سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) الهام عبادتی: کتاب «جامعه در مخاطره» (Risk Society: Towards a New Modernity, ۱۹۸۶) اثر جامعهشناس آلمانی اولریش بک یکی از متون بنیادین در فهم جامعه مدرن متأخر است؛ متنی که نهفقط یک نظریه جامعهشناختی، بلکه بازتعریفی از «مدرنیته» ارائه میدهد. بک در این اثر استدلال میکند که جامعه صنعتی وارد مرحلهای شده است که در آن، تولید ثروت دیگر محور اصلی نیست، بلکه تولید «ریسک» و «خطر» به ویژگی ساختاری نظم اجتماعی تبدیل شده است. این ایده، نقطه عزیمت مفهومی کتاب است: گذار از جامعه صنعتی به «جامعه پرمخاطره».

از تولید ثروت تا تولید ریسک
در خوانش کلاسیک جامعهشناسی (از مارکس تا وبر)، جامعه مدرن عمدتاً حول محور تولید، کار، و توزیع منابع تحلیل میشد. اما بک این چارچوب را ناکافی میداند. به باور او، در مرحله جدید مدرنیته، خودِ فرآیند تولید صنعتی و تکنولوژیک، پیامدهایی ایجاد کرده که به شکل خطرهای گسترده و غیرقابل پیشبینی بازمیگردند. او مینویسد که ریسکهای مدرن برخلاف خطرهای سنتی (مثل بلایای طبیعی)، «ساخته دست انسان» هستند؛ یعنی نتیجه مستقیم تصمیمات علمی، اقتصادی و سیاسیاند (Beck, ۱۹۹۲/۱۹۸۶). در این معنا، جامعه مدرن نهفقط تولیدکننده ثروت، بلکه تولیدکننده همزمان «نااطمینانی ساختاری» است.
ریسک بهمثابه مسئله عدالت اجتماعی
یکی از نوآوریهای مهم بک، پیوند دادن «ریسک» با «نابرابری اجتماعی» است. برخلاف تصور رایج که خطر را پدیدهای همگانی میبیند، او تأکید میکند که ریسکها نیز بهصورت نابرابر توزیع میشوند. به بیان دیگر، همانطور که ثروت در جامعه نابرابر توزیع میشود، «خطر» نیز از الگوهای طبقاتی، جغرافیایی و نهادی پیروی میکند. این ایده بعدها در ادبیات «عدالت محیطزیستی» (Environmental Justice) و جامعهشناسی بحران توسعه پیدا کرد.
جهانی شدن ریسکها
یکی از مهمترین بخشهای نظریه بک، مفهوم «جهانی شدن خطر» است. در جامعه پرمخاطره، بحرانها محدود به مرزهای ملی نیستند. آلودگیهای محیطزیستی، بحرانهای مالی، فناوریهای هستهای و حتی پاندمیها، بهسرعت از یک نقطه جهان به نقاط دیگر سرایت میکنند. این وضعیت باعث شکلگیری نوعی «وابستگی جهانی در مواجهه با بحران» میشود؛ به این معنا که هیچ جامعهای نمیتواند خود را کاملاً از شبکه ریسک جهانی جدا کند. در این چارچوب، بک از مفهومی با عنوان «مدرنیته بازتابی» (Reflexive Modernity) استفاده میکند؛ مرحلهای که در آن جامعه ناچار است پیامدهای تولیدشده توسط خود را دائماً بازاندیشی و بازتنظیم کند (Beck, Giddens & Lash, ۱۹۹۴).
علم، تکنولوژی و تولید نااطمینانی
بک در نقد خود از مدرنیته نشان میدهد که علم و فناوری، که در نگاه کلاسیک ابزار کاهش ریسک تلقی میشدند، خود به تولیدکننده ریسکهای جدید تبدیل شدهاند. نمونههایی مانند انرژی هستهای، صنایع شیمیایی یا فناوریهای زیستی، نشان میدهند که پیشرفت علمی همواره با پیامدهای غیرقابل پیشبینی همراه است. نکته مهم این است که این خطرات اغلب «نامرئی» هستند و نیازمند تخصص برای درکاند، و همین امر فاصله میان علم، سیاست و جامعه را افزایش میدهد.
سیاست در جامعه پرمخاطره
در تحلیل بک، سیاست نیز دچار تحول بنیادی میشود. اگر در جامعه صنعتی سیاست عمدتاً بر محور طبقه و توزیع منابع متمرکز بود، در جامعه پرمخاطره، سیاست به «مدیریت بحران و ریسک» تبدیل میشود. اما نکته مهم این است که نهادهای سیاسی همیشه توان کنترل کامل این ریسکها را ندارند. همین شکاف، باعث بحران اعتماد عمومی به نهادهای علمی و حکومتی میشود. در این وضعیت، سیاست نه بر اساس حل قطعی مسائل، بلکه بر اساس «مدیریت عدم قطعیت» عمل میکند.

پیامد اجتماعی: زندگی در وضعیت اضطراب دائمی
یکی از پیامدهای کلیدی جامعه پرمخاطره، شکلگیری نوعی «اضطراب ساختاری» است. وقتی خطرها دائمی، پیچیده و غیرقابل پیشبینی میشوند، نااطمینانی به بخشی از تجربه روزمره زندگی تبدیل میشود. این وضعیت به معنای تغییر در مفهوم امنیت اجتماعی است؛ امنیت دیگر به معنای حذف خطر نیست، بلکه به معنای «زندگی در کنار خطر مدیریتشده» است. در اینجا، مفهوم تابآوری (resilience) بهعنوان توانایی زیستن در شرایط عدم قطعیت دائمی قابل فهم میشود—هرچند خود بک این واژه را به شکل امروزی آن به کار نمیبرد، اما چارچوب نظری او زمینهساز بسیاری از نظریههای تابآوری در علوم اجتماعی شده است.

اهمیت معاصر نظریه بک
با گذشت بیش از سه دهه از انتشار کتاب، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که جهان امروز نمونه عینی «جامعه پرمخاطره» است. بحرانهای اقلیمی، همهگیری کرونا، جنگهای منطقهای و نابرابریهای اقتصادی جهانی، همگی در چارچوب نظری بک قابل تفسیرند. به همین دلیل، این اثر نهفقط یک متن کلاسیک، بلکه یک چارچوب تحلیلی زنده برای فهم وضعیت کنونی جهان محسوب میشود.
کتاب اولریش بک نشان میدهد که مدرنیته وارد مرحلهای شده که در آن بحران نه یک انحراف از نظم، بلکه بخشی از خود نظم است. در این وضعیت، جامعه دیگر صرفاً با مسئله تولید و پیشرفت مواجه نیست، بلکه باید با پیامدهای تولید خود نیز دستوپنجه نرم کند. از این منظر، «جامعه پرمخاطره» نه یک پیشبینی، بلکه توصیفی دقیق از جهان معاصر است؛ جهانی که در آن سؤال اصلی دیگر این نیست که چگونه از بحران عبور کنیم، بلکه این است که چگونه در دل بحران دائمی زندگی اجتماعی پایدار بسازیم.
منابع
• Beck, U. (۱۹۸۶). Risk Society: Towards a New Modernity. Sage Publications.
• Beck, U. (۱۹۹۲). Risk Society Revisited.
• Beck, U., Giddens, A., & Lash, S. (۱۹۹۴). Reflexive Modernization. Polity Press.
• Douglas, M. & Wildavsky, A. (۱۹۸۲). Risk and Culture.
نظر شما