شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۹
اقتصاد علم کنش‌ورزی انسان‌هاست

به‌گفته خالقی: «عموص از دیدگاه متفاوتی به اقتصاد نگاه می‌کند، تعریف اقتصاد را خیلی متفاوت می‌داند و روش‌شناسی متفاوت از چیزی که در سنت جریان اصلی اقتصاد می‌بینیم را عرضه می‌دارد.»

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- رضا دستجردی: «اصول اقتصاد» نوشته‌ سیف‌الدین عموص از تازه‌های نشر کتاب پارسه است که در سال 1404 با ترجمه امیرحسین خالقی به بازار کتاب آمد. کتاب که در سال ۲۰۲۳ منتشر شده، تلاشی آگاهانه برای بازاندیشی در آموزش اقتصاد در سطح دانشگاهی است که می‌کوشد آگاهانه از مسیر متعارف کتاب‌های درسی فاصله بگیرد. اثر عموص، نه بر معادلات ریاضی و مدل‌های انتزاعی، بلکه بر روایت، مثال‌های واقعی و منطق کنش انسانی تکیه دارد و اقتصاد را از منظر مکتب اتریشی بازخوانی می‌کند. وی در این اثر می‌کوشد بنیان‌های اقتصاد را به‌شکلی منسجم، قابل فهم و فلسفی عرضه دارد، به‌گونه‌ای‌که هم برای دانشجویان اقتصاد و هم برای خوانندگان علاقه‌مند غیرمتخصص قابل استفاده باشد. ایبنا به‌مناسبت انتشار این کتاب پای صحبت‌های خالقی نشسته است. از خالقی، «استاندارد دستوری»، «اقتصاد اتریشی»، «مبانی فلسفی و اقتصادی سرمایه‌داری» و نظایر آن به چاپ رسیده است.

اقتصاد علم کنش‌ورزی انسان‌هاست

امیرحسین خالقی

تاکنون کتاب‌های بسیاری پیرامون علم اقتصاد منتشر شده است. تفاوت این کتاب با دیگر آثار مشابه چیست؟

این کتاب می‌خواهد به‌زعم خود، آن‌چه تفکر درست اقتصادی خوانده می‌شود را آموزش دهد، به‌همین‌خاطر، مثل خیلی از کتاب‌هایی که در سنت جریان اصلی اقتصاد چاپ می‌شوند به‌سراغ نگاه ریاضی، نموداری و فرمولی نمی‌رود، سعی می‌کند از عقل سلیم و شهود بهره گرفته، یک عمارت بزرگ را بر اساس اصول اولیه بنا کند، شبیه آن‌چه‌که در هندسه می‌بینیم که از اصول موضوعه شروع می‌شود، بعد به‌تدریج قضایا را اثبات می‌کند و جلو می‌رود، همین رخداد هم به‌درجاتی در این کتاب دیده می‌شود. به‌همین دلیل، مخاطب حس می‌کند که دم‌به‌دم تصویری بر پایه آن‌چه در ابتدا بیان شده ساخته می‌شود و پیش می‌رود، پس به‌تدریج می‌تواند پدیده‌های پیچیده اقتصادی را شرح دهد. رویکرد دیگر کتاب این است که به‌جای نگاهی که صرفاً با پدیده‌هایی هم‌چون پول و مبادله به‌مفهوم اقتصادی رایج روبه‌رو است، مواردی مثل ارزش اقتصادی، امنیت، جنگ و نظایر آن که کم‌تر در کتاب‌های معمول اقتصاد به‌صورت متمرکز به آن پرداخته می‌شود را شرح دهد، به‌همین خاطر است که بعد از خواندن این کتاب، می‌توان امیدوار بود که یک تصویر منسجم از علم اقتصاد با نگاه اقتصاد اتریشی به مخاطب ارائه می‌شود.

مولف کتاب کیست و چه جایگاهی در میان مولفان و صاحب‌نظران حوزه اقتصاد دارد؟

نویسنده کتاب سیف‌الدین عموص یک اقتصاددان اردنی-فلسطینی است که در ایران، او را با کتاب‌های «استاندارد بیت‌کوین» و «استاندارد دستوری» می‌شناسیم. تلاش وی آن است که با استفاده از نگاه اقتصاد اتریشی که یکی از رویکردهای دگراندیش در اقتصاد است، به موضوعاتی هم‌چون پول و بیت‌کوین بپردازد و سعی کند نگاهی متفاوت از پدیده‌ها به مخاطب ارائه دهد. ویژگی عموص این است که سعی کرده بدون ساده‌سازی و سطحی کردن بحث، تصویر خوب و مناسب از آن چیزی‌که اقتصاد خوانده می‌شود، یعنی رفتار انسان‌ها در شرایط کمیابی عرضه کند و چارچوب‌ها و مفاهیمی را ارائه کند که می‌تواند کمک کند هر انسان فارغ از آن‌که در دانشگاه اقتصاد خوانده یا می‌خواهد در زندگی روزمره، تصمیمات اقتصادی بگیرد، به درک بهتری از اقتصاد برسد. سیف‌الدین عموص همین‌الان هم در وب‌سایت شخصی‌اش در حوزه آموزش فعال است و این کتاب که سومین اثر اوست تلاش دارد به‌زعم خودش، یک تکست‌بوک دانشگاهی برای آموزش اقتصاد اتریشی را به مخاطب عرضه دارد که حتی برای کسانی که اقتصاد را در دانشگاه یاد می‌گیرند می‌تواند بحث‌های آموزشی هم در پی داشته باشد.

چرا مولف بر آن است که سنت کینزی-ساموئلسونی موجود، بیشتر مایه سردرگمی و ابهام است؟

عموص صریحاً می‌گوید که با سنت کینزی-ساموئلسونی مشکل دارد. خیلی عجیب هم نیست، چون رویکردش برگرفته از یک نگاه دگراندیش است و طبیعتاً نگاه غالب که همان سنت مذکور می‌باشد را به چالش می‌کشد. وی از دیدگاه متفاوتی به اقتصاد نگاه می‌کند، تعریف اقتصاد را خیلی متفاوت می‌داند و روش‌شناسی متفاوت از چیزی که در سنت جریان اصلی اقتصاد می‌بینیم را عرضه می‌دارد. مولف دلایلی را می‌آورد که سنت کینزی-ساموئلسونی به‌جای این‌که واقعیت را در تمامیت خودش بفهمد، به نمودار، معادله و به زعم‌خودش ریاضی‌سازی روی آورده است که بخش مهمی از ماجرا را نمی‌فهمد. درعین‌این‌که رد نمی‌کند که آن نگاه می‌تواند در جاهایی به کار بیاید، ولی به‌نظرش می‌آید که در آموزش اقتصاد به بسیاری از دانشجویان یاد می‌دهند که مدل را حل کنند، ولی اتفاق اصلی پشت آن فرمول‌ها را درنمی‌یابند و مثلاً در مورد تورم، سرمایه‌گذاری یا پس‌انداز و هرچیز دیگری که در تصمیمات اقتصادی با آن روبه‌رو هستیم کم‌تر و کم‌تر توضیح و شرح می‌دهد. انگار گونه‌ای توهم علم ایجاد می‌کند که ما صرفاً با حل کردن معادلات ریاضی که گویا توصیف واقعیت هستند، قدرت دست‌کاری واقعیت را پیدا می‌کنیم که نه‌تنها درست نیست، بلکه خطرناک هم هست.

اقتصاد علم کنش‌ورزی انسان‌هاست

مکتب اقتصاد اتریشی که مولف آن را جایگزینی بهتر برای سنت اقتصادی موجود تعریف می‌کند چه ویژگی‌هایی دارد و نقاط قوت آن چیست؟

ویژگی عمده مکتب اقتصاد اتریشی، روش‌شناسی و نگاه به‌شدت رادیکال آن به ارزش اقتصادی است که نقطه شروع تحلیل در علم اقتصاد است. حرف این مکتب آن است که ما نمی‌توانیم در مورد عملکرد اقتصاد کلان صحبت کنیم بدون این‌که آن را به‌شکلی به تک‌تک افراد ارتباط داده باشیم، یعنی هر توضیحی از رفتار جمعی افراد باید به‌شکلی فرد به‌مثابه واحد اصلی تحلیل در اقتصاد را در نظر بگیرد و نمی‌توانیم برخلاف چیزی که معمولاً در اقتصاد کلان می‌بینیم مجموعه‌ای بزرگ در سطح کل اقتصاد در نظر بگیریم و برایش قانون‌مندی‌های متفاوتی از افراد در نظر داشته باشیم. به‌این معنا، اقتصاد خرد و اقتصاد کلان دیگر مرزی ندارند و ما عملاً می‌توانیم با ایده‌های ابتدایی و اولیه که در سطح فرد مطرح می‌شوند با اشکال مختلف، حتی رفتارهای جمعی را هم توضیح دهیم و به درک درستی از ماجرا برسیم. حرف کتاب این است که به‌جای بهینه‌سازی و چیزهایی که خیلی وقت‌ها به‌عنوان هدف اقتصاد در تخصیص منابع مطرح می‌شود، در ابتدا باید توضیح درست از رفتار اشخاص را داد و در بسیاری از موارد ما حتی امکانش را نداریم که یک توضیح مناسب در مورد جامعه که متشکل از تک‌تک افراد هست بدهیم چون اصل مطلب که ارزش هست در ذهن تک‌تک افراد جامعه قرار دارد و امکان کمی‎‌سازی آن وجود ندارد. همین‌طور، مواردی چون بین مبادله داوطلبانه یا همان بازار یا دولت یا منطق زور، هر کدام‌ چه آثار و نتایجی دارند را به بحث می‌گذارد و بحثش این است که مهم نیست در ذهن ما اهداف چیست، علم اقتصاد می‌تواند و باید نتایج محتملی که راه‌های رسیدن به آن اهداف به بار می‌آورند را ارائه دهد و در کتاب سعی می‌کند گام‌به‌گام بنای بزرگ اقتصاد را بگذارد.

اصولاً رویکرد اتریشی‌ها به اقتصاد چه تفاوتی با دیگر رویکردها به اقتصاد دارد؟

حرف رویکرد اتریشی این است که اساساً اقتصاد را علم کنش‌ورزی فردفرد انسان‌ها می‌داند که به‌هیچ عنوان نباید با رویکرد علوم طبیعی و فیزیک به آن پرداخت و در مورد اقتصاد باید منطق متفاوتی را دنبال کرد چون فرد به‌مثابه واحد اصلی تحلیل در اقتصاد یا کنش‌گر اقتصادی خیلی قانون‌بردار نیست و ماهیتی کاملاً متفاوت از سوژه‌ای دارد که مثلاً ما در علوم طبیعی می‌بینیم. ما باید به توضیح و فهم آن سازوکار و فرایندها بپردازیم و پیش‌بینی نباید هدف علم اقتصاد باشد، چراکه علم اقتصاد بیشتر به‌دنبال شرح واقعیت‌هاست تا پیش‌بینی‌هایی که ممکن است خیلی وقت‌ها محقق نشوند. مولف در این فضا، با استدلال‌های خوب نشان می‌دهد که سازوکار بازار نتایج بهتری را به بار می‌آورد و یک نوع نگاه مثبت نسبت به اقتصاد بازار و نقاد نسبت به مداخلات دولت دارد که کاملاً با اصول اولیه‌ای که پذیرفته، هم‌سو می‌باشد. همچنین نگاه خیلی جالبی که نسبت به مقولاتی چون پول، کارآفرینی و اساساً اقتصاد کلان دارد، این مکتب را به‌عنوان یک رویکرد قابل‌توجه مطرح کرده، هرچند همان‌طورکه ذکر کردم جزو مکاتب دگراندیش است و در اقلیت قرار می‌گیرد.

کتاب از چه رویکردی برای توضیح مهم‌ترین مفاهیم و مباحث علم اقتصاد بهره می‌گیرد؟

کتاب در یک کلام از فرض این‌که انسان دست به کنش می‌زند شروع می‌کند، یعنی انسان‌ها برای نیل به هدفی، راه‌ها و وسایلی را دنبال می‌کنند و بعد بر اساس همین اصل ساده سعی می‌کند پدیده‌های اقتصادی مثل نرخ بهره، سرمایه‌گذاری، پس‌انداز و غیره را به‌شکلی توضیح دهد. استدلالش بیش‌تر از این‌که آمار و ارقام و استنتاج از واقعیت‌ها باشد شبیه چیزی است که معمولاً در هندسه می‌بینیم، یعنی کاملاً قیاسی از اصول شروع می‌کند، سپس آن را بسط می‌دهد و بعد یک دستگاه نظری می‌سازد که می‌توان واقعیت را با آن توضیح داد و این می‌شود بزرگ‌ترین تفاوت این کتاب با چیزی که ما از اقتصاد به‌معنای متعارفش می‌فهمیم، یعنی استفاده از داستان و مثال، یا دقیق‌تر بگویم آزمایش ذهنی و نه لزوماً استدلال ریاضی. به‌نظر می‌آید که این موارد در نگاه اقتصاد اتریشی و این کتاب بسیار پررنگ است و به‌همین دلیل است که حتی کسانی که در دانشگاه هم تحصیل نکرده‌اند می‌توانند با آشنایی با این نگاه و روش، به فهمی درست از پدیده‌های اقتصادی برسند و حتی کسانی که با نگاه متفاوتی اقتصاد را خوانده‌اند به‌نظرم حتماً این کتاب را جالب ارزیابی خواهند کرد و همان رویکرد عقل سلیمی که می‌توانید افراد را گام‌به‌گام به پیش ببرید و یک تصویر بزرگ نشان‌شان دهید، یعنی از مقدمات شروع کنید و بعد به تصویر بزرگ‌تر برسید را می‌توانید کاملاً در فصل‌بندی این کتاب هم ببینید.

از جمله بخش‌های کتاب، بررسی اقتصاد خشونت و امنیت است که می‌تواند موضوع روز جهان باشد. این گونه از اقتصاد چه دلالتهایی در پیشبرد تمدن سرمایه‌داری دارد؟

اقتصاد خشونت و امنیت، مبحثی است که کم‌تر در کتب درسی اقتصاد دیده می‌شود. این نگاه مولف درباره دو وظیفه‌ای است که عمدتاً در بیش‌تر رویکردها و گفته‌ها بیان می‌شود که کارویژه دولت‌هاست و به بحث جدی می‌پردازد و اتفاقاً می‌گوید که ما در دو حوزه امنیت و نظم هم از اقتصاد گریزی نداریم و نگاه اقتصادی را باید آن‌جا هم داشته باشیم. مولف بحث «کالاهای عمومی» را به‌شکلی به نقد می‌کشد و می‌کوشد تصویر متفاوتی را ارائه دهد که بعد از خواندن این فصول، خواننده می‌بیند ماجرا بسیار پیچیده‌تر از چیزی است که در کتاب‌های معمول اقتصاد گفته می‌شود و با نگاه مناسبت‌تر به این مقوله می‌نگرد. در نتیجه، می‌بیند که به‌هیچ‌عنوان نمی‌توان این دو را کارویژه دولت‌ها دانست و همین‌الان با ترکیب پیچیده‌ای از دولت و بازار روبه‌رو هستیم که باید با دقت‌نظر بیشتری به تحلیل موضوع بپردازیم و فکر می‌کنم جزو یکی دو فصل جالب کتاب است. این‌که اساساً امنیت به‌مفهومی که خیلی جاها گفته می‌شود ساده‌سازی یک مفهوم بسیار پیچیده است و باید به ابعاد و مولفه‌های آن به‌صورت جدی نگاه کرد و باید برای تأمین نظم و امنیت هم اتفاقاً اقتصادی نگریست و این معمولاً بحثی است که در بسیاری از کتاب‌ها، آن را بسیار کم‌رنگ می‌بینیم.

به‌باور مولف، اقتصادی‌سازی زمان چگونه به یاری انسان می‌آید؟

اقتصادی‌سازی یکی از نکات بسیار جالب کتاب است که می‌گوید ما تنها منبع کمیابی که داریم، زمان است و بقیه منابع اقتصادی را می‌توان در صورت داشتن زمان، به‌شکلی از کمیابی‌شان گریخت، اما در نهایت، منبع نهایی که تمام کمیابی‌ها از آن بیرون می‌آید بحث زمان است و انسان هم می‌خواهد با توجه به کمیابی منابع، از زمان به‌صورت اقتصادی استفاده کند تا بتواند بیشترین ارزش را خلق کند. وقتی مولف از پس‌انداز، سرمایه‌گذاری یا فناوری صحبت می‌کند، اینها همه ابزارهایی هستند که مولف می‌خواهد در آن‌ها از زمان بهره گیرد و بعد، می‌شود کل اقتصاد را بر مبنای کارهایی که بشر انجام می‌دهد وسایلی برای اقتصادی‌سازی زمان دانست و به‌همین جهت است که در همان فصول اولیه کتاب، این بحث را مطرح می‌کند و یکی از پایه‌های علم اقتصاد می‌داند و می‌گوید در طول تاریخ بشر دیده‌ایم که بسیاری از جوامع و اساساً تاریخ تمدن بشری را می‌توان بر اساس بهتر استفاده کردن از زمان و اقتصادی‌سازی بهتر آن تعریف کرد و دانست. در ادامه، ابزارهای آن را توضیح می‌دهد و این‌که چگونه این ابزارها در یک ترکیب ارگانیک به هم می‌پیوندند و چیزی که ما از آن به عنوان تمدن بشری می‌شناسیم در واقع تلاشی است تاریخی برای استفاده بهتر از زمان یا در زمان محدود بیشترین ارزش را خلق کردن.

اهمیت پرداختن به اقتصاد انرژی در این کتاب چیست؟

کتاب آن‌چه در ذهن افراد معمول است را متفاوت جلوه می‌دهد و سعی کرده بگوید که بدون انرژی، اقتصاد مدرن معنی ندارد و فناوری، صنعت، رشد و نظایر آن همه به‌شکلی به انرژی وابسته‌اند و به انرژی فقط به دیده یک نهاد فنی نباید نگریست، بلکه بنیاد تمدن صنعتی به حساب می‌آید و اساساً وقتی می‌خواهیم تاریخ را توضیح دهیم و در مورد اقتصاد صحبت کنیم، انرژی را نباید به‌عنوان نهادی در میان نهادها، بلکه یک ابزار مناسب حتی برای اقتصادی کردن زمان و رشد تمدن بشر در نظر بگیریم. به‌نظر من، نگاه خیلی جالبی است که شاید به‌زعم مولف کتاب، تاریخ رشد تمدن بشری را می‌توان به‌شکلی استفاده بهتر از انرژی هم دانست و با مثال‌هایی هم که می‌زند جزو بخش‌های خواندنی کتاب محسوب می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها