سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سعید کریم داداشی، پژوهشگر؛ یکی از راههای بازشناسی معنا و مفهوم اصطلاح کار و کارگر، بررسی تاریخیِ روند پیدایش و تکوین این مفاهیم در درون منظومههای دانشی است. ازاینرو، لازم است کاوشی در گستره اندیشههای مدرن غربی صورت گیرد تا بسترهای اولیه شکلگیری این مفاهیم آشکار شود.
نمیتوان پیدایش معنای مدرن کار و کارگر را به ابداع ناگهانی یک فرد خاص نسبت داد. این مفاهیم محصول فرآیندی تاریخی و تدریجیاند که در بستر انقلاب صنعتی و در چارچوب اندیشه اقتصاد سیاسیِ قرنهای هجدهم و نوزدهم شکل گرفت.
گذار از اقتصاد کشاورزی به تولید کارخانهای و رواج نظام مزدبگیری، موجب شد کار و کارگر بهعنوان مقولههایی اجتماعی و متمایز پدیدار شوند. این تحول، بیش از آنکه حاصل کشف یا ابتکار فردی باشد، نتیجه دگرگونیهای فنی و اجتماعی گسترده بود.
در کنار این تحولات ساختاری، نظریهپردازان گوناگون هر یک از زاویهای خاص به مفهومپردازی کار پرداختند. از فلسفه مالکیت مبتنی بر کار گرفته تا تحلیلهای اقتصادی درباره تقسیم کار، مزد و ارزش، و نیز رویکردهای طبقاتی و انتقادی، همگی در شکلدهی به فهم مدرن از کار نقش داشتند.
جان لاک در دو رساله درباره حکومت، ایده کار را بهعنوان منبع مشروع مالکیت مطرح کرد و بدینسان، بنیانی فلسفی برای تلقی مدرن از کار فراهم آورد. آدام اسمیت با تحلیل تقسیم کار، کار مولد و نظام مزد، به بررسی کارگر کارخانهای و نقش او در فرایند تولید پرداخت و شالودههای اقتصاد کار در نظام بازار آزاد را پیریزی کرد. اقتصاددانان کلاسیکی چون دیوید ریکاردو نیز با نظریهپردازی درباره مزد، رانت و ارزش کار، چارچوبهای مفهومی و واژگانیِ کارِ مزدبگیر را تثبیت کردند.
در این میان، کارل مارکس نقشی محوری در صورتبندی تحلیلی و انتقادی مفاهیم کار و کارگر در معنای مدرن اقتصادی ـ اجتماعی ایفا کرد. مفاهیمی چون کار مجرد، ارزش اضافی و پرولتاریا در نظریه مارکس، چارچوبی فراهم آورد که تأثیر آن تا امروز در علوم اجتماعی تداوم یافته است. همچنین پژوهشگران تاریخ اجتماعی نشان دادهاند که طبقه کارگر و هویت کارگری نه بهصورت دفعی، بلکه در فرآیندی تاریخی و در عمل اجتماعی شکل گرفتهاند.
از منظر امیل دورکیم، کار و بهویژه تقسیم کار اجتماعی، نقشی اساسی در حفظ انسجام و نظم اجتماعی ایفا میکند. به باور او، در جوامع سنتی، همبستگی اجتماعی بر پایه شباهت افراد همبستگی مکانیکی استوار است؛ حالآنکه در جوامع مدرن، با گسترش تقسیم کار، نوعی همبستگی ارگانیک پدید میآید که در آن افراد علیرغم تفاوتهایشان، از طریق وابستگی متقابل به یکدیگر پیوند میخورند.
در این چارچوب، کارگر عنصری ضروری از کل اجتماعی محسوب میشود و کار او صرفاً فعالیتی اقتصادی نیست، بلکه واجد کارکردی اجتماعی و اخلاقی است. بااینحال، دورکیم هشدار میدهد که در صورت فقدان تنظیم مناسب تقسیم کار، پدیده آنومی میتواند به احساس بیمعنایی و گسست اجتماعی در میان کارگران بینجامد.
در مجموع، مفهوم مدرن کار و کارگر حاصل همپوشانی دگرگونیهای تکنولوژیک و اقتصادی با مجموعهای از نظریههای فلسفی، اقتصادی و اجتماعی است که از قرن هفدهم تا نوزدهم شکل گرفتهاند. اگرچه میتوان در سطح نظری به جان لاک و سپس آدام اسمیت بهعنوان پیشگامان اولیه اشاره کرد، اما صورتبندی منسجم و معاصرِ این مفاهیم اجتماعی ـ اقتصادی را غالباً باید مرهون نظریهپردازیهای کارل مارکس دانست.
در سنت اسلامی، «کار» نهتنها یک فعالیت اقتصادی برای تأمین معاش، بلکه کنشی اخلاقی و اجتماعی تلقی میشود که با ارزشهایی مانند تلاش، مسئولیتپذیری و عدالت پیوند دارد. متون دینی اسلام کار را بخشی از نظم الهی در حیات اجتماعی میدانند و آن را در چارچوب مفاهیمی مانند «کسب حلال»، «عمران زمین» و «امانتداری» معنا میکنند.
از منظر علوم اجتماعی، این نگاه به کار نوعی مشروعیتبخشی هنجاری به فعالیت اقتصادی است که به شکلگیری اخلاق کار در جامعه مسلمان کمک میکند و رفتارهای اقتصادی را در شبکهای از قواعد اخلاقی و دینی تنظیم مینماید.
در همین چارچوب، «کارگر» در سنت اسلامی صرفاً یک نیروی تولیدی یا ابزار اقتصادی تلقی نمیشود، بلکه فردی صاحب کرامت انسانی و حقوق مشخص است. آموزههایی مانند تأکید بر پرداخت عادلانه دستمزد، منع استثمار و توصیه به رفتار عادلانه با کارگران نشان میدهد که روابط کار در این سنت در قالب یک رابطه اخلاقی - اجتماعی تعریف میشود.
از منظر جامعهشناختی، این رویکرد میتواند بهعنوان تلاشی برای تنظیم روابط کار از طریق هنجارهای دینی و اخلاقی تحلیل شود؛ هنجارهایی که هدف آنها ایجاد تعادل میان منافع اقتصادی و حفظ عدالت اجتماعی در ساختار جامعه است.
در نگاه اسلامی، تقسیم کار بر پایهی استعدادهای متفاوت انسانها و ضرورت همکاری اجتماعی فهم میشود؛ به این معنا که تنوع نقشها بخشی از حکمت الهی در ساماندهی جامعه تلقی شده و با مفاهیمی مانند عدالت، مسئولیتپذیری و جلوگیری از اتلاف توان انسانی پیوند میخورد.
در مدرنیته، تقسیم کار بیشتر در چارچوب کارایی سیستم تولیدی، تخصصگرایی و افزایش بهرهوری تحلیل میشود؛ یعنی جامعه بهمثابه یک نظام پیچیده تلقی میشود که هر جزء باید نقش تخصصی خود را ایفا کند تا کل نظام بهینه عمل کند. تفاوت اصلی اینجاست که در سنت اسلامی تقسیم کار با یک چارچوب اخلاقی - ارزشی آمیخته است، درحالیکه در مدرنیته بیشتر بر منطق سازمانی، عقلانیت اقتصادی و کارکردگرایی تکیه میشود.
نظر شما