگیمن
در صحنهی نبرد با غم، بی شک بازنده نیست
و از به خاک افکندن غم می گوید:
هەمەێ عمرم خوسەێل گەپ ڕمانم
دە ژێر بار خەم شان ئەڵتەکانم…
از سوختن میگوید؛ سوختنی درونی که با واژهها شعلهورش میسازد.
شەێتان برامەو بەخت ڕەش، دووزەخ چمان ها دە دەمم
خوازم بسووزم بێ هچان، پوک دێمەڵە سیکار خوەم
در شعری دیگر، دست به تضمین شعری میزند، شعری که ولی محمد امیدی سروده بود:
همان شعر، که یادآور صدای خشدار و پاییزیاش بود:
خەم کوڵپێچگم کردگە تەدارک
خەم ناوم نێا، پاێ خەم بمارک!
درست مثل ولیمحمد با آن صدای حزنآلود و آن غم نهانی هنگام خوانش:
وە هەر لا نووڕم، وە هەر کە ڕۊ کەم
جوز تووس خوسە نسیوێ نیەوم
ئەر ئسماعیلم، ئەر خوەسرەو جەم
“جام جەم خەم و ئاو زەمزەم خەم
خەم عاڵەمە ژە من بۊەن جەم”
آهسته مجموعه«جامەکەێل بێ دەنگی» را ورق میزنم و شعرها را از نگاه میگذرانم. مجموعهای از سرودههای زندهیاد نعمتالله داودیان که سال ۱۴۰۰ انتشارات زانا چاپ کرده بود و مقدمه کتاب را نگاه میکنم! اعترافی قشنگ و شاعرانه!
فێشتر خوسەو پەژارە، دەرد عشق یا دڵتەنگی شەخسی و جەمی دەسپێچگ شێعر وتنم بۊنە. خوەشی کەمتر حاڵ بەێت ئەڵوەسین داگەسم.
رنج تنها واژهای در میان شعرهایش نیست، رنج همراهی است با او در متن زندگی!
که گویی راه گریز از او برای ابناء بشر نیست.
و در رباعیای با رگههایی از نگاه فلسفی اینچنین میسراید:
نه دوو بجەنگم وەردت و نە دوو ک بووام
ڕووژەێل خوەشم کوشتی و کەفەتیتەو نووام
ئێجوورە ک وەر نایە دە دین و دونیام
ترسم بگری ئەێ خوسە خوەت جاێ ِخودام….
شعرها را از نگاه میگذرانم و اندکی مکث میکنم و با آهسته با خود تکرار میکنم:
نە پێڵم ئەڵپەڕێ ڕا کەس
نە سڵپێ ها سەر چایەم
دەمم هشکەو چەمەێلم تەڕ
یە بۊ حاڵێ ک تو دایەم…
با کلمهها همنشین شده بود؛ با کلمهها نفس میکشید و ویراستاریاش نامی، نامآشنا شده بود و سری مشغول در دنیای کتابها داشت. ذهنم بی اختیار میرود، به چند سال قبل، انجمن کردی هانا و سکوتی که جمع را احاطه کرده است و داستان کردی «امید» را میخواند، همان جوان روستازاده که به شهر و دانشگاه میرود و استحاله میشود در امید دیگر و جملهای از آن داستان که هنوز در ذهنم مانده است «مەگەر ئمێد بگیرە…»
به سالهای آمده برمیگردم و به عکس او نگاه میکنم، به آن چهرهی آرام، آن سکوت سنگین و آن لبخند ملایم…

به گزارش ایبنا؛ نعمت الله داوودیان شاعر و مترجم و پیشکسوت و دبیر بازنشسته ایلامی در سال ۱۳۴۲ در شهر ایلام به دنیا آمد و از شاعران و نویسندگان پیشکسوت استان به شمار میرفت.
«ستارهای از غرب»، «برای من که دلگیرم» (مجموعه شعر فارسی) ترجمه کتاب «مهتهلهیل مهردم ئیلام» (قصههای مردم ایلام) تالیف خداداد ابراهیمی جامهکهیل بی دهنگی (مجموعه شعر کردی) از کتابهای منتشر شده این شاعر ایلامی است.
داودیان در زمینه ویراستاری زبان کردی و فارسی فعال بود و بیش از ۱۰ عنوان کتاب کردی و داستانهای ۱۸ جلدی شاهنامه کردی ایلامی و... به زبان کردی ایلامی را ویرایش کرده است. وی در سن ۶۳ سالگی پنجم اردیبهشت ماه سال جاری درگذشت.
نظر شما